دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

اگر از خواندن کتاب بوف کور چیزی متوجه نشدید ناراحت نباشید؟؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٥

دوستان از خواندن کتاب بوف کورنا امید نشوید؟

 من یک کتاب خوانم و کتاب های بسیاری را خوانده ام و می خوانم. چند شب پیش در یک نشست کتابخوانی در کنار دوستان علاقمند بودیم و کتابی از نیما یوشیج بنام ارزش احساسات و پنج مقاله در شعر و نمایش موضوع بررسی بود. من این کتاب را بارها مطالعه کرده بودم ولی چیزی از آن درک نکرده بودم. به این امید به این نشست رفتم که از محتوی آن درک بهتری داشته باشم. سروری که خواندن کتاب را بر عهده داشت و از استادان مسلم ادب فارسی در شهر ماست در آغاز کلام خود اعلام کردند که از خواندن کتاب چیز مهمی به دست نیاورده اند اما با مطالعه سایر آثار نیما و دیگران سعی در کشف محتویات آن کرده است که با ما در میان می گذارد. این رویداد به من قوت داد که زیاد از خودم ناامید نباشم. و برای همین به سراغ کتاب دیگری می روم که بسیار معروف شده است ولی من با وجودی که بارها آن را مطالعه کرده ام در فهم و درک آن قاصر بوده ام به همین دلیل دیدگاه های دیگران را در باره این کتاب بررسی کردم و باز هم به خودم امید وار شدم که من در این باره تنها نیستم و این کتاب برای اهل فهم و ادیبان و روشنفکران نگاشته شده است و من و امثال من که دور از این جایگاه ها هستیم حق داریم که متوجه هدف و مقصود و محتوی کتاب نشویم. این کتاب کتاب بوف کور صادق هدایت است. اگر خدای ناکرده شما هم مثل من  از خواندن این کتاب چیزی دستگیرتان نشده است ناامید نشوید. نظر پاره ای از نویسندگان و روشنفکران را در باره کتاب بوف کور برایتان نقل می کنم:

 کتاب بوف کور، نوشته‌ی صادق هدایت است.کتاب بوف کور قبل از سال 1316 نوشته شده؛ یعنی صادق هدایت این کتاب را تقریباً در سال 1315 نوشته و در سفر یکساله ای که به اتفاق کارمند سفارت رایزنی ایران در هند به هندوستان می‌رود، در آنجا خودش به صورت پلی کپی آن را تکثیر می کند و به دوستان و آشنایان می دهد. او حتی جرأت نمی کند آن را با خود به ایران بیاورد؛ چون فکر می کرده که اگر این کتاب را با خود به ایران بیاورد، ممکن است برایش دردسر و مشکل ایجاد شود که در واقع آن‌طور که او تصور می کرد نبود.

بعدها در دهه 20 که حکومت رضاخان سقوط می کند، یک آزادی نسبی بر جامعه حاکم می شود. در زمان اشغال کشور توسط قوای متفقین، این کتاب به عنوان پاورقی در روزنامه ایران که روزنامه ای دولتی بود چاپ می شود و بعدها به صورت کتاب منتشر می شود.

بوف کور در زمان حیات صادق هدایت، کتاب کم فروشی بوده است و زمانی هم که چاپ می شود، چندان مورد استقبال قرار نمی گیرد. بعدها یک سری عوامل و نیز نوع مرگ صادق هدایت باعث می شود که آثار او سر زبان ها بیافتد و مورد استقبال قرار گیرد.

از آن پس کتاب‌های او به چاپ های مکرر می رسد و مورد نقد های مختلف در داخل و خارج قرار می گیرد؛ تا امروز که صحبت این کتاب او همچنان در محافل غربی هم مطرح است. برای ورود به این بحث مقدمه دیگری هم لازم است؛ اول اینکه وقتی یک کتاب در طول مدت انتشار خود (تاکنون بیش از ۸۰ سال از انتشار این کتاب گذشته) به زبان های مختلف خارجی ترجمه می شود و نویسنده او در این کشور جزء مشهورترین نویسندگان قرار می گیرد، نقدهای مکرری هم در مورد این کتاب چه توسط خوانندگان خارج از کشور و چه توسط خوانندگان داخل کشور نوشته می‌شود، این نقدها یا تفسیر ها خودبه‌خود تصویری از آن اثر در ذهن خواننده به وجود می‌آورد؛ به خصوص اگر بدانیم که تعدادی از این منتقدین تصمیم گرفته بودند که این اثر را به عنوان یک شاهکار به رسمیت بشناسند و کتاب و نویسنده‌ی آن را تا عرش بالا ببرند. (نقل از بتول حیدری)

-          حسین پاینده (نویسنده، منتقد ادبی، منتقد  فیلم و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی )در جلسه نقد رمان «بوف کور» گفت: هیچ وقت با نگاه عقلانی «بوف کور» را نخوانید چون سرتان به سنگ می‌خورد. هدایت در این رمان دقیقا همان کاری را کرده است که آندره بر‌تون در دستورالعمل سورئالیست‌ها [1]نوشته است.

وی در قسمتی از سخناش گفت‌: چنین متنی معنا یا معناهایی می‌تواند داشته باشد. اما عده‌ای به اشتباه معتقدند کار منتقد ادبی رمزگشایی است؛ خیر، رمزگشایی کار نیروهای اطلاعاتی و جاسوس‌هاست.

پاینده گفت: «بوف کور» درخشان‌ترین اثر سورئالیستی به زبان فارسی است که هیچ مشابهی هم ندارد. این مکتب در ایران اساسا با هدایت معرفی شد و در اوج هم ماند چون دیگر کسی در ایران نتوانست به این حد در سورئالیسم برسد. امروز هم مکتب سورئالیسم مهجورترین و بی‌نویسنده‌ترین مکتب در داستان‌نویسی ایران است.

 -          محمود فلکی  نویسنده نیز در نوشته خود به نام: بوف کور، نماد سرگشتگی "روشنفکر" ایرانی –(بررسی "نه-من" در بوف کور) آورده است که:

راوی بوف کور، به عنوان یک "روشنفکر"، مضطرب و آشفته می‌شود و چون قادر نیست رفتار مردم را در شرایط ویژه دریابد، از کاهندگی و کاهلی مردم به شدت سرخورده و از آنها بیزار می‌شود. او ناتوانیِ خو درا در درک موقعیتِ برزخی‌اش، در بیزاری از دیگران جبران می‌کند. او از همه بیزار است، چرا که او را نمی‌فهمند. راوی بوف کور می‌نویسد تنها کسی که می‌تواند او را بفهمد یا بشناسد "سایه"ی اوست (ص 48).  انگار باید "رجاله‌ها و احمق‌ها" یک روشنفکر را بفهمند! و تازه او خود هیچ  تلاشی برای فهماندنِ خود به دیگری یا نزدیک شدن به دیگری و یا درکِ دیگری، که ضروری حرکت انسان مدرن است، نمی‌کند:

       "به من چه ربطی داشت که فکرم را متوجه‌ی زندگی احمق‌ها و رجاله‌ها بکنم، که خوب می‌خوردند، خوب     می‌خوابیدند و خوب جماع می‌کردند و ذره‌ای از دردهای مرا حس نکرده بودند." (ص 76).  در اینجاست که تفاوت جهان کافکا و هدایت بار دیگر آشکار می‌شود؛ یعنی درحالی که شخصیت‌های کافکا در جستجوی "من" می‌کوشند، شخصیت‌های هدایت در سوی تحقیر یا نابودیِ "من" حرکت می‌کنند؛ زیرا "منِ" او شکل‌نایافته است، منی است پاره پاره در برزخ سنتِ توانمند و مدرنیته‌ی ابتداییِ وارداتی. شخصیت‌های کافکا، اگرچه در هزارتوی مناسبات اجتماعی و بوروکراسیِ جامعه‌ی متمدنِ مدرن سرگردان می‌شوند، ولی این سرگردانی، که بیشتر نوعی سیاحت (Wandering ) است، به خاطرِ جستجوی موجودیت خویش یا برای تلاش در سوی دستیابی به "خودِ رها"ست. آنها ایستا و پذیرنده‌ی سرنوشت نیستند، بلکه همچون سیاحی در هزارتوی پیچیده‌ی هستیِ مدرن مدام در جستجوی رهایی اند، حتا اگر به آن دست نیابند:

این"نه‌من ِ" راوی بوف کور به نوعی هنوز در وجود بسیاری از اهل قلم و اندیشه‌ی ایرانی، به‌ویژ در آنهایی که داعیه‌ی پست مدرنی هم  دارند، همچنان ادامه دارد. به گمانم تا زمانی که این "نه‌من"، "من" نشده‌است، نه جامعه‌ای دموکراتیک خواهیم داشت  نه ادبیاتی جهانی. و آنچه را که بسیاری به عنوان "من" یا فردیت در تصور دارند و فکر می‌کنند که به آن رسیده‌اند، "من" نیست، "منیت" (خودخواهی، خودبزرگ‌بینی) است.

 -          (عابدین پاپی - شاعر ، نویسنده ، روزنامه نگار) می نویسد:بوف کور داستانی است که برخلاف داستانهای دیگر ایرانی که باید با مداقه و جزم بیشتری به آنها پرداخت و قضاوت و نتیجه‌گیری کرد. اما در این داستان حتی خواننده با یک و یا چند بار مطالعه باز، برای قضاوت و نتیجه‌گیری، تفاوتی را نمی‌توان یافت.

و راحت‌تر اینکه برای رسیدن به فهم و حقایق و پیام‌هایی که در درون بوف کور است، با ترکیب معنی دو واژه و یا خواندن یک سطر و یا یک صفحه بهتر می‌توان چیزهایی را فهمید و بعنوان آموزه‌هایی لازم، بهره جست. به بیانی می‌توان گفت که یک تشبیه از تشبیهات ناب در قلم صادق هدایت در بوف کور می‌تواند خود فرایندی پایان نیافته را دربرگیرد. و یا صناعات ادبی و استعاره‌ها و کنایاتی که در بوف کور بکار رفته است، هرکدام پیامی وسیع و پرمحتوا را برای جامعه بازگو و به ارمغان می‌آورد. مثلاً در جایی از این داستان می‌گوید: اما من تعریف دروغی نمی‌توانم، بکنم و در صورتی که زندگی جدیدی را باید طی کرد، آرزومند بودم که فکر و احساسات کرخت و کند شده می‌داشتم. بدون زحمت نفس می‌کشیدم و بی‌آنکه احساس خستگی کنم، می‌توانستم در سایه ستونهای یک معبد برای خودم زندگی بسر ببرم»و یا در جایی دیگر از این داستان، خیلی ماهرانه و دقیق آسمان را به یک چادر کهنه سیاه تشبیه می‌کند. او می‌گوید:«‌آسمان سیاه و قیراندود مانند چادر کهنه سیاهی بود که بوسیله ستاره‌های بیشمار درخشان؛ سوراخ سوراخ شده باشد»

-          و سر انجام: ماشاالله آجودانی استاد پیشین دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه اصفهان و پژوهشگر مطرح تاریخ و ادبیات مشروطه که برای معرفی کتاب خود "بوف کور و ناسیونالیسم هدایت" به کلن آمده بود، نخست از انگیزهٔ نگارش کتابش سخن گفت.

او صادقانه اعلام کرد که رمان "بوف کور" که موضوع یکی از درس‌های او در دانشگاه اصفهان بوده را خوانده ولی در آغاز کار نفهمیده است تا اینکه این رمان را در متن فرهنگی زمان نگارش آن یعنی در چارچوب دورهٔ پس از مشروطیت قرار داده و کلید رمز آن را گشوده است که همانا ناسیونالیسم، عشق به شکوه ایران باستان و فاجعهٔ از دست رفتن آن پس از حملهٔ اعراب باشد.»

 بنا بر این دوستانی که از داستان بوف کور سر در نمی آورند زیاد ناامید نشوند چون که این کتاب براحتی سر درآوردنی نیست. تنها کلید رمز آن در دست روشنفکران سور رآلیست است که تعدادشان بسیار اندک است.

 



[1] یکی از جنبش‌های هنری قرن بیستم است. سوررئالیسم به معنی گرایش به ماورای واقعیت یا واقعیت برتر است. 


comment نظرات ()
فارس در دوران صولت الدوله قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱۱

در اوایل دههٔ ۱۸۷۰ کشتیهای بخار تنها ماهی یک بار به بندرهای خلیج فارس میآمدند درحالی که در دههٔ آخر قرن، تعداد کشتیهای بخار که در بندرهای خلیج فارس لنگر میگرفتند به ۳۳۹ مورد در سال رسید که از این تعداد ۶۰ درصد آنها در بندرهای بوشهر و لنگه، لنگر گرفته بودند.65

. در طول سالهای ۱۸۷۴ تا ۱۸۹۵، مقدار کل صادرات و واردات از راه بندرهای خلیج فارس از 1/7به 3/. میلیون پوند در سال؛ و در سال /۱۴-۱۹۱۳ به بیش از ۵٫۴ میلیون پوند رسید.66. بوشهر که به نظر میآمد تنها سهمی نزدیک به یک - سوم بازرگانی سالیانهٔ خلیج فارس را داشته باشد، در بیست و پنج سال آخر قرن ۱۹ به مهم ترین بندر خلیج فارس تبدیل شد.

 

 


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
شاعری که به فارسی و ترکی اشعار زیبایی دارد
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱۱

جمهوری آذربایجان با حمایت قزاقستان و ترکیه، بزرگداشت 600 سال مرگ عمادالدین نسیمی شاعر بزرگ پارسی زبان را برای سال 2017 پیشنهاد کرده و احتمالأ به‌تصویب می‌رساند.

سازمان بین‌الملی یونسکو به خاطر کوشش‌های وی در اشعار انسانی و صلح جهانی در سال ۱۹۷۳ این سال را سال نسیمی اعلام کرد.

 نمونه‌ای شعر ترکی:

 منده سیغار ایکی جهان من بو جهانه سیغمازام

گوهر لامکان منم کون و مکانه سیغمازام

هر چند دو جهان در وجود من گنجیده، من در این دنیا جای نمگیرم

من گوهر لامکان هستم که به کائنات و مکانها نمی‌گنجم

 


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
قشقایی ها در دوران نادرشاه افشار
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱٠

سیاست نادرشاه در کوچ ایلات و عشایر

دوره ﺗﺎرﯾﺨﯽ  در زمان نادر شاه و سرگذشت ایل قشقایی از ﻟﺤـﺎظ ﻣﻨـﺎﺑﻊ و ﻣﺂﺧﺬ اولیه، ﺑـﻪ ﺷـﺪت دﭼـﺎر ﻓﻘـﺮ اﺳـﺖ و ﻣﻨـﺎﺑﻊ ﺑـﻪ ﺟـﺎی ﻣﺎﻧـﺪه نیز بسیار ﮐـﻢ و ﻣﻌـﺪود و ﻧﺎکافی هستند.  ﭘـﺲ از ﻇﻬـﻮر ﻣﺤﻤـﻮد و اﺷـﺮف اﻓﻐـﺎن در ﺗـﺎریخ ایران  و همچنین ﻃﻠـﻮع ﺳـﺘﺎره رو ﺑﻪ اﻓﻮل ﻧﺎدری ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﻗـﻮل اﺳـﺘﺎد ﺑﺎﺳـﺘﺎﻧﯽ ﭘـﺎرﯾﺰی «ﺷـﺮری ﺑـﻮد و در ﻫـﻮا اﻓﺴـﺮد » بسیاری از اﻫﻞ ﻗﻠﻢ و اﻃﻼع ﭘﺮاﮐﻨـﺪه ﺷـﺪﻧﺪ، دواوین دوﻟﺘـﯽ از میان رﻓـﺖ و بسیاری از اﺳـﻨﺎد ﺑـﻪ دﺳـﺘﻮر «ﻣﻼزﻋﻔﺮان» افعانی ﺣﺘﯽ ﺑﻪ زاینده  رود ریخته ﺷﺪ.    و این اقدامات سبب از بین رفتن بسیاری از منابع پیشین ایران نیز شده است. ﻧﺎدرﺷــﺎه ﻫــﻢ ﻗﺴــﻤﺖ ﻣﻬﻤــﯽ از اﺳــﻨﺎد دوﻟﺘــﯽ را ﻧــﺎﺑﻮد ﮐــﺮد و ﻣﻮﻗﻮﻓــﺎت را ﻓﺮوﺧــﺖ و اﯾــﻦ روﻧﺪ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎن در ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺎرﯾﺨﯽ، ﺗـﺎ دوره ﻓﺘﺤﻌﻠـﯽ ﺷـﺎه ﺑـﻪ ﻃـﻮل اﻧﺠﺎمید، بیشتر ﮐﺘﺎﺑﻬـﺎ از میان رﻓــﺖ و ﮐﺘــﺐ ﺗــﺎرﯾﺦ، ﻗﺎﺑــﻞ اﻋﺘﻤــﺎد ﻧﺒﻮدﻧــﺪ و ﺑــﺎ ﺣﻘــﺎیق ﻓﺎﺻــﻠﻪ داﺷــﺘﻨﺪ، در نتیجه این دوره ﺗﺎریخ اﯾﺮان، آﺷﻔﺘﻪ و ﺑﻪ ﺗﻘﺮﯾـﺐ ﻧـﺎﻣﻌﻠﻮم اﺳـﺖ.[1]

 

 

ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
نامه دختر مهاجری به پدرش
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱٢

«پدر عزیزم، نامه‌ات رسید، ولی چه دیر هنگام. کاش سال‌ها پیش این چنین درباره‌ی من فکر می‌کردی. هر چند که دیگر تأثیری در زندگی من نداشت ولی شاید برای خودت تسکینی می‌شد. این نامه را برای ادای خداحافظی با تو و همه‌ی کسانی که دوستشان دارم می‌نویسم و این نامه، تشکری برای همه‌ی زحمت‌هایی است که در طول سال‌ها برای تربیت و بزرگ کردن من بر خود هموار کردی. برای تمام تلاش‌هایی است که برایم کشیدی. از همه آن‌ها سپاس‌گزارم. کاش می‌توانستم دختری باشم که تو آرزویش را دل داشتی، ولی چه کنم که نشد. برای تمام تلاش‌های تو و مادر ارج می‌گذارم و هرگز فراموشتان نمی‌کنم. هر چقدر هم از شما دور باشم قلبم با شما خواهد بود. این نامه برای ترس‌هایی‌ست که طی این سال‌ها در روح و جسم من لانه کرده بودند و مثل مارهای شروری که از تاریکی حفره‌هایشان به آفتاب نیش می‌زنند و سر می‌کشیدند و چرخ می‌خوردند، این نامه از دختری‌ست که دیگر کوچک نمی‌شود تا دست‌هایش را به سوی تو، برای پناه دادن دراز کند. از دختری است که تو اسمش را از شاهنامه انتخاب کردی و او هم مثل قهرمان شاهنامه، سرنوشت غم انگیزی پیدا کرد. تغییر سرنوشت کار سختی است پدر.

پدر عزیزم، نوشته‌ای که از سرنوشت من غصه‌داری و خود را گناهکار می‌دانی. نه پدر، پدر عزیزم، من تو را گناهکار نمی‌دانم. پدر از زمانی که من خودم بچه دار شدم و از آن تاریخ سال‌هاست که می‌گذرد، پی برده‌ام که هیچ پدر و مادری بدی فرزندش را نمی‌خواهد. پدر من هنگامی که ناخواسته مادر شدم، و عشق مادری را در قلبم پیدا کردم، فهمیدم که تو و مادرم چقدر ما فرزندان را دوست می‌داشته اید. تو خیر مرا می‌خواستی، و این خیر، با آن چه می‌دانستی مطابق بود. هیچ کس از سرنوشت باخبر نیست. و همه در شناخت حقیقت، دچار خبط و اشتباه می‌شوند. آن چه تو برای من می‌خواستی و آن چه من به دست آوردم، با هم فرسنگ‌ها فاصله داشتند. چون تو هم حقیقت را به شکل دیگری می‌دیدی. تو زندگی را برای من بهشت می‌پنداشتی، در حالی که من در جهنم بودم. ظاهر قضیه هر چند غلط، نشانی از واقعیت را نشان می‌دهد. ظاهر زندگی من با آن چه حقیقت بود خیلی فاصله‌ها داشت. من رنج بسیار کشیدم و دم فرو بستم، چون کسی به آن گوش فرا نمی‌داد و اگر هم گوش می‌کرد درک نمی‌کرد.

آتش بگیر تا که بدانی چه می‌کشم

                        احساس سوختن به تماشا نمی‌شود

 

هیچ کس نتوانست سوختن مرا درک کند. همه‌ی ما اسیر اعتقادات و باور‌های خود هستیم. من فهمیده‌ام که حقیقت با واقعیت فرق دارد و خیال نیز با هر دوی آن‌ها متفاوت است. شما به دنبال واقعیت بودی و من در عالم خیال زندگی می‌کردم. هر دو با حقیقت فاصله داشتند.

من هم اشتباه کردم، شما آن چه را واقعیت می‌پنداشتی حقیقت نداشت و من واقعیت تلخ را دیدم ولی حقیقت را پیدا نکردم. حال به دنبال حقیقت زندگی هستم و هیچ کس را در این راه مقصر نمی‌دانم. حتی شوهرم را. چون او هم، واقعیت را با فکر و اندیشه خود می‌دید و هرگز به دنبال حقیقت زندگی نگشت. او خودش و مرا گول زد. او از زندگی چیزی نفهمید و به من هم زندگی نداد بلکه تمام زندگی‌ام را به تباهی کشید. نمی‌دانم او از زندگی چه می‌خواست؟ گذر زمان، و روز را به شب رساندن و شب را به روز رسیدن؟ او از زندگی و خوبی‌های آن ‌بی‌خبر بود برای همین مرا از یک زندگی خوب محروم کرد. من تو را مقصر نمی‌دانم چون تو آن چه را که صلاح می‌پنداشتی بر من روا داشتی و مایل بودی که من خوشبخت باشم و ظاهر قضیه هم همین را نشان می‌داد. شما می‌خواستی که من آن ظاهر که خود را، واقعی و خوب نشان می‌داد حفظ کنم. و آن صلاحی که تو برای من می‌خواستی شاید واقعیتی بود ولی حقیقت نداشت. من از دست آن واقعیت‌های تلخ فرار کردم. من اسیر سرنوشت هستم و تلاش می‌کنم که از دست سرنوشت خود را رها کنم. راه زندگی‌ام را پیدا کنم و آن را انتخاب کنم، و نه این که چون دیگران فکر می‌کنند خوب است قبول کنم. حالا این سرنوشت را خودم انتخاب کرده‌ام. اگر درست باشد، انتخاب خودم است و اگر هم غلط باشد، خودم تاوان آن را خواهم داد. برای من دعا کن، من محتاج دعای تو هستم که راه حقیقی زندگی را پیدا کنم. نگران من نباش چون من هر سرنوشتی پیدا کنم از آن زندگی و رنجی که در ایران داشتم بد‌تر نخواهد بود. چقدر دلم می‌خواهد همان دخترک کوچک تو باشم و به باغچه کوچک تو دستبرد بزنم. چقدر دوست دارم که در کنار تو و مادر باشم. ولی افسوس که دیگر ممکن نیست. من تنها شما را از دست داده‌ام و وطنم را. این دو را هیچ جای دنیا پیدا نخواهم کرد. برای بقیه آن زندگی نکبت‌بار و توأم با بدبختی و شکنجه اصلاً ناراحت نیستم. شما هم برای من نگران نباشید. برایم دعا کنید که حقیقت را پیدا کنم. دوستتان دارم. دختر آواره تو: »


comment نظرات ()
برگی از تاریخ ایل بزرگ قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢

قوم قشقا در تاریخ باستانی از طرف دولت ها و اقوام مختلف و متعدد گویش های متفاوت داشته است از جمله:

در زبان هیتی به نام قش قش- زبان آشوری قشقا – در زبان مصر قدیمی قش قش- زبان قدیمی گرجستان قشقاییی، ارمنی قشق- روسی باستانی قشقای –( أسی ها کی از زبان‌های ایرانی شاخهٔ شرقی است که امروزه در قفقاز در منطقه‌ای میان روسیه و گرجستان صحبت می‌شود. آسی و تاتی تنها زبان‌های ایرانی هستند که به صورت بومی در بخشی از قاره اروپا رایج‌اند) به صورت قشاق و در ربان بیزانتین یونانی قشقاق نامیده می شود

 قوم قشقا پس از سقوط دولت هیتی در دوره ۱۲۰۰ قبل از میلاد که دولت یا فرمان روایی در سرزمین های وابسته به دولت هیتی در کناره شرقی دریای مدیترانه مشرف به رود هالی که امروزه قیزل ایماق نامیده می شود تشکیل داد که به نام فرمانروایی یا دولت کشکو(Kashku) نامیده می شد .[1]که از آن پس ساکنین این دیار به نام کشکویان و به زبان  ترکی- کشکو(لی) نام می بردند. بسیار محتمل است که ایل کشکولی در میان اتحادیه ایل قشقایی  از بازماندگان مردم قدیمی از این دیار باشند.



[1] http://www.abkhazworld.com/aw/Pdf/Chirikba_Origin_of_the_Abkhazians.pdf


comment نظرات ()
برگ هایی از خاطرات امیر عباس هویدا نخست وزیر دوره شاهنشاهی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٢

 

در خوزستان دو قدرت مشخص وجود داشت، ارتش اشغالگر و شرکت نفت

هر زمان ارزش خاص خود را دارد. باید کوشید و آن ارزش را درک کرد. بدبختانه انسانها ارزش و بهای اشیاء را اغلب خوب میشناسند، اما بسیار و فراوان نیستند آنهایی که ارزش و بهای این »زمان«ها و »وقت«ها را هم بشناسنددر نامهای که کامو در سال ۱۹۵۴ به خانم پل فینشل نوشته اینطور نظرش را بیان کرده است: هر یک از ما تا آنجا که میتواند زندگی و تجربه برای خود ذخیره میکند تا روزی که به طور صریح و روشن بیفایده بودن و بیثمر بودن این تجربه ها را احساس کند و تازه این احساس بیثمری عمیقترین و بارزترین مظهر تجربه انسانی است. آن وقت باید قبول کرد که تجربه ما قطعا و بدون شک یک شکست است و در این هنگام ما با تمام قوا کوشش میکنیم که با انواع تدابیر و فورمولها و کوششها یک نوع نقاب بسازیم تا به کمک آن یک حقیقت لخت و ساده و بی پیرایه را بپوشانیم یعنی این حقیقت را که وضع ممکن است نومید کننده باشد. اما معنی این استنباط فردی چنین نیست که باید بدبین هم باشیم زیرا که در این دنیای ما عشق هست و هنر هست.

شاید کامو در قسمتی از استدالل خود حق داشته باشد اما در اینجا فراموش کرده تا درباره مرگ که تجربه نهایی در همه زمینه ها است و در مقابل آن همه مردمان یکسان و مساوی هستند سخن بگوید. شاید تنها در این محل است که همه آدمیان با همدیگر یکسان و مساوی هستند. نفهمیدم چرا به این حاشیه پرداختم. شاید با ورق زدن »یادداشتهای روزانه« یا آنکه در دوران همه این سالها که یادداشتهای خودم را بر روی کاغذ آوردهام دریافته ام که این »یادداشتها« هرگز نمیتواند آینه های واقعی و درست اندیشه ها و اعمال ما باشد. با همه اینها کوشیده ام همه را بنویسم و نسبت به خودم هم امین باشم. آنچه که من با آن اکنون خود را روبرو میبینم لابد دیگران نیز با آن موجه میشوند. مثال یک داستان عشقی چیزی هست معمولی و مبتذل. اینگونه چیزها همه روز برای همه کس پیش میآید یا ممکن است پیش آید. اما وقتی ما فکر میکنیم که عشق ما، درست میگویم عشق ما با مال دیگران فرق دارد، رنج میبریم و اشک میریزیم. اما دیگران هم همین راه را میروند و همین کار را میکنند و آنها که بعد از ما خواهند آمد هم همین کار را خواهند کرد. داستانی عادی و شاید هم مبتذل. اما این داستانهای انسانی تا ابد تکرار میشود و پیوسته هم تکرار میشود تا به ابدیت ملحق گردد.

برای توضیح و تشریح اولین تماسهایم با کشورم، پس از سالها که در خارج گذراندم بایستی دوباره در جهت عکس جریان سالها پیش برویم و این کاری است بسی دشوار برای همه مردمان زیرا که قدرت و نیروی بسیار عظیم فراموشی انسان حیرتانگیز است. اگر قرار باشد از هموطنان عزیز خود بخواهیم که آنها نیز چنین کنند و به قضاوت در مورد افراد و یا اشیاء بنشینند قطعا برایشان سخت و مشکل خواهد بود زیرا آن نقطه قیاس یا آن مخرج مشترک بین آنچه که بودیم و آنچه که امروز هستیم دیگر در میان نیست. اکنون یک ربع قرن سپری گشته و من میل دارم عینا صفحاتی چند از دفترچه یادداشت خودم را در اینجا بیاورم: »تهران!« با بوی ذغال سنگ و لوکوموتیوها این فریاد را از چند دهان میشنوم. ناگهان ایستگاه راهآهن آنجا است. بدون هیچگونه شباهت با ایستگاه های کشورهای اروپایی که من دیده ام. در آنجاها رسیدن ترن به ایستگاه کم کم و آهسته آهسته محسوس میگردد و ناگهان تمام ایستگاه در مقابل شما قد علم نمیکند. جمعیتی مختلف و مختلط در سکو در انتظار بسر میبرد با عده ای افراد نظامی و عادی که در میان آنها انگلیسها، روسها و آمریکایی بیشتر هستند و مسلطتر چند افسر و پلیس ایرانی با لباس متحدالشکل به رنگ آبی آسمانی و کلاه های بیضی شکل که گویی شقیقه های آنها را میفشارد نیز هستند. من و مسافران دیگر از سکو فورا وارد یک سالن بزرگ میشویم که نقشهای هندسی بر روی دیوارهای آن عظیم به نظرم میآید. تهران زیبا است. اما ساختمانهای آن گلی است نیز نمیباشد و ارتباطی هم به مساجد متعدد شهر ندارد (شاید از لحاظ مساجد تشابهی بسیار بتوان با مساجد شهر بغداد یافت(. زیبایی شهر تهران بیشتر مربوط به کارهای ربع قرن اخیر و آن رشته کارهایی است که عصای سحرآسای اعلیحضرت رضاشاه در این شهر به مرحله عمل در آورده است. آنها که عاشق شرق هستند از قدرت درک و هوش و عظمت وی و نه از بذل و دهشی که در بناهای تهران به کار رفته حیرت میکنند. یک خیابان با دورنمای پنج کیلومتری آیا در مشرق زمین فراوان است؟ در تهران مانند آن بسیار هست. این خیابانهای عظیم که گویی از روی یک خطکش مستقیم شکافته شده و بنا گشته و دورادور آن را پرده هایی زیبا و گویی مشبک از سپیدارها و چنارها پوشانده و در شمال و مشرق به کوهستانهای پوشیده از برف نگرد اثری عجیب در انسان باقی میگذارد. خواهید گفت برای ایجاد چند خیابان و چند درخت کافی است که یک مهندس شهرساز و یک مهندس کشاورز باغساز دست به کار شوند. اما اشتباه در همین جا است. مثال به شهر دمشق نگاه کنید. باید از کمک مالکین نیز که میخواهند به میل مهندسین معمار خانه هایی بسازند که کلبه های حقیر نباشد و مغازه هایی ایجاد کند که دکانهای کوچک نباشد استفاده کرد و باید یک دولتی باشد که ترجیح دهد کاخهای نو برای وزارتخانه های خود ایجاد کند و به روسازی و تعمیر ارزان قیمت چند خانه اعیانهای ورشکست شده اکتفاء نکند. اما همانطور که همه میگویند رضاشاه افق دیدی بزرگ داشت، بسیار بزرگ، حتی از دید مردم صاحب هنر و هنردوستان او تهران را مانند پایتخت یک کشور چهل میلیونی مجهز کرد در صورتی که کشور بیش از هیجده میلیون جمعیت ندارد. به هر جا نگاه کنیم بناهایی با تناسبهای عظیم ایجاد گشته که همه مدرن و نو هستند اما این تازگی و مدرنیسم خاصی است چون هیچ چیز به اندازه چیزهای نو پیر نمیشود. در شهرداری از معماری قصور ایتالیا اثرهایی هست. در ساختمان وزارت جنگ بناهای نورمبرگ به یاد میآید. کاخ شاهنشاه با ظرافت و زیبایی خاص آن مثل این است که طرح و نقشه آن در مدرسه های هنرهای زیبا پاریس در سالهای 4333 به مسابقه گذاشته شده باشد. مگر کار هخامنشیها را در بناهای بانک ملی و شهربانی دوباره احیا چگونه زیبا؟ مانند دمشق؟ زیبا مانند بیت المقدس؟ یا زیبا مانند قاهره؟ نه تهران شبیه هیچکدام نیست. زیبایی آن با زیبایی این پایتخت ها که ذکر کردم فرق کلی دارد. با زیبایی همه شهرهای بزرگ اروپا هم فرق دارد. با آنکه تهران گذشته ای تاریخی دارد اما میتوان گفت که شهر جدیدی است. فریبندگی و جذابیت و یک نوع طلسم و افسونی که در خود دارد مربوط به بازارهایش نیست.(شاید از این جهت رنگهای محلی شهر »حلب« بیشتر باشد) و مربوط به محله های جنوب شهر که بیشترنکردند؟ که به یاد آن شاهزادگان زمان قدیم انتخاب گشته و انتخاب جالبی است. موزه ایران باستان به نسبت کوچکتر، طاق تیسفون را تقلید کرد. بانک رهنی و کارگشایی، مدرسه آمریکایی و این همه بناهای قدیمی مگر بر روی نماهای خود سنگنبشته های قدیم ایران را تجدید و نقش نکرده اند؟ کاخ وزارت خارجه همان پاکی و صلابت قصرها و کاخهای مظهر قدرت را دارد و درها و پنجره های تنگ آن شکافهایی که در استحکامات قدیم بنا میکردند تا از آنجا بتوانند نظارت کنند به خاطر میآورد و یک نوع تامل و تفکر در شخص به وجود میآورد که هماهنگ با مهماندوستی لطیف و دوراندیش یک ملت دقیق و صلحجو نیست. بدون تردید زیباترین موفقیت را در معماری دانشگاه تهران باید دانست و این بنا چه امید و وعده ای برای آتیه ما است. گویی هیچ چیز را به دست اتفاق نسپرده اند. نوعی توافق و هماهنگی هم بین نمای این بناها و روح جوانانی که در جستجوی علم هستند وجود دارد. تردیدی نیست که پیروی از یک نوع نظم خشک و قاطع، کسالت و خستگی ممکن است به وجود آورد و به این جهت است که چند حیاط خلوت با گلهای ایرانی و چند ایوان ظریف به بهترین شکل و نحو نظم خشک این پنجره ها را با لطافت خاصی میشکند و آنچه که باقی میماند تقارن رضایتبخشی است که باید پاسخگوی منطق جوانها باشد زیرا که گاه منطق میتواند کمبود تجربه را تا اندازهای جبران کند. همه این دریچه هایی که بر روی منطقه ای سبز و بر روی کوهستان پر برف باز میشود آیا میتوانند افقهایی دورتر و درخشانتر بر روی آرزوها و خواسته های هوش و ذکای آدمی در جهان بگشایند؟ نکته گیران و ایرادگیران میگویند این هنر معماری دانشگاه کمی بیش از آنچه که باید نازک و ظریف است. آیا نوجوانان اینگونه نیستند؟ به نظر گروهی دیگر این یک نوع »تجمل« بیهوده است و عبث. به نظر من اینطور نیست. زیبایی و سادگی همیشه موجب تشویق و تقویت آرزوها و خواسته ها میشود در جهت بهبود و بهتر کردن، و احساسهایی را که جنبه انسانی دارد بیشتر تقویت میکند و آن را توسعه میدهد و این همان است که مهندسین معماراین دانشگاه زیبا به خوبی درک کرده اند. چرا در اروپا در همان نقاط که روح کاوشگر ریاضتکش در آن حاکم است زشتی یک نوع میراث دنیوی شده است. در تمام اروپا گردش کنید و در میان باعظمت ترین مناظر آن خرابه های رومن و گوتیک و دیرهای قدیم را خواهید دید. در این نقاط است که اوج پاکترین روح اشراق را میتوان دید. اگر بناهای زیبای عمومی این چنین هستند نباید باغهای پرطراوت خانه های شخصی را که اغلب از چشم افراد معمولی پوشیدهاند و مخفی ترین و بارزترین صفات روح ایرانی را منعکس میکند فراموش کرد. اینها خانه های قدیمی ایرانی است با ایوانهایی که مشرف بر باغها و بستانها است و در کنار آن خانه های کوچک تازه ساز است که تالارها و سالنهای کوچک و بزرگ آن آماده پذیرایی میباشد. در کنار همه اینها اغلب اراضی وسیعی وجود دارد که به صورت زمین خالی باقی مانده و در انتظار آن است که بناهایی هم آنجا ایجاد گردد. اما گاه دیده میشود که وقتی بنای بزرگ و زیبایی که شبیه قصر است ساخته میشود، در کنار آن و در همسایگی آن همه مصالح باقی مانده و غیرقابل استفاده و وسایل کار و گاه ساختمانهایی موقت ناهنجار تا مدتها بر جای میماند. یک شهر در مدت بیست سال تمام نمیشود مخصوصا که هم بنا بر طبیعت و محل آن و هم گاه به علت ساکنین آن وسایل و امکانات برایش کافی نیست. تهران نه رودخانه دارد، نه دریاچه و حتی میتوان گفت که تهران علیرغم طبیعت و موقعیت خود هنوز زمین و خاک الزم مورد نیاز خود را هم در اختیار نگرفته است. چندین درختی که هست آبهای جویها را جذب میکند و جویها و قناتهایی که رویش را نبستهاند متاسفانه گاه امراض را بیش از آسایش و راحتی افراد توزیع و پخش میکند. حال چکار باید کرد که یک جوی آب در عین حال یک جوی حامل زباله ها نباشد و این داستان مربوط میشود به آن طرف سکه. اولین تماس با خاک کشورم چنین بود، این خاکی که در تمام مدت دوری خودم در زمینهای اجنبی بدان اندیشیده بودم، این سرزمین که مرا با قدرت و کشش عظیم به سوی خود میخواند و این خاکی که گذشته من و آینده من هر دو بدان بستگی داشت و این خاکی که احساس میکردم با همه چیز آن هماهنگی دارم. به راستی این خاک هم چندان خوشبخت و سعادتمند نبود. من از سوریه و عراق به بصره وارد شدم. از آنجا به بلم کوچکی نشستیم و وارد خاک ایران شدیم. اتومبیلی که تاریخ ساخت آن به دوران قهرمانی کشش موتوری میرسید ما را به اهواز آورد. از راننده خواستم که سرحدات کشورم را برایم مشخص کند. بدبختانه نشان مشخص و معلوم و علایمی که مرکز را معین کند یا حتی سرحد گمرک را معلوم نماید در این حدود نبود. انگلیسها که مانند ارباب در عراق و جنوب کشورم مسلط بودند احتیاج نداشتند که با ایجاد ادارات ایرانی دردسر برای خود ایجاد کنند و بسیار ساده و راحت علایم و آثار حاکمیت ما را در این منطقه از بین برده بودند. حال برای یک وطنخواه تازه وارد در میان این رملها و شنهای گرم چگونه ممکن است بداند ایران خودش از کجا شروع میشود؟ میخواستم در مرز لحظه ای توقف کنم و اشکهای شادی و اشکهای غم و درد خود را نثار کنم، شادی از اینکه کشور خودم را اکنون میبینم، کشوری که از ورای صفحات کتابهای پادشاهان از زبان فردوسی شناخته و دوست داشته بودم و اشعار آن را در میان بازوان مادرم فرا گرفته بودم اکنون به چشم میبینم و زمین آن را زیر پای خود احساس میکنم و اشکهای خود را به پای آن میریزم. کشورم که در سرحدات آن نیروهای خارجی ساکنند، نیروهای خارجی که به عنوان فاتح در شنهای آرام ایران خستگی خود را بدر میکردند و میکوشیدند که شنهای داغ و خطرناک آفریقا را فراموش کنند.

اهواز در حقیقت شهر نبود، خرابه هایی داغزده در کنار رودخانه ای خشک، این اهواز بود، با یک نوع زندگی شلوغ، پر سر و صدا و پر هیاهو، کوچه های تنگ و کثیف، مردمی پا برهنه و ژنده و در هر گوشه گداهایی که به هر تازه وارد یورش میبردند و خالصه یک نوع فقر و مسکنت و بینوایی انسانی در همه جای آن به نظر میرسید که بیرقدار آن زمانهایی بود که در آن مجبور به زیستن بودیم. احساس غریبه گی عجیبی، نسبت به این شهر در خود کردم. از آن چیزی سر در نمیآوردم. آنجا که باغهای زیبا و درختان و طراوت به چشم میخورد مقر اشغالگران بود. »آنها« در اینجاه زندگی میکردند و خستگی از تنشان بدر میکردند. ورود به این نقاط برای ایرانیها قدغن بود، ورود به خاک خودشان، خانه خودشان را ممنوع اعلام کرده بودند، ایرانیان ابتدایی ترین حق خود را از دست داده بودند، جمله:     » Only for Allied Personal  « تنها برای افراد متفقین معنی روشنی داشت«. ایرانی تو در بیرون بمان. تو به طبقه ما تعلق نداری. ما و نجسها هر دو در یک جهت و یک سمت و یک طبقه قرار داشتیم. سگها حقوق بیشتری داشتند. مگر نبود که آنها را در بعضی کلوبها با اربابهایشان راه میدادند. طبقه جوان ایران امروز، شما که این روزهای خفت را ندیدهاید و یا فراموش کرده اید، بکوشید تا آن را باز به خاطر بیاورید و این ایام بدون افتخار و سربلندی را باید که همیشه در مد نظر داشته باشند. در خوزستان دو قدرت مشخص وجود داشت، ارتش اشغالگر و شرکت نفت که دو بازوی یک رود بودند که بعد با هم تالقی میکردند و بیگانه تو بودی و بیگانه من بودم. وقتی در کوچه های اهواز شروع به قدم زدن کردم و بعدها هم در شهرهای دیگر کشورم این چنین کردم کلمات رومن رولان به خاطر میآمد »چگونه میتوان اجازه داد به ملتی که از بیش از بیست و پنج قرن« تاکنون کوشش میکند و خلق میکند )رومن رولان از فرانسه حرف میزند و رقم ده قرن را ذکر میکند( به ملتی که هزار بار )رومن رولان رقم بیست را ذکر میکند( آزمایش آتش را دیده و فولاد آبدیده شده و به ملتی که هیچگاه نمرده اما هزار بار احیا و زنده شده، فحش دهند و آن را مورد اهانت قرار دهند.« این مطالب را من از همان خانه آنها و دانش آنها و در پیش خود آنها یاد گرفتم، آنها که خود را فاتح میدانستند، برای من این جملات و این مطالب معانی بسیار در برداشت اما آیا برای آنها هم اینگونه معنی داشت؟ این سؤالی است که هنوز هم از خود میپرسم.

حقیقت اینست که یک نسل ایرانی از منابع اروپایی دانشی را آموخته بود که آن را نوعی معجزه میپنداشت. تصور میکرد که این دانش آن کلمه سحرآمیزی است که کلید باز شدن هر در بسته ای محسوب میشود، حال میخواهد این در عالم ما مکان ما باشد یا زمان ما، در دنیای ماده باشد یا معنی، این نسل خیال میکرد این همان مفتاح است که همه درهای ترقی را و همه درهای آینده را به راحتی میگشاید اما این فکر به خاطرش نمیآمد که فقط تکه پاره ها و قطعاتی از دانش و علم را به ما یاد داده بودند و تنها آنچه که میتوانست معنی واقعی داشته باشد اثرهای کوشش خودمان است و تنها به کمک وجدان و ادراک خودمان است که ما میتوانیم دنیای تازه ای بنا کنیم.

بیگانه نمیتواند درهای بسته را به روی ما باز کند، تنها کوشش و کاوش ما و وجدان و تخیل و ادراک ما است که میتواند به ما کمک کند.

ما میبایست به خودمان و به درون خودمان بازگردیم. میبایست به سوی منابع مادی و معنوی خود بازگردیم و در آنجا نیروی لازم را برای ساختن آینده خود بیابیم. یک روز مدتها بعد، پس از سپری شدن یک ربع قرن، در یک لحظه فراغ شهریار ایران همین کلمات را به نخستوزیر خودش فرمود. در آن لحظه بود که درک کردم اگر من نیز مانند میلیونها افراد هموطن رنج برده ام، انسانی دیگر و بزرگتر بیش از همه ما این رنجها را متحمل گشته، بیش از همه ما زیرا که او در پشت فرمان مملکت جای داشته، او که سنین عمرش سنین عمر ماست اما از دانشی بیانتها در وجدان جوانی خویش سیراب بوده و توانسته قایق زندگی ما را در میان طوفانهای تاریک به سوی هدف خود راهنمایی کند. در آن هنگام و در میان آن جزر و مد و رعد و برق و سیاهی و تلاطمها که کشتیهای بزرگ و بسی نیرومندتر یکی پس از دیگری به قعر دریاهای شکست و ناکامی فرو میرفتند.(نقل از کتاب خاطرات امیر عباس هویدا ص .۲۰۹-۲۱۷)


comment نظرات ()
طرح اختلاف قوام الملک و صولت الدوله قشقایی در مجلس اول
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱٠

با شروع مشروطیت و درهم ریختن اساس حکومت در ایران، اختشاشات و درگیری های زیادی در سرتاسر مملکت حاکم شد. فارس از نقاطی بود که به دلیل خصومت های داخلی بین سران ایل {قشقایی} و قوام الملک این درگیریها در آن بیشتر شعله ور گشته بود. با وجودی که مجلس اول خود مشکلات عدیده ای با درباریان داشت، موضوع امنیت فارس توسط یکی از نمایندگان شیراز به نام سید جعفر مزارعی مطرح و در مذاکرات دوره‏۱- جلسه : ۱۳۱- روز ۳ شنبه ۳ رجب دارالشوراى ملى به شرح زیر نگاشته شده است‏:

 «آقا سید محمّد جعفر- می‌خواهم یک حرف حقیقت بى‌پرده و بى‌واهمه بزنم. حال شیراز این است از بدو ورود، قوام‌الملک مخالف با مشروطیت بود. مادامی که نیامده بود اولادش کمال سلوک را با مردم داشتند وقتى که خودش آمد بناى مفسده را گذارد. یک انجمن ایالتى که در آنجا انجمن ملى می‌گویند، منعقد شد . جمعى از علما و غیره مشغول کار بودند ولى کار پیش نمی‌رفت بعد عده(ای) پیدا شده انجمنى تشکیل دادند به جهت حفظ این انجمن. بعد از آن تمام طبقات آمده داخل (این انجمن) شدند چون قوام با مشروطیت همراه نبود جمعى از کسبه را فرستاده که بر ضد مشروطیت حرف بزنند .چون اغلبیت نداشتند نتیجه نبخشیده . اصرار در حرکت وکلا(به تهران) داشتند پس از حرکت منتظر یک فسادى بودیم. این بود اصفهان رسیدیم صدا بلند شد اگرچه مقصدشان صحیح بود ولى از روى غرض بود تا کارى کردند که همه(مردم) با آنها متفق شدند، قوام و پسرانش را بیرون کردند. بعد از آن اشخاص متعرضین انجمن اسلامى چند نفر حکام تولید شد به طوری که اشخاصی که در مسجد نو متحصن بودند و با قوام همراهى کرده بودند آنها را توهین کردند. صولتالدوله که انجمن از او همراهى کرده بود دهات قوام را چاپید این طرف ظالم آن طرف ظالم، رعیت بیچاره به واسطه طرفیت قوام با صولتالدوله پایمال شدند و مکرر گفته شد جلوگیرى نمایید که مبادا فتنه زیاد شود شاید اینها هم باطناً محرک باشند نظام‌السلطنه(والی فارس) هم وارد شده شرایط استقلال از براى او فراهم نیست ایلخانى به واسطه غرض با قوام خانه رعیت را سوزانید شکایت از متعرضین انجمن اسلامى است.[2]

طرح مشکلات مربوط به اعزام علاءالدوله به والیگری فارس

سردار اسعد کوشش بسیار کرد تا  خاندان قوام که طرفدار استبداد بودند ،  به قدرت برسند.  وقتی سردار اسعد وزیر داخله بود ، علاء الدوله را بنا به تقاضای قوام الملک شیرازی به حکومت ایالت فارس انتخاب کرد. صولت الدوله به مخالفت برخاست و اعلام کرد مردم فارس پس از آن همه خون ریزی در راه مشروطیت حاضر به پذیرفتن علاء الدوله نیستند. در صورتی که به طرف فارس حرکت کند با مقاومت شدید مردم فارس مواجه خواهد شد. سردار اسعد تلگرامی به صولت الدوله مخابره و از او خواست که به سمت شیراز حرکت نکند. صولت الدوله در مقابل با ارسال تلگرامی به آصف الدوله حاکم معزول، به وی اخطار کرد که از شیراز حرکت نکند و گرنه با زور به شهر باز گردانده خواهد شد. او همچنین جهت ممانعت از ورود علاء الدوله نیرویی به آباده فرستا و خود با اردویی به سمت شیراز حرکت کرد. در این حرکت سید عبدالحسین لاری نیز به کمک صولت الدوله شتافت. سر انجام با تلاش کنسول انگلیس صولت الدوله نیروی خود را در خارج از شهر مستقر و از ورود به شیراز منصرف شد.[3] به این دلیل علیرغم اصرار سردار اسعد ، از حرکت علاء الدوله به فارس جلوگیری بعمل آمد.

در همین زمینه کارگزار فارس در گزارشی چنین می نویسد:« مستر ییل قونسول سابق انگلیس با صولت الدوله مراوده و مکاتبه داشت و محض همراهی با او در رجب سال 1327 به سفارت انگلیس در طهران تلگرافی کرده که نتیجه اش الغاء ماموریت آقای علاءالدوله به فارس شد. [4]

همین موضوع در نشست نوزده شوال 1325 ه ق(دوم آذر1286خ) مجلس اول، به شرح زیر مطرح شده است:

-          « (تلگراف شیراز قرائت شد قریب به این مضمون).

-          توسط جناب حجةالاسلام آقا سید جعفر و سایر وکلاء محترم شیراز خدمت اعضاء معظم مجلس مقدس شوراى ملّى.

نتیجه چهل روز تحصن در تلگرافخانه و یک صندوق عرایض تلگرافى و غارت شدن اموال این شد که جناب علاء‌الدوله براى حکومت فارس معین شد آن هم تا حال به اسم گذشت و حال چند روز است مفسدین شهرت داده‌اند که حکومت جناب علاء‌الدوله را ما موقوف کردیم اگر چنین نیست چرا روانه نمی‌فرمایید؟ آخر اول نتیجه مشروطیت مگر حفظ امنیت مال و جان مردم نیست؟ استدعا هر چه زودتر حاکم روانه شود. (انجمن تجار و انجمن محمدى).

به علاوه مجلس نیز اخطاری در این باره برای دولت صادر کردند و به شرح زیر آن را در مجلس قرائت کردند:

-          «لایحه وکلاى شیراز قرائت شد.« قابل توجه مجلس مقدس شوراى ملّى.

ما وکلاء فارس بر حسب تکلیف شرعى و ملى خود این آخرین اظهار را به طور اخطار عرض نموده که در مجلس مقدس خوانده شده در روزنامه رسمى مجلس محترم نیز درج شود تا موکلین ما بدانند ما در مقام وکالت نهایت بذل جهد خود را نموده از تکلیف خود غفلت نورزیده‌ایم . علاوه بر فریضه انسانیت که هر انسانى باید در حفظ حقوق برادران وطن خود تا آخرین دقیقه با جان و دل بکوشد ما عهد نموده و قسم خورده‌ایم که خیانت بوطن خود ننماییم. قسمى پیش آمده است که حضور ما در مجلس بى نتیجه است شرح این اجمال آن که مدتى است فارس گرفتار دستخوش اغراض مفسدین شده است و اینجانب بر تمام اهل مملکت خاصه بر وکلاء عظام مکشوف و هویداست و این را بدو جهت حمل می‌توان نمود یا کثرت مشاغل مجلس مقدس یا بى‌اعتنایى به آن ناحیه پس بر این مقدمات به طور یقین فارس هم مثل استرآباد و نواحى آذربایجان و غیره و غیره خواهد شد ، ننیجه جز هرج و مرج فوق‌العاده و اهلاک حرث و نسل و عدم وصول دینارى از مالیات نخواهد بود پس حالا تا وقت نگذشته و کار از دست نرفته باید در علاج فورى کوشید و آن بسته به همت امناء مجلس مقدس است چنانچه مساعدت و همراهى نشود حضور ما در مجلس مقدس در حقیقت خلاف مقتضاى وکالت است. الاحقر جعفر‌الموسوى‏»

آقا میرزا ابوالحسن خان- بنده در این ماده هیج عرض و اظهارى نمی‌کنم که متحصنین شاه چراغ یا تلگرافخانه کدام یک ذی حقند و نظام‌السلطنه که حاکم فارس بود در این باب تلگراف به مجلس مقدس نمود و همه مطلعند اما پریروز قرار شد به وزارت داخله (اخطار شده به مجلس بیایند در باب حکومت فارس توضیح بدهند که حاکمى معین کرده‌اند می‌رود یا نه؟ و غرض در این ماده است که دولت شخصى را براى حکومت فارس معین می‌نماید بعد از مدتى آن شخص حکومت را قبول می‌کند بعد نکول می‌نماید دوباره پس از گفتگوها قبول کرده می‌رود تلگرافخانه و حکومت خود را به اهالى فارس اخطار می‌کند ولى تا حال نرفته و نمی‌رود و نکول نموده است.

 من علت و توضیح این مطلب را می‌خواهم .نه من تنها بلکه تمام آقایان وکلا حقشان است به ایضاحات این مسئله را از وزارت داخله بخواهند هیچ تفاوت نمی‌کند فارس استراباد کرمان و غیره تمام از این خاک و مملکت هستند (در این موقع عموم وکلا اظهار همراهى خود را نمودند) راست است امروزه نخبه اهالى مملکت ما وزراء مسئول شده‌اند. و الحق همین طور هم هست ولى نباید از وزراء مسئول توضیح خواست که چرا حاکمى که معین شده نمی‌رود؟ آیا ششصد هزار تومان از فارس عاید خزانه نمی‌شود؟ یا فارس جزء این مملکت نیست آیا حفظ امنیت آنجا اهمیت ندارد و لازم نیست؟)[5]



[2]مذاکرات دوره‏۱- جلسه : ۱۳۱- روز ۳ شنبه ۳ رجب دارالشوراى ملى

[3] پیر ابرلینگ سیاست قبیله ای ص 75

[4] کارگزاری خارجه فارس – به وزارت جلیله خارجه 29 رمضان 1328 نمره 1422 به نقل از فارس از مشروطه تا جنگ جهانی اول همان ص120 

[5]  - مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏۱ -جلسه: ۱۹۱ -مذاکرات روز سه شنبه ۱۹ شوال‌المکرم ۱۳۲۵ دارالشوراى ملى‏

 

 


comment نظرات ()
اقدامات محمد کریم خان کشکولی در اختلافات صولت الدوله و برادرانش
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٩

هنگام درگیری صولت الدوله با برادرانش، محمّد کریم خان کشکولی در کنار مخالفین صولت الدوله قرار داشت. در یکی از تلگراف های برادر صولت الدوله احمد خان[1]  که دارای لقب  سردار احتشام بود به نخست وزیر چنین آمده است:          «ریاست وزرا، تلگراف از کازرون نمره 1، مورخ 20 حمل(29 ربیع الثانی) سیچقان ئیل 1330 {28فروردین 1291 شمسی): توسط جناب آقای اورنگ دام اقباله - مقام منیع حضرتین اشرفین ریاست وزرا و وزارت جلیله داخله دامت شوکت ها، ….عجالتا نورچشمی امیر عشایر [2] را با حاجی محمّد کریم خان آورده ام به اردوی دولتی که مشغول خدمات دولت شوند.پس از ملاقات با تعلیمات صحیحه مامور کردم برود ایل را از گرمسیر حرکت دهد. یک اظهار مرحمتی در باره مشارالیه و حاجی محمّد کریم خان بشود به توسط فدوی ضرر ندارد.

ایاز کیخا را هم به توسط خوانین کشکولی امیدوار کرده که در خانه حبس (خان خبیس =  خان خویس) که پنج فرسنگی شیراز است بیاید به اردو و مشغول خدمت شود. خود فدوی هم تا آخر ماه به خانه حبس(خان خبیس) خواهم رسید. از خداوند توفیق می خواهم موافق تعلیمات حضوری حضرت اشرف یک خدمت بزرگی به این آب و خاک بکنم که در ایران بعکس سابق مسلم شود، بختیاری و {قشقایی} با کمال اتحاد برای جان فشانی دولت اتحاد کامله دارند. فقط به همین یک ملاحظه از امروز گوشزد مردم کرده ام که باید سوار {قشقایی} خودش را چنان حاضر خدمت نماید که به محض دولت هر اندازه سوار لازم شود  فوری برای خدمت و جانفشانی به هر نقطه امر شود حرکت نماید. امیدوارم به فضل الهی و توجهات مراحم کامله بعد از سه ماه دیگر به این خیال نایل شوم. در باب مخارج اردو رجوع می نمایم به انصاف خود حضرت اشرف که در میان ایل چه محذوراتی هست و چه قسم باید مخارج نمود. از پانزده هزار تومان برات مالیه هنوز یک دینار وضول نشده در صورت وصول هم کفایت نخواهد کرد. در این مدت یکماه آن چه توانسته از ادارات قرض نموده و مخارج کرده ام خوب است در این باب بذل توجهی بفرمایید که فدوی در بین کار معطل نمانم...... با این ترتیبات صولت الدوله، تا دو سه ماه ناچارم از داشتن یک اردوی مطمئن از {قشقایی} و نظام. استدعای عاجزانه این است برای مخارج اردو ترتیب درستی مرحمت که مالیه از هذه السنه حواله بدهد به همین قسم فشنگ. اگر امروز استدعای مخارج و فشنگ می کنم این عرض و تعهد را هم می کنم که پس از دو ماه بدون مخارج تمام نظم روال {قشقایی} را از ایل و بلوک بدهم که دولت بدون مخارج نظم و مالیات این صفحه را از فدوی بخواهد. امروز با این ترتیبات نمی شود از کهنه مالیات گرفت با این که دست صولت الدوله به هر جا رسیده مالیات گرفته پس از تنبیه صولت الدوله باید از خود او و بستگان او مالیات تنگوزئیل را گرفت و او را هم خود فدوی تعهد وصول و پرداخت دارم. اخباری هست سلیمان خان رفته است فورا اطلاع بدهند. (احمد {قشقایی}) .[3]

  • ·         در جمادی الاول سال 1331 مخبرالسلطنه والی فارس در مورد اغتشاشات فارس در تلگرافی چنین گزارش می دهد:  « ... آن چه راجع به صولت الدوله و حاجی محمّد کریم خان و محمّد علی خان(کشکولی) است، همه اسباب اغتشاش {قشقایی} و تعویق کارها همین سه نفر و اختلاف بین آن ها ست.. هر روز که راست بگویند دعوی تمام است. مقصرین در خانه محمّد علی خان هستند. صولت(السلطنه) زورش به او نمی رسد، خودش هم(مالیات) نمی دهد. حاجی محمّد کریم خان هم باطنا طرفدار محمّد علی خان است، ظاهرا همراه صولت الدوله و میانجی.

..... از نقشه حاجی محمّد کریم خان و محمّد علی خان و علم کردن صولت السلطنه، سابق عرض کرده ام از طرف بنده، اقدامی جز تقویت صولت الدوله صلاح نیست و ندارد، آن روز که نقشه ظاهر شد البته تکلیف دیگری است. اکثر کلانتران {قشقایی} با محمّد علی خان همراه هستند. مسئله را زیاد سهل تصور نفرمایید. .....»[4]



[1] احمد {قشقایی}، نام سردار احتشام برادر صولت الدوله است که در این موقع به کمک قوام الملک و سران ایل کشکولی به جای صولت الدوله به ایلخانی گری {قشقایی} منصوب شده بود.

 [2] (امیر عطاخان صولت السلطنه معروف به امیر عشایر – برادر صولت الدوله و سردار احتشام بود-م)

 

[3] فارس از مشروطیت تا جنگ جهانی اول ص  210

[4] فارس از مشروطیت همان ص 236-237


comment نظرات ()
شیوه تدریس در مکتب خانه ها
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱۱

مدرسه

قبل از به وجود آمدن مدارس به شیوه ی اروپایی، مدرسه اطلاق به اماکنی می شد که در آن تحصیل علم دین می کردند و عبارت بود از حیاطی بزرگ با ساختمان هایی یک طبقه و دو طبقه که ضمیمه ی مسجدی بوده یا به صورت مستقل تنها به خاطر مدرسه ی طلاب دین احداث می گردید. اتاق های آن را حجره می گفتند که هر حجره شامل ایوان و یک اتاق و یک پستو یا صندوق خانه بود و در هر حجره یکی تا چند طلبه منزل می کردند. خرج این طلاب، از درآمد موقوفات مدرسه یا از جانب امام و مرجع تقلید وقت تامین می گردید، که از ماهی یک تومان و دوازده قِران تجاوز نمی نمود، مگر آن ها که کمکی هم جهتشان از جانب اقارب و خویشان یا از شهر و آبادی شان می رسید، عده ای هم که مستقلا عهده دار مخارج چند تن از طلاب می شدند.

معلمان این جماعت را هم (مدرس) می گفتند که صبح و عصر، ایشان را در حجره یا شبستان مدرسه فراهم آورده تعلیم می نمود. دروس این طلاب از صرف و نحو فارسی و عربی و فقه و اصول شروع شده، تا به بیان و معانی و حکمت الهی و دیگر مسائل شرعی می رسید که باید فرا می گرفتند و انتهای کارشان در این گونه مدارس و فراغتشان از این علوم زمانی بود که مدرس اکمال معلومات ایشان را تصدیق نموده، مجتهد یا فقیه وقت به تدقیق و تعمیق و آزمایششان آورده ورقه ی اجتهادشان بسپارد و از جانب خود او را در مسائل شرعی و دادن حکم و فرمان و دریافت حقوق الهی مانند خمس و زکوه و سهم امام و رَدِّ مظالم و غیره وکیل کرده نمایندگی بدهد.

 قاعده آموزش

ابتدای درس مبتدیان با این جملات بود:

(بسم الله الرحمن الرحیم- هوالفتاح العلیم- پس مبارک بُوَد چو فَرّ هُما- اول کارها به نام خدا) و سپس شناخت و مرور حروف الفبا که مکتبدار از روی کتاب نشان داده و خودش خوانده آن ها باید با صدای بلند توسط چوب الف هایی [چیزی از کاغذ چند لا، شبیه فلشی نصفه کار به کار نشان دادن حروف و کلمات می آمد.] که در دست داشتند و روی حروف می گذاشتند تکرار بکنند. پس از آن نوبت شناخت صداها و حرکات حروف و جَزم و مدّ و تشدید و تنوین و کلمه و جمله که باید به همین طریق روز در مکتبخانه و شب در خانه نوشته و خوانده به سینه بسپارند.

فرا گرفتن صداها و حرکات نیز بود که نه تنها دشوارترین کلمات فارسی، بلکه جملات عربی و غیر آن را به راحتی قرائت می نمود.

 

حروف ابجد

بعد از آن نوبت به یاد دادن حروف ابجد، که لفظ عرب بود، می رسید و این نیز فوایدی داشت و هر چه جلوتر می رفت از آن بهره ی زیادتری می گرفت، از جمله شناخت و تمیز حروف و کلمات فارسی از عربی و دیگر آشنا شدن با صداهای حروف عربی و سهولتِ فرا گرفتن تجوید و ادا کردن صحیح کلمات قرآن.

(حروف ابجد عبارت بودند از: «اَبْجَدْ - هَوََّزْ - حُطّی - کَلَمَنْ - سَعْفَصْ - قَرَشَتْ - ثَخَِّذْ - ضَظِغْ» که تنها حروف ۲۸ گانه را در بر می گرفت و از حروف فارسی مانند پ- چ-ژ-گ در آن خبری نبود)

قانون تغییرناپذیر

چوب و فلک و کتک و تنبیه از لوازم اولیه و حتمی هر مکتبدار بود که تشخیص داده بود طبع آدمی آسایش طلب و تن پرور آفریده شده که به اراده ی طبیعی اقدام به کارهای تکلیفی نمی کند و معلم هم، هر آینه ملایم و بی آزار باشد به مصادق این بیت: «استاد و معلم چو بود بی آزار، خرسک بازند کودکان در بازار) و به نظر لقمان که ترس برای طفل به منزله ی آب برای درخت است، که هیچ شاگردی بدون آن به منزلت شایسته نمی رسد و از این رو نجنبیده می جنباندندشان و کج نشده راستشان می کردند.

پهلوی دست مکتبدار همیشه دو ترکه وجود داشت، یکی کوتاه برای بچه هایی که پای میز آمده در دسترسش بودند و یکی بلند، جهت آن ها که اجازه ی گریز به خود داده کنار می کشیدند یا مکانشان دورتر قرار گرفته بود. غیر از ریگ های زیر تشک برای لاله های گوش و مدادهای لای انگشتان که ملا قبل از نشستن، بود و نبودشان را دقت می نمود.

همچنین از تکالیف هر شاگرد مکتبی بود که چنان چه خانه اش دارای درخت انار و آلبالو و مثل آن باشد به نوبت ترکه هایی از آن کنده برای مکتبدار بیاورد، چنان چه از وظایف جمله بود که ناهار و شام و دست درد نکندهایی، امثال شیرینی عید، میوه، یخ، بادبزنِ تابستان و پشم و زولبیای ماه رمضان و خاکه ذغال زمستان، علاوه بر کله قند، کاسه نبات، پارچه های پیراهنی، چارقدی، چادرنمازی، چادر سیاه هائی برای ملاباجی و قواره های قبایی، عمامه ای و شال و ردا و نعلین برای ملا مکتبدار که به مناسبت یاد گرفتن هر یک از دروس و از بر شدن هر یک از سوره های قرآن و فرا گرفتن هر یک از باب های گلستان، جهت سپاسگزاری پیشکش ببرد.

 (برگرفته از وبلاگ خودم و خودت)


comment نظرات ()
مدیریت به سبک چینی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٩

 

–   به تقل از  روزنامه اعتماد:

مدیریت به سبک چینی

نویسنده: دکتر نوروز درداری ( فولادی)

 

نکات کاربردی برای مدیریت به سبک چینی:
1) سبک مدیریت متمرکز: زیر ساخت تفکر مدیریت چینی نشأت گرفته است از ارزش های فرهنگی مبتنی بر ایفای نقش پدر مأبانه مدیران چینی است. ( مدیریت پدر سالانه)
2) ارتباطات خصوصی شده: مدیران چینی تمایل دارند مسائل و مشکلات را شخصا حل و فصل کنند و تمایل ندارند کار ها را به دیگران واگذار کنند. در میان مدیران چینی تلاش زیادی صرف ابجاد تعهدات شخصی و اطمینان می شود.
3) آموزه ها اخلاقی: تمایلات فرهنگی با تکیه بر روابط خصوصی شده برای انجام کارها منشأ ایجاد معضل و فساد در حال شیوع در مناسبات پیچیده ی اقتصادی است.
4) ساختار سازمان رسمی: از سال 1987 نظام مدیریت چین در معرض تحولات سریع قرار گرفته است. اما بسیاری از شرکت ها یا سازمان های چینی هنوز بسیار رسمی و بوروکراتیک باقی مانده اند.
برترین مزیت مدیریت چینی:
در چین مدیریت کاملا جدی است. در کسب و کار غربی مدیریت به عنوان یک علم تاریخی طولانی دارد. اما این موج تا اوایل دهه 
۹۰ میلادی به چین نرسیده بود.
اگر از جک پرکوفسکی بپرسید چرا این همه کارخانه با مالکیت خارجی در چین و در کناره ساحل متمرکز شده اند، همراه با سایر تحلیلگران تصدیق می کند که این پدیده کاملا به دلیل امکانات پشتیبانی و تدارکاتی اتفاق افتاده است. با این حال، تصور نکنید این دلیل کوچکترین ارتباطی با محصول، ماشین آلات یا مواد اولیه دارد.
این تحلیلگر مسائل چین توضیح می دهد که محل قرار گرفتن امکانات از گذشته توسط کارایی کارآفرینان مهاجر رقم زده می شد: سهولت دریافت و ارسال.
به گفته پرکوفسکی این مسئله دقیقا یکی از جنبه های شکاف مدیریتی چین است. پرکوفسکی موسس و مدیرعامل آسیمکوتکنولوجیز در پکن، یکی از موفقترین تولیدکنندگان و تجار خارجی در چین است.
حضور پرکوفسکی در چین به سال 
۱۹۹۰ بازمی گردد، زمانی که او شغل بیست ساله خود در حوزه سرمایه گذاری و بانکداری را در پاین وبر رها کرد تا به فرصت های آسیا دست یابد. تحقیقات او در سال ۱۹۹۴ به تاسیس آسیمکو تکنولوجیز در پکن منجر شد. این شرکت یکی از نخستین شرکت های جهانی سازنده قطعات اتومبیل است که در چین تاسیس شده است. آسیمکو در حال حاضر ۱۸ کارخانه در سراسر چین واقع در ۹ استان و ۳ کارخانه دیگر در امریکا دارد.

 

پرکوفسکی با اظهار تعجب گفت: اگر بعضی کارخانه ها از مشکلات پشتیبانی و تدارکاتی در مضیقه هستند مسائل آنها هیچ ربطی به کارایی مدیران خارجی شان ندارد؛ ما چنین مدیرانی نداریم. اغلب کارخانه های ما داخل کشور واقع شده اند و هنگامی که تدارکات برای داخل مشکل ساز شود این کارخانه ها به سودآوری کم هزینه خود ادامه می دهند.
نصیحت او به ماجراجویان جدید این است: اگر می خواهید حداقل هزینه کلی استراتژیک را حفظ کنید باید به مناطق داخلی بیش از کناره ساحلی توجه نشان دهید. او ادامه داد: آسیمکو در سال 
۱۹۹۷ رسما سیاست استخدام مدیران چینی متولد این کشور را در پیش گرفت. پرکوفسکی اظهار کرد: اهمیت سیاست به کارگیری مدیر محلی خوب و قوی این است که تازه واردان به حوزه صنعت به خوبی و به طور کامل توجیه می شوند. اینجا در چین مدیریت کاملا جدیست. در کسب و کار غربی مدیریت به عنوان یک علم تاریخی طولانی دارد. اما این موج تا اوایل دهه۹۰ میلادی به چین نرسیده بود.
محلی کردن مدیریت در چین هم بسیار سخت و هم بسیار ضروریست که البته دلایل گوناگونی دارد. یکی از این عوامل مزیتی است که مدیریت محلی به عنوان اهرم قدرت و با تسلط فرهنگ چین بر هزینه ها دارد. او به عنوان شاهد مثالی از یک مدیر آمریکایی می آورد که می گفته هتل لوکس در پکن با هزینه اقامت هر شب 
۳۰ دلار چقدر مقرون به صرفه است. با این حال یک مدیر چینی در هتلی نزدیک به آن و با نصف آن قیمت کاملا احساس رضایت می کند.
پرکوفسکی تاکید می کند که مثال هتل او نشان می دهد چرا مدیران محلی چین ممکن است تاثیر مهمی در کاهش حداقل هزینه مدیریت یک شرکت داشته باشند. او گفت: به همین دلیل است که دو کارخانه متفاوت که محصول مشابهی تولید می کنند ممکن است هزینه های ساختاری کاملا متفاوتی داشته باشند.
همچنین مدیران محلی مزایایی در تاثیر متقابل با زیرساخت های قانونی دارند. پرکوفسکی در این باره گفت: مدیران چینی معمولا مهارتی شهودی در درک سیستم قانونی کشور خود دارند. معمولا مدیر آمریکایی در چین سعی می کند اختلافات قانونی را به روشی که در آمریکا دارد از طریق قرارداد یا وکیل رفع کند. اما مدیر چینی، بدون شک و تردید، می داند باید به کدام مقام دولتی مراجعه کند تا مشکل حل شود.
یکی دیگر از مسائل گمراه کننده این است که با این که چین به داشتن برنامه ریزی قدرتمند مرکزی شهرت دارد، دولت این کشور عملکردی کاملا تمرکززدایانه دارد. پرکوفسکی به ضرب المثلی چینی اشاره می کند و می گوید: کوه ها بلند هستند و امپراتور از ما خیلی دور است.
با این حال پرکوفسکی بر اهمیت مقامات رسمی و دولتی تاکید می کند. او در این باره گفت: به همین دلیل است که همه کارخانه های ما در چین توسط مدیرانی از سرزمین اصلی اداره می شوند، مدیرانی حرفه ای که تجربه قبلی در اداره شرکت های چندملیتی داشته اند. ما این مدیران را از طریق شکار مغزها، آگهی های روزنامه و اینترنت، توصیه اشخاص و سفارش پیدا می کنیم. ما همچنین برنامه توسعه مدیریتی راه اندازی کرده ایم که به داخل سازمان ها نفوذ می کند و نامزدهایی برای مدیریت پیدا می کند.
پرکوفسکی قبول دارد که مبارزه ای برای ایجاد درجه ای از اعتماد میان فرهنگ ها وجود دارد اما او استدلال می کند اعتماد مشکل اصلی شهروندان خارجی است؛ اکثر آنها در چین قرارداد سه ساله دارند. در مجموع پرکوفسکی عقیده دارد در چین هر کاری ممکن است، اما هیچ کاری آسان نیست.
کلید موفقیت نام های تجاری در چین:
بسیاری از فعالان بازار گله می کنند که چینی ها به نام تجاری وفادار نیستند. مصرف کنندگان چینی می گویند یک روز به یک نام تجاری علاقه مند می شوند و روز بعد به نفع رقیب آن را کنار می گذارند. فعالان به ستوه آمده بازار می گویند آنها نمی توانند با توجه به الگوهای پولی مصرف، بازارهای اصلی را بشناسند.درست است که مصرف کنندگان چینی به طور مکرر از یک نام تجاری به نام تجاری دیگر روی می آورند، اما این کار آنچنان که برخی تصور می کنند به دلیل فرهنگ چین نیست. بلکه مصرف کنندگان چینی دم دمی مزاج هستند، زیرا چین در مرحله توسعه است و شرکت ها مصرف کنندگان را با انتخاب های بیشتر از آنچه یک دهه قبل داشته اند، بمباران می کنند. مساله دیگر آن است که شرکت های چندملیتی همیشه برای شناسایی و درک بازارهای اصلی خود کار کافی نکرده اند تا آنها را به نحو موثر هدف قرار دهند.
در حقیقت مصرف کنندگان چینی به شدت به نام های تجاری که متناسب با نیاز آنها باشند وفادار هستند. نام های تجاری جدید چینی مثل خدمات پیام فوری تنسنت هولدینگز کیوکیو، کفش بله، تنباکوی علی بابا، خدمات تجارت الکترونیکی مصرف کننده به مصرف کننده به طور شگفت انگیزی موفق هستند زیرا می دانند با مصرف کنندگان چینی چگونه ارتباط برقرار کنند. شرکت های داخلی که از اصلاحات پس از سال
۱۹۷۸ باقی مانده اند مثل شرکت تولیدکننده مواد پاک کننده وایت کت و شرکت تولیدکننده شکلات ویات ربیت اعتماد مصرف کنندگان چینی را به دست آورده اند و به همین علت رشد کرده اند مثل کاری که شرکت های تاید و مارس در آمریکا انجام داده اند.
• هدف قرار دادن نسل جوان
موفقیت به شرکت های داخلی محدود نمی شود. شرکت های چندملیتی مثل نام های تجاری یام و امگا سود جهانی خود را با فروش در چین افزایش می دهند، زیرا آنها اعتماد و وفاداری به نام تجاری را در مصرف کنندگان چینی ایجاد کرده اند. شرکت کی اف سی متعلق به شرکت یام بیش از 
۲۲۰۰ فروشگاه در چین افتتاح کرد و شرکت امگا ۷۰درصد از بازار ساعت لوکس مردانه را کنترل می کند.
شرکت ها برای ایجاد وفاداری به نام تجاری در چین باید از این نمونه های موفق درس بگیرند و بر سه نکته مهم تمرکز کنند: موضع نام تجاری خود را تعریف کنند پایگاه مصرف کنندگان خود را بشناسند و با آن ارتباط برقرار کنند و نسل جوان چین را مورد هدف قرار دهند. نسل جوان چین درآمدی دارند که می توانند صرف خرید لوازم یک بار مصرف و پیشرفته کنند و آنها رهبران وفاداری به نام های تجاری در آینده هستند.اگر شرکت های چند ملیتی به طور استراتژیکی جایگاه خود را در کوتاه مدت و بلندمدت پیدا نکنند و متوجه تغییر نیاز مصرف کنندگان چینی نشوند، بازار چین را به شرکت هایی که درک بهتری از بازار دارند واگذار خواهند کرد.چند سال پیش، زمانی که جنرال موتورز خودروی بیوک خود را دوباره در بازار چین عرضه کرد تبلیغات این شرکت بیوک را خودرویی برای مدیران ارشد و خواص کرد. فعالان بازار سعی کردن نشان دهند که آخرین امپراتور چین در دهه 
۱۹۲۰ و همچنین رهبران چینی مثل سون یات سن، چوین لای، بیوک داشته اند. برخی از مدل های آن قیمتی بالاتر از مرسدس و بی ا م و داشتند و موفقیتی آنی به دست آوردند. جنرال موتورز به سرعت خودروی بیوک را در چین حتی بیش از آمریکا به فروش رساند. یعنی بیش از ۶۶۵۰۰۰ خودرو، حدود پنج سال بعد از افتتاح اولین کارخانه مونتاژ بیوک در چین در دهه ۱۹۹۰.
• بیوک نام تجاری خود را تعدیل کرد
اکنون چین دومین بازار بزرگ اتومبیل جهان است زیرا 
۲۵۰میلیون نفر از طبقه متوسط نوظهور می خواهند به رویای داشتن خودروی شخصی واقعیت ببخشند. بیوک برای اینکه حداکثر استفاده را از این رشد ببرد، موضوع خود را تقویت کرد و فروش مدل های ارزان قیمت با محدوده قیمت ۱۲۰۰۰دلار را آغاز کرد. در ابتدا فروش رونق گرفت زیرا نسل رونق دهندگان اقتصاد چین به سرعت بیوک های ارزان تر را خریداری کردند.متاسفانه در مورد بیوک تضعیف تصویر ذهنی این نام تجاری موجب کاهش سهم آن در بازار در نیمه اول سال ۲۰۰۷ شد و باعث شد جنرال موتورز برای جذب مشتریانی که حساس به قیمت هستند تخفیف بسیاری بدهد تا بر فروش بد غلبه کند.اشتباه بیوک واضح است و چاره آن ربطی به قیمت نداشت. غول های کسب و کار نمی خواهند خودرویی را برانند که طبقه متوسط می رانند و خریداران طبقه متوسط ناراحت هستند زیرا فکر می کنند از نام تجاری بیوک و کیفیت بیوک خرید کرده اند اما در عوض خودرویی ضعیف شده دریافت کرده اند که انتظارات آنها را برآورده نمی کند. یکی از خریداران بیوک ارزان قیمت در مصاحبه با گروه تحقیق در بازار چین گفت: من بیوک را به دلیل تجمل این نام تجاری خریدم همان طور که همه پیشتازان کسب و کار، بیوک دارند اما کیفیت آن وحشتناک است. من خیلی مایوس شده ام.
• شناختن و رابطه برقرارکردن با مصرف کنندگان
اشتباه بیوک این بود که نام تجاری خود را برای مصرف کنندگان به طور واضح تعریف نکرد. هیچ کس نمی داند نام تجاری بیوک مظهر چه چیزی است. آیا گران قیمت است یا ارزان قیمت؟ شرکت بی ام و برخلاف بیوک با دنبال نکردن بازار انبوه، فروش کوتاه مدت را فدا کرد در عوض موضع خود را در مورد قیمت بالا برای مصرف کنندگان ثروتمند حفظ کرد. اکنون بی ام و شاهد شکوفایی فروش با رشد 
۵۰درصد در سال ۲۰۰۶ است. اکنون چین دومین بازار بزرگ برای سری ۷ گران قیمت بی ام و مصرف کنندگان وفادار به این نام تجاری دارد. بی ام و در درازمدت به رشد خود ادامه خواهد داد همان طور که چینی ها ثروتمندتر می شوند و آرزوی زندگی توام با داشتن بی ام و خواهند داشت.
کلارینز و اورئال دو نام تجاری بهداشت شخصی هستند که در سراسر جهان از محبوبیت بسیاری برخوردارند. اما داستان آنها در چین بسیار متفاوت است. اورئال و نام های تجاری مرتبط به آن بسیار موفق هستند و در زنان و مردان چینی وفاداری به این نام تجاری به وجود آورده اند. یک مدیر مالی 
۴۳ساله بانک سرمایه گذاری در مصاحبه با گروه تحقیق در بازار چین گفت: «من فقط لانکوم می خرم زیرا به من احساس جوانی و زیبایی می بخشد.» از طرف دیگر شرکت کلارینز برای هدف قرار دادن مردان مصرف کننده مشکل داشت.
اشتباه کلارینز این است که برای فعالیت های تبلیغاتی از مانکن هایی استفاده می کند که مردان چینی نمی توانند با آنها ارتباط برقرار کنند. مساله ای که در مورد این مانکن ها وجود دارد این است که ظاهر آنها مردانه نیست و مردان چینی، از فعالیت های تبلیغاتی کلارینز منزجر شده اند. کلارینز برای تبلیغ محصولات آرایشی مردانه مانکن هایی با نژادهای گوناگون انتخاب کرده است که تصویری ایجاد می کنند که اغلب مردان چینی نمی توانند با آن هم ذات پنداری کنند. خریداران وقتی تبلیغات کلارینز را تماشا می کنند متحیر می شوند که چرا باید بخواهند شبیه مانکن هایی شوند که از محصولات کلارینز استفاده می کنند.
• آشنایی با نام های تجاری کوچک از طریق والدین
ورئال به تازگی به دلیل انتخاب بازیگران کره ای برای تبلیغ محصول آرایشی مردانه خود به نام بایوترم، موفقیت بسیاری کسب کرده است. این بازیگران کره ای ظاهر، مد و شخصیتی را به نمایش گذاشته اند که مردان چینی خواهان آن هستند و زنان چینی نیز آرزو دارند همسران آنها آن گونه باشند.
کلارینز در نمایش نام تجاری خود به شیوه ای نادرست بسیاری از نام های تجاری فعالیت های تبلیغاتی خود را روی مانکن های شیک موطلایی متمرکز کرده اند که روی قایق بادبانی لم داده اند. در کشوری که قایق بادبانی درتصور عمومی نیست این شیوه تبلیغاتی موثر نیست.
بسیاری از نام های تجاری که آمریکایی ها اکنون استفاده می کنند آنهایی است که والدین شان استفاده می کردند. اغلب بزرگسالان از نام های تجاری تایلنول یا کولگیت استفاده می کنند زیرا وقتی جوان بودند والدین شان این نام های تجاری را به آنها معرفی کرده اند. در چین در زمان مائو انتخاب های کمی در مورد نام های تجاری وجود داشت، بنابراین امروز جوانان چینی بدون یادگیری از والدین شان نام های تجاری را امتحان می کنند. اما این جوانان چینی با مشخص کردن آنچه دوست دارند و آنچه دوست ندارند، تعیین کننده هستند.
• چینی ها در مورد سلامت نیز نگران هستند
کلید موفقیت شرکت های چندملیتی در چین توسعه موارد زیر در میان نسل رونق دهندگان اقتصاد چین است. نسلی که پس از سال 
۱۹۷۸متولد شده اند، اکنون بالغ شده اند و خودشان بچه دارند. آنها در حالی بزرگ شده اند که از نام های تجاری گوناگون استفاده کرده اند.
بسیاری از آنها نام تجاری را که دوست دارند انتخاب کرده اند و به فرزندان خود یاد می دهند چه بخرند.
به عنوان مثال، مصرف کنندگان چینی درست به اندازه مصرف کنندگان آمریکایی نگران سلامت هستنند و خواهان محصولات سالم که به سلامت آنها و خانواده شان آسیب نرساند. برخی نام های تجاری مثل میدیا، هایر، پپسی در پاسخگویی به سطح کیفی و اعتباری که مصرف کنندگان چینی می خواهند، موفق نبوده اند. برای توسعه موفقیت آمیز نام تجاری در چین داشتن دیدگاه کوتاه مدت و فروش در بازار موجود کافی نیست. این کار چشم انداز دراز مدت را از بین می برد. بهتر است ابتدا تعریف کرد یک نام تجاری قرار است چه چیزی را منسجم کند بعد روی آن تصویر کار کرد. شرکت های چندملیتی باید بدانند که مصرف کنندگان چینی در شهرهای رده اول مثل شانگهای، پکن و گوانگژو به زودی مثل مصرف کنندگان در نیویورک، لندن و پاریس از نام تجاری درک مشخصی پیدا خواهند کرد و مصرف کنندگان در شهرهای رده دو یا سه مثل چنگدو و دالیان مثل برق برای رسیدن به مدل های بین المللی حرکت خواهند کرد.
نتیجه گیری:
در نهایت مدیریت به سبک چینی از منطق خاص خود در زمینه ایی از فرهنگ و اقتصاد پیروی می کند که نمی توان آن را با دیگر کشور ها مقایسه کرد. در حقیقت باید بپذیریم که تغییرات به وجود آمده در روش چینی مدیریت نه تنها محتاج زمان بلکه نیازمند تغییراتی در رفتار مردم و سنن فرهنگی است.
منطق نهفته ایی که سازمان اجتماعی و صنعتی چین را در طول سالیان متمادی و حتی قرن ها بر قرار نگاه داشته است. عمدتا بر مبنای پدر سالاری، سلسله مراتب و الزامات مشخص است. مطمئنا هر گونه نوسازی در ساختار ها بر اساس مدیریت سنتی چین و آمیخته به فنون مدیریت غربی خواهد بود. چینی ها به دنبال توسعه ی پایدار و رشد یابنده با ویژگی ها فرهنگ چینی هستند که به شدت تحت تاثیر سنت های عمیق و ریشه دار تمدن چین است.


comment نظرات ()
برگی از کارنامه سران و نمایندگان ایل قشقایی در مجلس شورای ملی ایران
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٧

انتخاب امان الله سترگ دره شوری از شهرستان سمیرم

پرونده انتخاباتى بیست و چهارمین دوره قانونگذارى حوزه انتخابیه سمیرم حاکى است که پس از انجام کلیه تشریفات قانونى در روز ۳۰/ ۳/ ۱۳۵۴اخذ رأىبه عمل آمده و پس از قرائت آرایمأخوذه در نتیجه از ۱۶۱۲۸ رأى آقاى امیر امان‌الله سترگ‌دره‌شورى با ۱۲۸۷۰ رأى به نمایندگى بیست و چهارمین دوره قانونگذارى انتخاب شدند.

در مدت قانونى هشت فقره شکایت به دفتر انجمن واصل گردید که مورد رسیدگى قرار گرفت و مردود شناخته شد.

شعبه ششم پس از رسیدگى به محتویات پرونده با توجه به این که در مهلت مقرر قانونى هیچ‌گونه اعتراضى نسبت به انتخابات سمیرم به مجلس شوراى ملى نرسیده در جلسه روز دوشنبه ۲۴/ ۶/ ۱۳۵۴ صحت جریان انتخابات شهرستان سمیرم و نمایندگى آقاى امیر‌امان‌الله سترگ‌دره‌شوى را تأییدکرد. اینک گزارش آن را به مجلس شوراى ملى تقدیم می‌دارد.

مخبر شعبه ششم- دکترمحمّد ستارى‏

رئیس- نظرى نیست؟ (اظهارى نشد) اعتبارنامه تصویب می‌شود (مبارک است)[1]

سخنان پیش از دستور امان الله سترگ دره شوری در پنجشنبه ( ۲۱ ) اسفند ماه ۱۳۵۴ مجلس شورای ملّی

رئیس- آقاى دره‌شورى بفرمایید.

سترگ دره‌شورى-

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم به نام نامى اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر.

با کسب اجازه از مقام ریاست‏

خانم‌ها آقایان همکاران عزیز زادروز و تولد رضاشاه کبیر و بنیانگذار ایران نوین را به عموم ملت ایران تبریک عرض می‌نمایم مردم شهرستان سمیرم علیا و سفلى مانند سایر ملت ایران بعد از انقلاب شاه و ملت حیات تازه یافته‌اند و در پرتو عنایت رهبر بزرگ انقلاب در امنیت و آسایش به سرمی‌برند (احسنت) ولى با وجود برنامه‌هاى گسترده دولت و اعتبارات اعطایى چون نیمى از جمعیت آن منطقه عشایرند هنوز احتیاج به کمک دارند که از اولیاى امور استدعا دارم به احتیاجات آن منطقه که به طور اجمال عرض می‌شود توجه و بررسى کامل فرمایند.

همکاران عزیز سمیرم گذشته از این که شهرى است قابل عمران و آبادى منطقه ییلاقى عشایر شاه‌دوست و وطن‌پرست نیز می‌باشد عشایر آن منطقه بیش از یکصد هزار نفرند از آنجاییکه شاه‌دوستى و وطن‌پرستى در عروق یکایک آنها جریان دارد از قدیم‌الایام همیشه روى چادرهاى خود را به طرف پایتخت ایران که شاه مملکت‌شان در آنجا است برپا می‌کنند و این خود دلیل بر شاه‌دوستى دیرینه همه عشایر است (صحیح است.)

کارهاى ادارى این عشایر به وسیله افسران ودرجه‌داران ژاندارمرى کل کشور اداره می‌شود که کلیه آنها کمال تشکر را از ژاندارمرى کل کشور دارند زیرا نهایت کوشش را در انجام کارهاى عشایرى می‌فرمایند منطقه سمیرم و عشایر آن منطقه با همه استعدادى که از لحاظ کشاورزى و دامدارى دارد به علت نداشتن راه‌هاى شوسه و آسفالته و برق و عدم دسترسى به مناطق اطراف و مشکل حمل و نقل فرآورده‌های‌شان پایمال می‌شود در صورتی که راه و پل‌هاى مورد احتیاج ساخته شود سمیرم تبدیل به منطقه‌اى می‌شود که در تمام فصول مورد استفاده سه استان اصفهان فارس خوزستان قرار می‌گیرد چنان که در ده سال اخیر عده‌اىبه کار تکثیر درختان میوه پرداخته و محصول بسیار ممتازى به دست آورده‌اند یعنى بیش از دویست و پنجاه هزار هکتار درخت سیب کاشته شده که هر یک اصله درخت سیب که به طورکامل بارآور شده باشد دویست و پنجاه تومان در سال عواید داد.در چنین منطقه‌اى که هزارها هکتار زمین قابل کشت وجود دارد می‌توان درختکارى نمود که کلیه میوه ایران را تأمین نموده و مقدار زیادى هم به خارج از کشور حمل شود ولى متأسفانه نداشتن راه و برق و سردخانه جلو این اقدامات و توسعه‌ها را سد نموده اگر در سمیرم علیا شصت کیلومتر و در سمیرم سفلى فقط پنجاه کیلومتر راه آسفالت شود این شهرستان به استان‌هاى اصفهان و فارس خواهد پیوست گذشته بر این راه‌هاى روستایى منطقه با وجود زمین‌هاى هموار و غیر کوهستانى هنوز به صورت اولیه می‌باشد دهات دامنه کوه دنا که در سمت جنوبى این شهرستان است در فصل زمستان هیچ‌گونه ارتباط با مرکز شهر و سایر شهرستان‌ها ندارند و بعضى از دهات آن مانند سیورماندگان خور و غیره حتى در فصل تابستان هم به واسطه نداشتن پل و جارى شدن سیل از ارتباط با اتومبیل محرومند دیگر از احتیاجات این منطقه نداشتن برق است که غیر از شهر سمیرم دیگر دهات آن شهرستان برق ندارند وضع بهداشتى سمیرم و توابع نیز بسیار بد است که حتى ده درصد مردم آن منطقه در زیر پوشش بهداشتى نیستند وضع مسکن نیز در این منطقه هنوز مانند سى سال قبل و کمبود زیادى دارد حتى مأمورین و آموزگاران در این شهرستان به واسطه نداشتن مسکن علاقمند به خدمت نیستند زیرا با مشکلات عظیمى رو به رو هستند تا چه رسد به عشایر که مایل به سکونت هستند بایستى براى ساختن خانه‌هاى ارزان قیمت اقدام فورى کرد از اولیاى امور استدعا دارم به این موارد توجه کامل بفرمایند زیرا راه و برق و بهداشت و مسکن مورد تقاضاى عموم مردم است راه و بهداشت به منزله رگ و خون قلب هر شهرستان است و اگر آنها نباشند قلب شهرستان از کار خواهد افتاد و کالبد آن شهرستان از هم پاشیده می‌شود و باعث نارسایى‌هاى روزافزون خواهد شد.

مخصوصاً از وزارت کشاورزى استدعا دارم به این شهرستان که کلیه امور زندگى ساکنانش به وسیله کشاورزى و دامدارى اداره می‌شود توجه کامل بنماید و با ساختن سدهاى کوچک و کمک‌هاى مالى و شرکت وزارت کشاورزى مردم را کمک و تشویق به درختکارى نماید زیرا در آن منطقه به واسطه سردسیر بودن فقط یک نوع کشت می‌توان نمود و آنهم گندم و جو که به واسطه خرده مالک بودن هر یک نفر نمی‌توان بیش از یک تن بذر کشت نماید پس با این مقدار کم زندگى یک خانواده تأمین نخواهد شد بهتر است با کمک وزارت کشاورزى درختکارى کرد زیرا همان مقدار زمین چنانچه درختکارى گردد زندگى همان خانواده را تأمین خواهد کرد.

دیگر از احتیاجات این منطقه آمارگیرى صحیح در فصل تابستان و تعیین تکلیف تقسیمات کشورى آن است به این معنى که قسمتى از این منطقه مربوط به شهرستان شهرضا و قسمتى مربوط به مبارکه اصفهان و عشایر آن به وسیله استان فارس اداره می‌شود این عمل کلیه کارهاى عمرانى را مختل ومردم بلاتکلیف و سرگردانند گذشته بر آن فرماندارى سمیرم فرماندارى درجه ۴ است که باید فرماندار کل و یا درجه ۱ شود زیرا جمعیت آن بسیار زیاد و کلیه کارهاى آن تحت نظر یک فرماندارى اداره شود در این شهرستان دویست و پنجاه هزار نفرى هنوز اداره ثبت و یا دفتر اسناد رسمى وجود ندارد و این خود مشکل عظیمى است اگر کسى بخواهد وامى دریافت کند و یا ملکى را به ثبت برساند باید فرسنگ‌ها راه را پیاده بپیماید تا سپس به جاده شوسه رسیده به شهرضا یا اصفهان برود و آن نیز هزینه زیادى در برخواهد داشت و کارگاه هزینه مسافرت براى گرفتن وام کشاورزى براى روستاییان از وام تعیین بانک کشاورزى بیش‌تر است و این خود ارزشى ندارد.

اینجا است که همیشه آرزوى خدمتگزارى بشاهنشاه آریامهر و ملت ایران را دارم از اولیاى امور و مسئولان حزب رستاخیز ملت ایران استدعا دارم به پیشنهادات و احتیاجات منطقه سمیرم علیا و سفلى و عشایر شاه‌دوست بذل توجه کامل بفرمایند در پایان عرایضم از خانم‌ها و آقایان و همکاران عزیز که قبول زحمت استماع سخنانم را فرموده‌اند صمیمانه تشکر می‌نمایم زنده باد شاهنشاه پاینده ایران (احسنت.)[2]

 


[1] مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏۲۴ - جلسه: ۲ -صورت مشروح مذاکرات مجلس شورای ملّیروز سه‌شنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۵۴

[2]  مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏۲۴ -جلسه: ۳۶- صورت مشروح مذاکرات مجلس شورای ملّیروز پنجشنبه ( ۲۱ ) اسفند ماه ۱۳۵۴


comment نظرات ()
پژوهشی برای شناخت تاریخ باستانی قوم قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٥

مقدمه

در کتاب تاریخ گمشده قشقایی- بخشی از گذشته قوم قشقا بر اساس اسناد و مدارک و نوشته های دولت هیتّی که به صورتی آن ها را دشمنان این دولت معرفی می کند، تهیه و تدوین شده بود، چاپ و توسط انتشارات تخت جمشید/قشقایی شیراز منتشر شده است. یک طرح مطالعاتی برای شناخت تاریخ باستانی قوم قشقایی توسط پژوهشگران به صورت مستقل و جدای از اسناد دشمن این قوم یعنی دولت هیتّی نیز در سه بخش مد نظر بوده و برنامه ریزی شده است. یک بخش آن بررسی وضعیت این قوم براساس مطالعات مرزی؛ تاریخی و انسان شناسی -منطقه هیتّی – قشقایی تکمیل شده است که فشرده آن در این سلسله نوشته ها ترجمه و منتشر خواهد شد.

   انسان شناسی از یک منطقه مرزی در شمال آناتولی مرکزی-  

روابط هیتی- قشقایی در اواخر عصر برنز

  امپراتوری هیتّی، در سرزمین آناتولی واقع بود. دیار اناتولی، در تاریخ ایران به آسیای صغیر شهرت دارد . این امپراتوری در  عصر قبل از میلاد در دوره برنز تاسیس و ادامه حیات داشت.

در بخش شمالی و شمال شرقی  امپراتوری هیتّی، قوم قشقا با این امپراتوری همسایه و هم مرز بود. قشقاها گروهی از مردمی بودند که به صورت یک فدراسیون آزاد به صورت کوچ روی و نیمه عشایری در این ناحیه زندگی می کردند. بیشتر اسناد به دست آمده از کشور هیتّی، که نوشته شاهان این کشور است، همگی حاکی از آن است که این دو  گروه یعنی دولت هیتّی و سران قشقایی در ادوار مختلف با هم در کشمکش ،چالش و نبرد بودند.

برای شناخت مردم قشقایی در این سرزمین که متکی براسناد و اطلاعات خود این قوم باشد، به استثنای چند بررسی کوچک، تلاش جدی و اصولی تا کنون صورت نگرفته است. در نوشته حاضر سعی شده است که: از یک چارچوب تفسیری و انعطاف پذیر، گزارشی  متکی به مطالعات مرزی، برای شناخت روابط دولت هیتّی و قشقایی ارائه داده شود.

این کنکاش قبل از بررسی های انسان شناسانه خواهد بود . این کاوش متکی به دستاوردهایی مانند،  کارهای دستی سوفال، سرامیک سازی، روش تغذیه و امرار معاش، در دوره های پایانی مفرغ و آغاز دوره آهن خواهد بود.

بخش بعدی مطالعات بر اساس یافته هایی است که در ناحیه پفلاگونیا به دست آمده است (این منطقه پفلاگونیا نشیمن و ییلاق قوم قشقایی در کناره های دریای سیاه بود). این اسناد - سنگ نوشته های باستانی در رابطه با مراوده و روابط  این دو قوم یعنی دولت هیتّی و قشقایی می باشند.

مطالعه و بررسی شواهد طبیعی مانند مرزها و رودخانه ها نیز اهمیت بسزایی در شناخت این قوم خواهد داشت.

سر آغاز

– نگاهی از زاویه شمالی به  شهر «هاتوشا»[1] پایتخت دولت باستانی هیتّی

 

اگر امروز ما در بلندای منطفه «یرقاپی»[2] درکنارِ حصار بزرگی که از جنوب شهر هاتوشا- مرکز کشور باستانی هیتّی  به جای مانده است، به تماشا بایستیم  با یک منظره وسیع و گسترده ای به سوی شمال شهر رو به رو خواهیم شد.

(عکس شماره1). نمای شهر هاتوشای کشور هیتّی در ترکیه امروز

در افق دید این منظره، تمام شهر مزبور مشاهده شده و رو به روی ما خواهد بود.نمای تمام شهر، به صورت اعجاب آمیزی در ارتفاع 300 متری در یک فاصله 2 کیلومتری شهر باستانی و در جوار دهکده مدرن و امروزی« بوقاز کَل»[3] قرار دارد.

فرا تر از این منطقه شهری، بیشتر نواحی  از تپه و دشت های گسترده تشکیل شده که در حال حاضر این منطقه بوسیله کشت و  آبیاری به مزارع و کشاورزی تبدیل گشته و بهره برداری می شوند.

از این مکان ما می توانیم مرزهای کشور باستانی هیتّی را در جوار یک قوم تاریخی  دیگری را مشاهده کنیم که در تمام دوران قدرت و موجودیت کشور هیتّی، سران این قوم با آن  همواره در چالش و ستیز و نبرد بودند. این گروه هم نشین و هم مرز، با کشور هیتّی قوم قشقایی بود.

قوم قشقایی که جمعی از مردم کوچ رو و آزاد پیشه در زندگی بود در عصر برنز(2000 سال پیش از میلاد) به ویژه در قرن های پایانی آن نقش سیاسی برجسته ای در این دیار داشته است. اهمیت این قوم در تاریخ هیتّی از آن جهت مورد توجه است که در اسناد مختلفی که در دولت های گوناگون هیتّی به دست آمده، از جمله؛ در مدارک مذهبی، تفاهم نامه ها، نبردنامه ها و زندگی نامه ها و مکاتبات خود، همواره قوم قشقایی را دشمن خود نام برده اند.[4] این برداشت دشمنانه در تمام دوران حیات امیراتوری هیتّی، از زمان شکل گیری آن حکومت تا زمان نابودی و از بین رفتنش در تاریخ آناتولی در عصر هزاره دوم پیش از میلاد، در نوشته های کشور هیتّی دیده می شود.

هر چند ما از نوشته هایی که در مورد «شهر هاتوشا» وهمچنین از مقالات «موات هویوک تاپیکا»[5] در سال 1991 اطلاعاتی در مورد کشور هیتّی و هم مرز شمالیش (قوم قشقا) در دست داشتیم اما هیچ گاه یک پژوهش میدانی بر اساس آثار باستانی به دست آمده در  باره شناخت قوم قشقا صورت نگرفته بود.

بین سالهای 1997 تا 2001 (1376 -1380ش) یک بررسی گسترده و فشرده ای تحت عنوان پروژه (پفلاگونیا)[6] در پنج فصل صورت گرفته است. نام این منطقه (پفلاگونیا) از نام تاریخی آن که در «رم» باستان ثبت شده گرفته شده است. این ناحیه در حال حاضر در استان «چانگری و قره باغ» ترکیه واقع است.

یکی از دستاوردهای مهم این پژوهش، روشن کردن بخش هایی از تعامل و ارتباط دولت هیتّی و مردم قشقایی می باشد.که زمینه های لازم را برای یک پژوهش موردی در باره مرزهای امپراتوری هیتّی فراهم می نماید.

در کاووش هایی که در یک مساحت 8500 کیلومتر مربعی در این ناحیه صورت گرفته ، درسی نقطه از این ناحیه  اسناد و مدارکی کشف شده است که مربوط به اواخر عصر برنز می باشد.

در پاره ای از این مدارک که در بررسی های بخش شمالی ترکیه فعلی به دست آمده است،نوشته ها همه بر لوح های سرامیکی نگاشته شده اند. این کشفیات همه مربوط به دوره برنز است ولی زمان دقیق آن هنوز مشخص نشده است.(زمان یا عمر قطعی آن در دوره دوم پیش از میلاد، در دست بررسی است و در گزارش نهایی باستان شناسی منطقه تعیین و منتشرخواهند شد.)

پژوهش برای شناسایی و تکمیل اطلاعات تاریخی این منطقه بر اساس اسناد و مدارک باستان شناسی کشف شده مربوط به عصر مفرغ  در سه سطح در حال بررسی و تکمیل است:

  1. تهیه و تدوین یک  گزارش کامل و مبسوط  از کاووش های باستان شناسی و تفسیر آن ها.  این برنامه در حال حاضر با مشارکت گروه زیادی از کارشناسان فن در دست تکمیل می باشد و به عنوان یک رساله، توسط موسسه بریتانیایی باستان شناسایی در آنکارا[7] منتشر خواهد شد.
  2. مطالعه تاریخی - جغرافیای شمال مرکزی آناتولی در دوره هیتّی ها بر مبنای بومی سازی شناسایی شده ی منطقه است که توسط نویسندگان همین مقاله در دست تهیه می باشد.
  3.  تحقیق براساس مطالعات مرزی؛ تاریخی و انسان شناسی -منطقه هیتّی - قشقایی در اواخر دوره برنز  است که یافته های آن در همین نوشته به صورت اختصار گزارش می شود.

زمینه های تحقیق  این بخش دارای اهداف زیر است:

  • برای ساخت و تهیه یک چارچوب مفهومی برای دسترسی به اطلاعات لازم در منطقه شمال مرکزی آناتولی در اواخر عصر مفرغ،
  •   به منظور بررسی شواهد تاریخی مربوط به تعامل و ارتباط دولت هیتّی و قوم قشقایی
  • به کار گیری یک رویکرد و شیوه انسان شناسی برای شناخت قوم قشقایی و
  • برای بررسی ماهیت؛  روابط دولت هیتّی-قوم قشقایی با استفاده از نتایج باستان شناسی به دست آمده از پروژه (Paphlagonia) پفالاگونیا

 چارچوب مفهومی و فیزیکی: مطالعات مرزی در شمال مرکزی آناتولی

 در سال های اخیر؛ مطالعات تاریخی و باستان شناسی مربوط به امپراتوری،  سرحدات و مرزبین اقوام، مورد توجه و علاقه شدید جهانیان قرار گرفته است. پژوهشگران در یافته اند که فرایندهای تعریف فرهنگی و پیوندهایی که در منطقه مزبور رخ داده می تواند تنگناها و ابهاماتی که در شناخت این دیار وجود دارد را از بین برده و آگاهی های مارا در مورد مسائل گسترده فرهنگ اجتماعی و هویت مردم افرایش دهد.

 منطقه پفلاگونیا اینک شامل استان های مدرن، چانقیر و قراباغ در ترکیه است. که دارای شرایط بسیار مساعد و مناسبی برای مطالعات ساختار طبیعی زمین شناسی و مرزی است.  به سبب این که گسل هایی در این دیار وجود دارند که هنوز فعال بوده و  از نظر جغرافیایی و تکامل زمین شناسی و علم دگرگونی زمین دارای اهمیت ویژه  ای هستند.

چنانچه در مطالعات  (Lightfoot  - Martinez ) در سال 1955 اشاره شده است، روابط دولت هیتّی با همسایه قشقاییش، تاکنون بدون تردید و بلامنازع مورد قبول گرفته بود. یکی از دلایل آن، این بوده که تمام اسنادی که به دست آمده و مورد مطالعه قرار گرفته، همان نوشته ها و به جای مانده هایی است که  مربوط به دولت هیتّی است. از طرف دیگر قضیه یعنی قشقایی ها، هیچ سند، مدرک، از زندگی حتی قبری یا دست ساخته و نشانی از فرهنگ این قوم در کاووش های صورت گرفته پیدا نشده و به دست نیامده است. بنا بر این جای تعجب نیست که در اسناد هیتّی، به مردم این قوم از لقب های مانند؛«وحشی –متجاور و بربر و دشمن» استفاده شده است. بنا براین شناخت مردم قشقا تنها از طریق و از زاویه دید اسناد دولت هیتّی شناخته و معرفی شده است. آیا امکان بررسی و تهیه یک سابقه تاریخی از قوم قشقا به شکل مستقلی از اسناد هیتّی ها  که به آن ها عناوین وحشی و تجاوز گر داده اند، وجود دارد؟ ناتوانی ما برای دستیابی به این سابقه تاریخی، برای مقایسه با اسناد هیتّی، نباید مانع از این شود که ما برای تهیه و تدوین اطلاعات لازم برای ارائه یک نوشته مستقل از روابط هیتّی و قشقایی، تلاش نکنیم.

اسناد به جای مانده از دولت هیتّی،  مختصات مرزی این کشور با قوم هیتّی را به روشنی مشخص می کند، و مشکلات این دولت با قوم قشقایی، را که کلا متفاوت از درگیری های آن با سایر همسایگان قدرتمند آن ماند مصر و میتانی بوده است شرح می دهد. بین دولت هیتّی و قشقایی ها همواره یک ارتباط غیر معمول جریان داشته و برخلاف ساکنین سایر نواحی این منطقه  که در بخش هایی در جنوب و شرق هیتّی قرار داشتند، مردم قشقا،  هیچ گاه به فرمانبرداری از حکومت هیتّی مستقر در هاتوشا  تن نداده و اطاعت پیشه نکرده اند. روابط این دو گروه همواره، در اصول اولیه بر یک ناباوری و بی اعتمادی بین دو طرف استوار بوده است. مقابله با چنین امری نیاز به خردمندی سیاسی و نظامی دولت هیتّی داشته است.

 ادامه خواهد داشت)



[1] Hattusa

[2] Yerkapı

[3] Bogazkale

[4] کتاب قشقایی نوشته وان شولر -1965 صص 10-11

[5] Mavat Höyük/Tapikka(Alp 1991) نویسنده و باستان شناس ترکیه

[6] Paphlagonia

[7] British Institute of  Archaeology at Ankara


comment نظرات ()
دستگیری حسین خان دره شوری و سردار اسعد بختیاری
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٥

برگی از دفتر خاطرات جهانگیرخان دره‌شوری (استاد لطف‌اله احتشامی مدرس دانشگاه)

 

تیرباران حسین خان ایازکیخا (دره‌شوری)

    حسین خان فرزند ایازکیخا از شجاع مردان ایل قشقایی بود که در توطئه‌ای علیه رضاشاه دستگیر و تیرباران شد مرحوم جهانگیرخان دره‌شوری فرزند حسین خان در یادداشت‌های خود می‌نویسد:

خوانین بختیاری نقشه کودتا را کشیده و با پدرم مشورت کرده بودند پدرم باتفاق محمدخان سردار فاتح، محمدجواد خان اسفندیاری، سردار اقبال و علمردان خان بختیاری چهار لنگ، آگودرز، امیرحسین خان، خدمت سردار اسعد وزیر جنگ رفته و تصمیم خود را با ایشان در میان می‌گذارند. سردار اسعد مخالفت کرده و حاضر نمی‌شود با آنان همکاری کند، بعداً خود آقایان تصمیم می‌گیرند که بدون مشورت با وزیر جنگ رضاشاه را ترور کنند و تمام امور مملکت را بدست بگیرند. امیرحسین خان می‌گوید هرگاه خودمان فاتح شدیم وزیر جنگ خود تسلیم خواهد شد. در این موقع رضاشاه به شمال مسافرت می‌نماید سردار اسعد نیز در رکاب ایشان بوده خانمی از بختیاریها بنام «فروغ ظفر» که گویا در خانواده امیرحسین خان بود و گویا عمه اسماعیل خان عکاشه است از موضوع مطلع و جریان را به مقدادی گزارش می‌کند، ایشان هم فوراً مراتب را به شاه تلگراف می‌نماید.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
به مناسبت طرح قراردادهای نفت در ایران
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٠

سرآغازی برای کتاب تاریخ نفت و نفت شهرهای ایران

با پیدایش نفت در اواخر دوره‌ی قاجار، سیطره‌یِ نفت تمامی عرصه‌های اقتصادی کشور را فرا گرفت. به هر حال اثر نفت از اقتصاد شروع می‌شود، اما به اقتصاد ختم نمی‌شود، بلکه به حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی در حوزه‌ی فرهنگ هم اثر دارد، چرا که نفت، فرهنگ وابستگی ایجاد کرده و به عنوان یک مانعِ رشد، خود را نشان داده است.

در عرصه‌ی سیاسی، دولت‌ها در ادوار مختلف، خود را مصون از پیاده‌سازی نظامات مدرن دیدند و تمام این‌ها از محل درآمدهای نفتی و منابع بادآورده‌ی خاص بوده است. اگر نفت نبود، دولت‌ها برای تأمین منابع لازم برای توسعه‌ی زیرساخت‌ها حتماً نیازمند طراحی و اجرای ساختار نوین بودند که می‌توانست در عرصه‌ی مالیات اثرگذار باشد. این اتفاقات نیفتاد، چون اساس استغنا و بی‌نیازی قوی‌تر بود. تک تک وقایع این دیار به همراه سرگذشت کشورِ ما در این یک قرن گذشته، در همه حال، در همه جا، در همه‌ی دولت‌ها، در همه‌ی کشور، با بوی نفت، با خبر نفت، با پول نفت، با سیاست نفت و... نفت آغشته است. در طول این سالیان دراز، این صنعت، حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی ما را تحت‌الشعاع قرار داده است و چه حوادث تلخ و شیرینی پدید آورده و یا به یادگار گذاشته است.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
← صفحه بعد