دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

** تاریخ باستان قوم قشقایی -3
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳۱
 

قلمرو حکومت ترکان در دوره باستان

هسته‌ی اولیه‌ی اتحادیه‌ی گوک ترک، قبیله‌ای بود از بازماندگان دودمان حاکم تسو ـ کو که آخرین دولت «هون» را تشکیل داد. نام این دودمان که از پانصد خانواده تشکیل می‌شد آشینا به معنای «گرگ نجیب» بود. این دودمان در همان ایالت که «هون‌ها» و سین‌پی‌ها در قرن چهارم میلادی از چینی‌ها گرفته بودند، از در هم آمیختن طوایف مختلف ساکن مغولستان و دشت‌های آسیای مرکزی به وجود آمدند.[1]

منشأ این نام روایتی از افسانه‌ی بوزقورت است که بر اساس آن، از قبیله‌ی آشینا، که به دست دشمن نابود شده بود، تنها پسری دست و پا بریده باقی مانده بود که گرگی ماده او را نجات داد و از وی باردار شد و به کوه‌های آلتای گریخت. در آن جا ده پسر به دنیا آورد که هر کدام منشأ قبیله‌ای شدند. آشینا که عاقل‌ترین برادر بود، فرمانروای «ترک‌ها» شد و به یادبود، پرچمی مزین به کله‌ی گرگ بالای خیمه‌ی خود نصب کرد.[2] در اواسط قرن پنجم میلادی، پس از برافتادن آخرین دولت «هون»‌ها به دست دولت ترک تبار تبقاچ/ طمغاج (به چینی: تو ـ با، تو ـ پا) دودمان آشینا از غرب ایالات شمالی چین به منطقه‌ی کوهستانی آلتای فرار کرد و به امپراتوری ژوان ـ ژوان‌ها ملحق شد و برای آن‌ها آلات و جنگ افزارهای آهنی تولید کرد.[3] از قبایل بومی پراکنده در حوالی آلتای، که از بقایای «هون‌ها» و غالباً ترک‌زبان بودند، اتحادیه‌ای در اطراف دودمان آشینا شکل گرفت. آشیناها، پیش از رانده شدن از چین به کوه‌های آلتای به زبان مغولی صحبت می‌کردند، لیکن طی یک قرن که در محیط ترک‌زبان آلتای ماندند ترک‌زبان شدند و نشانه‌های زبان مغولی را در نظام عناوین خود حفظ کردند.[4] از آن جا که چینی‌ها و ژوان ـ ژوان‌ها اتحادیه‌ی پدید آمده در اطراف دودمان آشینا را، تو ـ کیوئه/ تو ـ کیو می‌نامیدند، نام «ترک» که برگرفته از همان نام تو ـ کیوئه است، به‌تدریج و به‌ویژه با تشکیل و گسترش قلمرو امپراتوری گوک ترک، یا خاقانات ترک، عمومیت یافت.


 
 
*** پژوهشی در نظام آموزش عشایری - 1
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

در مورد نظام آموزش عشایری، و موسس آن محمد بهمن بیگی، نوشته های فراوانی موجود و سخن های بسیاری گفته شده است. برنامه سواد آموزی در میان عشایر ایران، کاری بس سترگ و در عین حال موفق  ارزیابی شده است . برنامه ای که موسس آن از طرف سازمان یونسکو مورد تشویق قرار گرفته است. خدمات این طرح برای عشایر به ویژه در میان قشقاییان بی نهایت اثرگذار بوده است. قشقاییان با چند هزار سال سابقه تاریخی ، متاسفانه به سبب کمبود دانش نوشتن و خواندن، در میانشان کمتر اثر تاریخی از خود و تاریخ پر فراز و نشیب شان به جای گذاشته اند. این طرح توسط مردی از میان همین ایل عمل شده است، که به شکرانه تبعید خانواده اش به تهران توانست از استعداد خود بهره برداری نموده، وارد دانشگاه شده و با استفاده از دانش در شهر آموخته خویش به میان ایل برگردد، و این کار بزرگ را یایه گذاری و توسعه دهد. ما در اجرای نظام آموزش در برابر انسان فرهیخته و فرزانه‏ای قرار داریم که در فرصتی 30 ساله، بیش از پانصد هزار نفر را در شرایط دشوار سیاسی و طبیعی باسواد کرده و از آنها، هزاران معلم و مهندس و پزشک ساخته‏است.تنها در سال ها 56-57 در دانشسرای عشایری که از جوانان ایل دانشحو می پذیرفت، 1323 نفر و در سال 1357-1358 بالغ بر 1374 نفر دانشجو فارغ التحصیل شده اند. تعلیمات عشایری نه تنها در سواد آموزی کارنامه ای موفق دارد بلکه در خدماتی مانند، تاسیس مرکز فنی و حرفه ای پسران، تاسیس مرکز قالی بافی برای دختران عشایر، مرکز تربیت ماما برای زنان عشایر و..... نیز دستاوردهای خوبی را به نمایش می گذارد. از دیدگاه من وی برجسته ترین و نامدارترین  فرد در طول تاریخ قشقایی است. و او و کارش را برترین خدمت در ایل می دانم.


 
 
بهمن بیگی: پاداش من از ایل سکینه است
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳
 

مرحوم بهمن بیگی در سال 1343 با سرکار خانم سکینه کیانی، ازدواج کرد. سکینه زنی در شان استاد بود. بسیار مهربان، با وقار و دوست داشتنی - یار و همراه و شریک خوبی برای استاد و میهمان نواز  و با محبت با اقوام و دوستان هستند. سکینه یار وفادار استاد در تمام سالهایی که وی در سفرهای مستمر و طولانی به میان ایل می رفت، به او در رسیدن به هدفهایش یاری رساند و تا اخرین لحظه های زندگی در کنارش ماند و همراهیش کرد. به درستی گفته اند که پشت همه مردان موفق و بزرگ، زنی بزرگی ایستاده است. و سکینه زن بزرگی است. و بهمن بیگی برای رسیدن به هدف والای خود نیاز به شریکی همانند سکینه بود. وی دختر ایل بود و درد ایل و مردم ایل و بچه های ایل را می شناخت و با پوست و خون خود لمس و درک کرده بود. او شریک این کار بزرگ و ارزشمند بود. تلاش هایش را در کنار استاد گرامی می دارم.

افتخار آشنایی با وی را چند سال پیش که برای عرض تسلیت به خانه شان رفته بودم نصیبم شد.  و او را یک بانوی برجسته دیدم و آشناییش دلشاد شدم.

برای آگاهی دوستان قشقایی، به چگونگی آشنایی وی و ازدواجش به بهمن بیگی این یادداشت را  که مصاحبه با ایشان است تقدیم می کنم و آرزوی سعادت و تندرستی برای ایشان و فرزندان ارجمندش دارم.

Ø     از آشناییتان با بهمن بیگی بگویید چطور با هم آشنا شدید؟

  • من با خواهرهایم در ایل پیش ملا  درس می خواندیم که یک روز دیدم آقای خوش تیپی به چادر آمد و گفتند بازرس است من 12 ساله بودم بهمن بیگی به معلممان گفت: به به  دختر هم در کلاستان هست که گفتند اینها دختر های خان هستند؛ آنوقت بهمن بیگی از هر کداممان سوالی کرد و از من هم پرسید "یک روز درمیان" یعنی چه که گفتم یعنی یک روز ها یک روز نه . بعد از آن بهمن بیگی هر سال می آمد و از کلاس ما بازدید می کرد. بعد من سال 43 در امتحان دانشسرای عشایری قبول شدم و به دانشسرا رفتم.

 راننده ای که ما را به دانشسرا می رساند یک روز به من گفت: بهمن بیگی دوست دارد با تو ازدواج کند تو قبول می کنی؟ گفتم چند روز به من مهلت بده.  با دختر عمه ام مشورت کردم او هم گفت بهمن بیگی مرد خوبی است و کار بسیار خوبی  دارد و سه زبان می داند.

بعد بهمن بیگی مرا از خواهر بزرگم که جای مادرم بود خواستگاری کرد و ما هفتم مهر ماه 43 با هم ازدواج کردیم؛ من 17 ساله بودم و با بهمن بیگی اختلاف سنی داشتم. حاصل ازدواج ما دو دختر و دو پسر است. بعد از ازدواج به صورت متفرقه امتحان دادم و دیپلم گرفتم و 7 سال در شهر  معلم بودم.   در سال 45 اولین بچه ما که دختر بود به دنیا آمد او پزشک متخصص داخلی و همچنین پزشک خانواده است وهردو  تخصصش را از آمریکا گرفته. 


 
 
سایت مدیریت بهتر
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢
 

دوستان و کاربران سایت دنیای قشقایی که در رشته های مدیریت تحصیل می کنند یا دارای سمت های مدیریتی هستند و یا علاقمند به مباحث مدیریت می باشند می توانند از وبلاگ زیر که مربوط به من است و درآن اصول نظری و مباحث مدیریت و تجربیات مدیریتی خود را درج می کنم استفاده نمایند. نشانی عبارت است از: 

 http://modiryatbehtar.persianblog.ir/

و مطالب زیر را می توانید مطالعه کنید:

1.  نقش برنامه ریزی در ازدیاد بهره وری 

http://modiryatbehtar.persianblog.ir/post/17/

2.جایگاه-مشکلات مدیریت در کشور 

http://modiryatbehtar.persianblog.ir/post/16/

3. راز کشورهایی که عقب ماندگی را پشت سر گذاشتند

http://modiryatbehtar.persianblog.ir/post/14/

4. مدیریت در چین http://modiryatbehtar.persianblog.ir/post/9/

و .......

 

.........


 
 
آشنایی با تشکیلات و سازمان مدیریت در ایل قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠
 

تشکیلات

تشکیلات سیاسی اجتماعی قشقائی به صورت یک ایل بزرگ به ایل ها، طایفه ها ،  تیره ها و بنکو (بیله) و خانوار تقسیم میشود. قبل از بحث در مورد تقسیمات قشقائی ، تعریفی از این بخش ها خواهیم داشت.

ایل بزرگ: از تعدادی ایل تشکیل گردیده که به صورت کنفد راسیون و زیر نظر یک رهبر قدرتمند اداره میشود. کوچ نشینانی که به نحوی در تشکیل این چنین کنفدراسیونی موفق میشدند از قدرت خاصی بر خوردار بوده و در سطح مملکتی و نیز در امور سیاست وزنه بشمار میامدند و نقش مهمی در امر سیاست به دست میاوردند. هر چه این سازمان قوی تر و بزرگتر ، جایگاه آنها بالا تر وعظیم تر خواهد بود. در تاریخ ایران میبینیم که اغلب رهبران این گونه تشکیلات در راس مملکت جای میگرفتند و به نام پادشاه فرمانروائی داشتند. مانند غزنویان ، سلاجقه ،افشاریه ، زند و قاجاریه.

رهبر کل در بزرگ ایل به عهده ایلخانی است که معاون وی را ایل بیگی می نامند. این رهبری در خانواده ایلخانی و ایل بیگی موروثی بود،  مگر در مواقعی که در جنگ و اختلافات شکست میخوردند و فاتحین ، ایل را تقسیم و در سایر ایلات منحل میکردند.   


 
 
نگاهی به قیام عشایر کوهمره سرخی و قشقایی در فارس
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦
 

 

 

 

 ماجرای قتل ملک‏عابدی و پیامدهای آن در فارس

پسین روز دوشنبه،21 آبان 1341،در«تنگاب»(-تنگ آب)فیروزآباد فارس،قتلی اتفاق‏ افتاد،که سرآغاز هجوم دوباره حکومت پهلوی به ایلات و عشایر جنوب بود.قتل کاملا اتفاقی‏ مهندس«شاهپور ملک‏عابدی»1،رئیس حوزه اصلاحات ارضی فیروزآباد،مستمسکی مهم برای‏ سرکوب قطعی و دائمی عشایر جنوب به وسیله حاکمان عصر پهلوی دوم گردید.تبلیغات‏ سرسام‏آور،مستمر و طولانی حاکمان رژیم،تمام صفحات روزنامه‏ها و مجلات و نیز رادیو و تلویزیون را فراگرفت.به نظر می‏رسد،تمام این تبلیغات،علیه عشایر جنوب و در جهت ایجاد زمینه مساعد برای سرکوب شدید و خشن آنان و نیز تمیهدات مناسب برای خاتمه دادن به‏ زندگی ایلی و عشیره‏ای و اقتداری سیاسی،اجتماعی و اقتصای آنها بوده است.به گونه‏ای که‏ دکتر«حسین ارسنجانی»وزیر کشاورزی وقت به صراحت اعلام کرد:

«به افتضاح چادرنشینی در فارس خاتمه می‏دهیم.»2این گفته کسی است که ظاهرا از روشنفکران و آزاداندیشان عصر بوده‏ و رهایی رعیت از سلطه مالک و خان را می‏طلبید.!3

استاندار فارس سپهبد«کریم و رهرام»،در بهمن ماه همین سال اعلان می‏دارد:«دولت ایران‏ از دو ماه قبل در خاک فارس و شاید هم نقاط کشور کلمه(عشایر)را از مکاتبات خود حذف کرده است؛ما دیگر کسی را به نام(عشایر)نمی‏شناسیم.در فارس کلیه سازمانهای عشایری‏ ارتش حذف شده و افسرانی که به نام(افسران عشایری)نامیده می‏شدند از مناطق مختلف احضار شده‏اند.»5 


 
 
تاریخ باستانی قوم قشقایی - 2
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤
 

مروری بر خاستگاه اولیه ترکان در جهان

قوم قشقایی، مردمی ترک زبان هستند، و قرن هاست که بخشی از آنان در جنوب ایران زمین در استانهای اصفهان، شیراز، بنادر و کوهگیلویه و بویر احمد و خوزستان در دامنه های کوهای دنا و زرد کوه تا کناره های خلیج فارس به زندگی عشایری اشتغال دارند. و گروه کثیری از آنان نیز در استان های مختلف کشور شهر نشین و ساکن شده اند.  از آن جا که منشاء اصلی آن در سرزمین ها ترک نشین باستانی بوده است، مروری بر خاستگاه های اولیه این اقوام، به ما کمک خواهد کرد که از سابقه تاریخی و نقل و انتقالات این اقوام  آگاهی هایی به دست آوریم.

مورخان غربی با استناد به منابع بسیار قدیمی چینی ، کوههای آلتای را میهن نخستین “ترک ها» دانسته اند در حالی که ، بعضی مورخان منطقه ای بین کوههای آلتای و دشت های قرقیز، یا جنوب غربی دریاچة بایکال را به عنوان میهن اولیة “ترک ها» ذکر کرده اند. آلتای؛رشته‌کوهی است در آسیای مرکزی و بین کشورهای مغولستان، روسیه، چین و قزاقستان واقع است و سرچشمه رودهای ایرتیش و اوبی است . بعضی از زبان شناسان ، مشرق آلتای یا شرق و غرب کوههای خینگان یا دو طرف طول شرقی ْ90 را خاستگاه “ترک ها» ذکر کرده اند. 


 
 
ملکی بی بی قشقایی - خان دختی که نویسنده بود
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠
 

اسماعیل خان سردار عشایر(صولت الدوله) فرزندانی به نام محمد ناصر قشقایی –ملک منصور خان – محمد حسین خان فرخ بی بی و ملکی بی بی بود.

ملکی بی بی به یکی از خان زاده های بیات به نام دکتر ناصرخان بیات پسر مرتضی قلی خان سهام السطان بیات ازدواج کرد و دارای دو فرزند به نامه های  کاوه و گلنار بودند.. پدر همسر ایشان،  در سال 1323سمت های نخست وزیری ایران،  و از سال 1331 تا 1336 مدیریت عامل شرکت نفت و  چند دوره نماینده محلس شورای ملی در پست وزارتی را در کابینه های گوناگون داشتند. و ملکی بی بی نیز دختر ایلخان قدرت مند قشقایی و خواهر ناصرخان قشقایی بودند.

ملکی بی بی، بانویی ادیب و نویسنده بود.و سال ها در سویس اقامت داشتند و مقالاتی در موارد فلسفی و اجتماعی می نوشتند. تلاش من برای به دست آوردن نوشته های ایشان منتج به دستیابی به دو مقاله از ایشان شده است. که یکی از آن ها را در این نوشته  به اسم  درخت کهن ترجمه ای از نوشته های موریس مترلینگ  درج می کنم و نوشته دیگر ایشان را به نام پاره ای از خصوصیات اخلاقی مردم ژاپن که در فرصت های بعدی در تارنما قرار خواهم داد. و هم چنین مقالاتی از ایشان تحت عنوان" پرورش چشم و گوش" در کتاب بحثی از تصوف تالیف دکتر قاسم عنی درج شده است که نتوانستم نسخه ای از آن را به دست آورم. از دوستان عزیزی که نوشته های دیگر از ایشان دارند سپاسگزار می شوم اگر یک نسخه از آن را برای انتشار در اختیارم قرار دهند.