دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

دختر چوپانی که به مکتب می رفت
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٤
 

سید احمد در کنار منقل پر از آتش نشسته بود. دستش را بالای منقل گرفت و بعد از گرم شدن به هم مالید. بیرون صدای باد و باران بهاری به گوش می رسید . هفته اول فروردین بود. باران دو روز بود که مدام می بارید. سید گفت امسال سال خوبی خواهد بود. زمستان بارش خوبی داشتیم و بهار را هم با رحمت خدا آغاز کرده ایم. سالی که نکوست از بهارش پیدا ست. محصول امسالمان بهتر از هر سال خواهد بود. خدا را باید شکر کنیم. در کنار سید زنش خدیجه، پسر 17- 18 ساله اش علی عسگر و دختر 13- 14 ساله اش گل بانو دور منقل نشسته بودند. کتری یک طرف و قوری طرف دیگر در کنار آتش منقل جای داشتند. سید برای همه چای ریخت. از قندان قندی برداشت و به دهان گذاشت.علی عسگر گفت، اگر هوا اجازه داد باید فردا گله را به چرا ببرم.  امروز کمی کاه به آن ها دادم اما کم بود.گرسنگی دارد اذیتشان می کند. و اگر باران باز هم ادامه داشت باید بروم کمی علوفه و برگ جمع کنم. سید ادامه داد فردا به بچه های آبادی بگو که مکتب از پس فردا شروع می شود.رو به زنش کرد و گفت اتاق مکتب را جمع و جور کن. باید فکری برای گله ها بکنم که علی عسگر هم از درسش عقب نیفتد. فردا با دایی صحبت کن اگر می تونه گله ما را هم با خودش ببره . دخترش کمی  به طرف مادرجا به جا شد. سید نگاهی به دخترش انداخت ولی چیزی نگفت. مادر به سوی دختر برگشت. آهسته چیزی گفت. مرد پرسید چیزی می خواستی بگی؟ مادر به دخترش رو کرد و گفت دخترت چیزی می خواد بگه؟ دختر دست پاچه گفت، ننه! مرد پرسید چیزی می خوای بگی، بگو، این جا که غریبه نیست بابا. گل بانو، سرش را انداخت پایین گفت ننه! مادر خندید گفت دخترمون مدتیه که از من می خواد که به تو بگم بزاری اونم درمکتب درس بخونه!


 
 
نام قوم قشقا در مکاتبات مصر باستانی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 

سرزمین آرزوا در کنار دولت هیتی در آناتولی(آسیای صغیر) یا همان ترکیه فعلی قرار داشت. در اکتشافات باسنانی در ترکیه، دو لوحه برنزی به دست آمده است که نشان از مکاتباتی می دهد که در سال 1305 قبل از میلاد مسیج بین سلطان مصر و شاه هیتی رد و بدل شده است.، نام مردم قشقا –(قشقایی) دیده می شود. که نشان از آن دارد که قوم قشقا در این دوره از تاریخ در سرزمین هیتی در آناتولی ساکن بوده اند. در نوشته زیرین بررسی دانشمندان در مورد این نامه ها و چکونگی ترجمه آن و متن این پیام ها را می بینیم:

مقدمه

در بیست سال گذشته،  تحولات فراوانی رخ داده و  دانش ما در باره تاریخ و جغرافیای سیاسی قوم هیتی ها در اسیای صغیرگشترش فراوان یافته است.  و اینک فرصت گرانبهایی است که  به بررسی محتوا ی ارزشمند، نامه های (آرزاوا– Arzawa)[1] پرداخته شود.

 این دو لوح سنگی(سنگ نوشته ها) که یکی از آرشیو موزه «الامارا) قاهره در مصر به شماره (ای – آ 31 – EA) و دیگری به شماره (ای –آ 32 EA) از موزه Vorderasiatisches در برلین آلمان نگهداری می شوند به زبانی ناشناخته ای نگارش یافته بودند که هنگام کشف آن ها هیچ گونه آشنایی با آن وجود نداشت. اما به تدریخ در همان آغاز بررسی، با دانش ابتدایی موجود، و از مقدمات نامه که شامل خوش آمدی گویی و احوال پرسی بود و می شد با توجه به شکل و محتوای کلی نوشته های آن، تشخیص  داده شود که این اسناد مربوط به   مراسم عروسی یک دختر و تبادل فرستادگان و فهرست جهیزیه  است.



[1] این نوشته متن سخنرانی است که در کنفرانس – مصر و هاینی در کنفرانس بین المللی مصر شناسی در ژوییه سال 2005 در موزه بریتانیا در لندن ارائه شده است.


 
 
زندگی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۳
 
                

                               زندگی چیست؟

زندگی چیست ؟ نقشی با خیال آمیخته       

                                        راحتی با رنج و شوری با ملال آمیخته

پرتو لرزان امید، این چراغ زندگی     

                                                  شعله ای با باد محال آمیخته

این مکان چیست ؟، وین انسان کبر اندوز کیست ؟

                                      قصه ای از هر طرف با صد سوال آمیخته

آن بلند اختر سپهر، وین تبه گوهر زمین        

                                          هیچ در هیچ و خیال اندر خیال آمیخته

هر یقینش با هزار ریب و شک در ساخته      

                                          هر دلیلش با هزاران احتمال آمیخته

مرگ دانی چیست؟ درسی با هراس آمیخته     

                                          یا سکوتی جاودان، با قیل و قال آمیخته

الغرض گر نقش هستی را نکوبید کسی            

                                    یک جهان زشتی است با قدری جمال آمیخته

           ‍                                           (ژاله قائم مقامی)

 

واقعا زندگی چیست؟؟؟؟