دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

داستان دشتی در کتاب بخاری من ایل من نوشته محمد بهمن بیگی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

من این متن را در فیس بوک مطالعه کردم و یاد داشتی در پاسخ به آن نوشتم که فکر کردم چون نشان دهنده برخی از رویدادهای قوم ما در عصر حاضر و منعکس کننده نوعی از تفکرات رایج در میان مردم ما ست انتشار آن خالی از فایده نباشد. متن نامه با مقدمه ناشر پیشین آن برای آگاهی درج و در پی آن یادداشت شخصی مرا هم می توانید بخوانید. نوروز دّرداری فولادی.

 "بخارای من ایل من و نامه محمدحسن دره شوری به محمد بهمن بیگی درآمد: کتاب بخارای من ایل من نوشته محمد بهمن بیگی منتشر شده است که به علت استقبال زیاد مخاطبان و علاقه مندان بارها تجدید چاپ شده است. این کتاب محصول قلم شیوا و اشراف نویسنده بر زبان فارسی و آشنایی وی با مقوله داستان و مفاهیم داستانی است,برای همین هم ستایشگران زیادی در جامعه عشیره ای و جامعه فارسی زبان دارد.و البته در کنار این تجلیل و ستایش ها بعضن و بیشتر به صورت شفاهی و پراکنده منتقدین و معترضینی هم داشته است.نامه آقای دره شوری از این دست انتقادات می باشد. بهمن بیگی در بخارای من و در داستان "دشتی" می نویسد که عشایر برای