دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

برگی از تاریخ ایل قشقایی سال 1278ش
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۸
 

در سال 1316 ه ق (1278 خورشیدی) عبدالله خان ضرغام الدوله به ریاست ایل قشقایی منصوب شد. اما این ترفیع سبب شورش برادرش اسماعیل خان(صولت الدوله) و بهادر خان  پسر شهباز خان(پسر عمویش) گردید. وصول مالیات با تحریک بزرگان ایل ممکن نبود به همین دلیل اداره ایل در زمان او بسیار مشکل بود ...در این موقع والی فارس فرمانفرما بود و به دستور وی، آن دو(صولت الدوله و بهادر خان) را به دلیل نافرمانی و ایجاد نا امنی دستگیر و زندانی شدند..

 اختلاف میان خان های قشقایی سبب بی نظمی و آشوب در ایلات قشقایی نیز شده به ترتیبی که :در جمادى الثانى سنه  ١٣١۶  ه ق مطابق ماه اکتوبر سنه   ١٨٩٨م « میانۀ طایفه کشکولى و دره‌شولى(دره شوری) قشقایى در کازرون جنگ شده، دو سه نفر از طرفین کشته شده است، از طرف حکومت تفنگدارباشى با سوار و سرباز مأمور شده که برود یا مقصرین را گرفته بیاورد یا تنبیه نماید.و طایفه شش بلوکى قشقایى در مرودشت پنج شش ده را چاپیده‌اند و عمله بهادر خان پسر سهراب خان هم در قیر و کازرین بیشتر از دهات آنجا را چاپیده‌اند، معلوم نیست چه وضع شده حالت حالیه فارس خیلى مغشوش است»[1]

عبد الله خان ایلبیگى قشقایى بعد از پرداختن مالیات خود سرکار والا فرمانفرما بناى بى‌التفاتى را به او گذارده‌اند، مشار الیه هم رفته است در منزل جناب امام جمعه بست نشسته که به عرض او رسیدگى شود. و حاکم فراشى از حکومت بجهت وصول مالیات در خانه عبد الله خان ایلبیگى قشقایى رفته بود قدرى بسختى و تندى به عبد الله خان حرکت کرده بود، عبد الله خان هم به آدمهایش مى‌گوید فراش را بقدرى مى‌زنند که روز بعد فوت مى‌شود، سرکار والا فرمانفرما عبد الله خان را خواستند که تنبیه و سیاست نمایند، فرار کرده در خانه امام جمعه بست رفته بود. فراشان هم مى‌ریزند درب خانه امام جمعه که عبد الله خان را بزور از آنجا بکشند، اهل محله هم جمع شده بودند. نزدیک بود شهر بهم بخورد، سرکار والا فرمانفرما مظفر نظام را فرستادند فراشان را از درب خانه امام جمعه بردند و با امام جمعه قرار دادند که شب عبد الله خان را ببرند خدمت سرکار والا فرمانفرما. شب عبد الله خان را بردند منزل بهجت الملک و در آنجا دو سه روزى حبس بوده بعد سیصد تومان به سرکار والا فرمانفرما پیشکش داده و صد تومان هم به ورثه فراش داده، او را مرخص کردند، خود سرکار والا فرمانفرما هم سالى مبلغ سى و شش تومان وظیفه سرکارى در حق ورثه فراش برقرار نمودند»[2]



[1] خفیه نویسان همان ص 555

[2] خفیه نویسان همان ص  556-557)