دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

طرح اختلاف قوام الملک و صولت الدوله قشقایی در مجلس اول
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱٠
 

با شروع مشروطیت و درهم ریختن اساس حکومت در ایران، اختشاشات و درگیری های زیادی در سرتاسر مملکت حاکم شد. فارس از نقاطی بود که به دلیل خصومت های داخلی بین سران ایل {قشقایی} و قوام الملک این درگیریها در آن بیشتر شعله ور گشته بود. با وجودی که مجلس اول خود مشکلات عدیده ای با درباریان داشت، موضوع امنیت فارس توسط یکی از نمایندگان شیراز به نام سید جعفر مزارعی مطرح و در مذاکرات دوره‏۱- جلسه : ۱۳۱- روز ۳ شنبه ۳ رجب دارالشوراى ملى به شرح زیر نگاشته شده است‏:

 «آقا سید محمّد جعفر- می‌خواهم یک حرف حقیقت بى‌پرده و بى‌واهمه بزنم. حال شیراز این است از بدو ورود، قوام‌الملک مخالف با مشروطیت بود. مادامی که نیامده بود اولادش کمال سلوک را با مردم داشتند وقتى که خودش آمد بناى مفسده را گذارد. یک انجمن ایالتى که در آنجا انجمن ملى می‌گویند، منعقد شد . جمعى از علما و غیره مشغول کار بودند ولى کار پیش نمی‌رفت بعد عده(ای) پیدا شده انجمنى تشکیل دادند به جهت حفظ این انجمن. بعد از آن تمام طبقات آمده داخل (این انجمن) شدند چون قوام با مشروطیت همراه نبود جمعى از کسبه را فرستاده که بر ضد مشروطیت حرف بزنند .چون اغلبیت نداشتند نتیجه نبخشیده . اصرار در حرکت وکلا(به تهران) داشتند پس از حرکت منتظر یک فسادى بودیم. این بود اصفهان رسیدیم صدا بلند شد اگرچه مقصدشان صحیح بود ولى از روى غرض بود تا کارى کردند که همه(مردم) با آنها متفق شدند، قوام و پسرانش را بیرون کردند. بعد از آن اشخاص متعرضین انجمن اسلامى چند نفر حکام تولید شد به طوری که اشخاصی که در مسجد نو متحصن بودند و با قوام همراهى کرده بودند آنها را توهین کردند. صولتالدوله که انجمن از او همراهى کرده بود دهات قوام را چاپید این طرف ظالم آن طرف ظالم، رعیت بیچاره به واسطه طرفیت قوام با صولتالدوله پایمال شدند و مکرر گفته شد جلوگیرى نمایید که مبادا فتنه زیاد شود شاید اینها هم باطناً محرک باشند نظام‌السلطنه(والی فارس) هم وارد شده شرایط استقلال از براى او فراهم نیست ایلخانى به واسطه غرض با قوام خانه رعیت را سوزانید شکایت از متعرضین انجمن اسلامى است.[2]

طرح مشکلات مربوط به اعزام علاءالدوله به والیگری فارس

سردار اسعد کوشش بسیار کرد تا  خاندان قوام که طرفدار استبداد بودند ،  به قدرت برسند.  وقتی سردار اسعد وزیر داخله بود ، علاء الدوله را بنا به تقاضای قوام الملک شیرازی به حکومت ایالت فارس انتخاب کرد. صولت الدوله به مخالفت برخاست و اعلام کرد مردم فارس پس از آن همه خون ریزی در راه مشروطیت حاضر به پذیرفتن علاء الدوله نیستند. در صورتی که به طرف فارس حرکت کند با مقاومت شدید مردم فارس مواجه خواهد شد. سردار اسعد تلگرامی به صولت الدوله مخابره و از او خواست که به سمت شیراز حرکت نکند. صولت الدوله در مقابل با ارسال تلگرامی به آصف الدوله حاکم معزول، به وی اخطار کرد که از شیراز حرکت نکند و گرنه با زور به شهر باز گردانده خواهد شد. او همچنین جهت ممانعت از ورود علاء الدوله نیرویی به آباده فرستا و خود با اردویی به سمت شیراز حرکت کرد. در این حرکت سید عبدالحسین لاری نیز به کمک صولت الدوله شتافت. سر انجام با تلاش کنسول انگلیس صولت الدوله نیروی خود را در خارج از شهر مستقر و از ورود به شیراز منصرف شد.[3] به این دلیل علیرغم اصرار سردار اسعد ، از حرکت علاء الدوله به فارس جلوگیری بعمل آمد.

در همین زمینه کارگزار فارس در گزارشی چنین می نویسد:« مستر ییل قونسول سابق انگلیس با صولت الدوله مراوده و مکاتبه داشت و محض همراهی با او در رجب سال 1327 به سفارت انگلیس در طهران تلگرافی کرده که نتیجه اش الغاء ماموریت آقای علاءالدوله به فارس شد. [4]

همین موضوع در نشست نوزده شوال 1325 ه ق(دوم آذر1286خ) مجلس اول، به شرح زیر مطرح شده است:

-          « (تلگراف شیراز قرائت شد قریب به این مضمون).

-          توسط جناب حجةالاسلام آقا سید جعفر و سایر وکلاء محترم شیراز خدمت اعضاء معظم مجلس مقدس شوراى ملّى.

نتیجه چهل روز تحصن در تلگرافخانه و یک صندوق عرایض تلگرافى و غارت شدن اموال این شد که جناب علاء‌الدوله براى حکومت فارس معین شد آن هم تا حال به اسم گذشت و حال چند روز است مفسدین شهرت داده‌اند که حکومت جناب علاء‌الدوله را ما موقوف کردیم اگر چنین نیست چرا روانه نمی‌فرمایید؟ آخر اول نتیجه مشروطیت مگر حفظ امنیت مال و جان مردم نیست؟ استدعا هر چه زودتر حاکم روانه شود. (انجمن تجار و انجمن محمدى).

به علاوه مجلس نیز اخطاری در این باره برای دولت صادر کردند و به شرح زیر آن را در مجلس قرائت کردند:

-          «لایحه وکلاى شیراز قرائت شد.« قابل توجه مجلس مقدس شوراى ملّى.

ما وکلاء فارس بر حسب تکلیف شرعى و ملى خود این آخرین اظهار را به طور اخطار عرض نموده که در مجلس مقدس خوانده شده در روزنامه رسمى مجلس محترم نیز درج شود تا موکلین ما بدانند ما در مقام وکالت نهایت بذل جهد خود را نموده از تکلیف خود غفلت نورزیده‌ایم . علاوه بر فریضه انسانیت که هر انسانى باید در حفظ حقوق برادران وطن خود تا آخرین دقیقه با جان و دل بکوشد ما عهد نموده و قسم خورده‌ایم که خیانت بوطن خود ننماییم. قسمى پیش آمده است که حضور ما در مجلس بى نتیجه است شرح این اجمال آن که مدتى است فارس گرفتار دستخوش اغراض مفسدین شده است و اینجانب بر تمام اهل مملکت خاصه بر وکلاء عظام مکشوف و هویداست و این را بدو جهت حمل می‌توان نمود یا کثرت مشاغل مجلس مقدس یا بى‌اعتنایى به آن ناحیه پس بر این مقدمات به طور یقین فارس هم مثل استرآباد و نواحى آذربایجان و غیره و غیره خواهد شد ، ننیجه جز هرج و مرج فوق‌العاده و اهلاک حرث و نسل و عدم وصول دینارى از مالیات نخواهد بود پس حالا تا وقت نگذشته و کار از دست نرفته باید در علاج فورى کوشید و آن بسته به همت امناء مجلس مقدس است چنانچه مساعدت و همراهى نشود حضور ما در مجلس مقدس در حقیقت خلاف مقتضاى وکالت است. الاحقر جعفر‌الموسوى‏»

آقا میرزا ابوالحسن خان- بنده در این ماده هیج عرض و اظهارى نمی‌کنم که متحصنین شاه چراغ یا تلگرافخانه کدام یک ذی حقند و نظام‌السلطنه که حاکم فارس بود در این باب تلگراف به مجلس مقدس نمود و همه مطلعند اما پریروز قرار شد به وزارت داخله (اخطار شده به مجلس بیایند در باب حکومت فارس توضیح بدهند که حاکمى معین کرده‌اند می‌رود یا نه؟ و غرض در این ماده است که دولت شخصى را براى حکومت فارس معین می‌نماید بعد از مدتى آن شخص حکومت را قبول می‌کند بعد نکول می‌نماید دوباره پس از گفتگوها قبول کرده می‌رود تلگرافخانه و حکومت خود را به اهالى فارس اخطار می‌کند ولى تا حال نرفته و نمی‌رود و نکول نموده است.

 من علت و توضیح این مطلب را می‌خواهم .نه من تنها بلکه تمام آقایان وکلا حقشان است به ایضاحات این مسئله را از وزارت داخله بخواهند هیچ تفاوت نمی‌کند فارس استراباد کرمان و غیره تمام از این خاک و مملکت هستند (در این موقع عموم وکلا اظهار همراهى خود را نمودند) راست است امروزه نخبه اهالى مملکت ما وزراء مسئول شده‌اند. و الحق همین طور هم هست ولى نباید از وزراء مسئول توضیح خواست که چرا حاکمى که معین شده نمی‌رود؟ آیا ششصد هزار تومان از فارس عاید خزانه نمی‌شود؟ یا فارس جزء این مملکت نیست آیا حفظ امنیت آنجا اهمیت ندارد و لازم نیست؟)[5]



[2]مذاکرات دوره‏۱- جلسه : ۱۳۱- روز ۳ شنبه ۳ رجب دارالشوراى ملى

[3] پیر ابرلینگ سیاست قبیله ای ص 75

[4] کارگزاری خارجه فارس – به وزارت جلیله خارجه 29 رمضان 1328 نمره 1422 به نقل از فارس از مشروطه تا جنگ جهانی اول همان ص120 

[5]  - مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏۱ -جلسه: ۱۹۱ -مذاکرات روز سه شنبه ۱۹ شوال‌المکرم ۱۳۲۵ دارالشوراى ملى‏

 

 


 
 
اقدامات محمد کریم خان کشکولی در اختلافات صولت الدوله و برادرانش
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٩
 

هنگام درگیری صولت الدوله با برادرانش، محمّد کریم خان کشکولی در کنار مخالفین صولت الدوله قرار داشت. در یکی از تلگراف های برادر صولت الدوله احمد خان[1]  که دارای لقب  سردار احتشام بود به نخست وزیر چنین آمده است:          «ریاست وزرا، تلگراف از کازرون نمره 1، مورخ 20 حمل(29 ربیع الثانی) سیچقان ئیل 1330 {28فروردین 1291 شمسی): توسط جناب آقای اورنگ دام اقباله - مقام منیع حضرتین اشرفین ریاست وزرا و وزارت جلیله داخله دامت شوکت ها، ….عجالتا نورچشمی امیر عشایر [2] را با حاجی محمّد کریم خان آورده ام به اردوی دولتی که مشغول خدمات دولت شوند.پس از ملاقات با تعلیمات صحیحه مامور کردم برود ایل را از گرمسیر حرکت دهد. یک اظهار مرحمتی در باره مشارالیه و حاجی محمّد کریم خان بشود به توسط فدوی ضرر ندارد.

ایاز کیخا را هم به توسط خوانین کشکولی امیدوار کرده که در خانه حبس (خان خبیس =  خان خویس) که پنج فرسنگی شیراز است بیاید به اردو و مشغول خدمت شود. خود فدوی هم تا آخر ماه به خانه حبس(خان خبیس) خواهم رسید. از خداوند توفیق می خواهم موافق تعلیمات حضوری حضرت اشرف یک خدمت بزرگی به این آب و خاک بکنم که در ایران بعکس سابق مسلم شود، بختیاری و {قشقایی} با کمال اتحاد برای جان فشانی دولت اتحاد کامله دارند. فقط به همین یک ملاحظه از امروز گوشزد مردم کرده ام که باید سوار {قشقایی} خودش را چنان حاضر خدمت نماید که به محض دولت هر اندازه سوار لازم شود  فوری برای خدمت و جانفشانی به هر نقطه امر شود حرکت نماید. امیدوارم به فضل الهی و توجهات مراحم کامله بعد از سه ماه دیگر به این خیال نایل شوم. در باب مخارج اردو رجوع می نمایم به انصاف خود حضرت اشرف که در میان ایل چه محذوراتی هست و چه قسم باید مخارج نمود. از پانزده هزار تومان برات مالیه هنوز یک دینار وضول نشده در صورت وصول هم کفایت نخواهد کرد. در این مدت یکماه آن چه توانسته از ادارات قرض نموده و مخارج کرده ام خوب است در این باب بذل توجهی بفرمایید که فدوی در بین کار معطل نمانم...... با این ترتیبات صولت الدوله، تا دو سه ماه ناچارم از داشتن یک اردوی مطمئن از {قشقایی} و نظام. استدعای عاجزانه این است برای مخارج اردو ترتیب درستی مرحمت که مالیه از هذه السنه حواله بدهد به همین قسم فشنگ. اگر امروز استدعای مخارج و فشنگ می کنم این عرض و تعهد را هم می کنم که پس از دو ماه بدون مخارج تمام نظم روال {قشقایی} را از ایل و بلوک بدهم که دولت بدون مخارج نظم و مالیات این صفحه را از فدوی بخواهد. امروز با این ترتیبات نمی شود از کهنه مالیات گرفت با این که دست صولت الدوله به هر جا رسیده مالیات گرفته پس از تنبیه صولت الدوله باید از خود او و بستگان او مالیات تنگوزئیل را گرفت و او را هم خود فدوی تعهد وصول و پرداخت دارم. اخباری هست سلیمان خان رفته است فورا اطلاع بدهند. (احمد {قشقایی}) .[3]

  • ·         در جمادی الاول سال 1331 مخبرالسلطنه والی فارس در مورد اغتشاشات فارس در تلگرافی چنین گزارش می دهد:  « ... آن چه راجع به صولت الدوله و حاجی محمّد کریم خان و محمّد علی خان(کشکولی) است، همه اسباب اغتشاش {قشقایی} و تعویق کارها همین سه نفر و اختلاف بین آن ها ست.. هر روز که راست بگویند دعوی تمام است. مقصرین در خانه محمّد علی خان هستند. صولت(السلطنه) زورش به او نمی رسد، خودش هم(مالیات) نمی دهد. حاجی محمّد کریم خان هم باطنا طرفدار محمّد علی خان است، ظاهرا همراه صولت الدوله و میانجی.

..... از نقشه حاجی محمّد کریم خان و محمّد علی خان و علم کردن صولت السلطنه، سابق عرض کرده ام از طرف بنده، اقدامی جز تقویت صولت الدوله صلاح نیست و ندارد، آن روز که نقشه ظاهر شد البته تکلیف دیگری است. اکثر کلانتران {قشقایی} با محمّد علی خان همراه هستند. مسئله را زیاد سهل تصور نفرمایید. .....»[4]



[1] احمد {قشقایی}، نام سردار احتشام برادر صولت الدوله است که در این موقع به کمک قوام الملک و سران ایل کشکولی به جای صولت الدوله به ایلخانی گری {قشقایی} منصوب شده بود.

 [2] (امیر عطاخان صولت السلطنه معروف به امیر عشایر – برادر صولت الدوله و سردار احتشام بود-م)

 

[3] فارس از مشروطیت تا جنگ جهانی اول ص  210

[4] فارس از مشروطیت همان ص 236-237