دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

ایل بیگی قشقایی در دوران کریم خان زند
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٠
 

اسماعیل  خان رهبر ایل قشقایی همراه با طوایفی از ایل قشقایی که در تبعید و در خراسان بودند پس از مرگ نادرشاه  به مناطق پیشین خود در فارس و اصفهان برگشتند. اما با برگشت اسماعیل خان- ایلات قشقایی و ممسنی دست به اقداماتی زده بودند که سبب نارضایتی خان زند شده بود و او ، یکی از فرماندهان خود، به نام نادرخان را با هزار رزمنده مامور تنبیه آنان کرد. و احتمالا بعد از این حرکت است که کریم خان  دست سران قشقایی را در هدایت ایل قشقایی کوتاه می کند. تا از فتنه و شر اهل فساد و از ضرر و گزند ارباب افساد آنان در امان باشد، اسماعیل خان، برادرش حسن خان و پسرش جانی خان  را به دربار خود خویش فرا خوانده و از حضور آنان در میان ایل جلوگیری می کند.

میرزا آصف در کتاب خود از این گروه به نام گروی ها نام می برد. در این زمان ایل بیگی قشقایی و ترکان فارس بنا به نوشته محمد آصف بر عهده هاشم خان قشقایی (برادر اسماعیل خان) بود.

 بر اساس نوشته میرزا آصف رستم الحکما اسماعیل خان عمی(نابینا) در بار کریم خان همراه با محمد خان قاجار، مشاور و ندیم کریم خان[1] بود و جایگاه ویژه ای در دربار زند به دست آورده بود. در ص 355 کتاب رستم التواریخ قید شده است که کریم خان « اسماعیل خان اعمی قشقایی را ندیم خود قرار داد.»[2]

آقا محمد خان قاجار که بعدا شاه ایران شد،نیز در دربار کریم خان زندانی و یا تحت نظر بود. و کریم خان از مشاوره وی هم بهره می گرفت.

خانم لویز بک از قول محمد هاشم آصف نویسنده کتاب رستم التواریخ(ص 338) می نویسد که مراقبت از زندانی مزبور بر عهده اسماعیل خان قشقایی بود.[3]

 



[1]    خواندن مطلب محمد هاشم آصف در مورد مشاوره و مقام اسماعیل خان قشقایی، مرا به یاد این خاطره می اندازد.در سفری که به دعوت سازمان بهره وری آسیا به ژاپن سفر کرده بودیم در یکی از موسسات صنعتی  چند نفر را به عنوان مشاور به ما معرفی کردند. وقتی از راهنما ی خود در باره تعداد زیاد مشاورین سوال کردم راهنما به آرامی چنین گفت مدیرانی که مصلحت نیست در سر پست خود باقی بمانند و شرکت نمی خواهد آن ها را اخراج کند – سمتی به عنوان مشاور و محلی به صورت دفتر کار به آن ها واگذار می کند و آن ها را از اقدام و عمل در کار موسسه کنار می گذارد.. اسماعیل خان و دیگران هم شاید در چنین موقعیتی بودند؟ - م.

[2] محمد هاشم آصف(رستم الحکما) – رستم التواریخ همان ص 355

[3] لویز بک قشقایی ایران ص 50. نسخه ای که از رستم التواریخ در اختیار مولف  هست(انتشارات امیر کبیر) فاقد این مطلب است.


در کتاب رستم التواریخ در دو مورد از آقامحمد خان قاجار که در اسارت کریم خان بود برای مشاوره در مجلس کریم خان نام برده شده است که  در هر دو مورد با حضور و همراهی اسماعیل خان قشقایی شرفیاب شده است. احتمال دارد که اسماعیل خان مراقب آقا محمد خان بوده است.

پذیرایی از اسیران در دربار کریم خان در شیراز

کریم خان در نگهداری گروگان های خود در پایتخت علاوه بر این که آن ها را زیر نظر گرفته و مواظب رفتار آنان بودسعی داشت که وسایل تفریح و آسایش و سرگرمی آن ها را نیز فراهم  نموده و از بیکاری و خرابکاری آنان جلو گیری کند.

بنا بر نوشته محمد آصف :کریم خان  «پیش از ورودش به شیراز حسب الامرش عالیجاه صادق خان بیگلربیگی به قدر ده دوازده هزار خانه به جهت عساکر و گروی ها(گروگان ها) ساخته بود و قدغن فرمود که هر یک از عساکر که در خانه های اهل شیراز ساکن شده اند یا به رضا و رغبت آن خانه را از صاحبش بخرند و یا اجاره و کرایه و گرو نمایند و یا از آن خانه بیرون روند، فی الفور امتثال امرش نمودند.بعد آن والاجاه با خود اندیشه نمود که هر یک از این صنادید(بزرگان – اشراف) ایران را که با خود بگرو آورده، در شهر خود شهریاری گردنگش و حکمرانی پادشاه وش و کامرانی با کش و فش بوده اند، ایشان مانند مرغان درقفس در شهر شیرازمحصور و محتبس گردیده اند، مبادا که با هم اتفاق نمایند و فتنه و فسادی بر پا کنند و دولت ایران را فاسد و مختل نمایند، پس بنا بر مصلحت ملکی و صواب دید عقلی، به قدر پنج شش هزار نفر از لولیان(فواحش  - برهان قاطع) شیرین کار شهر آشوب همه با صورت زیبا و سیرت خوب از ذریه آنطایفهء طرب انگیزی که شاه بهرام گور از هندوستان به فارس آورده بود، حسب الامر آن وکیل والاجاه در شهر شیراز داخل آوردند و در محلهء از محلات شیراز ایشان را جا دادند و به جهت ایشان دستورالعملّی قرار دادند که از آن تجاوز نکنند. شاهوشان گردنکش و بهادران باکش و مکش و وزیران با فضل و کمال و ادب و سرهنگان سلطنت طب و امیران و گردان با حسب و نسب، بلکه همه ساکنین و متوطنین دارالعلم شیراز را شب و روز مقید بقید باده کشی و شاهد بازی و مشغول بشغل مجلس آرایی و محفل پردازی نمود و چنان سرگزم این کار و شیفته این اطوار گردیدند که اهل وعیال و یار و یاور و دیار را فراموش و با لعبت غرور دمساز و با شاهد غفلت هم آغوش گردیدند و آن وکیل جلیل کاردان جم جاه ایران و قاطبه خلایق، سیّما سلحا و اتقیا و مصلحین آنزمان از فتنه و شر اهل فساد و از ضرر و گزند ارباب افساد محفوظ و آسوده گردیدند..[1]

نویسنده همچنین از حضور جانی خان قشقایی (پسر اسماعیل خان) در دربار کریم خان و بهره مندی وی از این امکانات پذیرایی و سرگرمی خان زند نیز یاد می کند از جمله در صفحه 343 چنین آورده است:

« دیگر آن که شبی عالیجاه «جانی خان قشقایی» علی الرغم(به غیر از) ملافاطمه مذکوره-  فاحشه در حسن و جمال با امتیاز، در خوبی آواز مشهوره را به خانه خود آورده و در بزم آراسته بدست ساقی سیم اندام شکر لب، بشرب باده خوشگوار با نغمه و صوت و دف و نقاره و چنگ و رباب و بربط و عود و مسیقار مشغول و ببوس و کنار آن نگار شیرین گفتار و به مباشرت جان بخشش ملتذذ و محظوظ  و کامکار بود.

آن زیبا صنم بسرود و خوانندگی آواز برآورده که اتفاقا ملا فاطمه شیرین شمایل از پشت آن خانه سواره می گذشت، با شکر خنده به آواز بلند گفت لا اله الا الله لکر الاصوات لصواب الحمیر و باواز بلند بر خواند این شعر مناسب را و از استماعش شاد گردید برنا و پیر و عالیجاه جانی خان قشقایی و معشوقه اش مدهوش و مات شدند.

آیا بلبلان چه رسیده کنون که زاغ ----- بر شاخ گل نشسته و فریاد می کند »[2]



[1] محمد هاشم آصف همان صفحه 341

[2] محمد هاسبم آصف همان ص 343