دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

*** پژوهشی در نظام آموزش عشایری - 1
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

در مورد نظام آموزش عشایری، و موسس آن محمد بهمن بیگی، نوشته های فراوانی موجود و سخن های بسیاری گفته شده است. برنامه سواد آموزی در میان عشایر ایران، کاری بس سترگ و در عین حال موفق  ارزیابی شده است . برنامه ای که موسس آن از طرف سازمان یونسکو مورد تشویق قرار گرفته است. خدمات این طرح برای عشایر به ویژه در میان قشقاییان بی نهایت اثرگذار بوده است. قشقاییان با چند هزار سال سابقه تاریخی ، متاسفانه به سبب کمبود دانش نوشتن و خواندن، در میانشان کمتر اثر تاریخی از خود و تاریخ پر فراز و نشیب شان به جای گذاشته اند. این طرح توسط مردی از میان همین ایل عمل شده است، که به شکرانه تبعید خانواده اش به تهران توانست از استعداد خود بهره برداری نموده، وارد دانشگاه شده و با استفاده از دانش در شهر آموخته خویش به میان ایل برگردد، و این کار بزرگ را یایه گذاری و توسعه دهد. ما در اجرای نظام آموزش در برابر انسان فرهیخته و فرزانه‏ای قرار داریم که در فرصتی 30 ساله، بیش از پانصد هزار نفر را در شرایط دشوار سیاسی و طبیعی باسواد کرده و از آنها، هزاران معلم و مهندس و پزشک ساخته‏است.تنها در سال ها 56-57 در دانشسرای عشایری که از جوانان ایل دانشحو می پذیرفت، 1323 نفر و در سال 1357-1358 بالغ بر 1374 نفر دانشجو فارغ التحصیل شده اند. تعلیمات عشایری نه تنها در سواد آموزی کارنامه ای موفق دارد بلکه در خدماتی مانند، تاسیس مرکز فنی و حرفه ای پسران، تاسیس مرکز قالی بافی برای دختران عشایر، مرکز تربیت ماما برای زنان عشایر و..... نیز دستاوردهای خوبی را به نمایش می گذارد. از دیدگاه من وی برجسته ترین و نامدارترین  فرد در طول تاریخ قشقایی است. و او و کارش را برترین خدمت در ایل می دانم.


اینک شصت سال از احرای این برنامه در کشورمان می گذرد، نسل جوان ما به ویژه شهر نشینان از گذشته درس و درس خوانی در میان ایل کمتر اطلاع دارند، و از چگونگی اجرای این برنامه؛ با وجود نوشته هایی که دانش آموختگان مدارس عشایری به قلم کشیده اند، به آگاهی بیشتری نیاز دارند. و شاید هم وقت آن رسیده باشد که یک مروری به تاریخ آن از ابتدا تا به امروز صورت گرفته و پژوهشی میدانی و همه جانبه در این باره انجام گیرد. من برای یک پژوهش میدانی امکاناتی ندارم و قادر نیستم این کار را صورت دهم، اما در حد وسعم تلاش دارم که نوشته هایی را که پژوهشگران قبلا در این باره به صورت های مختلف انجام داده و یا نوشته اند، مورد بررسی قرار دهم و آن ها را به تدریح منتشر کنم.

از آن جا که هر کار بزرگی دارای اثرات مثبت و منفی خواهد بود، در سلسله نوشتار هایی که از این پس خواهیم داشت، علاوه بر مروری بر چکونگی ایجاد این رشته در کشور ، اهداف، شیوه مدیریت، اثرات آن و کاستی هایش را نیز از قول اندیشمندان ذکر خواهیم کرد. در این سلسه نوشته هاف شما با بسیاری از فرهنگ و رسوم ایل و تاریخچه تحولات در پیش و پس از انقلاب آشنا خواهید شد.

 از همه علاقمندان و دوستداران  این رشته ، به ویژه دانش آموختگان مدارس عشایری دعوت می کنم که این مطالب را پی گیری کرده و با اظهار نظر و ادای توضیحات سازنده ما را در غنی کردن هر چه بیشتر این بخش از تاریخ قوم قشقایی و ایران یاری کنند.

از آن چا که اصل چهار آمریکا در این برنامه نقش اولیه ای داشته است، برای فراهم کردن زمینه های مناسب برای دستیابی به اهداف گفته و نگفته و هم چنین به سابقه تاریخی آن و نقش آن در ایران و ایجاد مدارس عشایری خواهیم پرداخت. این ورق زدن تاریخ، برای غنی کردن سوابق تاریخی این کار است، چون نویسنده شخصا برای این برنامه و مجری محترم آن ارزش فراوانی قائلم و از احترام و سپاس من از فعالان این برنامه به خصوص جناب بهمن بیگی و همکارانش نخواهد کاست. و سعی می کنم، در مورد هر یک از اطلاعات ناخوش آیندی که در نوشته های پیشینیان وجود دارد و من آن ها را منتشر،  می کنم و احتمال دارد که با برخی از آگاهی های ما همسان نباشد،  توضیحاتی خارج از متن به آن ها پیوست دهم که بی طرفی را رعایت کرده باشم.

و امیدوارم که چنانچه در لابلای نوشته ها، مطلبی پیش آید که با سابقه ذهنی ما هم خوانی ندارد، دوستان دلگیر نشوند، چون خاصیت اصلی پژوهش در تاریخ،  غور و بررسی همه جانبه، مثبت ها و منفی ها و برای کم کردن فاصله ها با حقیقت است. و  خوانندگان می توانند با ارائه اسناد و نوشته هایشان ضمن اظهار نظر خود، به روشن شدن وافعیت نیز کمک کنند.

 آقایان بیژن بهادر کشکولی و و نادر فرهنگ دره شوری  که هر دو این بزرگواران از دست اندر کاران اولیه در راه اندازی مدارس بوده اند و  بالطبع دارای آگاهی های دست اول و با ارزشی در این باره هستند، اگر دوستانی به این عزیزان دسترسی دارند و یا نوشته و خاطراتی  از آن ها  در دست دارند  می توانند بر من منت گذاشته و آن ها را برای انتشار در اختیارمان قرار دهند، تا با انتشار آن ها این نوشته ها را معتبر تر کنیم.

اولین نوشته در این باره؛ خبری است که خبرگذاری رویتر در مورد راه اندازی مدارس عشایری ایران در  مهرماه سال  1333 ش (58 سال پیش) در همان سال های اولیه تاسیس مدارس مخابره کرده است و در نوع خود از اولین اطلاع رسانی در جهان است.  که ترجمه آن تقدیم شما می شود.

در نوشتار بعدی به (برنامه حمایت اصل چهار آمریکا) در ایران و برخی از اقدامات آن در فارس چاپ خواهم کرد. همکاری شما به روشن شدن حقیقت کمک خواهد کرد. سپاسگزارم

 

  1. برنامه حمایت اصل چهار (آمریکا) در امور آموزش عشایر به ثبات ایران  کمک می کند

نویسنده: وینسنت بویست

خبر گزاری «رویتر» - تهران 30 دسامبر 1954 (9 دیماه 1333) –

"مدارس بر پشت اسب"؛ آموزش به چادرهای بافته شده از موی بز در میان عشایر کوچ رو، واقع در دامنه کوه ها جنوب ایران راه پیدا می کند.

دولت مردان ایران، از مدت ها پیش، ضرورت ایجاد و توسعه آموزش و تحصیلات جدید و آزاد را برای عشایر ایران درک کرده اند، ولی فقدان امکانات مالی مانع از اقدامی در این باره شده بود. اما در حال حاضر کمک های مالی و تامین کارشناسان، توسط برنامه اصل چهار آمریکا ، در چارچوب طرح های توسعه فنی در ایران، به این خواسته جامعه عمل پوشانده است. در فصل زمستان امسال 95 مدرسه سیار در استان فارس این کشور در دامنه ارتفاعات پوشیده از درختان رنگارنگ  این دیار راه اندازی شده است.

در این منطقه حدود 200.000 نفر از عشایر  زندگی می کنند.  قبایلی که در روزگاران پیشین همراه چنگیزخان مغول و اردوی وی  وارد ایران باستان شده بودند و در حال حاضر  هنوز هم به زندگی کوچ روی گذران می کنند، آن ها برای اولین بار به مدرسه و معلم، دسترس پیدا کرده اند. در هر مدرسه عشایری حدود 17 نفر دانش آموز مشغول به تحصیل می باشند به این ترتیب در مدارس تازه سامان یافته عشایری جدود 1600 نوجوان عشایری به فراگیری دروس دوره ابتدایی مشغول به تحصیل هستند.

معمولا،  مدارس تنها در شهر های ایران  دایر  و  کلاس های درس در دسترس کودکان شهری است. و برای دختران و پسران خانواده های فقر زده عشایر، حضور و استفاده از این مدارس تقریبا غیر ممکن  است. چون آن ها نمی توانند فرزندان خود را به مدت چهار- پنج سال برای تحصیل از خود دور  کرده و به شهر اعزام نمایند. این کودکان بخشی از نیروی کار در خانواده های ایلی ست. کودکان در ایل از سن 4 سالگی به کمک خانواده می آیند  و به کارهای مانند نگهداری از گوسفندان، بز و گاوها  و یا به زنان خانواده در زمینه  بافتن و آماده سازی محصولات غذایی کمک می کنند.

قبایل عشایری هر سال  برای دسترسی و تغذیه دام های خود، دو مهاجرت به مناطق ییلاقی و قشلاقی دارند. هر کدام از این کوچ ها  به مدت دو ماه طول می کشد. عشایر به 500 گروه  یا طایفه ها از اقوام گوناگون تقسیم  شده و از میان کوه ها و دره ها طی طریق کرده و با استراحت کوتاهی در میانه روز، شب ها به استراحت می پردازند. و این مسیر طولانی از سردسیر به گرمسیر و بازگشت را پیاده همراه دام های خود طی می کنند.

پاره ای از طوایف به طور مثال، شش بلوکی ها در هریک از کوچ های خود باید حدود 400 مایل مسافت  را   طی نمایند. بنا براین مدارس عشایری باید، سبک بار و قابل انتقال در این مهاجرت ها باشد. مدرسه های ایلی ؛ شامل یک چادر کرباسی با گنجایش حدود 20 نفر، یک فرش، یک تخته سیاه،  یک صفجه مسطح میز و کتاب های معلم، است.  این چادر را می توان در مدت ده دقیقه جمع کرد و برچیده و آماده برای حرکت و همه را بار یک اسب نمود. تخته سیاه در یک طرف؛ چادر و دیرک های آن در طرف دیگر بار قرار می گیرند و آماده برای کوچ همراه دانش آموزان در کنار طایفه برای رسیدن به چراگاه مناسب به راه می افتند.

کودکان عشایری در لباس های خاص خود که گوشه های آن را به کمر می زنند[1]، و دختران با دامن های شلیته و چین دار، در کلاس های درس روی قالی گرداگرد هم می نشینند و از آموزگار خود درس می گیرند. میز معلم  و تجته سیاه پایه ندارند، چون که معلم هم مانند دانش آموزآن روی زمین می نشیند.

هرچند که بودجه مالی، و تجهیزات این مدارس عمدتا، از محل برنامه اصل چهار آمریکا، که برای حمایت از کشورهای توسعه نیافته شکل گرفته است تامین می شود. اما تهیه و پرداخت حقوق معلمان بر عهده سران ایل (خان ها) می باشد.

اولین حرکت و اقدام آمریکایی ها  برای استقرار و راه اندازی مدارس عشایری، توسط «گلن گیگان»[2]  مردی از اهالی شهر «پروو» در ایالت «یوتا» بود که برای این ماموریت انتخاب و در سال 1953 (1332) عازم ایران شد[3]. وی بعد از یک بررسی از شرایط و نیازهای عشایری چنین گزارش داده است:               " اگر امکانات و منابع آنان به تمامی و درستی مصرف شود،  باید به مردم عشایر، اصول اساسی را چنان  یاد داد که آن ها بتوانند به صورت موثر و مفیدی از زمین ها و چراگاه های خود، بهره برداری نموده و حفاظت کنند.

و این آموزش ها باید به صورتی ارائه شود، که احساس تعلق خاطر به «ایران» سرزمینی که در آن زندگی می کنند را در آن ها توسعه دهد» هیچ یک از این اهداف( استفاده بهینه از زمین و چراگاه و بالا بردن تعلق خاطر به ایران)  را بدون بالابردن آگاهی مردم عشایر از طریق سواد آموزی قابل دسترسی نخواهند بود."

در سال 1953(1332ش) آقای گیگان متوجه شد که (در ایران) هیچ نوع مدرسه ی آموزشی برای مردم فقیر عشایر وجود ندارد. وی مستقیما به دیدار سران عشایر (خان ها) رفت. او می گوید:« سران ایل در اصل از ایده  و برنامه ایجاد مدارس عشایری استقبال کرده و روی خوش نشان دادند.» آن ها در انتخاب بهترین و مناسب ترین مردان برای معلمی همکاری کردند و آن ها را برای تکمیل دوره آموزش معلمی (به شهر) اعزام کردند و  همچنان متعهد شدند که حقوق معلم ها را بپردازند.»[4]

«گبگان» وظایف اولیه خود را در راه اندازی مدارس، با استفاده از ماشین جیپ و سوار بر اسب در میان عشایر انجام داد و اغلب اوقات به مدت ده روز در یک سفر، به صورت سواره در میان ایل در دامنه های کوه ها و ارتفاعات زاگروس وحشی  به سر می برد.

او با مشاهده نتایج اولیه مدارس عشایری؛ متوجه شد که حوانان دیپلمه شهری نمی توانند معلمین خوبی برای مدارس عشایری باشند. او اشاره دارد:«آموزگار عشایری باید  از خان گرفته تا به پایین مورد پذیرش مردم  ایل قرار گیرد و آن ها در میان ایل حضور داشته و به زندگی عشایری علاقه داشته باشند. یک جوان شهری هر چقدر خوب باشد، مردم عشایر آن ها را پذیرا نخواهند بود.»[5]

آموزش و پرورش شامل، خواندن، نوشتن، حساب ابتدایی و تربیت بدنی می باشد. مردم عشایر به ورزش علاقمند هستند. آنان فوتبال بازی می کنند، و نوعی ورزش دارند که شبیه بیس بال است که آن را «قچماتک»[6] می نامند. در این بازی دو تیم پنج نفره رو به روی هم صف می کشند. یک طرف توپ را پرتاب می کند و طرف دیگر باید آن را به وسیله  چوبی آن را ضربه بزند و سپس برای برنده شدن به دور دایره ای که از دو تیم تشکیل شده است می دود.

اندیشه و هدف اولیه مدرسه رفتن، برای توسعه دانستنی ها در میان عشایر است. امور سواد آموزی در میان عشایر، تا به حال به «ملایان» و بزرگان قوم که زندگی خود را به شکار و دامداری گذرانده بودند، سپرده می شد.

دولت مردان ایران، امیدوارتذ که تحصیل در میان ایل سبب، اسکان این مردم و اشتغال آن ها روی زمین های خود گشته و مانند دیگر همشهریان، به دولت مالیات بپردازند..[7]



[1] منظور شال و ارخالق هاست

[2] Glen Gagon

[3] دانشگاه یوتا نقش محوری در  انجام امور مشاوره دربرنامه های کشاورزی –آب رسانی و همچنین سازمان دهی و برنامه ریزی اصل چهار ترومن در ایران داشت

[4] آقای بهمن بیگی می نویسد: حقوق مکتب داران را مردم می پرداختند و این بزرگترین رقم مخارح بود.به اجاقت قسم انتشارات نوید

[5] آقای بهمن بیگی در این باره چنین گفته اند: معلم باید با جان و دل بر سر کارش باشد. او باید به راحتی از عهده ای اقامت در محل زندگی دانش آموزان برآید. او باید با مردم محل کارش بیامیزد و معاشرت کند. معلم های نو رسیده ما فاقد این شرط اساسی بودند.(همان منبع)

[6] ghachmatek

[7] ترجمه از: روزنامه Toledo Blade - Dec 30, 1954  :