دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

.. نگاهی به پیشینه ایل قشقایی در تاریخ ایران زمین - 2
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

جانی خان پس از مرگ آغا محمد خان قاجار به میان ایل برگشت. و طبق نوشته فارسنامه ناصری تا این موقع بزرگ ایل قشقائی را ایل بیگی مینامیدند. و در ایران تنها در مملکت خراسان بزرگتر ایلات را ایلخان میگفتند. در سال ۱۲۳۴ قمری قمری  ( 1198ش) جانی خان رسما" از طرف فتعلیشاه قاجار به لقب ایل خان ملقب گردید و این اولین بار در فارس است به کسی لقب ایلخان داده شده است. پسر جانی خان بنام محمد علی خان لقب ایل بیگی گرفت.

جانی خان از روسای مدبر و کاردان قشقائی بود. امروزه بسیاری از مورخان در رابطه با قشقائی وی را بنیان گذار واقعی ایل میشناسند. وی در زمان ریاستش که همزمان با آغاز سلطنت قاخاریه است توانست مجددا نفوذ و قدرت ایل را توسعه داده علاوه بر منطقه فارس در دربار و سازمانهای حکومتی نیز اعتبار زیادی برای ایل کسب نماید. ایل قشقائی در این زمان دارای وحدت و یک پارچگی فوق العاده بود.


در زمان ایلخانی گری او میان ایلات قشقائی و بختیاری در اثر اختلافات روی مناطق ییلاق و چراگاه نزاع و جدالی اتفاق افتاد که چندین نفر از طرفین کشته شدند و سر انجام قشقائیان فاتح شدند و جانی خان از طرف حسینقلی میرزا حاکم فارس برای میانجی گری اعزام شد ولی بختیاریها به این امر رضایت ندادند و آخرالامر موضوع به دربار ارجاع شد که از طرف فتحعلیشاه ، امیر کبیر قاجار قیونلو برای وساطت اعزام شد و او توانست طرفین را به صلح و سازش راضی کند.

جانی خان با کمال قدرت بر کلیه ایلات فارس اعم از قشقائی و سایرین تسلط مییابد. املاک و علاقجات خود را توسعه میدهد. برخی از ایلات فارس از ممسنی و بویر احمد و اینانلو و خمسه و کوهمره را ضمیمه ایل قشقائی میکند. ایلهای محمد صالح و وندا و چهارده چریک که هر یک طایفه بزرگی یا ایل مستقلی در فارس بودند اغلب با ایل قشقائی در اختلاف بودند مطیع خود نموده و اکثر طوایف انها را بین ایلهای دیگرپراکنده  کرده و با تضعیف انان ، انها را در ایل قشقائی مستحیل کرده جزو بخش مالیاتی ایل خود نمود. هنوز هم برخی از این پراکنده گی را میتوان در ایل مشاهده کرد. مثلا طایفه وندا را هم در ایل دره شوری هست هم در ایل کشکولی و هم در ایل عمله.

جانی خان با دختر حاج اسدالله خان کامفیروزی ازدواج کرد.  اسدالله خان که اصلا چهارده چریک بود و در بلوک کامفیروز دارای املاک و علاقجات زیادی بود . از این بانو فرزندی بنام حسینقلی خان به وجود آمد. ولی چون روستا زاده بود و از هنر و شجاعت بهره و نصیبی نداشت. جانی خان از این حیث نگران بوده و تصمیم می گیرد که همسر دیگری اختیار نماید. او سپس با نازلی بی بی که دختری بسیار زیبا و خیلی شجاع و هنر مند از ایل کشکولی ازدواج نمود و از این بانو نیز چهار پسر به وجود آمد. جانی خان در سال ۱۲۳۹ قمری قمری (1203ش) در گذشت و از خود پنج پسر باقی گذاست به نامهای: محمدعلی خان ، حاجی حسین خان ، مرتضی قلی خان ، مصطفی قلی خان و محمد قلی خان.

حاج حسینقلی خان: بعد از فوت جانی خان فرزند ارشد وی حاج حسینقلی خان بعلت کبر سن و اولاد ارشد بودن به ریاست ایل قشقائی منصوب شد. لیکن از عهده انتظامات ایل بر نیامد و تنها شش ماه ایلخانی بود.

اسماعیل خان فرزند اوست و فرزندان اسماعیل خان عبارت بودند از عباس و علی اکبر خان و باقر خان هستند. و اولاد عباس خان ، کریم خان و شکرالله خان که در بلوک کامفیروز ساکن و با عواید املاک موروثی امرار معاش می نمودند. فرزندان کریم خان ، شکرالله خان و طلعت خانم. و فرزندان شکرالله خان ، امان الله خان میباشد.

محمد علی خان قشقائی

محمد علی خان فرزند جانی خان در سال ۱۲۰۸ ه.ق ( 1173 ش) متولد شده و بعد از فوت پدر و برکناری برادرش به لقب ایلخانی سرفراز گردید. ریاست او همزمان با حکومت حسینعلی میرزا فرمانفرما پسر فتعلیشاه قاجار در فارس بود. او در سال ۱۳۴۰ قمری (1204ش) به دامادی شاهزاده فرمانفرما مفتخر گردید. و راهیابی او به دربار قاجار اسان تر شد. از وقایعی که در زمان ایلخانی گری او اتفاق افتاده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

در این زمان در فارس خانواده های دیگری نیز در اوج قدرت و اقتدار بودند. یکی از این ها خانواده نوری بود. اینان گروهی از خانواده بزرگ نوری در شمال ایران بودند که در دربار شاه قاجار منزلت فراوان داشتند. وقتی حسینعلی میرزا فرمانفرما به فارس آمد ، بهمراه وی وارد شیراز شده و یزودی قدرت و اعتبار فراوان به دست می اورند. سر پرستی آنها در موفع مهاجرت با نصرالله خان نوری بود. پس از چند سال نصرالله خان می میمرد و رهبری خانواده به دست برادر او زکیخان نوری می افتد. زکیخان با کار آمدی تمام نفوذ خود را توسعه میبخشد و به عنوان رقیب سر سخت در مقابل سایر قدرتها قد علم میکند. از چندین طریق بین آنها و والی و سایر قدرتهای محلی بستگی فامیلی ایجاد می گردد تا انجا که بقول مولف فارسنامه ناصری ، اختیار عزل و نصب وزرای مملکت فارس در کف اقتدار وی می افتد. در این وقت رقابت سختی بین قدرتهای موجود در فارس آغاز میشود. و هر روز دامنه اختلاف بین اهالی و دسته های مختلف بالا میگیرد. کشته شدن یک ترک قشقائی به دست نوری ها و امتناع از تحویل قاتل موجب میشودکه گروهی از قشقائیها همرا ه دسته های دیگر مخالف نوری ها در داخل شهر محله نوریها را تحت محاصره در آورند. والی برای رفع این مشکل چاره در اخراج نوری ها از شیراز می بیند و همه را به مازندران عودت میدهد. و به این ترتیب به اقتدار نوری ها در فارس پایان داده میشود. زکیخان نوری در تهران در سلک درباریان در آمده و در سفر شاه به شیراز به پیشکاری شجاع السلطنه و وزارت کرمان منصوب میشود .

جز این وجود رقابت دائم بین قشقائی و قوامی ها که اغلب حکام فارس ، برای حفظ توازن و ایجاد آرامش از آن بهره میگرفتند. به طوریکه وقتی در سال ۱۲۴۷ ه.ق (1211 ش) هر دو با مشیر الملک اختلاف پیدا کردند قرار گذاشتن که برای رفع اختلاف بین خود یک وابستگی فامیلی ایجاد نمایند به این ترتیب که دختر قوام الملک به عقد ازدواج محمد قلیخان برادر ایلخانی قشقائی و دختر ایلخان به عقد ازدواج فتحعلیخان پسر قوام در آید. ولی وقتی خبر این وصلت و اتحاد توسط مشیر الملک به فرمانفرما داده می شود، او را نگران میسازد. به خصوص مشیر الملک آنرا طلیعه همکاری آنان با عباس میرزا ولیعهد ( که فرمانفرما با او رقابت میورزید) قلمداد میکند. و انها مجبور به فسخ قرار مزبور میشوند. در زمان ولیعهدی عباس میرزا ، ایلخان قشقائی از وی پشتیبانی میکرد و در همین زمان فوج جدیدی از سپاهیان قشقائی تشکیل میشود که بنام فوج قشقائی جدید نامیده میشد و فرماندهی آن با سران قشقائی بود.

در همین سال پس از وقایع مزبور که بیشتر به سبب اختلاف قشقائی ها و قوامی ها با مشیر الملک پیشکار فارس بود که مرتضی قلی خان ایل بیگی ، ایلات قشقائی را به ترک شیراز وا می دارد و آنها را به صوب کرمان حرکت داد و ایلات نفر و اینانلو به سرپرستی علی اکبر خان نفر و معصوم خان اینانلو با آنها همراهی مینماید.  ایلات مهاجر در کرمان مورد اسقبال سیف الملوک میرزا والی کرمان و داماد عباس میرزا ولیعهد قرار میگیرند.

فرمانفرما برای دلجوئی از قشقائیان و عودت دادن آنها به فارس مجبور میشود مشیر الملک را عزل و از شیراز روانه سازد. سیف الملوک با بازگشت آنها مخالفت کرد و مشاجراتی پیش آمد و به لشکرکشی فرمانفرما به کرمان منجر گردید. قسمت اعظم ایل به سر پرستی مرتضی قلیخان ایل بیگی به فارس بازگشت و گروهی به سر پرستی مصطفی قلیخان برادر ایلخانی در خدمت فرمانفرما باقی ماند در جریان حمله به ارک کرمان که علی تقی خان سرتیپ در آن موضع گرفته بود. مصطفی قلیخان به قتل میرسد و قشقائیها هم به خونخواهی ارک را متصرف نمودند. این واقعه در سال ۱۲۴۸ ه.ق ( 1212 ش) اتفاق افتاد.

با این حال میرزا حسنعلی فرمانفرما با این فکر که قشقائیها باطنا" با ولیعهد( عباس میرزا) هم پیمان هستند ، در اندیشه سرکوبی آنها بود. و آقا باباخان مازندرانی سردار را با سواران شیرازی و نوری به ظاهر برای نظم دادن به امور گرمسیرات ، روانه صحرای قیر و کازرین نمود. وی به کمک گروهی از تفنگچیان کریم خان بید شهری در قلعه پرکان، مرتضی قلیخان را پس از کشتن محافظش، زخمی و دستگیر میکنند. در شیراز هم فرمانفرما دستور بازداشت محمد علیخان ایلخان و قاسم خان خلج داماد او را میدهد. و به این هم اکتفا نکرده خانه ایلخان را غارت و چشم قاسم خان را کور میسازد. میرزا علی اکبر قوام از راه احتیاط در بقعه سید علاء الدین حسین بست می نشیند. و فرمانفرما هم پرداختن به دو خصم را در یک زمان جایز نمیدانست. با این حال او را نیز تحت نظر و باز داشت نمود. چندی بعد با وساطت رضا قلی میرزا نایب الایاله ، هر دو آزاد و مانند سابق کلانتری شهر به محمد خان قوام واگذار میشود و ریاست ایلات قشقائی و ضبط بلوکات سرحد چهار دانگه و شش ناحیه و فیروز آباد و خلج فراشبنذ و افزر و نواحی اربعه را به ایلخانی (محمد علی خان) ارزانی و لقب ایل بیگی را به به فلی خان برادر کهتر محمد علی خان تفویض نمود. سپس با توافق همگان بار دیگر مشیر الملک از اصفهان به شیراز عودت و به وزارت فارس منصوب گردید ( ۱۲۴۹ ه.ق) 1213ش این وقایع بیش از بیش بر قدرت و اعتبار قشقائی ها می افزاید.

جانی خان، در سال 1239 ق (1202 ش) در گذشت. بعد از وی هر یک از پسرانش؛ حسین قلی خان، محمدعلی خان،  مرتضی قلی خان، مصطفی قلی خان، و در نهایت محمد قلی خان  برای مدت کوتاهی ،رهبری ایل را بر عهده گرفتند. که از میان آنان محمدعلی خان و محمد قلی خان مقام ایلخانی را نیز به دست آوردند.

محمد علی خان، بعد از فوت پدر به لقب ایلخانی سرافراز و در سال 1240ه (1203ش) به دامادی شاهزارده حسین علی میرزای فرمانفرما مفتخر گردیده و همه وقت طرف توجه و مرحمت مخصوص شاهزاده قاجار بود. وی یکی از اشخاص رجسته و فاضل در معلومات فارسی بود. دو بار از طرف دربار به سفارت ترکیه منصوب و منشاء خدمات شایسته ای شده بود. وی در سال 1247 ق( 1210 ش) در اثر نارضایتی از والی فارس، ایل قشقایی و سایر ترکان تابع خود را  از ولایت فارس به کرمان کوچ داد.

" ناصر الدین شاه قاجار" به اقتدار روز افزون و قدرت سیاسی قشقایی ها بسیار سوءظن داشت.چرا که رشادت ها و بی باکی های "سهراب خان" و "داراب خان قشقایی" در مقابل تجاوز قوای استعمارگر انگلیسی در جنوب ایران سبب برپایی قیام های مختلف علیه انگلیسی ها و قوای حکومتی شده بود. لذا شاه قاجار همواره به دنبال بهانه ای برای تضعیف این ایل بود.تا اینکه بین ایل قشقایی و ایل عرب (که در آن زمان متحد انگلیسی ها بود)، جنگی در گرفت که منجر به کشته شدن "ایل بیگی" ایل عرب گردید. ایل خمسه در زمان ناصرالدین شاه و برای تضعیف ایل قشقایی تحت سر پرستی فوامی ها شکل گرفت.

پسر ارشد محمدعلی خان به نام جهانگیر خان، داماد محمد شاه قاجار، و به منصب سرتیپی فوج قشقایی منصوب شده بود. وی بعد از فوت پدرش منصب ایل بیگی را به دست آورد. کشته شدن دو پسرش مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان  یکی در درگیری کرمان و دیگری در زندان  موجب مرگ وی در سال 1268 ق(  1230 ش) می شود .

بعد از مرگ محمدعلی خان، ایلخانی به سلطان محمد خان پسر محمد قلی خان و سپس  در سال به نصرالله خان، پسر محمد علی خان منتقل شد. نصرالله خان لقب سرتیپی فوج قشقایی را نیز به دست آورده بود. در دوران ایلخانی گری وی، همواره بین وی و ضرغام الدوله پسر داراب خان(برادر سردار عشایر) و  خوانین کشکولی از جمله محمد حسن خان و حاج محمد کریم خان کشکولی( نماینده ایل قشقایی در دوره دوم مجلس) قرار داشت. در اواخر حکومت ناصرالدین‌شاه، حاجی نصرالله خان قشقایی از سوی رکن‌الدوله (حاکم فارس) به عنوان ایلخان ایلات قشقایی و عرب منصوب شد و با این سمت به جنگ با شورشیان ایلات بهارلو و عرب رفت.

در سال 1273 مهی در جریان تجاوز نظامی انگلیس به جنوب ایران، تفنگچیان قشقایی به رهبری «محمدقلی خان ایلخانی»، به ویژه در جنگ ننیزک، رشادت از خود نشان دادند و از جمله «سهراب خان قشقایی» نامی پرآوازه گشت.

مهدی قلی هدایت در "خاطرات و خطرات" می گوید: " شیخ جعفر کبیر در شیراز امر کرد خم خانه ای که بود بشکنند . مباشر الحاح کرد که دو هزار تومان مالیات دیوانی خم خانه است از من می گیرند چاره ای باید.  به شیخ عرض کردند این گره از دست دختر نصرالله خان قشقایی گشوده تواند شد. شیخ از معزّی الیها دیدن می کند وی ملکی در عوض باز می گذارد که جبران عوارض خم خانه شود. این  رباعی را در این باره گفته شده است .

شیخی  که شکست او ز خامـــــی خم می        زو عیش و نشاط باده خواران شد طی

گر بهــــــر خدا شکست ای وای بـــه من           ور بهــــــر ریا شکست پس وای به وی

(به نقل از تاریخ سیاسی احتماعی ایل بزرگ قشقایی)