دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

- دولت های همسایه قوم باستانی قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۳
 

در نوشتارهای پیشین اشاره کردیم که قوم قشقایی در آناتولی(ترکیه) با دو قوم و یا دولت همجوار و هم نشین بود. یکی حاطی و دیگری هیتی بود. حاطی ها را معرفی کردیم و در این بخش به معرقی شاهان هیتی که بخش عظیمی از تاریخ قوم قشقا در وصیت نامه های آنان درج شده است، می پردازم:

پایه‌گذاری پادشاهی هیتّی (دوره پادشاهی کهن)

ورود «هیتّی‌ها» در حدودسال 2000 پیش از میلاد به این سرزمین در آسیای صغیر مرکزی صورت گرفته است؛ اما قبل از مهاجرت این قوم، قوم حاطی‌ها در همین دیارمستقر بوده و زندگی می‌کرده‌اند.

«هیتّی‌ها» پس از ورود به این مناطق و آمیزش با حاطی‌ها، به‌تدریج فرهنگ «حاطّی‌ها» را پذیرفتند. ولی بعد از چند قرن که هیتی ها قدرتمند شدند توانستند بر حاطی ها غلبه نموده و فرمانروایی آن را به دست گیرند، وارث فرهنگ «حاطی ها» شدندو تا سال 1200 پیش از میلاد حاکم این سرزمین ها بودندو تنها هنگامی که از (اتحادیه قبایل ساکن این دیار که یکی از آنان قوم قشقا بود) شکست خوردند، حکومت خود را در آسیای ضغیر از دست دادند. [1]

آثار تاریخی به دست آمده در گل‌تپه ترکیه نشان می‌دهد که اقوام آریایی هیتّی در زمانی نزدیک به 250 تا 300 سال پیش از پایه‌گذاری دولت هیتّی وارداین سرزمین‌ها درآسیای صغیر شده بودند و تنها پس از یک اقامت چند صد ساله‌ در فاصله‌ی سال‌های 1800-1750 پیش از میلاد،توانستند بر ساکنین محلی این مناطق غلبه کرده و یک دولت به نام دولت هیتّی را پایه‌گذاری کردند. [2]           


از آن جا که شاهان و حکومت‌گران این دولت راوی تاریخ قوم قشقا ست، ضروری است که نام شاهان و دوران سلطنت آن‌ها را بشناسیم تا بتوانیم وقایع مربوط به قوم قشقا و قدمت آن‌ها را مشخص کرده و بهتر درک و شناسایی کنیم.

تأسیس پادشاهی هیتّی در سال 1680 ق. م، توسط «لابارنا-ی یکم»، رهبر قوم هیتّی ـ یکی از اقوام هندو اروپایی ـ در فلات آناتولی پی افکنده شد. البته «لابارنا» اصطلاح و لقبی بوده که هیتّی‌ها برای پادشاهان خود به کار می‌بردند و برخی تاریخ نگاران بر این باورند که او همان «هاتوسیلی یکم» شاه هیتّی است، در واقع هر دو یک شخص واحد بوده‌اند.

تاریخ هیتی ها در آسیای صغیر به سه بخش و سه دوره تقسیم می شود. دوره سلطنتی که حوزه ان محدود بوده است. دوره امپراتوری که بخش های زیادی از حکومت های کوچک و گوناگون این دیار را تصرف کرده و در اختیار داشتند و دوره نو هیتایی است که پس از شکست امیراتوری به بخش کوچکی در آسیای صغیر محدود شده و بعد از آن از تاریخ حذف شده است.

«هاتوسیلی یکم» (1650 - 1620 پ. م)پادشاه هیتی ادعا دارد که قلمرو پادشاهی هیتّی را تا کنار دریا (دریای سیاه و دریای مدیترانه) گسترده است. او در 1649 ق. م شهر «الالخ» و دیگر شهرهای آشور را مطیع خود ساخت و علیه اقوام ساکن ناحیه «آرزاوا» در باختر آناتولی به نبرد پرداخت.

پس از‌ هاتوسیلی یکم، نوه‌اش «مورسیلی یکم» به تخت شاهی هیتّی نشست (1620 - 1590 پ. م.) بزرگ‌ترین دستاورد مورسیلی یکم، فتح سرزمین بابل در سال 1595 پیش از میلاد بود. مورسیلی یکم شاه هیتّی، شهر «آلِپ» در آشور را چپاول کرد و در ادامه به تصرف استحکامات بابل پرداخت و به پادشاهی 300 ساله دودمان نخست بابل پایان بخشید. پس از آن، مجسمه طلایی مردوک را از آن شهر بیرون برد. اما از آن جا که فاصله سرزمین بابل از هیتّی زیاد بود، هیتّی‌ها به غارت آن شهر بسنده کرده، به سرزمین خود بازگشتند.

بعد از درگذشت مورسیلی یکم، «هانتیلی یکم» (1590 - 1560 ق. م)، «زیدانتا ـ‌‌ی یکم» (1520 - 1550 ق. م)، «آمونا» (1550 - 1530) ـ پسر زیدانتا، و «هوزیا» (1530 - 1525 پ. م) به پادشاهی رسیدند. در آغاز پادشاهی «تِلیپینو» (1525 - 1500 پ. م)، هیتّی در میان چهار پادشاهی محاصره شده بود. پادشاهی «آرزاوا» در باختر، «میتانی» در خاور، «کاسکیان» در شمال، و «کیزو ـ واتنا» در جنوب. پس از درگذشت «تِلپینو» (1500 پ. م)، هیتّی وارد دورانی می‌شود که آن را «دوره تاریکی» نام نهاده‌اند و آن، دوره پادشاهی میانه‌ی هیتّی است.

هیتّی‌ها پس از ضعف موقت، در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی دوم پیش از میلاد، مجدداًً قدرت بسیاری به دست آورند و در نتیجه عده‌ای از دول همجوار را از بین بردند، از جمله‌ی آن‌ها پادشاهی «هوریان Hurrites» است. این دوره‌ی رشد هیتّی‌ها با به سلطنت رسیدن «تلی پینوس Telipinus» در 1525 پیش از میلاد، آغاز شد. او اعلامیه‌ای در مورد یک قانون دقیق جانشینی، و مقرراتی برای رفتار پادشاه و اعیان وضع کرد.

به نظر می‌رسد قوانینی که به این ترتیب تدوین و اعلام شد، تا آخرین روزهای امپراتوری هیتّی مراعات گشت. شاید از ویژگی‌های پادشاه مزبور این بود که نخستین کسی به شمار می‌رفت که با یک دولت خارجی عهدنامه بست. او را آخرین پادشاه دوره سلطنت قدیم می‌دانند. از میانه‌های سلطنت او تا «تودهالیاس Tudhaliyas» دوم منابع تاریخی از وقایع زمان در دست نیست. از این دوره تنها قباله‌های زمین با امتیازات ویژه که داری مُهر شاه است، به جای مانده که نشان‌دهنده تدوام سلطنت در این دوره است.[3]

امپراتوری هیتّی

امپراتوری هیتّیایی به وسیله‌ی رهبر نظامی بزرگ، «سوپی لولیوماس»، که در حدود 1380 پیش از میلاد بر تخت نشست، ایجاد شد. وی که مستقمیاً از اعقاب «تلی‌پینوس» از پادشاهان «سلطنت قدیم» بود، بیشتر به وسیله چند نام شخصی از نوع هوریانی و سلطنت قدیم معلوم می‌شود. ولی پیوستگی آن‌ها قطعی نیست، در این دوره، نام یا لقب‌های پادشاهان هنوز اساساً به شکل و شیوه هیتّیایی بود. ولی بسیاری از موارد، نام‌های مزبور را پادشاهان پس از نشستن بر تخت بر خود می‌نهادند، و هوریانی‌ها نیز چنین رسمی داشتند. به عبارت دیگر، اعضای خاندان سلطنتی هیتّیان، نام‌های هوریایی روی خود می‌گذاشتند و پس از رسیدن به سلطنت، نام هیتّیایی بر روی خود می‌گذاشتند.[4]

چگونگی جلوس «سوپی لولیوماس» در 1380 پیش از میلاد، به نظر غیر عادی می‌آید، هر چند وی فرزند «تود‌هالیاس» سوم بود و در بعضی جنگ‌ها همراه پدرش شرکت کرده بود. هیتّی‌ها توانستند بر میتانی‌ها پیروز گردند. «سوپی لولیوماس» طی جنگ‌هایی بر «واسوکانی Wassukanni» پایتخت میتانی، دست یافته و آن را به باد غارت داد و از فرات گذشت و وارد سوریه شد و می‌خواست که رود «اورونتوس Uruntes» را به صورت مرز قلمرو خود در آورد.

قدرت «سوپی لولیوماس» به طور عمده در سال‌های 1348-1386 پیش از میلاد، افزون شد. هنگامی که سوپی لولیوماس، و‌اندکی بعد، فرزند ارشدش آرنووانداس Arnuwandas دوم، بر اثر بیماری واگیردار وبا در گذشتند، و تاج و تخت به (مورسی‌لیس دوم) که جوانی بی‌تجربه بود، انتقال یافت، فرمانروایان حلب و کرکمیش به او وفادار ماندند، ولی دولت نیرومند آرزاوا اکنون دوباره با دولت‌های تابع خود یعنی میرا Mira، کووالیا Kuwalya، ‌هاپالا Hapalla و سرزمین رود سحا Seha سر به شورش برداشت، ولی از دولت هیتّیایی شکست خورد و پادشاه آن به قتل رسید. مورسی‌لیس، برای فرزند و جانشین خود به نام «موواتالیس Mewatallis» کشوری بر جای نهاد که به‌خوبی مستحکم شده و پیرامون آن را چندین دولت تابع فرا گرفته بودند.

در طی سلطنت او، حکومت استان‌های شمال شرقی قلمرو او، تحت فرمانروایی‌هات‌توسی‌لیس برادر با کفایت و جاه‌طلب پادشاه بود، و بعد از او، اورحی ـ تسحوب Urhi – Teshub فرزند جوان موواتالیس، در حدود 1296 پیش از میلاد جانشین او شد. این پادشاه هیچ گونه کتیبه‌ای بر جای ننهاده و جزییات سلطنت کوتاه او به‌کلی ناشناخته است. از مدارک بر می‌آید که اورحی ـ تسحوب با کودتایی که توسط هات‌توسی‌لیس انجام گرفت در شهر ساموحا Samuha (نزدیک ملطیه) به اسارت در آمد و به یک استان دوردست در سوریه به نام نوهاسی Nuhasi تبعید شد، و بعد از او ‌هات‌توسی‌لیس سوم در 1289  پیش از میلاد به حکومت رسید. در ابتدای سلطنت او با مصر اختلافی پیش آمد، که علت آن معلوم نیست، و پادشاه کاسی بابل به نام کاداشمان ـ تورگو Turgu  ـ Kadashman، قول داد که در صورت وقوع جنگ، به کمک ‌هات‌توسی‌لیس بشتابد، اما اختلاف به طور مسالمت‌آمیزی حل شد و در سال 1284 پیش از میلاد، عهدنامه‌ی مشهوری به امضا رسید که صلح و امنیت را در سراسر کرانه‌ی خاوری مدیترانه برقرار ساخت و این قرار داد بر اثر ازدواج شاهزاده خانمی هیتّیایی با رامسس فرعون مستحکم‌تر شد.

در زمان حیات ‌هات‌توسی‌لیس، پایتخت به ‌هات توسا بازگردانده شد. پس از مرگ او، تودهالیس چهارم، به سلطنت رسید. در این زمان سرزمین آسووا Asuwa جز متصرفات هیتّی‌ها شد. اما از حیات امپراتوری هیتّی‌ها مدت زیادی باقی نمانده بود و در زمان آرنووانداس سوم، پادشاه بعدی، وضع به سرعت رو به خرابی نهاد و پس از او برادرش، سوپی لولیوماس به حکومت رسید.[5]



[1] باستان‌شناسی و هنر آسیای صغیر، رویه 170

[2] جامعه بزرگ شرق، رویه 236

[3] همان صص 223 و 224

[4] جامعه بزرگ شرق، رویه 224-225

[5] قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه 225.