دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

نگاهی به پیشینه ایل قشقایی در تاریخ ایران زمین -3
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٦
 

پس از قتل ناصرالدین شاه ، سهراب خان و داراب خان که از سران مشهور ایل قشقایی بودند هر از گاهی به قوای انگلیسی مستقر در جنوب ایران شبیخون زده و تلفات غیر قابل جبرانی به آنان وارد می ساختند .

 محمد علی خان به علم و دانش به خصوص عرفان علاقمند بود وی بامیرزا شفیع وصال شیرازی ارتباط صمیمانه داشت. قبرشیخ اقطع در پیر بناب توسط ایشان ساخته شده است .کشته شدن دو پسرش مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان موجب مرگ وی در1268 میشود و در پائین قبر مرادش شیخ اقطع مدفون است.

 بعد از مرگ محمد علی خان ، ایلخانی قشقائی به سلطان محمد خان پسر محمد قلیخان واگذار میگردد. دوره وی مصادف با خشکسالی شدید و قحطی بود. ایل تلفات بسیاری را متحمل شد . محمد خان از ایلخانان مقتدر قشقائی بود.

فارسنامه ناصری در باره وی چنین می نویسد:

مادر دهر مانند نزاید و ابناء زمان برای خدمتش نشاید و در درستکاری رایت افراشت و در راستگوئی مانند نداشت. تا در قید حیات بود نام دزدی را کسی در فارس نشنید و طریقه ناهنجاری از ایلات کس ندید. وی در سال 1224 متولد و در سال هزار دویست شصت و هشت به منصب ایلخان فارس قرین مباهات گردید.و ی بعلت اختلافاتی که با برادر زاده های خود سهراب خان و داراب خان فرزندان مصطفی قلیخان سردار را مزاحم خویش در امر ایلخانی گری ایل و مدعی تصاحب قسمتی از اموال و املاک بیکران خود ، بعنوان وارث پدر خویش می دانسته و آنها را تعقیب می نمود که دستگیرشان سازد. ماذون شاعر قشقائی شعر زیبائی در این باره دارد. 


وی درسال ۱۲۹۹ فوت کرد . ایلخانی گری قشقائی به حاجی نصر الله خان پسر دیگر محمد علیخان جانشین او میگردد. این زمان مصادف با اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بوده است.

 حاج نصرالله خان قشقایی

پس از مرگ محمد خان ، حاجی نصر الله خان پسر ش جانشین او و ایلخان قشقائی میگردد. این زمان مصادف با اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بوده است.

. رؤسای ایل قشقایی بسته به نوع حکمی که از حکمران وقت فارس دریافت می‌کردند ایلخان تمامی قشقایی، در مواردی ایلخان برخی از ایلات قشقایی و در مواردی ایلخان ایل قشقایی و ایل دیگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، یعنی در اواخر حکومت ناصرالدین‌شاه، حاجی نصرالله خان قشقایی از سوی رکن‌الدوله (حاکم فارس) به عنوان ایلخان ایلات قشقایی و عرب منصوب شد و با این سمت به جنگ با شورشیان ایلات بهارلو و عرب رفت.

 

عبدالله خان حاکم کهگیلویه

در 3 رمضان 1310 رکن الدوله از حکومت فارس عزل و حسین قلی خان نظامالسلطنه به جای او منصوب شد. نظام السلطنه در ماه شوال وارد شیراز شد و حدود یکاه بعد عین الملک ( پسر رکن الدوله) را از حکومت کهگیلویه بر کنار کرد و در ذیحجه 1310 عبدالله خان پسر داراب خان قشقائی را از ایل بیگی گری ایل قشقائی عزل و به حکومت کهکیلویه منصوب و اورا روانه بهبهان  کرد. حدود 7 ماه بعد عبدالله خان را به شیراز احضار کردند و به این دلیل که ده هزارتوان از مالیات را نپرداخته اند او را در منزل حکومتی نگاه داشت و به عبارت دیگر او را محترمانه بازداشت کرد.

عبدالله خان در بازگشت به بهبهان ، احتمالا برای دریافت مالیات مردم را به گونه ای تحت فشار قرار دادند که منجر به قیام و طغیان شد.

مردم مقر حکومتی وی را محاصره کردند و در نتیجه میان نیروهای دولتی و مردم در گیری پیش آمد و چند نفر از مردم به قتل رسیدند. طبیعی است که پس از این واقعه حکومت عبدالله خان برای مردم قابل تحمل نبود. در همین هنگام در سوم رمضان 1311 نظام السلطنه از حکومت فارس عزل و رکن الدوله مجددا به جای او منصوب شد. وی مدت پنج ماه در تهران ماندند و پسرش عین الملک که قبلا حاکم کهگیلویه بود ، نایب الحکومه فارس شدند و او عبدالله خان قشقائی را از کار برکنار کردند.

ایل قشقائی در زمان مظفرالدین شاه

اسماعیل خان صولت الدوله

در زمان  حاج نصر الله ایلخان ایل ، داراب خان ایل بیگی قشقائی بود. وی پسر مصطفی قلیخان سردار، پسر جانی خان بود که در جریان مهاجرت به کرمان در سال ۱۲۴۷ هجری قمری مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به قتل رسید.
داراب خان نیز ار روسای مقتدر و مشهور قشقائی است. بعد از فوت حاجی نصرالله خان در سال ۱۳۲۴ ه.ق.، پسر داراب خان بنام اسماعیل خان صولت الدوله ملقب به سردار عشایر به ریاست ایل و سمت ایلخانی منصوب شد.
دوره ریاست صولت الوله مصادف با حوادث بزرگ سیاسی و نظامی گشت که در همه حال ایل قشقائی به عنوان یکی از عوامل و نیرو های تعیین کننده و موثر شرکت داشت.

در این موقع خانواده دیگری که از سالها پیش قدرت فراوانی کسب کرده بودند بیش از بیش به عنوان نیروی مقتدر و در قطب مخالف قشقائیها قرار میگرفت و آن خانواده قوام الملک بود. اینان نواده های حاج ابراهیم وزیر سلاطین زندیه بودند که با خیانت به لطفعلی خان زند موجبات پیروزی آغا محمد خان قاجار را در شیراز فراهم نمودند و بعدها قوام الملک لقب گرفت.

حاج ابراهیم فرزند حاج هاشم کدخدای محله بالا کفد " گفت" شیراز بود که او هم بنوبه خود فرزند حاج محمد از تجار قزوین بود که به فارس آمده بین شیراز و بنادر جنوب به تجارت مشغول بود. حاجی ابراهیم که وزارت آقا محمد خان و فتحعلیشاه را به عهده داشت بعدها مورد غضب فتعلیشاه قرار گرفته و در ذیحجه ۱۲۱۵ هجری قمری باز داشت و پس از آنکه کورش کردند با خانواده اش  به قزوین تبعید گردید و در آنجا فوت کرد. چندی بعد یکی از پسران او بنام علی اکبر توانست به شیراز باز گشته و توانست قدرت سابق خانواده را تجدید کند و لقب قوام الملک را به دست آورد.

نیروی  قوام الملک که خود را در برابر رقیبی چون قشقائی ها ضعیف می دبد و از آن گذشته کاروان های تجارتی او در راه های شیراز و بنادر در معرض خطر از طرف راهزنان و رقبا قرار داشت. لازم دید تکیه گاه قدرتی از آن نوع که ایل قشقائی از آن بر خوردار بود ه ، به دست آورد. لذا اتحادیه ای از پنج طایفه در قسمت دیگری از فارس (جنوب شرقی) به وجود آورد که به ایلات " خمسه " معروف شدند. این پنج طایفه عبارت بودند از اینانلو ـ بهار لو ـ نفر ـ عرب و باصری.

تا زمان رضا شاه خانواده قوام بر ایلات خمسه ریاست داشتند. اگر چه خود همگی شهر نشین بودند و هیچ وابستگی فامیلی با ایلات نداشتند.
وقتی حبیب الله خان قوام الملک مرد و ابراهیم خان به ریاست ایلات خمسه رسیده و موقعیت خاصی پیش آمد که اجازه داد پرویز خان از ایل باصری به کلانتری طایفه باصری برسد. در اوایل سلطنت رضاه شاه ابراهیم خان به تهران میرود و پس از آن دست قوامی ها به کلی از ایلات خمسه کوتاه و به خانواده جدید منتقل میگردد و اتحاد پنج طایفه مزبور بعد از آن هم همچنان محفوظ ماند.

شروع رقابت بین قشقائی ها و قوامی ها مصادف با بروز حوادث بزرگی در کشور و به خصوص در فارس گردید. و اینگونه هر یک در قطبی به مبارزه بر خاستند. بزرگترین این حوادث، آغاز جنگ جهانی اول بود که منجر باشغال سواحل جنوبی ایران به وسیله نیروهای نظامی انگلستان گردید. و جز این مسئله کنترل و جلب حمایت نیرو های حکومتی در شهر یک عامل دائمی کشمکش به شمار میرفت و بار ها کنترل بر قوای حکومتی بین رقبا دست به دست میگشت در این زمان بیش از بیش قوام الملک در کنار حبهه حکومتی قرار میگرقت و قشقائی ها بدون آن که زیاد مایل باشند در جبهه مخالف بودند . بروز جنگ جهانی اول این جدائی را تشدید و قطب ها را مشخص تر ساخت.
یکباره در دوره رئیس الوزرائی مستوفی الممالک ، ظفرالسلطنه وقتی خود را از اداره امور فارس عاجز می بیند و مسند والی گری را ترک و قدرت را به دست حبیب الله خان قوام الملک می سپارد. صولت الدوله چاره را در شروع حمله و اشغال شهر ها و دهات و بالاخره حمله به شهر شیراز می بیند، تا دست قوام الملک را از حکومت فارس قطع نماید. از این زمان است که انگلیسیها برای کنترل اوضاع فارس به فکر تشکیل نیروئی از سربازان هندی می افتد و ابتدا به دنبال یک اولتیماتوم به دولت مرکزی کشتی جنگی آنها در بندر لنگه پهلو میگیرد و قوای خود را در خاک ایران پیاده میکند . و در سال(۱۹۱۵) پلیس جنوب در صفر ۱۳۳۵(1294 شمسی) تاسیس گردید.[1]



[1] به نقل ار کتاب تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگ قشقایی – نوروز درّداری(فولادی)