دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

نگاهی به زندگی مردم و خان های قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۱
 

بدون شک یکی از سیه روز ترین و بی نواترین حماعات انسانی که روی کره خاک زندگی کرده است و می کند، جماعات عشیره ای ایران است. مردمی که این جماعات را تشکیل داده اند و می دهند پیوسته مردمی بوده اند؛ گرسنه، برهنه،بی رفاه و بی آسایش و هنوز هم به همین منوال است.

عمر این مردم از زن و مرد همیشه عمری بوده است از نظر سنوات و تعداد سال ها کم و از حیث کیفیت و نوع زندگی پر از رنج و بیماری و ستیزه و فقر و فلاکت.

اشک بیش از آب، چهره ی پدران و مادران ما را شسته است. و خون بیش از شربت و شراب به کام نیاکان، کسان، خویشان، و عزیران ما فرو ریخته است. گرسنگی، یار دیرین و وفادار ما بوده است و برهنگی در کنار گرسنگی یک دم نسل های ما را ترک نگفته است. مادران بسیاری را دیده ام که با پای برهنه ولی کفش به دست راه های دراز پیموده اند و فقط هنگام رسیدن به نزدیکی مجلس مهمانی کفش به پا کرده اند. فرزند خردسالی را به خاطر دارم که پس از سال ها انتظار اولین کفش نو را پوشیده اند، مادرش دایم با دلهره و اضطراب مراقبت می کرد که فرزند روی شن و سنگ قدم نگذارد.تعاقب گام های طفل با آن نگاه های مراقب مادرانه از مناظر تکان دهنده ایست که هیچ گاه فراموشم نمی شود.


پیری و زوال زودرس یکی از مظاهر متداول و معمول زندگی عشایری است. تعداد کسانی که در جوانی پیر و ناتوان می شوند بی شمار است. من چهل و نه سال دارم . بسیاری از همسالانم سال هاست که از میان رفته اند و اگر هم زنده اند دوران آخر عمر را با حالی نزار و یا رنج و درد به پایان می رسانند. هیچ یک از اینان در جنگ مقتول نشده اند، مصدوم سوانح اتومبیل نشده اند. از هواپیما سقوط نکرده اند ولی تقریبا همه ی آنان از بی غذایی، از کم غذایی از بی لباسی و از بی پناهی مرده اند. کدام قلم سحار می تواند عبور رقت انگیز طوایف دره شوری را از کتل های کازرون در قحطی دو سال قبل وصف کند؟ و کدام زبان معجزه گر می تواند تابینایی دسته جمعی شبانه ی کودکان و مردم قحطی زده ی«آب بید» دشمن زیاری را در خشک سالی 1343 بیان کند.

 کودکی که شیر کافی نخورده است، ربگ میوه به چشم ندیده است. گوشت را فقط هنگام بیماری و مرگ گوسفند چشیده است، نمی تواند در مقابل کم زیان ترین انگل ها و میکروب ها تاب مقاومت داشته باشد. ارتباطی مسلم بین میزان تلفات و نوع و مقدار غذا موجود است. کمیابی و نایابی گوشت، تخم مرغ ، میوه و سایر اغذیه ی مقوی و مغذی بیش از سرخک در قتل این کودکان، کودکانی که اگر می ماندند، در مدارس عشایری برای ما مشاعره می کردند، خظ خوش می نوشتند، کنفرانس می دادند و مسایل حساب حل می کردند از علوم داستان می گفتند موثر بوده است.

کم خونی و بی خونی اطفال مدارس، لباس های آنان، لباس های تنگ یا گشاد عاریتی از پدران و مادران بی اندازه رقت آور و غم انگیز است. بارها به مجموع کفش های اطفال دبستانی که در مدخل چادر یا اتاق درس، گاه منظم گاه بی نظم قرار گرفته اند، نگریسته ام و بهای تقریب آن ها را حساب کرده. غالبا سی جفت کفش دانش آموزان دبستان های عشایری به یک جفت کفش حسابی نمی ارزد.

چگونه ممکن است که انسان دلی در سینه داشته باشد و از دیدن این اطفال، با آن همه هوش و فراست که می دانید و می دانیم، ولی گرفتار مشکل ستر عورت هستند متاثر نشود[i]

پس از شرح زندگی مردم عادی قشقایی از زبان بهمن بیگی، که خود یکی از کدخدا زادگان در دربار ایلخان قشقایی است و همچنین به مدت سی سال در میان عشایر به مدیریت نظام آموزشی کودکان قشقایی مشغول بوده است به سراغ زندگی درباریان ایل قشقایی می رویم که راوی آن هم یکی از کسانی بوده است که در همین دربار سال ها زندگی کرده است. و ببینیم این دلسوزان و خانان قشقایی که بر این مردم فقیر و سیه روز قشقایی قرن ها حکومت داشتند و از پرتو مالیاتی که از این مردم می گرفتند خودشان دارای چه نوع زندگانی بودند؟      

زندگی ایلخانان و خان های قشقایی

در کوچ عادی و هنگام حرکت ایل همیشه بیش از هزار سوار مسلح در التزام رکاب ایلخانی بودند که میر آخورها در پیشاپیش و قراولان مخصوص و نقره چماق های و محافظین در یمین و یسار نظم و انظباط و حرکت منظم این پا رکابی را کنترل می کردند.

شکوه و جلال محافظین خوش پوش و هیبت و صلابت ایلخانی قشقایی چشم گیر و تماشایی بود. زمین در زیر سُم ستوران می لرزید. شیهه ی اسبان و درخشش سلاح مردان چشم ها را خیره می کرد. در کنار زین اسب بعضی از چابک سواران شمشیر برنده ای نیز حایل بود.در بین صدها مرکب زیبا و اسبان آراسته، قاطری خوش رنگ و راهوار که قاطر آب داری گفته می شد.، میوه و تنقلات و انواع نوشیدنی ها و احیانا داروهایی را در جعبه ی کمک های اولیه حمل می کرد که در صورت نیاز و رقع خستگی مورد استفاده قرار می گرفت.این شکوه و حلال و محبوبیت ایلخانی، چنان در قلب و روح مردم منطقه رسوخ کرده بود که گاهی یک نفر مامور ساده ی او پیاده یا سواره با یک چوب نازک، ایل یا بلوکی را به اجرای فرمان وی وادار می نمود و احدی نمی توانست از آن عدول کند. کلامش نافذ و دستورهایش قاطع و تغییر ناپذیر بود. کلانتران بزرگ طوایف گاهی تا چند شبانه روز در چادر فراش باشی و مشاورین و دیگر رجال ایل بیتوته می کردند تا اجازه ی شرفیابی و ملاقات به آن ها داده شود.

حرکت زنان خوش پوش سوار بر اسبان آراسته نیز درخششی چشمگیر داشت که کمتر از هیبت و صلابت مردان نبود. گاهی بیش از دویست تن از زنان ملبس به لباس های رنگارنگ و زیبای ایل در ملازمت بانوی اول ایل(بی بی) با کنیزان و همراهان مخصوص از خدمه و میر آخورها و مراقبین نظم و انضباط، در جلو و اطراف آن ها در حرکت بودند. صدها قاطر و شتر نر(لوک) با آویزه و گمپله رنگین، زنگ ها و ناقوس های بزرگ که بر گردن داشتند، تسلیحات(توپ و تفنگ و فسنگ) و آشپزخانه و وسایل دیگر زندگی ایلخانی را حمل می نمودند که تماشایی و بسیار جالب بود. گلیم های رنگارنگ که بر بار شتران سر کش شده بود، قلم از توصیف آن ناتوان است.

خدمه و چوپانان، ساربان ها و مهتران مراقب اسب های سواری و رمه ی اسبان، عموما خقوق بگیران و جیره خوارانی بودند که خود و زن و فرزندانشان در کمال صداقت با علاقه، زیر نظر صاحب جمع اموال وظایف سنگین و پر مشقت خود را ایفا نموده از حقوق سالانه و خوار و بار و سایر مزایا برخوردار می شدند.

در تمام مسیر حرکت ایلخانی، روستاییان از زن و مرد و کودک با دست افشانی و پایکوبی، مقدم این مرد بزرگ را گرامی داشته گاو و گوسفند قربانی می کردند و دادخواهان و نیازمندان از تنها ملجا یتیمان و حاجت مندان استمداد می نمودند.!!!!!!

( یاد داشت: این نوشته از آن من نیست. نویسنده آن مدعی است که از افرادی بوده است که در همین دربار زندگی می کرده است. این نوشته مرا به یاد داستان های خیالی هزار و یک شب می اندازد که همه ناشی از تصویر شهر زاد قصه گوی بوده است. اما نویسنده این مطلب کتابی در مورد ایل قشقایی نوشته و به نظر می رسد که شاید  در نوشته هایش از فیلم دربار مغول استفاده کرده باشد اما چنین نیست وی خود در میان همین در بار بوده است. کیامرث کیانی. ایلخان را کسی تعریف کرده که همه ی دهات سر راه آن برایش قربانی می کردند، هزار سوار پا به رکاب او بودند و دویست زن در خدمت بانویش(بی بی) بوده است و کلانتران روزها منتظر می ماندند که وقت ملاقات بگیرند!! همه ی این تعاریف بزرگ نمایی شده اند ولی در هر حال حاکی از یک حقیقت تلخی است که زندگی اینان سوای زندگی مردم قشقایی بوده و  تشریفات درباری این سلطان بی تخت و تاج بوده است)

در یورد مخصوص ایلخانی(چاه کاظم) علاوه بر صدها چادر سفید و زرد که برای میهمانان بر پا داشته بودند. میهمان سرای بزرگی با افاق های متعدد و اصطبل و مال بندهای مجهز ساخته شده بود که کاروانسرا گفته می شد. و فراشان و خدمتگزاران در صف های طولانی غذاهای متنوع را از آشپزخانه در سینی های بزرگی روی سر به آن جا می بردند و از میهمانان و از میهمان ها و تازه واردینی که از نقاط مختلف و دور دست وارد شده بودند به بهترین وجهی پذیرایی به عمل می آوردند. اصطبل اسبان نیز اسب ها و مال سواری میهمانان را در خود جای داده و از آن ها مراقبت می نمودند.

- باغ بسیار زیبا با گل های رنگا رنگ و درختان زینتی در جلو عمارت و سراپرده ایلخانی به چشم می خورد که انواع درختان میوه زینتی به طرز زیبایی در آن غرس گردیده بود. در نقطه جنوبی چاه کاظم چشمه بزرگ آب گرم و گوگردی از دامنه کوه فوران می کرد که مردم شهرها و مناطق دیگر در آن استحمام می نمودند که برای درد مفاصل و دردهای رماتیسمی بسیار مفید است.

- با فرا رسیدن فصل پاییز و سرد شدن هوا بار دیگر کلیه ایلات و طوایف مختلف قشقایی مسیر طولانی قشلاق را با همان نظم و ترتیب پیموده، بر خوردار از مواهب زیبای طبیغی انواع میوه های پاییزی، تنقلات و شکار و غیره هر طایفه به اقامتگاه زمستانی خود می رود که به حکم طبیعت از هوای لطیف و معتدل گرمسیری بهره مند شوند.

- ایلخانی بزرگ ایل نیز به یورد زمستانی چاه کاظم می رسد که شکارگاه های چهارکوه، روسنگی، چاله خورد و چاه نار و دشتک سیاه، گال گولی، کهره خور، و دشت آهو پرور و چاه مار و منتظر او بود. تیره های مختلف ایل عمله به حوالی قیر و کازرین و افزر و دامنه کوه های زاگرس جنوبی و دشت های وسیع جاشیه رودخانه قره قاج و حوالی خنج می رسیدند. گروهی از دامداران نیز از راه تنگ بادی به حوالی زاخروبه و تنگ کیش می رفتند.

- در مسیر حرکت ایل از ییلاق نعمت های زیادی به وفور و ارزان نصیب مردم ایل می گردید که یادآوری آن نعمت را افزون خواهد کرد و به قول معروف« شکر نعمت، نعمتت را افزون کند» آری میوه و تنقلات هر منطقه و هر شهر و دیار خاطره انگیز و یاد آور دوران شیرین کودکی و نوجوانی است. کبک کمانه، سیب سزخ و انواع میوه ها و چار آجیل سمیرم، آهوی کوشک زر، عسل طبیعی خسرو شیرین، آلوچه و آلبالوی خشک و جوراب پشمی ساقه بلند( پاکش جوراب) رنگا رنگ دستباف زنان و دختران زیبا و ماه روی دزکرد –گردو و بادام تنگ براق و ذرت بلال آن –برنج عنبر بوی کامفیروز و پوکک و برنجک(گمگ) که زنان روستایی برای فروش به ایل می آوردند و با پشم و کشک و غیره مبادله می کردند. و ......................

- گاهی ایلخانی قشقایی از اسب های بی شمار رمه چند اسب نر دو سه ساله به نوکران و کلانتران و یا دوستان خود هدیه می کردند که طی حواله ای مراقبین اسب ها با مهارت کمند انداخته و آن است جوان و یاغی را رام کرده و به تربیت آن می پرداختند و به اصطبل ها باز می گرداندند.

- رمه اسبان ایلخانی و بیش از هزار مادیان ایلخی(لخت و آزاد) و به صورت آزاد و وحشی در ییلاق و قشلاق مخصوصی به نام «رمه چرا» تمام سطح جاده ها و صحراها را پوشانده و رنگین کرده بود. اسبان قزل،کهر، کرند، قره، کهر، سمند، سیاه و گاهی ابلق یا دو رنگ در نژادهای متفاوت و سنین مختلف، سیل آسا این مسبر را می پیمودند و ده ها مهتر سواره و پیاده از آن ها مراقبت می نمودند. در بین این اسب ها چند قاطر چموش و لگد زن رها کرده بودند از حمله پلنگان به کره اسب های جلوگیری نمایند.

- گله های اشتران بی شمار تحت مراقبت ساربانان که مردمی بسیار تجیب و اصیل و در عین حال بذله گو و هنرمند و چابک و خوش قد وقواره بودند هدایت می شد. .......

- گله های گوسفندان ایلخانی از نژادهای مختلف و به رنگ های گوناگون با چوپانان متعدد که تیره ی بزرگی از طایفه های عمله را تشکیل داده و در راس آن مردان متدین و نامدار از همان طایفه که دارای وجهه و شخصیت برجسته ای بودند قرار داشت.

- تمام کلانتران طوایف، کدخدایان عموما"، مالکین و کدخدایان روستاهای مسیر ایل، حتا شهرنشینان در بیش تر موارد تحت سیطره و نفوذ ایلخان قشقایی قرار داشته و دستورهای او را به جان می خریده اند. طایفه ی عمله با بیش از 36 تیره بزرگ و کوچک که ایلخانی از میان آن ها برخاسته بود بر دیگر طوایف برتری داشت. مردان برجسته و کاردان دارای مناصب و مشاغل متنوع(فراش باشی، ناظر، خزانه دار، صاحب جمع اموال، مختاباد، میرآخور، و مشاورین و غیره) گردانندگان دستگاه عطیم ایلخانی عموما" «نوکر باب» گفته می شدند و در دستگاه پر طمطراق ایلخانی و طوایف دیگر احترام و اهمیت خاصی داشتند و همگی با کلمه ی احترام پسوند «خان» یا بیگ معروف بودند. این افراد سرشناس به منزله ی وزرای دربار و مجریان نظام انسباط تشکیلات منظم ایلخانی بودند که از مشاوره و مصاحبت وی برخوردار بوده، گاهی کلانتران بزرگ طوایف و کدخدایان چندین شیانه روز در چادر فراشباشی و مشاورین دیگری بیتوته می کردند تا با وساطت آنان اجازه ملاقات و شرف یابی کسب نمایند.

انتخاب و عزل و نصب کدخدایان طایفه عمله به وسیله ی ایلخانی صورت می گرفت و کدخدایان طوایف دیگر را کلانتران انتخاب می کردند. علاوه بر زندگی خان های قشقایی گروه زیادی از مردم ایل عمله که در دربار خان دارای منصبی بودند نیز دارای خدمه و پیشخدمت ها و نوکران و ساربانان و مهتر اسبان بودند و چادر سیاه و بزرگ آنان با چادرهای زرد و سفید در اطراف سراپرده ی ایلخانی جلوه و شکوه بیشتری به مرکز فرمانروایی و یا شهر سیار داده بود و در یورد قشلاقی چاه کاظما هر یک، یورد مخصوص به خود داشتند و برخی به فراخور حال دارای عمارت چند اتاقه و میهمانسرا و اصطبل اسیان بودند که آثار ویرانه های آن هنوز به نام آن ها باقی است.

 کدخدایان بعضی از تیره های بزرگ طایفه ی عمله نیز بنا به کاردانی و لیاقت جزو این گروه(اشراف) محسوب گردیده و در محضر ایلخانی بزرگ اذن جلوس می یافتند. خانه های آنان نیز گاهی بنا به مصالحی در جوار خانه های ایلخانی و مقر قرمانروایی قرار می گرفت که به آن «خانه شهری» گفته می شد.

طبقات دیگری در خدمت ایلخان، ایل بودند، مانند منشی ها و نویسندگان، خلوت فراش ها، پیشخدمت ها و تفنگدارهای و محافظین و قراولان مخصوص و بعد از آن فراش ها، مهترها(تیمارکنندگان اسب) مراقبین اسب ها، قاطرچی ها، آشپزها، شربت دارها، سقاها، ساربان ها و نوکرهای آب و هیزم همگی «دورخانه» ایلخان محسوب می شدند. قراولان و کشیک چی ها، نیز از بین افراد برجسته و کارآمد همگی وظایف متنوع خود را زیر نظر مسوولان مربوطه ایفا می نمودند.

خدمتکاران زن و کنیزان و کلفت ها و سیاهان زر خرید که در خانه و اندرون زیر نظر یکی از مسن ترین زنان کارآمد به نظافت و زیبایی خانه و سراپرده سیار که شکوه و جلوه ی خاصی داشت، می پرداختند. دایه ها از بین زنان پاکدامن و خوشنام و خانواده های اصیل ایل انتخاب گردیده و لله باشی ها نیز از بین مردانی برگزیده می شدند که علاوه بر مراقبت های لازم بتوانند تیراندازی و اسب سواری و فنون دیگر را به نحومطلوب به فرزندان ایلخانی تغلیم نمایند.[ii]

آیا این گردانندگان ایل قشقایی، همچنان که بهمن بیگی پرسیده است:« اگر انسان دلی در سینه داشته باشد و از دیدن این اطفال، با آن همه هوش و فراست که می دانید و می دانیم، ولی گرفتار مشکل ستر عورت هستند متاثر نشود» دلی در سینه داشته اند؟؟؟

 



[i] نوشته محمد بهمن بیگی –اگر قره قاج نبود ص 192

[ii] از چالقفا تا چاه کاظما – کیامرث کیانی به نقل از تارنمای تاریخ قشقایی ایران