دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

کالبد شکافی کودتای 28 مرداد 1332
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩
 

دولت جمهوریخواه آمریکا عامل و برنامه ریز کودتای 28 مرداد 1332 در ایران بود. در زمان ریاست جمهوری ترومن دولت آمریکا سعی در میانجی گری بین ایران و انگلستان را داشت. اما در حکومت آیزنهاور این سیاست کنار گذاشته شد و آمریکا در کنار دولت انگلستان قرار گرفت و دولت دکتر مصدق را ساقط کرد.

در مورد کودتای 28 مرداد سخن ها فراوان گفته شده، و نوشته های فراوانی در دسترس است. اما در بیشتر این اطلاعات متاسفانه به زمینه های موجود در کشور آمریکا  در آن دوره که سبب این اقدام شد توجه کمتری شده است.  دولت آمریکا در آن دوره منافع زیادی در کشور ما نداشت و در همان سال ها با ایجاد دفتری به نام اصل چهار خدماتی در زمینه های کشاورزی و بهداشتی و..... ازائه می کرد. پس چرا این کشور در کنار دشمن ایران، یعنی انگلستان قرار گرفت و چه مدت طول کشید که آن ها راضی به دخالت در کشور ما شدند و چرا؟ در این نوشته سعی شده است که به پاره ای از این سوالات پاسخ داده شود.

نگاهی به شرایط زمانی در کشور آمریکا

در انتخابات سال 1948 (1327خ) آمریکا، هاری ترومن از حزب دمکرات، با اکثریتی قاطع برای دومین بار به عنوان رییس جمهور کشور انتخاب شد. اما مشکل بزرگی در این دوره برای رییس جمهور وجود داشت. در این دوره اگر جه اکثریت محلس کنگره در دست حزب وی بود، اما شرایط و جو ی که در کشور حاکم شده بود، این مجلس در محافظه کاری دست کمی از اعضای حزب مخالف یعنی جمهوریخواه نداشت. و آنان به صورت باور نکردنی با برنامه های رییس جمهور منتخب خود، به مخالفت برخاسته بودند و طرح های اصلاحی او را رد می کردند. 


مسئله مهمی که در این دوره رخ داد و کشور را در التهاب فرو برد، بر ملا شدن فعالیت های جاسوسی، ماموران کمونیست شوروی در آمریکا بود. دسترسی به برخی از اسناد و مدارک نشان می داد که ماموران شوروی با کمک ایادی آمریکایی خود در موسسات سیاسی و علمی آمریکا نفوذ کرده اند.

هنگامی که ترومن معاون رییس جمهور آمریکا بود، شخصا هیچ اطلاعی در مورد ساختن بمب اتم در آمریکا نداشت. ولی برخی از اسناد مشخص می کرد که در همان زمان، استالین رییس چمهور شوروی از همه جزییات این برنامه مطلع  بوده است. در یک اقدام دیگری،در سال 1945 (1324خ) در یک مجله کمونیستی در آمریکا، اسناد بسیار سری سرویس اطلاعاتی آمریکا(خدمات استراتژیک) پیدا شد. و در سال بعد یک ماجرای پر سرو صدا در کانادا مربوط به فعالیت های محرمانه آمریکا به راه افتاد. یک فیزیک دان معروف آمریکا که آلمانی الاصل بود و در برنامه های اتمی کار می کرد در انگلستان دستگیر شد و معلوم شد که اسرار تحقیقات آمریکا را در اختیاز جاسوسان شوروی قرار می داده است. عده ای از آمریکاییان که تمایلات رادیکال داشتند، در دانشگاه ها و موسسات مختلف به تشریخ نظریات خود و فعالیت های ضد آمریکایی می پرداختند.

به دلیل انتشار این اطلاعات و بزرگ نمای آن -در دوره دوم ریاست حمهوری ترومن در آمریکا یک جنبش میهن پرستی بسیار افراطی که به  هیستری دسته جمعی شباهت داشت در گرفت و دامنه آن به سرتاسر کشور سرایت کرد. این دوران یاد آور دوران غم انگیز تاریخ ماساچوست در قرن 17 بود. دورانی که جکومت، کشیشان متعصب و قشری بر سر کار بودند. آن ها افراد بی گناه را به اتهام جادوگری بر سر دار می فرستادند. کسانی که این جنبش های افراطی را قبیح، اغراق آمیز و متعصابه می دانستند، این فعالیت های تعصب آمیز را شکار جادوگران نامیدند.

این جنبش مردم در برابر نفوذ مارکسیسم، در حکومت و دولتمردان آمریکا نیز اثر می گذاشت. از این رو دولت فدران در سال 1947(1326خ) تشکیلاتی به منظور حصول اطمینان از وفاداری کارمندان ایجاد کرد. در اثر پافشاریهای کنگره، تحقیقات وسیعی در مورد وفاداری کارمندان یا تفتیش عقاید راه افتاد.  و تحقیقات وسیعی در مورد وفاداری افراد، خصوصا کارکنان دولت به عمل آمد که روز به روز خشونت و شدت بیشتری پیدا کرد. مجلس نمایندگان نیز کمیته ای در باره فعالیت های صد آمریکایی تشکیل داد. این کمیته در طی فعالیت خود تا آنجا پیشرفت که اعلام داشت که بسیاری از شخصیت ها و مقام های دولتی زمان روزولت(رییس جمهور قبلی) دارای تمایلات کمونیستی بوده و حتی اطلاعاتی در اختیار حزب کمونیست گذاشته اند. ناسیونالیست های متعصب چنین نتیجه گرفتند که سراپای برنامه نیودیل[1] به کمونیسم آلوده شده است. حتی این تصور را پیش آورد که اگر سیاست ایالات متحده در مورد چین به وسیله ماموران کمونیست دیکته نشده باشد، دست کم تحت نفوذ آن ها بوده است. دشمنان خونی ترومن تا جایی پیش رفتند که مدعی شدند وزارت خارجه هنوز تحت نفوذ کمونیست ها ست.

سر سخت ترین و نانفوذترین ناسیونالیست افراطی در این سر و صداها، ژوزف مک کارتی، یک سیاست مدار عضو حزب جمهوری خواه در آمریکا بود. وی از سال 1947- تا 1957 (1326 تا 1336 خ )که دیده از جهان بر بست عضو مجلس سنای آمریکا از ایالت ویسکانسن بود. مک کارتی از سال 1950 (1329 خ) به سبب سر و صداهایی که در مورد جاسوسان و طرفداران شوروی در کشور راه انداخته بود، به یک چهره جنجالی و معروف آمریکا تبدیل شد و تا هنگام مرگش این معروفیت را حفظ کرد.

او فهرستی از اسامی 205 مقام وزارت امور خارجه تهیه کرده و مدعی بود که این ها با حزب کمونیست سر و سری دارند. او در سخنرانی های متعدد خود این فکر را رواج داد که مسکو برای واژگون ساختن نظام موجود آمریکا برنامه ریزی کرده و تلاش می کند. این سخنان برای مردم جاذبه ای فریبنده داشت و گروهی عظیمی از مردم از نظرهای وی طرفداری می کردند. هر چند که سناتور مزبور هیچ گاه قادر نشد که سند و مدرکی در این باره ارائه دهد ولی برای توده مردم ساده، همین سخنان برای فشار اجتماعی کافی بود. به همین دلیل یک موج مک کارتیسم  به راه افتاد و وحشت و ترس سرآسر آمریکا در بر گرفت . تجسسات و تفتیش عقاید در همه شئون و سازمان های کشور رواج یافته و دامنه وسیعی پیدا کرد. هر کسی در دوران جوانی در هنگام تحصیل و موقع اشتغال و  ... دارای افکاری روشن و پیشرفته بودند، یا از سیستم آمریکا انتقاد کرده بودند. یا با کسانی که بعدا مشکوک معرفی شده یودند، دمخور بودند در مظان اتهام قرار گرفتند. این سوء ظن ها به خصوص برای کارمندان متوسط دولت، استادان دانشگاه، هنرمندان و حتی هنر پیشه های سینما درد سرها و مصائب و بدبختی زیادی به بار آورد.

کنگره آمریکا که تحت تاثیر این وحشت ملی قرار گرفته بود، با وجود مخالفت های رییس جمهوری(ترومن)، در سال 1950 (1329خ) قانونی تصویب کرد که به موجب آن، اعضای کلیه سازمان های که مخرب و طرفدار کمونیسم شناخته می شدند، از کلیه مشاغل خلع و دست آنان را از ادارات دولتی کوتاه می کردند. این سخت گیری و تفتیش عقاید در موسساتی که در رابطه با وزارت امورخارجه و دفاع ملی بودند، شدیدتر بود. و در سال بعد 1951(1330خ) کنگره آمریکا باز هم برخلاف وتوی رییس جمهور کشور، قانون مک کاران را تصویب رساند که سخت گیری های جدیدی در مورد مهاجرین به کشور را برقرار نمود و در مورد مردم بعضی از کشورها و ملیت ها تبعیضی را قایل شد.

کشور آمریکا که به داشتن قانون اساسی خود افتخار می کرد، و خود را معتبرترین کشور آزاد جهان معرفی می کرد، در این سال ها با به زیرپا نهادن حقوق اولیه شهروندان خود در میان کشورهای اروپایی وجهه خود را از دست داده بود. و قوه قانون گذاری کشور که اکثریت آن در دست حزب جمهوری خواه بود، زیان های بی شماری به این کشور وارد ساخت و به حیثیت و اعتبار آن لطمه فراوانی وارد کرد.[2]

ترومن ناچار شد سیاست خارجی خود را بر مبنای کمک‌های اقتصادی و مالی به کشورهای اروپایی که خسارت دیدگان جنگ بودند  هدفمند و ضابطه مدار نماید.  به همین جهت طرحی به نام مارشال برای کمک به اروپا برنامه ریزی و اجرا شد. از آن جا که متحد قبلی آمریکا، یعنی شوروی اینک تبدیل به رقیب خطرناکی شده و در کشورهای توسعه نیافته فعالیت گسترده ای را آغاز کرده بود. و  با اعطای وام‌های کم سود و مدت‌دار و اعزام کارشناسان و کمک‌های دیگری که شوروی در کشورهای آسیا و خاورمیانه آغاز کرده و پایگاه های جدیدی در این کشورها به دست آورده و نفوذ خود را توسعه می داد. که سبب ترس و وحشت دولت مردان آمریکا شده بود.

 هاری ترومن رییس جمهور منتخب آمریکا، در سخنرانی مراسم تحلیف خود در ژانویه 20، 1949 (30 دیماه 1327ش)  چهار اصل را به عنوان پایه های سیاست خارجی کشور به شرح زیر اعلام کرد.

1.       اصل اول ما به کمک های خود به سازمان ملل ادامه خواهیم داد.

2.       اصل دوم، ما برنامه های خود را برای بازیابی و بهبود اقتصادی جهان ادامه خواهیم داد.

3.       ما از ملت های آزادی طلب در برابر خطرات ناشی از تجاوز حمایت خواهیم کرد.

4.       ما باید از طریق یک برنامه جسورانه، از پیشرفت های علمی و فنی موجود خود برای بهبود و توسعه مناطق  توسعه نیافته استفاده کنیم.

وی در آن سخنرانی، درباره اصل چهارم چنین گفت: ما باید از امکانات علمی و صنعتی خود برای بهبود و رشد کشور های در حال توسعه استفاده کنیم. با در دسترس قرار دادن توانایی های خود، این کشورها را یاری دهیم. بیش از نیمی از مردم جهان در شرایط بسیار بدی زندگی می کنند. غذای آنها کافی نیست و قربانی بیماری های گوناگونی هستند، زندگی اقتصادی آنها ابتدایی و  عقب مانده است. فقر یک مشکل است و همه را به خصوص مناطق مرفه را تهدید می کند و (آمریکا) برای اولین بار در تاریخ بشر  از دانش و مهارت استفاده می کند تا به این مردم رنج کشیده دنیا کمک کند.  "  [3]

در نوامبر 1952(آذرماه 1331) در انتخابات آمریکا نامزد دمکرات ها، ادلای استونسون در برابر ژنرال آیرنهاور نامزد حزب حمهوری خواهان شکست خورد، بعداز دهه های چندین تمام ارکان حکومتی در دست این حزب قرار گرفت. و در همین ماه اولین بمب هیدروژنی آزمایش شد.

ایزنهاور وزارت خارجه را دست یکی از وکلای نیویورک که تجاربی در امور بین المللی داشت سپرد. این شخص (جان فاستر دالس) نام داشت. با فعالیت های کم نظیری به پایتخت های دنیا سفر کرد. اما از سفر به ایران خود داری کرد.

جامعه آمریکا در سال های 1329 تا 1332 خ در شرایطی به سر می برد که ترس از توسعه کمونیسم تمام ارکان کشور را فرا گرفته بود، و تمام سازمان های دولتی و ملی در مبارزه با توسعه کمونیسم بسیج شده بودند. و این امر به یک سیاست و برنامه ملی تبدیل شده بود که همه امور کشور را تحت شعاع خود قرار داده بود.  ترومن که تلاش می کرد جلو افراط کاری ها را یگیرد جای خود را به ایزنهاور داد.با انتخاب ایزنهاور که از حزب جمهوری خواه بود، یک تسویه شدیدی در همه سازمان های دولتی صورت گرفت و بسیاری از سیاست مداران پیشین از کار برکنار شدند. عقاب های جمهوری خواه یکه تاز میدان شدند. در چنین شرایطی کشور ما که در کنار شوروی قرار داشت با انواع دسیه های این کشور رو به رو بود. سیاست شوروی در ایران توسط حزب توده به اجرا گذاشته می شد و اولین کشوری بود که شوروی ها قصد تسلط بر آن را داشتند. کشور ما برای آنان دو ویژگی مهم داشت. یکی دسترسی به آب ها آزاد جهان از راه خلیح فارس و دوم ذخایر نفتی کشور بود.

 شرایط ایران در آن دوره

در سال ۱۳۲۴، جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود ولی نیروهای نظامی شوروی بر خلاف تعهدی که در کنفرانس سه جانیه تهران داده بودند، از تخلیه آذربایجان خود داری کرده همچنان در آذربایجان حضور داشتند. دولت شوروی از خروج ارتش خود خودداری و به‌منظور کسب امتیاز نفت شمال دولت ایران را تحت فشار شدید قرار داد.

در شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان خواستار خودمختاری آذربایجان شد. پس از مدتی فرقه با حمایت ارتش شوروی که  شمال ایران را در اشغال خود داشت، با انجام چند کودتا تقریباً بر کل آذربایجان ایران چیره یافتند. مقاومت پادگان ارومیه(به فرماندهی سرهنگ زنگنه) برخلاف پادگان تبریز (به فرماندهی سرتیپ درخشانی) بسیار شدید بود و تنها با دخالت مستقیم ارتش سرخ، پس از یک هفته، پادگان ارومیه شکست خورد. و بخش شمالی کشور و کردستان به دست عناصر افراطی و طرفدار شوروی افتاد.

در ژانویه‌ی ۱۹۴۶م. ( دیماه 1325ش.) دولت ایران علیه دولت شوروی به سازمان ملل شکایت کرد. در مارس ۱۹۴۶م. دولت شوروی به دولت قوام که پس از حکیمی بر سر کار آمده بود پیشنهاد داد که دولت شوروی از امتیاز نفت شمال صرف‌نظر خواهد کرد مشروط بر آن‌ که دولت ایران استقلال داخلی آذربایجان را به رسمیت بشناسد و با تشکیل یک شرکت مختلط شوروی و ایرانی برای استخراج نفت شمال موافقت نماید.

در ۲۱ مارس 1946م. ( اول فروردین 1325ش.) پرزیدنت ترومن، رییس جمهور وقت آمریکا  با نگرانی از دستیابی شوروی به ایران و تسلط آن بر نفت این منطقه، به مخالفت با آن کشور پرداخت و طی یک نامه‌ی محرمانه ای به دولت شوروی اولتیماتوم داد که چنانچه شوروی ظرف شش هفته ارتش خود را به‌طور کامل از ایران خارج نکند، ارتش آمریکا وارد ایران خواهد شد.

 نخست وزیر ایران قوام السلطنه در سفری که به مسکو داشت و مذاکراتی به عمل آورده و به توافق هایی رسیده بود. در 15 فروردین 1325ش. ابلاغیه‌ی مشترکی به امضای قوام نخست وزیر ایران و سادچیکُف نماینده شوروی، در تهران منتشر گردید که مفاد آن به‌شرح زیر است:

1.       قسمت‌هایی از ارتش سرخ از تاریخ 24 مارس 1946م. یعنی یک‌شنبه 4 فروردین 1325ش. در ظرف یک ماه و نیم تمام خاک ایران را تخلیه می‌نماید.

2.       قرارداد ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی و شرایط آن از تاریخ 24 مارس تا انقضای‌ هفت‌ماه برای تصویب به مجلس پانزدهم پیشنهاد خواهد شد.

3.       راجع ‌به آذربایجان چون امر داخلی است ترتیب مسالمت‌آمیزی برای اجرای اصلاحات بر طبق قوانین موجود و با روح خیرخواهی نسبت به اهالی آذربایجان بین دولت و اهالی آذربایجان داده خواهد شد»

طرح قرارداد ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی که در بند دوم ابلاغیه‌ی مشترک به آن اشاره شده بود در همان روز 15 فروردین از طرف قوام و سادچیکف تنظیم و به امضاء رسید و مشروط به تصویب محلس شده بود.

در آذر ۱۳۲۵ نیروهای نظامی شوروی از ایران خارج شدند که این امر یکی از بزرگ‌ترین عوامل تضعیف فرقه دمکرات در آذربایجان گردید. پس از خروج نیروهای شوروی از ایران و همچنین فشارهای دولت‌های غربی، ارتش ایران و شورش مردم حکومت فرقه را برانداخت و بسیاری از رهبران و فعالان فرقه به شوروی گریختند.

قوام‌السلطنه در یک بازی سیاسی ماهرانه، از یک سو با مذاکره با پیشه‌وری و روی خوش نشان ‌دادن به حزب ‌توده به شوروی اطمینانِ خاطر داد که طرح ایجاد شرکت مختلط شوروی و ایرانی برای استخراج نفت شمال به اجرا گذاشته خواهد شد. از سوی دیگر، ترتیباتی فراهم آورد که طرح مزبور مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار نگیرد. در ۲۹ مهر ۱۳۲۶ مجلس شورای ملی ایران لایحه‌ای را با ١۰۲رأی موافق و ۲ رأی ممتنع به تصویب رساند که طرح ایجاد شرکت مختلط شوروی و ایرانی برای استخراج نفت شمال را «بلا اثر و کان لم یکن» دانست و اعلام داشت که «واگذاری هر گونه امتیاز استخراج نفت به خارجی‌ها و ایجاد هر گونه شرکت برای این منظور که خارجی‌ها در آن به‌ وجهی از وجوه سهیم باشند مطلقاً ممنوع است.».

به این ترتیب، با یاری اولتیماتوم آمریکا و با اتکا به سیاست زیرکانه و هوشیارانه‌ی  قوام، دولت شوروی بار دیگر در کسب امتیاز نفت شمال ایران ناکام ماند.  پس از  رد موافقت‌نامه‌ی قوام ـ سادچیکوف، شوروی اعتراض شدیدی به دولت ایران نمود.  اعتراض‌های روس‌ها گستاخانه و سازش‌ناپذیر بود و بر مسأله‌ی شناسایی موجودیت امتیاز نفتی بریتانیا در جنوب انگشت می‌گذاشت.

به‌موجب قانون، دولت از واگذاری هر نوع امتیار نفت به خارجیان ممنوع شده بود. تصویب این قانون عملاً اعلام می‌‌کرد که قرارداد ١٩٣٣م.  که بین شرکت نفت ایران و انگلیس و ایران امضاء شده بود،  حقوق ملی ایران را تضمین نمی‌کند باید اصلاح گردد و از این رو زمزمه‌ی ملی کردن نفت آغاز گردید. اندک مدتی پس از تصویب قانون مذکور دولت قوام، با شرکت نفت وارد مذاکره شد و نماینده‌ای از لندن خواست که به تهران آمده و مذاکرات را برای اجرای قانون شروع نماید. در واکنش به فشارهای مخالفان، قوام مذاکرات خود را با شرکت نفت انگلیس و ایران آغاز کرد و خواستار تجدید‌نظر در قرارداد 1933م. (1312ش.) شد.

مذاکرات در مورد قرار داد نفت با شرکت ایران و انگلیس در زمان قوام شروع شد. اما مقاومت انگلیسی‌ها، بی‌تفاوتی آمریکایی‌ها و تلاش شاه برای تحت ‌کنترل ‌در آوردن قدرت قوام در کابینه و مجلس موجب شد تا قوام استعفا دهد و مذاکرات تعطیل گردد.

بعد از قوام دولت حکیمی بر سر کار آمد. در زمان دولت حکیمی یکی از مدیران شرکت نفت به نام گس (.Gass) به تهران آمد. و در همان جلسه‌ی اول مذاکره با نماینده‌ی دولت ایران، اظهار داشت که دولت ایران در مورد کدام یک از مواد قرارداد تقاضای تجدید نظر دارد و اگر تخلفی در کار بوده است بیان گردد. هر چند مشکل درباره‌ی مواد خاصی در پیمان نبود، بلکه اصل آن مورد مخالفت بود، با این وجود مذاکراتی در مورد اصل شانزدهم قرارداد ١٩٣٢م. صورت گرفت که در مورد کاهش صنعتگران و مستخدمین فنی تجاری انگلیسی شرکت بود، که شرکت نفت آن را هم جدّی نمی‌دانست و تفاهمی نشان نداد و به نتیجه هم نرسید. دولت حکیمی نیز استعفا داد.

دولت بعد از حکیمی را هژیر در خرداد ماه 1327ش. تشکیل داد. در 15 بهمن 1327ش. به‌محض این که شاه جلوی در ورودی دانشگاه تهران از اتومبیلش پیاده شد، به او تیراندازی شد و زخمی گردید. کشور در حالت سراسیمگی فرو رفت. ضارب که بلافاصله از طرف نگهبانان شاه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد، به کمونیست بودن متهم شد. فعالیت حزب توده ممنوع گردید. نورالدین کیانوری،  به عنوان یکی از طراحان این واقعه شناخته شد. سیدابوالقاسم کاشانی که تأثیرش بر عوام فتنه‌انگیز قلمداد می‌شد، تبعید گردید.

روز حادثه‌ی سوء قصد به شاه در 15 بهمن 1327ش. نویل‌ گس، یکی از مدیران شرکت نفت انگلیس و ایران، برای از سرگیری مذاکرات از لندن وارد تهران شد. این‌ بار دولت ایران برای مقابله آماده شده بود. فهرستی که شامل 25 ماده بود. بسیاری از موارد قبلاً مورد بحث قرار گرفته بود، اما پیش‌تر هیچ ‌گاه یک فهرست کامل گردآوری نشده بود. قانونی بودن هر یک از این مواد نیز از سوی کارشناسان خارجی مورد بررسی قرار نگرفته بود. این فهرست نشان می داد که شرکت نفت بسیاری از شرایط قرارداد امتیاز 1312 را عملاً نادیده گرفته و روش مبتنی بر بهره‌کشی و ناراستی آشکار را اعمال کرده است. این داوری به نحو غم‌افزایی یادآور گزارش آرمیتاژ اسمیت در حدود سی سال پیش بود.

مذاکرات هیأت شرکت نفت به ریاست گس و هیأت ایرانی به ریاست عباس‌قلی گشائیان وزیر دارایی وقت از سر گرفته شد و موافقت‌نامه‌ای که در نتیجه‌ی این مذاکرات به امضا رسید در ٢٨ تیرماه ١٣٢٨ش. برای تصویب به مجلس شورای ملی تقدیم شد. این موافقت‌نامه به عنوان قرارداد الحاقی نفت گس ـ گلشائیان یاد می‌‌شود. گلشائیان پس از امضای موافقت‌نامه در گزارشی به مجلس شورای ملی در ٣ مرداد ١٣٢٨ش. از یک اختلاف اساسی در مواضع دو طرف پرده برداشت. دولت ایران از طرف‌های مذاکره دو چیز اساسی می‌‌خواست؛ یکی آن‌ که مانند ونزوئلا از پنجاه‌ درصد منافع برخوردار گردد، دوم آن‌ که توافق تازه ـ هر چه باشدـ هر پانزده سال یک بار مورد تجدید نظر قرار گیرد.

لایحه‌ی نفت در حالی به مجلس پانزدهم تقدیم شد که دیگر عمر مجلس آن دوره رو به پایان بود و فرصتی برای بحث و بررسی جامع بر روی آن باقی نبود. اما نمایندگان مخالف، به‌ویژه حسین مکی، با سخنرانی‌های طولانی مانع از رأی‌گیری درباره‌ی آن شدند و تصمیم نهایی را درباره‌ی نفت، تا تشکیل مجلس شانزدهم به تعویق انداختند.

 دولت ساعد طبق سنّت پارلمانی در ٢٨ اسفند استعفاء داد و علی‌ منصور مأمور تشکیل دولت جدید شد. منصور در برنامه‌ی دولت خود اشاره‌ای به لایحه‌ی نفت نکرده بود و برخلاف انتظار و توقع انگلیسی‌ها هیچ ‌گاه حاضر نشد که برای تصویب آن در مجلس فعالیتی نشان بدهد. روز ٣٠ خرداد ١٣٢٩ مجلس شورا به تقاضای منصور، کمیسیون مخصوصی برای رسیدگی به کار نفت تشکیل داد و لایحه‌ی نفت را به این کمیسیون ارجاع کرد. این کمیسیون ١٨ عضو داشت که مصدق و چهار تَن دیگر از نمایندگان جبهه‌ی ملی ایران، جزو این ١٨ تَن بودند. منصور پیش از آن‌ که کمیسیون نفت کار خود را شروع کند استعفا داد و فرمان نخست‌وزیری در ۵ تیرماه ١٣٢٩ش. به نام سپهبد علی رزم‌آرا که تا آن موقع ریاست ستاد ارتش را بر عهده داشت صادر شد.

نخستین جلسه‌ی کمیسیون نفت نیز در همین زمان تشکیل شد. در اثنای برگزاری انتخابات مجلس شانزدهم، جبهه‌ی ملی تشکیل شد و هشت تن از نامزدهای متعلق به این گروه وارد مجلس شدند. دکتر مصدق بالاترین رأی تهران را از آن خود کرد و به همراه پنج تن از دیگر اعضای جبهه‌ی ملی به عضویت کمیسیون 18 نفره‌ی نفت درآمد.

در ایران شاه و دربار امیدوار بودند که رزم آرا،که به عنوان فردی اصلاح طلب و طرفدار اصلاحات اجتماعی و اداری در محافل آمریکایی شهرت یافته بود،بتواند با تصدی مقام‏ نخست وزیری،کمکهای مالی لازم را برای اجرای برنامه عمرانی کشور از آمریکا دریافت کند.بدین ترتیب،ایران اولین کشوری بود که در منطقه خاورمیانه مشمول اصل‏ چهار ترومن می‏شد.در ایران طرفداران حضور آمریکا چنین استدلال می‏کردند که اگر آمریکا با صراحت بیشتری در ایران عمل کند اولا به خوبی خطر شوروی را درک خواهد کرد و ثانیا به عنوان وزنه‏ای جهت ایجاد تعادل در برابر شوروی و جلو گیری از بسط قدرت آن دولت در ایران به کار خواهد رفت. این در حالی بود که دولت آمریکا در برابر خواسته‏های مالی و نظامی ایران،در سال های اولیه پس از جنگ جهانی دوم،انعطاف‏ چندانی نشان نمی‏داد.دولت ایالات متحده در برابر فشارهایی که از طرف دولت ایران‏ جهت دریافت کمک به آن کشور می‏شد اعتراف می‏کرد که دولت ایران درباره‏ خسارت هایی که تصور می‏کند در اثر حضور متفقین به کشورش وارد شده اغراق می‏کند.

در نتیجه،آمریکایی ها متقاعد شدند که نیاز اصلی و ضروری ایران در زمینه کمک های‏ فنی و اقتصادی است.به نظر آمریکایی ها،دولت ایران حتی می‏توانست با جزئی ترین وام‏ بانک جهانی به اهداف اقتصادی دو یا سه سال خود برسد.این تأکید آمریکا برای‏ پرداخت کمک های اقتصادی با تصویب قانون توسعه بین المللی در کنگره آمریکا،که به‏ دولت آن کشور اجازه می‏داد در چهار چوب اصل چهار ترومن کمکهای فنی و کارشناسی‏ به کشورهای موردنظر را ارسال کند،شکل جدیدی به خود گرفت.پس از تصویب این‏ قانون،ایران اولین کشوری بود که از محل آن کمکها بهره مند می‏شد.در این ضمن،پس از اعلام دکترین ترومن،اداره‏ای در وزارت خارجه آمریکا شکل گرفت که دفتر امور یونان، ترکیه و ایران نامیده شد.

سیزدهم اسفندماه 1329، رزم‌آرا در جلسه‌ی کمیته‌ی نفت حضور یافت، اصرار داشت که اکنون انگلیسی‌ها آمادگی بیشتری برای پذیرش اصل تقسیم سود دارند، گرچه صریحاً نگفت که آن‌ها معامله‌ی 50-50 را می‌پذیرند. بعد نظرات «کارشناسان» را ارایه کرد تا نشان دهد که ملی کردن چه فاجعه‌ای می‌آفریند.

لاجرم تلاش بی‌حاصل رزم‌آرا به آن ‌جا کشید که در ١۶ اسفند ١٣٢٩ در هنگام رفتن به‌ مسجد شاه برای شرکت در ختم آیت‌الله فیض به‌قتل رسید و مانع مفقود و مقتضی موجود شد که کمیسیون مخصوص نفت طرح ملی شدن صنایع نفت را تصویب و به‌ مجلس ارایه کند که مورد تأیید در روز ٢۴ اسفند گردید و مجلس سنا هم از ترس و وحشت در ٢٩ اسفند با تِز ملی شدن صنایع نفت موافقت به عمل آورد و قانون مصوب از طرف شاه هم توشیح گردید.

ترور رزم‌آرا و سرعت حوادثی که نخست به تصویب قانون ملی شدن نفت ایران و سپس زمامداری دکتر مصدق انجامید، بالاخره در ١۲ اردیبهشت ١۳۳۰ دکتر مصدق کابینه‌ی خود را برای «اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور» و «اصلاح قانون انتخابات مجلس شورای ملی و شهرداری‌ها» به مجلس معرفی نمود.

نخست وزیری دکتر مصدق و برنامه ملی کردن نفت، انگلیسی‌ها را وحشت‌زده و غافلگیر کرد و آن‌ها به دادن امتیازاتی برای انعقاد یک قرارداد عادلانه‌ی نفت با ایران رضایت دادند، ولی دیگر دیر شده بود و ایرانی‌ها دیگر به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شدند اختیار صنایع نفت خود را به دست انگلیسی‌ها بسپارند. اخراج کارشناسان انگلیسی نفت از ایران بزرگ‌ترین تحقیر برای انگلیس‌ها به شمار می‌آمد که آن‌ها را تا سر حدّ جنون خشمگین ساخت اگر آمریکایی‌ها به‌طور جدّی مداخله نمی‌کردند به یک اقدام نظامی از طرف دولت انگلیس منجر می‌شد که نتایج فاجعه‌باری در بر داشت و مداخله‌ی احتمالی شوروی در برابر تهاجم نظامی انگلیس، دنیا را در آستانه‌ی یک جنگ بزرگ قرار می‌داد.

درمهرماه 1331 دکتر حسین فاطمی به وزارت امور خارجه منصوب شد. قطع رابطه با انگلیس نخستین اقدام سیاسی او در این مقام بود. روز اول نوامبر 1952 (10 آبان 1331 ) کارکنان سفارت انگلیس ، بصورت دسته جمعی تهران را به مقصد بیروت ترک گفتند و بدین سان ، یک دوره طولانی از سیطره بریتانیا بر ایران خاتمه یافت ، ولی شبکه رشیدیان و تعدادی از عوامل آنها، که از پوشش مطمئنی برخوردار بودند، همچنان در ایران باقی ماندند.

در برابر قطع رابطه ایران و انگلیس حزب توده ایران ضمن تایید کامل این اقدام دولت مصدق، خطر امپریالیسم آمریکا را متذکر می شد و دشواری هایی را که از بازگذاشتن دست امپریالیسم آمریکا در کشور ما حاصل می شود برمی شمرد. "جمعیت ملی مبارزه با استعمار" که وابسته به حزب توده بود، طی بیانیه ای از مردم دعوت می کرد که از دولت بخواهند:

1 ـ  نمایندگان مداخله جوی آمریکا از کشور ما طرد شوند.

2 ـ کلیه جاسوس های آمریکایی را که به نام مستشار نظامی و اصل چهار و غیره سراسر کشور ما را اشغال کرده اند اخراج نماید و موسسات جاسوسی آن ها را برچیند.

3 ـ با تامین آزادی های دموکراتیک امکان دهد که ملت تمام نیروی خود را تجهیز کند.

4 ـ صنایع ملی نفت را به راه اندازد...

گرچه حزب توده قانونا منحل شده و حق فعالیت نداشت اما در دوره  دکتر مصدق این حزب دفاتر خود را گشوده و فعالیت گسترده ای را آغاز کرده بود. حزب توده در دوران حکومت مصدق به تحریکات و اغتشاشات دامن می­زد. این  حزب از سال 1329 که مصدق طرح تحریم مذاکرات نفت را به تصویب رساند، ­ هیچ گاه نظرخوشی نسبت به دکتر مصدق نداشت و همواره به طور خصمانه او را می­کوبید. حزب توده بر این باور بود که مصدق برای ملی کردن نفت مبارزه می­کند،  لکن امپریالیست­های امریکایی از او حمایت می­کنند و در حقیقت جریان ملی شدن نفت را هدایت می­کند و به این ترتیب حرب توده راه خود را از توده­ی مردم که به دنبال (برژوازی ملی) بودند،  جدا کرد. با فشاری که مصدق روی اهداف اصولی جنبش ملی کردن نفت که تهدیدی جدی برای منافع آمریکا و انگلیس محسوب می­گردید،  می­آورد.

در کنار این مسئله گسترش فعالیت­های حزب توده و وحشت غرب و مخالفان حزب توده در ایران از سلطه­ی این حزب بر کشور شد. تظاهرات گسترده ای که هنگام ورود هندرسن به ایران و بعد از آن تظاهرات خیابانی مداوم این حزب به عنوان قدرت نمایی برگزار می شد، ،و آمریکاییان را در دورن کشور خود مبارزه شدیدی را علیه کمونیست ها راه انداخته بودند، به شدت دچار ترس و وحشت کرده بود.  چنانچه در بالا توضیح داده شد، در این دوره مبارزه شدیدی با طرفداران کونیست در خود آمریکا راه افتاده و مقامات و اساتید و کارشناسان زیادی را از کار بر کنار کرده و یا زندانی کرده بودند، به همین دلیل آن ها نمی توانستند دست یابی یک حزب کمونیست در ایران را  که در آن زمان بخش زیادی از نفت مورد نیاز غرب جنگ زده را تامین می کرد بپذیرند.

روزنامه های معتبر و کثیر الانتشار انگلیس و آمریکا مرتب قدرت گیری حزب توده را منتشر و آن را خطر بزرگی به شمار آورده و به خورد مردم می دادند که کمونیست های ایران به زودی دولت را در دست خواهند گرفت از جمله:

دیلی تلگراف می نوشت:   "هرگاه یک دولت توده ای زمام امور ایران را به دست گیرد دولت شوروی به آب های خلیج فارس دست خواهد یافت. بدین طریق دنیای غرب با بزرگ ترین خطر  بعد از جنگ روبرو خواهد شد.

    گاردین اضافه می کرد:     "اگر دولت جدید نتواند اوضاع را بهبود بخشد یک دولت توده ای روی کار خواهد آمد. "

   فرانس پرس از واشنگتن خبر می داد: "به عقیده وزارت خارجه آمریکا تا آخر سال جاری میلادی (1952) کمونیست ها ضرب شصتی برای به دست گرفتن قدرت در ایران نشان خواهند داد  تلگراف های ناراحت کننده و پی درپی از سوی هندرسن به واشنگتن می رسد.   هندرسن مرتبا" به واشنگتن اعلام خطر می کند."

در این موقع، موقعیت ایران به سبب از بین رفتن درآمد نفت  و فشارهای اقتصادی، کشور بسیار ضعیف شده بود. از اینرو " کریستوفر مونتاگ وودهاوسChristofer Montag Woodhouse) فرمانده سازمان M16 در ایران ، برای کسب حمایت آمریکائی ها و بمنظور تهیه طرح دیگری برای سرنگون ساختن مصدق به واشنگتن اعزام شدند .

بر اساس طرح " وودهاوس" با تأئید یا عدم تائید شاه، اغتشاش های زمان بندی شده ای ، توسط رشیدیان ها و پاره ای از سران بختیاری ترتیب داده می شدند. با اینکه انگلیسی ها ، از ماه اوت با زاهدی مشغول توطئه چینی بودند. معهذا چند تن دیگر را به عنوان رهبران احتمالی کودتا در نظر گرفته بودند. وودهاس در سفر آمریکا ، برنامه خود را به " سیا" ارائه کرد . فرانک وایزنر (Frank Wisner) سرپرست عملیات محرمانه " سیا" آلن دالس(Allen Dulles ) معاون وایزنر، و کرمیت روزولت (Kermit Roosvelt) سرپرست بخش اداره عملیات خاورماینه، همگی موافق اجرای یک کودتا بودند ولی کارشناسان امور ایران ، رده های پائین تر " سیا" با این طرح مخالف بودند. سرپرست پایگاه " سیا" در ایران نیز با طرح مزبور موافق نبود و عقیده داشت که این اقدام موجب خواهد شد ایالات متحده دراذهان، به عنوان حامی استعمارگران انگلیس و فرانسه ، جای یابد .

در باره کودتا ، با مقامات وزارت امورخارجه نیز ، گفتگوهایی صورت گرفت و سرانجام، به " وودهاوس" گفته شد که ترومن با این برنامه موافقت نخواهدکرد ولی محتمل است آیزنهاور ، که به ریاست جمهوری انتخاب شده است ، با آن توافق کند. 

در خلال این رویدادها ، زاهدی، به رغم خروج انگلیسی ها از ایران، که بدون تردید او را با دشواری هایی مواجه ساخته بود، همچنان به توطئه چینی اشتغال داشت. ابوالقاسم خان بختیاری نیز، با دریافت پول و اسلحه، در میان ایل بختیاری برای جلب حمایت دیگر خوانین، تلاش می کرد. گفته شد که زاهدی قول داده است یک " جنوب آزاد" تشکیل دهد که در آن " بختیاری ها ، به رهبری ابوالقاسم بختیاری ، از خود مختاری بهره مند گردند.

در ژانویه 1953 ( دی ماه 1331 ) هواداران زاهدی ، جلسات مجلس را متشنج کردند. کوشش آنها بدین منظور بود که زمینه برکناری مصدق را فراهم نمایند. ولی ، در 19 ژانویه ( 30 دی ) مصدق با کسب رأی اعتماد (59 رأی موافق در برابر یک رأی مخالف) تلاش مخالفان را نقش بر آب کرد"

 با در نظر گرفتن طرح" بدامن " و توطئه های دربار و جلسات محرمانه سناتورهای سابق ، افسران بازنشسته ، توهین، تضعیف و تبلیغ برضد دکتر مصدق و حکومت ملی، نقش مطبوعات متمایل به غرب و روسیه شوروی و مخالفین در پیشبرد این اهداف مؤثر بوده است . ارتباط گروهها سر سپرده به بیگانگان با جاسوسان انگلیسی همراه با ایجاد شکاف در داخل نهضت ملی " موجب شد که دکتر مصدق مستقیماً آماج حملات عده ای از اعضای فراکسیون نهضت ملی در مجلس قرار گیرد " و بقایی ، حائری زاده ، مکی و... این نقش را بخوبی ایفا نمودند و الخ....)

یک ماه به پایان ریاست جمهوری ترومن باقی نمانده بود . حکومت او می کوشد در این فرصت، کار نفت را به پایان برساند . اما ﺁیا حکومت چرچیل مایل به حل کردن مسئله با حکومت مصدق است و یا از سوئی می کوشد مانع دادن وام به حکومت مصدق شود و از سوی دیگر ، با اشکال تراشی ، دفع الوقت می کند تا عمر حکومت ترومن به پایان رسد و حکومت ﺁیزنهاور زمام امور امریکا را در دست گیرد ؟ اسناد پاسخ روشنی به این پرسش می دهند :

* سند شماره 251 ، مورخ 18 دسامبر 1952 (27 آدرماه 1331)، حاکی از ﺁنست که " وزارت امور خارجه امروز به سفارت انگلیس اطلاع داد که تصمیم گرفته است به بانک صادرات و واردات توصیه نماید که در خواست 25 میلیون دلار وام ایران برای توسعه اقتصادی را با نظر مساعد مورد توجه قرار دهد " . واکنش اینست که " حکومت انگلیس انتظار واکنش نامساعد مردم انگلیس " را با این اقدام دارد . وزارت خارجه امریکا پاسخ می دهد : امیدوار بودیم که " حکومت انگلیس اقدام لازم را برای رویاروئی با افکار عمومی مردم انگلیس بعمل می ﺁورد و اضافه نمودند : " بنظر ما اثر این اقدام روی احساسات ایرانیان خوب است . زیرا این اقدام با برداشت ایرانیان که کشورهای غربی رویه غیر دوستانه ای نسبت به ایران دارند ، مقابله می نماید " .

آلتون جونز رییس کل کمپانی سیتیز سرویس با پشتیبانی ترومن در اوت 1952 (مردادماه 1331) به آبادان رفته و آمادگی کمپانی خود را برای کمک به ایران در اجرای عملیاتی نفتی این کشور اعلام کرده بود. چرچیل نخست وزیر انگلیس، نتوانست ترومن را متقاعد کند که از تصویب سفر جونز به ایران خودداری نماید،

به نظر می رسد که ترومن، کمتر تحت تاثیر فشار ضد کمونیست ها و یا شرکت های نفتی قرار داشته است و او با هر نوع کودتا یا حمله نظامی به ایران مخالف بود. دولت انگلیس به امر پی برده و در صدد بود که با دفع الوقت کردن، دوره ترومن به سر آمده و با دولت آیزنهاور کنار بیاید. دولت انگلستان اگر می دانست که شرکت های نفتی آمریکایی چه خوابی برایش دیده اند، شاید هرگز این کار را نمی کرد. همچنان که دولت مردان ایران، از فرصت های به دست آمده در زمان ترومن استفاده نکردند، و سرانجام از نه از تاک نشان و نه از تاک نشان.

سرانجام دوره زمامداری دولت ترومن به پایان دوره خود رسید و حکومت را به آیرنهاور سپرد. ایزنهاور پس از ورود به کاخ سفید دکترین خود را اعلام کرد که بر اصول زیر استوار بود.

 الف. مقابله همه جانبه با شوروی و کمونیسم.

 ب. ممانعت از نفوذ شوروی و محصور ساختن آن در خاک روسیه از طریق ایجاد یک دیوار آهنین به دور این کشور.

ج. بسط نفوذ و سلطه آمریکا در کشورهای همجوار.

د. استفاده از تبلیغ خطر کمونیسم برای کسترش سلطه آمریکا در جهان.

دولت انگلستان پس از روی کارآمدن ایزنهاور وزیر امورخارجه خود آنتونی ایدن را برای مذاکرده به آمریکا اعزام کرد.  نقطه اوج سفر ایدن به واشنگتن ملاقات هایی بود که در کاخ سفید با آیزنهاور انجام داد. در نخستین ملاقات که روز 6 مارس صورت گرفت و در آن گروهی از جمله دالس وزیر خارجه آمریکا و مکینز سفیر انگلیس نیز شرکت داشتند، رییس جمهوری از آلتون جونز ستایش کرد و گفت در نظر دارد اگر مصدق پیشنهادهای جدید را رد کرد جونز را با «اختیارات کامل» به ایران بفرستد تا بهترین ترتیبات ممکن را برای برقراری مجدد جریان نفت ایران بدهد. «از این هم بالاتر می خواهد از جونز خواهش کند کارشناسان لازم برای تاسیس کارخانه تولید روغن اتومبیل به ایران بفرستد».

ایدن تصمیم گرفت به هر ترتیبی هست رییس جمهوری آمریکا را از این خیالات منصرف کند و اظهار داشت: «اگر این موضوع فاش شود که در بحبوحه این ماجرا، آمریکایی ها می خواهند کارشناس به ایران بفرستند، ممکن است به آسانی توفانی شدید در مطبوعات بریتانیا علیه این قضیه برپا شود که به طور قطع به روابط دو کشور لطمات جدی وارد خواهد ساخت» و اضافه کرد: «حتی نمی تواند تصور کند اهمیت تمایل به اجرای چنین نقشه ای بیشتر از تمایل به جنبه غیرسازنده آن، یعنی جلوگیری از اعزام کارشناسان باشد.» دالس که همان روز قبلادرباره موضوع با ایدن صحبت کرده بود در این مورد حق را به ایدن داد و گفت: «تصور نمی کند موضوع اصولااهمیت آن را داشته باشد که به خاطرش روابط آمریکا و انگلیس را به خطر بیندازیم.»

    نگرانی اصلی رییس جمهوری آن بود که اختلاف نفت زمینه باروری را برای اجرای طرح های شوروی برای دستیابی قدرت حزب توده در ایران به وجود آورد. او گفت: «اگر روس ها کنترل ایران را به دست گیرند این امر به معنای اعلام بسیج در ایالات متحده خواهد بود.»

آیزنهاور آنگاه از دالس و ایدن خواست برای جلوگیری از وقوع رویارویی نظامی با روسیه، به قضیه با یک «برخورد تصوری» روبه رو شوند، تا اختلاف نفتی این کشور برطرف شود. به این معنی که ایران را یکی از کشورهایی محسوب دارند که در مدار غرب قرار دارد. عقیده ایدن این بود که بعید به نظر می رسد مصدق خود را به غرب یا روسیه بچسباند. او گفت: «ایران مایل است در میانه بایستد؛ این سیاست ایران در دو هزار سال گذشته بوده و من فکر نمی کنم اکنون این کشور مصمم باشد سیاست خود را تغییر دهد.»

با وجود این آیزنهاور «گسترش تسلط روسیه بر ایران... را یک امکان قابل رویت و مشخص» تلقی می کرد و می گفت: «این امر یا منجر به از دست رفتن تمامی منابع نفت خاورمیانه خواهد شد یا تهدید درگیری جنگ جهانی دیگری را به همراه خواهد داشت.»

ایدن که گویی برایش سقوط ایران به پشت پرده آهنین- در صورتی که به توقعات انگلیس گردن نگذارد- اهمیتی ندارد، پاسخ داد: «اگر واقعا ایران تحت تسلط روس ها درآید، این امر الزاما به معنای از دست رفتن دیگر منابع نفتی خاورمیانه و افتادن این منابع به چنگ روس ها نیست»، به علاوه «اگر هم روس ها بر ایران مسلط شوند» از منابع نفتی ایران چیزی عایدشان نخواهد شد، زیرا راه ها و وسایل حمل نفت این کشور را به روسیه در اختیار ندارند. تنها کاری که می توانند بکنند آن است که «غرب را از این منابع محروم سازند.»

در داخل کشور حزب توده روش ضد عربی را تبلیع و توسعه می داد و در روزنامه های خود یک جو ترس و وحشت را برای غربیان در ایران پدید آورده بود. از جمله در مورد بستن سفارت خانه های آمریکا و انگلیس در روزنامه های آن روز این حزب چنین می خوانیم:

حزب توده ایران مرتب این شعار را تکرار می کرد که سفارت خانه های کشورهای امپریالیستی  آمریکا و انگلیس و موسسات وابسته به آن ها در واقع موسسات دیپلماتیک نیستند، کانون های خرابکاری و جاسوسی هستند که پوشش دیپلماتیک دارند. این لانه های جاسوسی را باید تعطیل کرد.

"بسوی آینده" می نوشت:    "جاسوسان دیپلمات نمای انگلیسی و آمریکایی را از ایران برانید. سفارتخانه های انگلستان و آمریکا کانون های تحریک و توطئه و جنایت اند. باید این لانه های فساد را تعطیل کرد...

    ما به حفظ روابط سیاسی با امپریالیست های انگلیسی و آمریکایی به هیچ وجه علاقه مند نیستیم. سفارتخانه های دول آمریکا وانگلیس مراکز جاسوسی، فساد، توطئه و تحریک است. مامورین نظامی و سیاسی دول امپریالیستی جز خرابکاری و کارشکنی و مداخله در امور داخلی ایران وظیفه ای ندارند.

    باید این لانه های جاسوسی و فساد را بست و جاسوسان بیگانه را اخراج کرد. این است خواست ملت! "

.انحصارات نفت آمریکائی که متعلق به سرمایه داران وابسته به حزب جمهوری خواه آمریکا بود، با سرکوب اصلاح طلبان و طرفداران ترومن در آمریکا، اینک در دوره آیزنهاور کلیه پست ها و مقامات کلیدی را به دست آورده بودند، در صدد به دست آوردن امتیازهای جدید، می‌کوشیدند هر نوع رقیبی را، به خصوص رقیب توانائی چون شرکت نفت ایران و انگلیس را از سر راه خود بردارند..و همه نیروی خود را برای به دست آوردن نفت ایران به کار گرفته و دولت آیزنهاور را تحت فشار قرار داده بودند.

سر انجام حزب توده آخرین بهانه را به دست عقابان آمریکایی داد که آیزنهاور را راضی کنند که برای سقوط دولت دکتر مصدق با انگلستان هم صدا شده و برنامه کودتا ی 28 مردادماه 1332 را طراحی و اجرا نماید:

  • روز پنج شنبه 27 قروردین 1332 یکی از هوا داران مصدق به نام کریم پورشیرازی متینگی در جمایت از اقدامات مصدق تشکیل داده بود. وی در حین سخنرانی از طرف عده ای از اعضای حزب برادران(که مخالف دکتر مصدق بودند) مورد حمله قرار گرفت. در مرحله اول حمله کنندگان توسط هواداران جبهه ملی عقب رانده شدند. اما بار دیگر با همکاری تعدادی پلیس در لباس سخصی، به مردم حاضر در محل حمله کردند. سپس پلیس رسما به هواداران مصدق حمله کرد و آنان را مورد ضرب و شتم قرار داد. در این بین عده ای از آشوبگران که بیشتر از اوباش شهر بودند، به دفتر سازمان اصل چهار حمله کردند و پس از تخریب، آتش زدن و غارت اموال سازمان نامبرده، کارمندان آمریکایی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. گویا اعضای حزب توده که در این زمان در شیراز فعالیت های خود را افزایش داده بودند در این حمله شرکت داشتند.[4]

پس از این حادثه، کارمندان اصل چهار با راهنمایی محمد بهمن بیگی یکی از قشقایی ها که از کارکنان آن سازمان بود، به باغ ارم- مرکز اصلی قشقایی ها در شیراز- منتقل شدند و مورد حمایت قشقایی های حاضر در باغ ارم قرار گرفتند. از سوی دیگر «برینت»Bryant )) رییس اداره اصل چهار شیراز، با ارسال تلگرافی به «وارن» W.E.Warne)) رییس سازمان اصل چهار در تهران وی را از واقعه آگاه ساخت. پس وارن و «هندرسون»Henderson)) سفیر کبیر آمریکا، به دولت ایران به شدت اعتراض کردند.

دکتر مصدق در برابر اعتراض آنان گفت که در شیراز حکومت نظامی اعلام شده و تصمیم دارد استاندار و فرمانده نظامی فارس را تعویض کند. او همچنین کوشش کرد تا از مسافرت آنان به جنوب جلوگیری کند، ولی زمانی که با پافشاری وارن رو به رو شد، «مهندس ابوالقاسم راحی» را برای بررسی و گزارش این واقعه به همراه آنان به شیراز فرستاد.

واقعه حمله به سازمان اصل چهار شیراز و غارت آن، از نظر آمریکایی ها، کار و برنامه ریزی حزب توده معرفی شد.  و آخرین مقاومت مخالفین دخالت در ایران را خلع سلاح کرد و دولت آمریکا تصمیم گرفت که با ساقط کردن دکتر مصدق از قدرت گیری توده ای ها و نفوذ شوروی جلوگیری نماید. به علاوه از این بازار آشفته بین ایران و انگلیس بهره برداری نموده و سهم عمده ای از نفت ایران را به چنگ آورد. و سر انجام دولت ایزنهاور در کنار انگلستان قرار گرفت.

وارن رییس اصل چهار در ایران، در گفتاری برای تاریخ شفاهی می گوید

هنگامی که ترومن رییس جمهور بود. من بودجه لازم و کافی را داشتم.و در زمانی که رییس جمهور جدید(آیزنهاور) به دفتر آمد. فکر می کنم، ما یک تخصیصی معادل 23.450.000 دلار برای سال مالی 1953 (1332) (برای ایران ) در اختیار داشتیم. این رقم معادل بودجه ای بود که سال قبل به ما اختصاص داده شده بود. اما به نظرمن می آمد که ما نیاز مالی بیشتری داشتیم. بنا بر این من برنامه ای تهیه کردم و به واشنگتن فرستادم. در زمانی که فاستر دالس، وزیر شد، و هارولد استیسن، ریاست دفتر خدمات و کمک های فنی را بر عهده گرفت، بسیاری از مدیران پیشین را از کار بر کنار کرد. من مطمئن نبودم که در سمت خود به عنوان رییس سازمان باقی خواهم بود یا نه؟ دالس و استیسی، اسم دفتر اصل چهار را هم  تغییر دادند. و مسیر و سیاست برنامه های اصل چهار را نیز دگرگون کردند. فکر می کنم این عوض کردن اسم سازمان در شش هفته، سه یا چهار بار صورت گرفت. ما حتی فرصت چاپ سر برگ نامه های و فرم های سازمان را هم نداشتیم.

از همه بدتر، این بود که دالس و استیسن یک مسافرت به دور دنیا داشتند. و تلاش داشتند که همه ماموریت های سازمان اصل چهار را متوقف کرده و مشکلات را حل کنند.و به عبارت بهتر همه طرفداران ترومن را گردن زده و از دایره مسئولیت ها بیرون کنند. آن ها به ایران نیامدند. شرایط خیلی حساس بود. من و هندرسون سفیر آمریکا به دیدن آن ها در کراچی رفتیم. به خاطر داشته باشیم که برنامه اصل چهاری که من به واشنگتن فرستاده بودم، برای مدت ها در همان جا بی تکلیف باقی و هنوز به تصویب نرسیده بود. ما هیچ پولی در اختیار نداشتیم. و این زمان  بودجه سال مالی برای سال (1953) 1332 و همان سال اول خدمت آیزنهاور بود. به من حتی اجازه هزینه کردن وجوه باقی مانده از سال قبل را برای برنامه های تصویب شده را هم ندادند.  به من حتی یک (پنی) ندادند.

در کراچی من به این حقیقت دست یافتم که این بخشی از یک برنامه از پیش تعیین شده است برای ساقط کردن دکتر مصدق.

در دوره زمامداری ترومن ما یک راهبرد غیر سیاسی داشتیم و حق دخالت در امور سیاسی و دولتی را مطلقا نداشتیم. ما زیر آبی و پنهان کاری نداشتیم. رو راست و با دست باز، عمل و نظر های خودمان را به راحتی مطرح می کردیم. ولی اینک یک قصد و هدف عمدی و اعلام شده بود که باید برای سقوط مصدق در ایران فشار آورده شود. من پرسیدم که تکلیف من چیست؟ به من گفته شد،" ادامه دهید" (Go ahead) برنامه هایت را تکمیل کن، اما ما تا این شخص (دکتر مصدف) در راس کار است، هیچ پولی به ایران اختصاص نمی دهیم تا او از کار برکنار شود. "

شکست جنبش ملی شدن نفت دارای علل متعدد و پیچیده‌ای است. بی‌شک می‌‌توان بخشی از دلایل این بازندگی را، در موارد زیر دانست:

  • موضع دولت بریتانیا و شرکت نفت ایران و انگلیس
  • سیاست‌های مخرب حزب توده و  پیروی از سیاست شوروی در تبلیع بر علیه آمریکا و انگلیس بدون در نظر گرفتن منافع ملی ایران
  • سوء استفاده دولت شوروی برای ازدیاد نفوذ خود در ایران
  • شرایط داخلی کشور آمریکا و چرخش سیاست جمهوری خواهان برای حمایت از منافع شرکت‌های نفتی و بر اندازی نفوذ کمونیسم در ایران
  • مخالفت طبقه‌ی حاکمه‌ی ایران با جنبش ملی شدن نفت و دولت ملی دکتر مصدق
  • پراکندگی نیروهای جبهه‌ی ملی

اما اشتباهات تاکتیکی رهبران جبهه‌ی ملی ایران نیز در خور توجه‌اند. بی‌توجهی به اهمیت سازماندهی در مبارزه‌ی سیاسی، انحلال مجلس، اغراق در وابستگی اقتصاد جهانی به نفت ایران، دست کم گرفتن قدرت کارتل‌های نفت، به‌ویژه میزان نفوذ آن در دولت آمریکا و پشتیبانی دولت آمریکا از چارچوب تقسیم ۵۰- ۵۰ سود بود. دکتر مصدق تقاضای 75-25 در صد از منافع را داشت. در حالی که تمام شرکت های نفتی آمریکایی حداکثر با روش 50-50 مشارکت داشتند. تامین نظر دکتر مصدق برای شرکت های آمریکایی خطر بسیار بزرگی بود. و رییس جمهور آمریکا نمی توانست به خود این اجازه را بدهد که برخلاف منافع این کارتل های نفتی اقدام کند. تاکید دکتر مصدق روی این بخش و تهدیدهایی که از طرف حزب توده عمل می شد، سبب گردید که آیزنهاور رییس جمهور آمریکا برای ساقط کردن دکتر مصدق رضایت دهد..

«دلایلی که دولت مصدق زیر بار این کار  یعنی روش 50-50 نرفت در درجه‌ی اول نداشتن اطلاعات دقیق از عظمت و پیچیدگی فعالیت‌های بین‌المللی نفت بود، یعنی همین مسأله که هشت شرکت عمده‌ی بین‌المللی، که تمام بازار نفت و توزیع نفت در اختیارشان بود، چه قدرتی داشتند. این مطلب برای مصدق و اطرافیانش روشن نبود و مشاوران و اطرافیان مصدق مرتب به او تلقین می‌کردند که اگر پافشاری بکند و در حقیقت عدم صادرات نفت ایران ادامه پیدا بکند، این شرکت‌ها به زانو درمی‌آیند. در این ‌جا برای روشن شدن عدم اطلاع مشاورین دکتر مصدق از اوضاع واقعی فعالیت‌های بین‌المللی نفت لازم به تذکر است که در موقع ملی شدن صنعت نفت ایران، یعنی در اوایل سال 1951، کل تولید نفت ایران به ‌طور متوسط روزانه 660 بشکه و کل تولید دنیا 9/10 میلیون بشکه در روز بود. شرکت‌های عمده‌ی نفتی با بالا بردن سطح تولید در عراق، عربستان سعودی، کویت، و آمریکا کل تولید دنیا را تا سال 1952 (1331 شمسی) به 13 میلیون بشکه در روز افزایش دادند، یعنی تقریباً سه برابر آن ‌چه در ایران تولید می‌شد از 4 کشور مذکور بیشتر تولید و به بازار جهانی عرضه نمودند و از این راه توانستند بدون ایجاد کمبود عرضه‌ی نفت جلوی صادرات نفت ایران را بگیرند.»  اما مهم‌ترین اشتباه رهبری جبهه‌ی ملی آن بود که فرصت مناسب برای حل مسأله‌ی نفت را از دست داد.

دوم این که مصدق با اعتقادش به آزادی و دمکراسی، دست حزب توده را در فعالیت هایش باز گذاشته بود، و تلاشی برای کنترل این حزب نمی کرد. قعالیت های گستاخانه حزب، هم سبب ترس دربار و اشراف و اعیان و گروه های مذهبی شده بود و هم دولت مردان آمریکا را نازاضی و نگران کرده بود. اطلاعاتی که انگلیس ها به دولت مردان آمریکا می دادند، و نوشته های روزنامه ها و متینگ های حزب توده آن ها را تایید می کرد، سیاست مداران آمریکا را که تصمیم گیرندگانش همه جمهوری خواه بودند و در حال مبارزه مداوم و مستمر با کمونیست های داخلی کشور خود بودند، به این نتیجه رساند که ممکن است قدرت به دست حزب توده افتاده و ایران در دامن شوروی بیفتند. هر دو این عامل به علاوه برنامه کارتل های نفتی برای دست یابی به نفت ایران سبب کودتای 28 مرداد 1332خ شد. و ایران فرصت طلایی برای توسعه و پیشرفت در سایه آزادی را برای مدت های مدیدی از دست داد.



[1] نیو دیل (به انگلیسی: New Deal) به برنامه اقتصادی و اجتماعی فرانکلین روزولت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بعد از بروز رکود بزرگ اقتصادی در سال ۱۹۲۹ اطلاق می‌شود.

[2] Translation of: Histoire des 'Etats-Unis.Reprint. Originally published: Saigon, 1970- by School Frank Louis

[3] Text of the Speech in Department of State Bulletin, January 30, 1949, p. 123

[4]مصاحبه شفاهی با منوچهر بهادری قشقایی