دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

مروری بر تاریخ نفت در سرزمین قشقایی ها - گچساران - 2
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩
 

ارض موعود - گچساران

هرمن نوردن یک جهانگرد آمریکایی است که در سالهای اولیه 1300 خ به ایران سفر کرده و در این سفر ، او در ابتدای سفرش از گناوه به میشان و از آن جا به کچ کوراغلی(گچساران) مسافرت کرده و بعد از همین منطقه به گناوه برگشته و به آبادان می رود. وی در مورد گچساران و نواحی اطراف آن چنین می نویسد:" از زیبایی خیره کننده و وصف ناپذیر مناظری که در سر راه ما قرار گرفت نه چیزی خوانده و نه چیزی شنیده بودم. و جاده ای که وجود داشت جای جاده قدیمی را که هزار سال از آن استفاده شده بود می گرفت، از طرف کسانی به وجود آمده بود که به منبع عظیم ثروت ایران یعنی نفت چشم داشتند. زیبایی های شگفت انگیز طبیعت برای آنها مطرح نبود و من از هیچ کدام از کارمندان شرکت نفت ایران و انگلیس مطلبی در این مورد نشنیده بودم.طبیعت در این منطقه از انواع جبال، کوهها، صخره ها، و تپه ها را در نهایت جلال و جبروت یکجا گرد آورده است. که هر قسمتی از آنها به طور پراکنده در سایر نقاط جهان وجود دارد و اگر عادلانه قضاوت کنیم هر نمونه در این مجموعه هزار بار زیبا تر از کوهها و جبال مشابه در سایر نقاط جهان است. 


یک رشته از کوهها یک پارچه سنگ می باشد. حتی بوته خاری بر روی آن دیده نمی شود و بیننده را به یاد جبال را کی در آمریکا می اندازد. وقتی از این جاده کوهستانی رو به سرازیری می رویم، دشتهای زیبا و وسیع سر سبزی در پیش رو داریم که زیباییهای کشور سویس را در چشم بیننده یاد آور می شود. و در فواصل نامعین قطعه قطعه جنگلهای کاج کوچکی به وجود آورده اند که از نوع کاجی است که در شمال انگلستان می روید و شاید هم نهالهای اولیه را از آنجا آورده باشند.[1] جبال عظیم سر به آسمان کشیده مستور از برف نیز یاد آور جبال هیمالیا است[2]. اما تنها آنچه که در این ناحیه همه زیبایی های زمینی را تکامل بخشیده است و نظیر آن در هیچ نقطه از جهان وجود ندارد، آسمان آبی ایران است که چون سر پوشی نیلگون بر این مناظر بدیع سایه افکنده است.

وقتی من چمن زار وسیعی را از فاصله دور و در سراشیبی جاده دیدم که شتران و گاو ها در آن مشغول چرا بودند با خود گفتم اینجا ارض موعود است. علائمی از آثار حیات مربوط به هزاران سال پیش در این ناحیه مشهود بود. صخره های سنگی و طبیعت وحشی و بکر و دست نخورده ای در ظاهر دیده می شد. اما همه گودال ها و صخره ها و پاره سنگها با نوار های سیاهی که بر لبه خود داشتند حکایت ها برای زمین شناسان و باستان شناسانی که به کاوش مشغول بودند نقل می کردند. همه این علامت های مخصوص بر روی صخره ها ، معانی مخصوص علمی هم داشتند. فسیل انواع صدف ها که در گوشه و کنار پراکنده بود ، حاکی از آن بود که اقیانوسی را در هزاران سال پیش در این منطقه فعالیت داشته است. در حد فاصل میان گناوه و میشون ، فلات مرتفعی قرار دارد که به  "کیلور کریم‌" [3] معروف است. در این قسمت اگر به عقب بر گردیم نمای آمفی تئاتری را مجسم خواهیم کرد که خدایان ازمنه قدیم و غولهای ما قبل تاریخ در این مکان پرستش می شده اند و اگر به جلو نگاه کنیم جاده پر پیچ و خمی را می بینیم که ما را بالا تر و بالا تر می برد. ما گناوه را ساعت ده صبح ترک کرده بودیم و چهار بعد از ظهر وارد میشون شدیم. در این جا اردوگاه بزرگی شامل گاراژ ها ، انبار نگهداری و تعمیر ماشین آلات مربوطه، ساختمانهای اداری و دفتری و یک ساختمان یک طبقه بسیار عریض برای سکونت دوازده نفر کارمند ثابت قرار دارد و یکی از تاسیسات و مراکز نفتی است. گویی ذره ای از انگلستان است که با سیم خار دار از دنیای ایران و ایرانی مجزا شده است.  کارکنان این مرکز با ایلات و عشایر اطراف خود روایط بسیار دوستانه بر قرار کرده اند. محافظت این اردوگاه هم با گاردهای محلی است که به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس در آمده اند. کارگران بومی و محلی اردوگاه در دهکده کوچکی با خانه های گلی زندگی می کنند که با محلشان فاصله چندانی ندارد. وقتی من وارد اردوگاه شدم یک ملا که مامور سیار بود جلوی یکی از کلبه ها ایستاده بود و انتظار مرا می کشید. فورا افسر امنیتی[4] اردوگاه منشی خود را در اختیار من گذاشت تا به عنوان راهنما و مترجم طی تماسی که با خوانین ایلات و عشایر کوچ نشین خواهم داشت، مرا یاری دهد. مراسم معرفی با شخصی به نام میرزا محمود[5] که خود از خوانین و فردی از یک خانواده سر شناس ایرانی بود به عمل آمد. او مردی بود بلند قامت و لاغر اندام با صورتی استخوانی و دماغی عقابی، دارای نفوذ و اعتبار فراوان که هم در اداره امور ایل و هم در وظایف خود بصیرت داشت و هم یک رابط سیاسی بین کمپانی نفت ایران و انگلیس و ایلات و عشایر بود. لباس او به فورم اروپایی بود اما کلاه ایرانی به سر داشت. زبان انگلیسی را به سختی تکلم می کرد. صفر علی نقش مترجم را بین ما ایفاء می کرد و من ترجیح می دادم از صفر استفاده کنم نه از مترجمی که در اختیارم گذاشته شده بود. میرزا محمود از این لحظه برای من وجود ذیقیمتی بود. وجود او چون گذر نامه ای بود که مرا به داخل هر ایل و عشیره ای در منطقه می برد. ما مسافرت خود را شروع کردیم. گر چه می توانستیم از اتومبیل افسر امنیتی استفاده کنیم، اما بیشتر راه ها و جاده ها را با اسب  می پیمودیم تا همه چیز را زیر نظر داشته باشیم. میرزا محمود از این تصمیم بسیار دلخور  و ناراحت بود. صفر می گفت میرزا محمود از اسب می ترسد و تریاک هم می کشد. در حدود یک میل فاصله از اردوگاه شرکت نفت ایران و انگلیس، قصر رئیس یکی از طوایف ایل بزرگ قشقائی قرار داشت. این قصر از سنگ ساخته شده و بر فراز تپه ای واقع بود. ساختمان قصر با دیوار عظیمی محصور شده بود. و پای دیوار نیز خندقی کنده بودند و ورود هیچ خارجی بدون اذن دخول ممکن نبود. استحکامات قصر سبک قرون وسطایی داشت. قصر به دشت وسیعی مشرف بود که سیاه چادر های متعلق به افراد طایفه به شکل نقطه چین در این دشت پهناور خود نمایی می کردند. در گوشه و کنار گاو ها و گوسفندان و شتران به چرا مشغول بودند.

ملاقات بعدی من با رئیس ایل کشکولی بود این ایل شاخه ای از عشیره قشقائی بود و خان در بیست مایلی قصر ابوالفتح خان سکونت داشت. امرالله خان و برادرش هادی خان را در چادرشان ملاقات کردم. قصر آنها که با دشتی از گل نرگس احاطه شده بود به دست ویرانی سپرده شده و دو چادر بزرگ محل سکونت این دو برادر بود که با پنجاه سیاه چادری که صدها نفر از افراد ایل و طایفه آنها را پناه می داد قدری فاصله داشت. آنها به وسیله نامه ای مرا به پسر عموی خود فتح الله خان که در شصت مایلی این منطقه و نزدیک " قره گُل"[6]  ساکن بودند معرفی کردند. آنها اظهار داشتند پیدا کردن قصر او مشکلی نیست زیرا قصر در دشت پهناور بنا شده و در نزدیکی مقبره ( مرد دیوانه)[7] قرار گرفته است. قصر چندان بزرگی نیست اما مشخص است. تصور کردم که این مقبره باید با یک حکایت افسانه ای ارتباط داشته باشد. اما مردم چیز زیادی در باره این مقبره نمی دانستند. میرزا محمود در این مورد اطلاعات درستی نداشت فقط  می دانست که مقبره متعلق به شیخ دیوانه ای بود است بنام بابا کلو با قدرتی که از جنون او ریشه می گرفته است و سالها پیش اقدامات او تمام این نواحی را دچار وحشت کرده است. در مورد پسر نابینا (کور اغلی) هم که بر سر راه ما قرار داشت نتوانستم اطلاعاتی کسب کنم و جز توده ای از سنگ در کنار قبر چیز دیگری دیده نمی شد. به من گفته شد که این پسر ترک بوده و مقام یک قهرمان و ژنرال را داشته است.[8] اکنون ما راه چم گدار را طی  می کردیم .که در طرف دیگر رود زهره قرار داشت. و در اینجا باید منتظر می ماندیم تا راهنما برسد و ما را به قره گل یکی از مراکز آزمایشگاهی[9] نفت ببرد.

 

 قبر منتسب به کوراغلی – قهرمان اساطیر ترکان در گچساران

از دور جبال برف پوشیده کوه خامی را که بلندترین قله جبال کوه گیلویه است می دیدیم. در اینجا چنان رودخانه با قدرت می خروشد که عبور از آن با قایق غیر ممکن است. کارکنان منطقه نفتی ابتدا یک قایق محکم تدارک دیده بودند که سیمهای قطور زیر آبی، این قایق را از یک طرف به طرف دیگر می کشید. اما فشار آب این قایق را در هم  شکسته بود. حالا تنها وسیله رفتن به چم گدار سکویی بود که به وسیله شناور به علت بالا آمدن آب خیلی بالاتر از سطح کناره ساحل قرار گرفته بود. و برای سوار شدن اول لازم بود یک پرش هوایی بکنیم تا بتوانیم لبه سکوی شناور را گرفته و با فشار عضلات بازو خود را بالا بکشیم. بدیهی است که اتومبیل را به میشون فرستادیم وبا زحمت زیاد بر روی سکوی شناور قرار گرفتیم.[10]در چم گدار چندین خانه کوچک و مرکز بی سیم شرکت نفت ایران و انگلیس قرار داشت. و با اتومبیل به سوی " قره گُل" حرکت کردیم. در دوازده مایلی چم گدار مرکز نفتی قره گُل قرار دارد. در طی این راه زیباترین و با صفاترین مناظری را دیدم که از بدو حرکت از خلیج فارس تا کنون دیده بودم. این مرکز نفت در فلاتی به ارتفاع چهار هزار فوت از سطح دریا قرار دارد و جبال عظیمی به شکل نیم دایره این فلات را در بر گرفته است. بر روی چمن زار تعداد شش چادر افراشته شده بود که محل رئیس اردوگاه و زمین شناسان و مهندسین و متخصصین حفاری را تامین می کرد .و مرکز تاسیسات نفت را در این منطقه تشکیل می داد. یک سرگرد ارتش ایران و یک سرباز هم مقیم این منطقه بودند. وجود آنها بیشتر به معنای نشانه ای از حفاظت منطقه بود نه تامین آن. زیرا حفاظت منطقه همیشه از وظایف گاردهای محلی است که در استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس می باشد. در فضای جلو چادر ها خرمنی از گلهای آفتاب گردان و شاه پسند و اطلسی به رنگهای مختلف آبی و بنفش کاشته شده بود. رئیس مسئول اردوگاه که از یک سال قبل به این محل منتقل شده بود اظهار می داشت که عمر گل ها در اینجا بسیار کوتاه است. زیرا تابستانها هوا به طور وحشتناکی گرم می شود و گل ها را می سوزاند و من متعجب شدم که چه طور ممکن است کسی که در کشور برمه زندگی کرده باشد از گرمای این نواحی شکوه کند؟. [11]

 (ادامه خواهد داشت)



[1]  این  درخت چه های شبیه کاج هستند ، اما در ناحیه «مورد» نام دارند و خود رو هستند شاید مشابه آن در انگلستان باشد ول ربطی به انگلیس ندارد(م)

[2]  این سلسله جبال کوه خامی نام دارد و دنبال رشته کوههای دنا ست که شهر دوگنبدان در دامنه آن قرار دارد(م)

[3] - در اصل کیلو کریم نوشته شده است. ولی درست آن کیلور کریم است که در حال حاضر منابع نفت آن کشف و بهره برداری    می شود.

[4] - در آن موقع شرکت نفت هنوز تعدادی سرباز هندی با افسر انگلیسی برای حفاظت از تشکیلات خود از هندوستان وارد کرده بود و افسر مزبور بود.

[5] - این شخص محمود باور بود که بعد ها یکی از کارمندان ارشد ایرانی در شرکت نفت شد و سمت مدیر ارتباط صنعتی  و سیاسی منطقه را عهده دار بود. دارای نفوذ محلی زیادی بود. مردی روشنفکر و بسیار مدبر بود و کتابی بنام " کوه گیلویه و ایلات آن "–هنگامی که در  سال 1324  که در گچساران شاغل  بود منتشر کرده است.

[6] - در اصل قره کلا نوشته شده است که درست آن قره گل است.

[7] - منظور شهرک بابا کلان است که در گذشته به آن بابا کلو گفته می شد. در زبان محلی دشتستانی کلو یعنی دیوانه است.

[8] - کور اغلی  از قهرمانان افسانه ای ترکان است. و قبر مزبور به نام اوست. و این منطقه در تاریخ بنام گچ کوراغلی نامیده می شده است.

[9] - منظور از آزمایشی همان حفر چاه آزمایشی نفت است که برای حصول اطمینان از وجود نفت حفاری می شود.

[10] - منظور از سکوی شناور سبدی است که در ارتفاع بالاتر از رودخانه نصب شده بود مانند تله کابین و با چرخی از یک طرف به طرف دیگر رودخانه حرکت می کرد.  و تا دهه های 1350 نیز وجود داشت. چون زمستان آب  پل و جاده را می گرفت و تنها رفت و آمد از یک طرف به طرف دیگر بود. پس از ایجاد راه جدید گچساران به بی بی حکیمه مسیر عوض شده است.

[11]  - زیر آسمان ایران – نوشته سیاح آمریکائی به نام هرمان نوردن