دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

نفت در سرزمین قشقایی ها - 'گچساران
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۱
 

هنگامی که کار شرکت نفت در ناحیه میشان (نزدیک بندرگناوه) به سبب عدم کشف نفت تعطیل شد ، کارگاه های شرکت به بابا محمد  که نام قدیمی  گچساران بود،منتقل شد .  امور امنیتی شرکت نفت در حوزه میشان به کلانتر ایل کشکولی (احمدخان) و امورمزبور در ناحیه بابامحمد (گچساران) نیز به ایازخان کلانتر ایل دره شوری واگذار شد. 

ایاز کیخا که  کلانتر ایل بود و باید به اوضاع ایل دره شوری سر و سامان داده و اداره نماید،به علاوه از اهمیت اقتصادی و سیاسی نفت نیز  بی خبر بود  به این مهم توجه زیادی ننمود. اما در هر حال   یکی از کارگزاران خود را بنام “یاری کیخا " را همراه تعدادی تفنگ چی برای حفاظت به بابامحمد در گچساران اعزام کرد.  در این دوره  رضا شاه  در حال پیش روی به سوی قدرت بود. و در تمام مناطق نفت خیز یک مامور نظامی را برای نظارت مستقر کرده بود.نماینده نظامی دولت که در آن هنگام مسئول امنیت  منطقه در گجساران نایب عیدالله خان مهاجر نام داشت.   


نایب عبدالله تنها یک نظامی و مامور انتظامات در این منطقه نبود، بلکه وی به صورت نماینده دولت، با قدرت تمام در برابر مامورین شرکت نفت در منطقه عمل می کرده و به دستورات و ضوابط آن ها هم وقعی نمی گذاشت، به نظر می رسد که از طرف دولت دارای ماموریت خاصی بوده است و همین شخص، قادر شد که به بهانه  مشکلات امنیتی، فعالیت شرکت را به مدت چندین سال در این دیار تعطیل نماید، که تفضیل آن در پی خواهد آمد.

هر چند که اسنادی در این باره به دست نیامده است، ولی از شواهد امر پیدا ست که در دوره ای که رضا شاه مشغول چانه زنی با شرکت نفت برای افزایش قیمت بود  این گونه ماموران، مشکلاتی را در کارهای شرکت به صورت های غیر مستقیم ایجاد می کرده اند تا مدیران شرکت نفت دست کمک به سوی دولت دراز کرده و از آن یاری بطلبند..

نایب عبدالله  تمام ارتباطات خارجیان در این منطقه را تحت نظارت خود داشته و بدون اجازه وی آن ها نمی توانستند دست به کارهای محلی و منطقه ای بزنند، و حتی وی به پرداخت وجوه به پیمانکاران را هم زیر نظر داشت . گزارشات نشان می دهد که مدیران شرکت نفت از حضور وی بسیار ناراحت بوده و بارها به دستگاه های دولتی برای جایگزینی او شکایت کرده اند، اما دولت توجهی به این امر نکرده و اقدامی ننموده است.

با توجه به شک و تردیدی که رضا شاه با قدرت ها و عشایر محلی داشت ،بدیهی است که همکاری این نظامی با یک مامور خان قشقایی در محل به راحتی میسر نبوده است. به هر حال،  یاری کیخا  و تفنگ چی هایش نیز باید زیر نظر او انجام وظیفه می کردند. چنانچه قبلا هم اشاره کردیم با روی کار آمدن رضا شاه و استقرار قدرت دولت مرکزی در ایران - رضا شاه  به اولیاء شرکت نفت کتبا نامه نوشته بود که  از هرگونه تماس مستقیم بدون حضور نماینده دولت با خوانین محلی(قشقاییان) اکیدا خود داری نمایند. بنا براین مدیران محلی انگلیسی شرکت نفت تماس مستقیمی با قدرتهای محلی که خان های قشقایی و خوانین لر و بویر احمد بودند، نداشتند.و نایب عبدالله مهاجر بر این کار با دقت و شدت هر چه تمام تر نظارت داشته است.

" یاری کیخا " ی قشقایی چند ماهی در این منطقه انجام وظیفه کرد، اما زندگی در این ناحیه با راحتی همراه نبود. در ان موقع امکانات مسکن و رفاه  در محل  برقرار نبود . و کارگران در کپر هایئ که از نی و برگ درختان ساخته می شد و یا در چادر های برزنتی که شرکت به آنها می داد زندگی می کردند.  هوای منطقه در تابستان بسیار گرم بود و یاری کیخا که عضوی از رده های مرفه قشقایی بود و در ایل از زندگی راحتی برخوردار و به دیکران امر و نهی می کرد در این موقع باید  هم در هوای گرم و با مشکلات منطقه بسازد و همیشه آماده خدمت باشد و انگلبسی ها از طریق مترجم دستورات خود را به وی بدهند.  به علاوه باید با نایب عبدالله هم در کشمکش باشد، گفته بود، نمی دانم، که این مردم چشم آبی و لاغر و مردنی چه دارند که ما باید از آنها اطاعت کنیم و امر و نهی آنها را به کار ببندیم ؟

دستورات نایب نظامی دولتی و امر و نهی خارجیان بالاخره " یاری کیخا" را عاجز کرد. و وی روزی پس از دریافت حقوق ماهیانه خود و افرادش، کار دراین ناحیه را ترک کرد و همراه تفنگچبان خود از پی ایل به سوی سرحد راه افتاد و عطای شرکت نفت را به لقایش بخشید[1]. خان دره شوری هم این موضوع را دنبال نکرد. اما خوانین کشکولی سعی داشتند که از بهره ای از این فعالیت های شرکت در منطقه داشته باشند. که موفق نشدند.

بعد از رفتن یاری کیخا ، خوانین قشقائی که در همان زمان در گیر مبارزه صولت الدوله با پلیس جنوب و انگلیسی ها بودند، دیگر به موضوع  نفت و پیدایش آن در سر زمین خود توجهی نکردند و انگیسی ها هم به علت درگیریشان با صولت الدوله، ایلخان قشقائی در جاده شیراز- بوشهر، رغبتی برای همکاری با خوانین قشقائی ها نداشتند ، در یک گزارشی از مدیران شرکت نفت در آبادان به وزیر دربار ایران(تیمور تاش) آمده است که:

" هر وقت خوانین کشکولی در زمستان به این ناحیه می آیند درخواست سابق خود را همیشه تجدید کرده و تقاضا می کنند که شرکت قرارداد لغو شده با آنها را دوباره تجدید نمایند. شرکت مرتبا به آنها جواب داده است که تقاضایشان باید به وسیله مامورین رسمی دولت به مرکز تقدیم شود. در زمستان گذشته، دوباره این تقاضا تجدید شد و خوانین کشکولی اظهار داشتند که مامورین نظامی به آنها اجازه دادند که مستقیما به شرکت مراجعه کنند. شرکت جواب داد که حاضر به ملاقات آنها بدون حضور مامورین نظامی نیست و بعد هم که مامور نظامی در جلسه آن ها حاضر شد، باز هم نماینده شرکت اظهار داشت که تقاضای آنها باید از مجرای رسمی به دولت داده شود. زیرا شرکت دستور قطعی دارد که با آن ها(قشقایی ها) روابط مستقیمی بر قرار ننماید. بعد ها معلوم شد که کلیه قضایا بین مامورین نظامی و خوانین کشکولی طرح شد و قبل از آن که با شرکت داخل مذاکره شوند، در آنجا مطرح بوده است." به همین سبب همکاری خود را با خوانین قشقایی برای همیشه قطع کردند.

 بعد از رفتن یاری کیخا، شرکت نفت با صلاح دید، نماینده نظامی دولت در محل که همان نایب عیدالله خان بود، نماینده ای به سوی دهستان باشت که در شصت کیلومتری محل بود اعزام کرد و از خان باشت برای همکاری با شرکت نفت دعوت کرد. حاکم منطقه باشت اسد خان باشتی بود واز جمله مردانی بود که تغییرات زمان را قبل از سایر خوانین درک کرده و با دولت رضا شاه  همکاری و رابطه خوبی داشت. با اعلام آمادگی اسدخان باشتی و همراهی نایب عبدالله خان مهاجر از خان باشت،  قرار دادی بین شرکت نفت و اسد خان برای امور نگهبانی امضاء شد و خان باشت پسر عموی خود را به نام، کریم خان کفائی به عنوان کارگزار به شرکت  نفت معرفی نمود و گروهی از مردم باشت و اطراف آن را برای امور نگهبانی در اختیار او قرار داد. به این ترتیب کریم خان کفایی، وارد منطقه حفاری شرکت نفت گچساران شد و سمت نمایندگی خان و مسئولیت سر مستحفظی آن را به عهده گرفت. شرکت نفت به دستور دولت با خان های قشقایی که سرزمین گجساران قشلاق آبا و اجدادی آن ها بود، همکاری نکرد و این کار را بر عهده خان باشت که  با دولت همکاری نزدیکی داشت وا گذاشت.

(ادامه خواهد داشت)



[1]  به نقل از خانم زلیخا دختر یاری کیخا در گجساران