دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

نقدی بر کتاب تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگ قشقایی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠
 

تاریخ ایل قشقایی

*علی احمد الیاسی - دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی،دانشگاه تهران

تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگ قشقایی - *نوروز دّرداری

*شیراز،انتشارات قشقایی،چاپ اول 8831،تعداد صفحات: 877

کتابی که پیش روی ما قرار گرفته در حوزه‌ی مطالعات مردم‌شناسی و ایلات و عشایر قرار دارد که در زمینه‌ی مطالعات علمی و تاریخی یک حوزه‌ی نسبتا بکر و تازه است و امکانات و فرصت‌های بالنسبه‌ی جدیدی را در اختیار مورخان و مردم‌شناسان قرار می‌دهد.از آن‌جایی که ایلات و عشایر یکی از عناصر اصلی‌ ساختار جمعیتی ایران را در گذشته‌های نه چندان دور تشکیل می‌داده و در ساختار سیاسی،اجتماعی و اقتصادی ایران نقش فعال و تعیین‌کننده داشتند تا جایی که بیشتر حکومت‌های ایران پس از اسلام منشأ ایلی و عشایری‌ داشتند و ایلات نقش بارزی را در زمینه‌ی سیاسی بر عهده داشتند و در زمینه‌ی‌ تحولات اجتماعی و اقتصادی نیز به ایفای نقش خاصی می‌پرداختند.بنابراین‌ توجه به نقش و جایگاه ایلات و عشایر در ساختار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی‌ ایران در گذشته موجب گردیده که برخی از پژوهشگران به منظور پاسخگویی‌ به نیازهای علمی در این زمینه به حوزه‌ی مطالعات ایلات و عشایر روی آورند که پژوهش‌های صورت گرفته در این زمینه افق‌های روشنی را فراروی‌ پژوهشگران قرار داده است.از جمله پژوهش‌های انجام گرفته در این حوزه کتاب‌ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگقشقایی نوشته نوروز درداری است که‌ انتشارات قشقایی آن را به چاپ رسانده است که اینکه به معرفی و نقد آن‌ می‌نشینیم.


این اثر در نه فصل به نگارش درآمده که دربردارنده موارد زیر می‌باشد:

فصل اول شامل پیشینه‌ی تاریخی ایل قشقایی،منشأ ایل قشقایی،تاریخ‌ مهاجرت ترکان به فلات ایران،تاریخ مهاجرت ترکانقشقایی به فارس و اسناد موجود تاریخی است.(ص 52-82)در این فصل نویسنده به منشأ نام‌ این قشقایی پرداخته و آراء و نظریات موجود در این زمینه را بیان کرده است. فصل دوم این اثر شامل موقعیت جغرافیایی و جمعیت،حدود قلمرو ایل بزرگقشقایی،جمعیت عشایر کوچنده ایران و جمعیت ایل‌نشینان قشقایی است.(ص 33-4)ذ فصل سوم کتاب دربردارنده‌ی زبان و فرهنگ ایل قشقایی،زبان ترکی،جمعیت‌ مردم ترک‌زبان در دنیا،سوادآموزی در عشایر،تأسیس مدارس عشایری‌ در فارس،پوشاک مردم قشقایی،تزیینات و زیورآلات زنان در ایل قشقایی، موسیقی و اهمیت آن در ایل،همسرگزینی و تشریفات عروسی،آهنگ‌ها و سرودهای مرسوم و مذهب و اعتقادات ایل قشقایی است.در واقع نویسنده در این بخش در صدد شناساندن فرهنگ فولکوریک و بومی ایل‌نشینان قشقایی به خواننده است.(ص 95-771) -فصل چهارم شامل کوچ‌نشینی،ویژگی‌های زندگی کوچ‌نشینی،انواع کوچ و مهارت‌ها و پیشه‌های مردم ایل قشقایی است.(صص 602-771)

فصل پنجم این اثر شامل اقتصاد و دست‌بافته‌های ایل،شیوه‌های دامپروری، صنایع دستی رایج مانند قالی‌بافی،گلیم‌بافی و سرانجام مالیات در ایلات ایران و قشقایی است.مؤلف در این فصل به تارخی اقتصادی ایل و زیرساخت‌های آن‌ پرداخته و اطلاعات مبسوطی را درباره‌ی شیوه‌های امرار معاش و فعالیت‌های‌ اقتصادی و گونه‌های مختلف دامداری و زمینداری ایلقشقایی ارایه داده است. در بخش قالی‌بافی اطلاعات ارزشمندی در زمینه‌ی انواع طرح‌ها،رنگ‌ها و نمادهای مرسوم در این صنعت فرا روی خوانندگان خود قرار می‌دهد که‌ در نوع خود کم‌نظیر می‌باشد و مبحث مالیات و انواع آن شامل اطلاعات‌ گسترده‌ای درباره‌ی رابطه‌ی میان ایل قشقایی و حکومت مرکزی و بالعکس‌ است.(ص 952-562)در واقع این پنج فصل تاریخ اجتماعی و فرهنگی‌ کوچ‌نشینان قشقایی را دربرگرفته و با خاتمه‌ی آن مبحث تاریخ سیاسی آغاز می‌شود که فصل ششم تا نهم این اثر را به خود اختصاص می‌دهد.

فصل ششم کتاب در واقع آغاز مبحث تاریخ سیاسی ایل قشقایی محسوب‌ می‌شود که شامل موضوعات سازمان سیاسی-اجتماعی ایل قشقایی، تشکیلات درونی آن،تقسیمات ایل،سازمان ادرای و اجرایی ایل و نیز برخی از شخصیت‌های ایلی است.در این بخش نویسنده به تقسیمات قدرت و ساختار اجتماعی ان پرداخته و آن‌گاه اطلاعات و آمارهای جالب‌توجهی را درباره‌ی‌ میزان جمعیت تیره‌ها و طوایف مختلف ارائه داده که در نوع خود ارزشمند است. (ص 572-982)در بخش دیگری نویسنده به بیان ساخت قدرت در ایل قشقایی پرداخته و هرم قدرت سیاسی ایل را توضیح داده و تقسیمات ساختار قدرت در ایل را که شامل ایلخان،ایل بیگی،کلانتران،خان،کدخدا و ریش‌سفیدان است‌ بیان کرده است.(ص 092-392)

فصل هفتم کتاب تحت عنوان تاریخ سیاسی ایل قشقایی است که در دو بخش به آن پرداخته که بخش اول شامل تاریخ ایلقشقایی از صفویه تا قاجار است و بخش دوم آن دوران حکومت پهلوی تا کودتای 82 مرداد سال 2331 را دربرمی‌گیرد.نویسنده در آغاز این بخش چنین می‌گوید «ترک‌های قشقایی پیش از سده‌ی ششم به ایران مهاجرت کرده و در فارس اقامت گزیده‌اند اما از وضعیت سیاسی آنان تا سده‌ی دوازدهم‌ سندی به دست نیامده است اولین سند تاریخی مربوط به دوران صفوی‌ است و ما نیز بررسی سیاسی این ایل را از همین زمان شروع می‌کنیم.» (ص 503)همان‌طور که از گفته‌های نویسنده برمی‌آید ورود ایل قشقایی به صحنه‌ی تحولات سیاسی ایران را بایست در آغاز فرمانروایی صفویان‌ جست‌وجو کرد که به عنوان یکی از ایلات حامی آن‌ها به نگهبانی از مرزهای جنوبی ایران گماشته شدند.آن‌گاه مؤلف به بیان شرح‌حال پاره‌ای‌ از رجال سیاسی و نظامی ایل در دوران صفوی تا پایان ان سلسله پرداخته‌ است.تحولات سیاسی ایل در دوره‌ی فرمانروایی نادر و جانشینانش و نیز زندیان از دیگر مباحث این بخش است.بررسی تاریخ سیاسی این‌ ایل در روزگار فرمانروایی قاجاریه مبحث بعدی است که از حجم‌ و گسترده زیادی برخوردار است.در بخش آغازین این مبحث مؤلف در تحلیل سیاستی آغامحمدخان قاجار نسبت به ایل قشقایی چنین می‌گوید: «آغامحمدخان با سوابقی که از دشمنی ایل قشقایی به علت همبستگی‌ آنان با زندیان و هم‌چنین کینه آن‌ها را از زمان اسارت در حکومت‌ کریم‌خان در این ایل به همراه داشت درصد انتقام برآمده و ایل را پاره‌ پاره کرده و آن را تضعیف نمود.»(ص 233-333)سپس نویسنده به‌ سیاست‌های حکومت قاجار در مورد ایلات دیگر پرداخته و جابه‌جایی‌ عشایر به منظور تضعیف قدرت آنان را به عنوان استراتژی قاجارها نام برده که ایل قشقایی نیز از پیامدهای آن برکنار نماند.

تحولات سیاسی ایل در دوران فرمانروایی شاهان قاجار مبحث بعدی این‌ بخش است.وی در ادامه،ایلخانان معروف این ایل را معرفی کرده و آن‌گاه به نقش ایل در تحولات دوران مشروطه پرداخته است و پاره‌ای از اقدامات و واکنش‌های آنان را به خوانندگان ارائه می‌دهد و یکی از پیامدهای‌ فتح تهران را دستیابی بختیاری‌ها به قدرت و تضعیف قشقایی‌ها می‌داند. فعالیت‌های برخی از سران ایل قشقایی در مجلس شورای ملی و رقابت‌ و ستیزه‌جویی آنان با سران بختیاری اشاره کرده که بیش از هر چیزی‌ خواننده را با این واقعیت در تاریخ سیاسی جدید ایران روبه‌رو می‌سازد که در دسته‌بندی‌های سیاسی و حزب نقش گرایش‌های ایلی پررنگ‌تر از تعلقات‌ اجتماعی است.سپس نوینسده به باین تحولات سیاسی فارس در دوران‌ جنگ جهانی اول و نقش سران قشقایی را در این تحولات بررسی کرده‌ است.بخش دوم فصل هفتم تحت عنوان دو مبحث جداگانه است،مبحث‌ نخست دوران حکومت پهلوی اول را دربرمی‌گیرد که مؤلف در این قسمت‌ به تشریح سیاست‌های عشایری رضاشاه در ایران و سپس فارس پرداخته و آن‌گاه به زندگی صولت الدوله قشقایی و رابطه‌ی وی با رضاشاه اشاره کرده‌ که از نقطه‌نظر چگونگی تعامل حکومت رضاشاه به سران قدرت‌های ایلی در ایران جالب‌توجه است.

شورش‌های ایل قشقایی و تمرد آنان در برابر استراتژی ایلی رضاشاه بخش‌ دیگری از این فصل را به خود اختصاص داده و به لحاظ ارائه‌ی کرونولوژی‌ نبردهای عشایر قشقایی در برابر حکومت مرکزی از اهمیتی ویژه برخوردار است. بررسی فراز و فرود سیاست‌های ایلی رضاشاه در منطقه‌ی فارس و در ارتباط با ایل قشقایی از مباحث بسیار مهم این اثر است که در بازنویسی تاریخی ایلات ایران‌ در این دوره از ارزش مضاعف برخوردار بوده و از آن‌جایی که پاره‌ای از مطالب این‌ مبحث براساس تحقیقات میدانی مؤلف استوار است قابل تأمل می‌باشد.

تحولات سیاسی این ایل در دوران پهلوی دوم واپسین مبحث تاریخ سیاسی‌ این بخش را دربرمی‌گیرد که با خروج رضا شاه از ایران و آزادی سران ایلی از جمله خوانین قشقایی از زندان آغاز می‌شود.سپس نویسنده به بررسی رابطه‌ی‌ پهلوی دوم با ایل قشقایی پرداخته که از نکات مهم و برجسته آن می‌توان‌ به قدرت‌گیری دوباره‌ی روسای ایل قشقایی و تقابل آنان با نیروهای حکومت‌ مرکزی در نبرد سمیرم اشاره کرد. نقش و جایگاه نخبگان ایل در دوران پهلوی دوم و تحولات نهضت ملی شدن‌ صنعت نفت واپسین مبحث این بخش است.

فصل هشتم کتاب تحت عنوان اسکان عشایر قشقایی است که مؤلف مراحل‌ سه‌گانه‌ی اسکان را بدین‌گونه تقسیم‌بندی کرده است.مرحله‌ی اول 5031- 0231 ش؛مرحله‌ی دوم 7331-7531 ش و مرحله‌ی سوم دوران انقلاب‌ ایران.آن‌چه در این قسمت حائز اهمیت است این است که نویسنده به ارائه‌ نمونه‌های عینی از تغییر زندگی مردم از کوچ‌نشینی به یک‌جانشینی پرداخته‌ است.در پایان این مبحث مؤلف به ارائه‌ی نظرات مخالفین و موافقین طرح‌ اسکان عشایر پرداخته و راهکارهای آن‌ها را در این زمینه بیان کرده است. (ص 596-577)

فصل نهم این اثر دربردارنده‌ی شرح حال شاعران ترک و غزل‌سرایان قشقایی است.مؤلف در ابن بخش به معرفی شاعران و نویسندگان قشقایی در گذشته‌ و دوران متأخر پرداخته و پاره‌ای از اشعار آنان را در این قسمت گنجانده است. (ص 757-877)

آن‌چه در زمینه‌ی نقد این اثر می‌توان گفت بدین‌گونه است:مؤلف در ارائه‌ی‌ مباحث کتاب از یک طرح سیستماتیک و کلی برخوردار نیست و در واقع‌ بخش‌های مختلف کتاب هیچ پویند دیالکتیکی و تحلیلی باهم ندارند و این‌ مهم،اثر را تا حد یک تاریخ توصیفی صرف تقلیل داده است که نویسنده صرفا به‌ بازگو کردن نظرات دیگران بسنده کرده است.(ص 71-81) در پاره‌ای از مباحث نویسنده به ارائه‌ی مطالبی پرداخته که هیچ‌گونه نسبت و پیوندی با اصل موضوع کتاب ندارد.(ص 433-343)

در مبحث ارجاع به منابع و مآخذ نیز،اثر حاضر نارسایی‌هایی چند دارد:اول‌ آن‌که منابع و مآخذ خود را به‌طور کامل به خواننده معرفی نکرده است و این‌ نقیصه را می‌توان در فهرست منابع و مآخذ این اثر به وضوح یافت.

ارائه‌ی آمارهای جمعیتی ایل قشقایی برحسب طایفه و اماکن سردسیر و گرمسیر در سال‌های مختلف و براساس گزارش‌های مرکز آمار ایران در تحلیل‌ تأثیر سیاست‌های ایلی حکومت مرکزی بر ایل قشقایی بسیار منحصربه‌فرد و شایان‌توجه است.استفاده از آمار در ارائه‌ی تحلیل‌های تاریخی از موارد برجسته‌ی این اثر محسوب می‌شود.(ص 15-87)

آن‌چه در فصل سوم کتاب شایان‌توجه می‌باشد و از ویژگی‌های ممتاز آن به شمار می‌رود این است که مؤلف تحقیقات جامعی را در مورد فرهنگ بومی و شفاهی‌ ایل انجام داده و از آن‌جا که خود ایشان نیز دارای علقه‌های ایلی بوده و آشنایی‌ بالنسبه وسیعی با این حوزه داشته بر غنای آن افزوده است.(ص 06-471) تحلیل ساختارهای سیاسی اجتماعی ایل و تأثیر آن بر روابط دو جانبه با حکومت مرکزی و ایلات دیگر از جمله مباحثی است که مؤلف آن را نادیده‌ گرفته است.(ص 762-403)

بررسی روابط سران ایل با شرکت نفت ایران و انگلیس و نقش آنا در تحولات‌ مربوط به این حوزه ازسیاست خارجی از جمله مباحث مبسوط این اثر به شمار می‌رود که از لحاظ شناخت نقش و تأثیر قدرت‌های ایل یدر سیاست خارجی‌ ایران در گذشته قابل ملاحظه است.(ص 164-074)

تاریخ سیاسی ایل قشقایی در دوران پهلوی براساس خاطرات پاره‌ای از سران ایل‌ از جمله موضوعات موردنظراست که از لحاظ بازنویسی تاریخ شفاهی معاصر ایران در بخش ایلات و عشایر قابل امعان‌نظراست.(ص 984-196)

در بخش اسکان عشایر قشقایی مؤلف به طرح موضوعات کلی بسنده کرده و از توجه به تأثیرات این عامل در ایل و پیامدهای آن غافل مانده و از ارائه راهکارها و پیشنهادات موردی و کاربردی در حوزه‌ی مورد مطالعه بازمانده است. واپسین فصل کتاب در واقع ادامه فصل سوم آن محسوب می‌شود که البته‌ نویسنده این مبحث را در یک بخش جداگانه گنجانده و از این نظر دچار نوعی‌ گسست موضوعی در اثرش شده است.

سخن اخر این‌که کتاب فاقد یک روش سیستماتیک و متعارف در زمینه‌ی‌ فهرست ارجاعات منابع و مآخذ است.در این قسمت دو مسأله قابل طرح‌ است:اول این‌که از ارائه‌ی شناسنامه کامل منابع مورد استفاده خودداری کرده‌ و نقل قول‌های طولانی را در اثرش گنجانده است.دیگر آن‌که اثر مزبور فاقد کتاب‌نامه است.

در نهایت این‌که این کتاب بدون هیچ‌گونه نتیجه‌گیری و جمع‌بندی به پایان‌ می‌رسد و نویسنده از ارائه‌ی نتیجه‌گیری کلی خودداری ورزیده است.[1]



[1] کتاب ماه تاریخ و جغرافیا » آبان 1389 - شماره 150