دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

ایران در آیینه زمان؟؟؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۸
 

«در اثنای این مسافرت که قسمت قلیلی از ممالک ایران را دیدم٬ دلم خون شد.

همه جا ملک پریشان٬ مـلت پـریشان٬ تـجارت پـریشان٬ خـیال پـریشان٬ عـقاید

پریشان٬ شهر پریشان٬ شهریار پریشان٬ خدای را این چه پریشانی است.»

(سیاحت نامه ابراهیم بیک)

 حاجی زین العابدین مراغه ای٬ مؤلف سیاحت نامه٬ بازرگان زاده ای ایرانی بـود کـه در شـهر  مراغه دیده به جهان گشود. دروس مقدماتی را در مکتبخانه ای در مراغه فرا گرفت و چون شانزده  بهار از عمرش گذشت٬ به کار کسب و تجارت روی آورد. مراغه ای سپس به قفقاز رفت و مدتی   را در گرجستان به سر آورد و سپس سر از کریمه درآورد و در یالتا تجارت پررونقی فراهم آورد.

 پس از پانزده سال به استامبول آمد و به حج رفت و سرانجام نیز باقی عمر را در همان شهر به سر  آورد.  مراغه ای سیاحت نامه را ابتدا در یک مجلد پرداخت و سپس دو مجلد دیگر بـه آن افـزود.سیاحت نامه ابراهیم بیک ٬ همان طور که مراغه ای می گوید٬ "از هرگونه لوث اغراض و اغـراق گـویی  پاک" است و در عین حال آیینه دولت و جامعه ایران در اواخر عهد نـاصری و مـظفری است.  تصویری از وضعیت موجود که "همه روزه بی کم و زیاد"٬ همه کس به "چشم خودشان تـوانـند دید. 


بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران

 مراغه ای نقد خود را از وضعیت موجود ایران٬ بر پایه مشاهدات ابراهیم بیک سـامان مـی دهد.  تصویری به غایت تاریک و نازیبا! مروری بر نوشته های انتقادی وی معلوم می کندکه اندیشه های  انتقادی اش شامل دو بخش است؛ یکی "نقد جامعه" و دیگری "نقد قـدرت سـیاسی". در مـیان  نویسندگان این دوران٬ شاید این ویژگی منحصربه فرد  سیاحت نامه ابراهیم بیک باشد که هم به نقد جامعه می پردازد و هم به نقد قدرت.

 عیار نقد؛  نکته بسیار مهمی که پیش از پرداختن به ویژگی های نگرش انتقادی مراغه ای مـی بایست بـدان  توجه ویژه مبذول داشت٬ ملک و معیار نقد یا عیار سنجش در رویکرد انتقادی اوست. بررسی  موشکافانه  سیاحت نامه مبین این واقعیت است که مراغه ای ارزش های بنیادین تمدن جدید اروپایی  را ملاک سنجش انتقادی خود قرار داده بود و با آن معیار درباره وضعیت موجود ایران داوری  می کرد. وی در جایی از  سیاحت نامه تصریح می کند "نتیجه سیاحت من ایـن است کـه در تـمام آن  مملکت ها که از ایران دیدم٬ در هیچ بلدی آثار ترقیات و تمایل به تمدن به نـظرم نـیامد. ...در  حاجی زین العابدین در  زراعت و تجارت به آنچه از نیاکان خودشان دیده اند قناعت دارند".

 جای دیگر مقصود خود را از "آثار ترقیات و تمدن" به وضوح بیان می کند. آنجا که می گوید:

 «در تمامی این مملکت از شهرهای بزرگ گرفته تا قصبات و قریه ها دودکش یک  ماشین و فابریکی دیده نمی شود که دودی از آن متصاعد شود. از هیچ طرف بانگ  سوت و صفیر حرکت و ورود راه آهنی شنیده نمی شود. در هیچ شهری به نام دوایر  دولتی عمارت بلند و با شکوهی نیست. از مکاتب دولتی و مریض خانه در هیچ جا  نشانی نمی توان یافت٬ در هیچ نقطه گومپانی و بانک که نمونه ترقی و تمدن است٬ مشهود نیست».  و در جای دیگری که به نقد سیاسی می پردازد نیز وجهه نظرش به سوی تمدن جدید اروپـایی  است. از نظر او "امروز در تمام روی زمین بدبخت تر از ایرانی ملتی" نیست. حتی در "میان زنگیان  سودان و حبش نیز حسابی هست و تا یک درجه دارای حقوق بشریه اند و روز به روز میلشان بهسوی ترقی است." وی سپس با تأسف اشعار می دارد که "این همان ایـران است کـه سـلطنت و عدالت از آن خاک پاک به سایربلدمنتشرشده"بودویادرجای می گوید"آن وقت که ایرانیان به   علم و دانش بلند آوازه بودند٬ مردم فرنگ چونان دیو و ددروزگار به وحشت می سپردند»

 امروز "در هیچ نقطه روی زمین حکام را این گونه تحکمات نیست. مگر در ایران". وضعیت ایران  چنین است که ساکنان آن "اسیر حکم و تابع خواهش های نفسانی مشتی فراعنه و نمارده" هستند.

 مراغه ای از ایرانیان به عنوان مشتی "بیچارگان" یـاد مـی کند کـه "زنـجیر اسـارت" آنـان هـر روز  سخت تر و "دایره حقوق بشریه"شان لحظه به لحظه و بیش از پیش تنگ تر می شود.

 همان طور که از گفته های مراغه ای برمی آید٬ وجهه نظر او٬ در نقد وضعیت اجتماعی٬ تمدن  جدید اروپایی است و باید توجه داشت که این از ویژگی های وی محسوب نمی شود و تـقریبا  قریب به تمام ناقدان اجتماعی آن زمان چنین نظری داشته اند. البته برخی از ناقدان نیز از مـنظر  و نـیز بـاید تـوجه داشت کـه رویکـرد  "بازگشت به سنت" وضعیت موجود را نقد کـرده انـد.

 مدرن مدار مراغه ای به نقد وضعیت موجود لزوما ماهیتی سکولر یا احیانا لئـیک نـدارد و او  همانند بسیاری دیگر از متفکران این عصر رویکردی آشتی جویانه در قبال "دین و مدرنیزاسیون"  اتخاذ کرد. مراغه ای این نگرش آشتی جویانه را تا بدان پایه می کشاند که می گوید: «فرنگیان آنچه  قانون خوب دارند٬ همه را از کتب مقدسه حضرت امام المتقین و کتب فـقهیه اسـلمیان اتـخاذ  کره اند».

 وی در توضیح این مدعا چنین استدلل می کند که:  «در دین نصارا احکامی نبوده و نیست. در قوانین ایشان هر چه است مضر به عالم  مدنیت واقعی و منافی با عوالم بلند انسانیت است».

 ودر جای دیگر می گویدکه «اگربه دیده علم وانصاف بنگریم٬خواهیم دیدکه تمامی اسباب  افتخارو سربلندی را که امروز مردم فرنگ دارند از"ما" بوده است. ما دانسته و فهمیده به آن پشت  پا زدیم ولی مغربیان آنها را دو دستی گرفته در کارهای معیشت و تمدن سرمشق خودشان قـرار  داده اند و آن اسباب همانا قوانین و احکام شریعت پاک اسلم است».

 مستشارالدوله نیز در بیانی مشابه همین سخنان بر زبان می آورد. از نظر وی نیز: «آنچه قانون خوب در فرنگستان هست و ملل آنجا به واسطه عمل کردن به آنـها  خود را به اعلی درجه ترقی رسانیده اند٬ پیغمبر شما هزار و دویست و هشتاد سال قبل از این برای ملت اسلم معین و برقرار فرمود».

 همچنین میرزا ملکم خان (گرچه برخی درباره نیت وی تردیدهای جدی دارند) نیز با نگـرشی  آشتی جویانه به دین و مدرنیت معتقد است

 «اصول این قانون به طوری مطابق اصول اسلم است٬ که می توان گفت سایر دول  قانون اعظم خود را از اصول اسلم اخذ کرده اند».

 الف) نقد جامعه

 از نظر مراغه ای علاوه بر ساختار قدرت سیاسی و کرسی نشینان آن٬ کلیت و تمامیت جامعه ایرانی نیز از بیماری های خطرناک و مزمنی رنج می برد. اگر چه وی در نهایت ریشه اصلی همه ایـن  نابسامانی ها را در وضعیت موجود حکومت و قدرت جستجو می کند٬ در مقام نقد صرفا به نقد  قدرت نمی پردازد٬ بلکه جامعه ایرانی را نیز با شدت و حدّ ت هر چـه بـیشتر مـورد انـتقاد قـرار  می دهد. در ادامه بحث موارد عمده نقد وی درباره وضعیت جامعه ایرانی بیان می شود.

 ١. رواج باورهای خرافی

 مراغه ای سنت پرستی٬ تقدیرگرایی و دنیاگـریزی را عـناصر اسـاسی بـاورهای جـامعه ایـرانـی  برمی شمارد که موجب رواج و گسترش خر افه گرایی شده اند. حـاجی زیـن العـابدین در شـرح  سیاحت خود از شهر مراغه ماجرای درویش مارگیر و صاحب اسـم اعـظم را بـه تـفصیل ذکـر  می کند. مقصود وی از بیان این ماجرا نشان دادن گوشه ای از خرافـه پرستی مـتن و بـطن جـامعه  ایرانی است. وی در بخشی از حکایت این درویش به نحوه فروش "یک صد ورقه کـاغذ الوان  مطبوع که بعض اشکال و ادعیه در آن نوشته شده بود" به نام اسم اعـظم بـه مـردم اشـاره دارد. درویش برای فروش این اوراق از عقاید خرافی به مردم کمال سوءاستفاده را مـی کند آنـجا کـه  می گوید:

 «این [  کاغذهای الوان مطبوع]  اسم اعظم است٬ ولد الزنا نمی تواند ببیند. این یکی از خواص اسـم اعـظم است٬ هـر کس بـرود بـی شـبهه حـرام زاده است و نشـان  می دهم مگر به حلال زاده».  درویش رند پس از زمینه سازی های فراوان سرانجام تور را کامل پهن می کند و حـرف آخـر را  می زند "قیمت هر یک از این هدیه گرانبها از خراج عالمی افزون است٬ ولی من هر یکـی را بـه  هزار تومان خواهم فروخت." بالخره پس از کش و قـوس های فـراوان درویش٬ کـاغذها را بـه  قیمت دو شاهی پول سیاه فروخت و "تعهد کرد که هر کس این دعا را داشته باشد تا آخـر سـال  قرض هایش ادا می شودو زیارت حج و سایر اماکن متبرکه نصیبش خواهد شد و گذشته از این ها  هرگونه حاجت شرعی در دل دارد برآورده می شود و در هر خانه که ایـن دعـا مـحفوظ بـاشد فرشتگان صبح و شام به زیارت آن خانه می آیند و اگر در کفن خود بپیچند٬ در خانه قبر ملئکه  مـراغـه ای کـه از دست ایـن "دیـوسیرتان درویش  غلاظ و شداد از او روی بـرمی گردانـند".

 صـورت" در تـحمیق عـوام بـه فـغان آمـده بـود بـا حـالت زاری از وضـعیت نـادانـی مـردم و  سنت پرستی شان به خدا شکایت می برد.

 وی همچنین در شرح  مسافرت ابراهیم بیک به مرند به مسئله شیوع آبله و مرگ ومیر وسیع حاصل از آن می پردازد و در این فرصت پرده دیگری از تقدیرگرایی خرافی ایـرانـیان بـاز مـی کند. او در  توصیف شیوع آبله و مرگ ومیر اهالی از زبان آقایی صاحب "قامت بلند و ریش سیاه رنگ کرده  و انگشترهای متعدد عقیق در انگشت" و "عمامه از شال ترمه رضایی بر سر" نقل می کند که "تمام  محلت شهر ماتم زده و صاحب عزایند." چون "یک ماه است بلی آبله از آسمان به زمین نازل  شده" است . ابراهیم بیک ازآن آقا سؤال می کند که مگر "آبله کوبی" نکرده بودید؟ و او می گوید:

 ابراهیم بیک "چه آبله کوبی٬ این ها همه قول فرنگان است٬ مشیت الهی بدین تعلق گرفته بود".

 در پاسخ او می گوید "این جهالت تا به کی٬ بدین اعتقاد سست سبب فوت این همه اطفال معصوم  شده اید٬ بس نیست که می خواهید این معنی را هم بی شرمانه به مشیت خداوندی اسناد بـدهید.

 اینها همه نتایج مشئومه غفلت و جهالت شماست." جالب است که در این میانه یکی از حاضران با  تعجب از ابراهیم بیک می پرسد که تو کجایی هستی؟ و او می گوید اینجایی. سائل می پرسد یعنی  مرندی هستی؟ ابراهیم بیک می گوید ایرانی ام. سائل دوباره می پرسد "نه ایرانی این گونه سـخن نمی گوید"٬ به راستی کجایی هستی؟ و ابراهیم بیک پاسخ می دهد که ایرانی هستم ولی در مصر  بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران  اقامت دارم. آن شخص می گوید "دیدی من سهو نکرده ام٬ ظن من درست درآمد".

 د نیاگریزی و عرفان گرایی منفی یکی دیگر از آفت های اجتماعی است که به اعتقاد حاجی  زین العابدین٬ باعث رواج خر افه گرایی شده است.از نظراو جمعی "عنوان عرفان به خودبسته اند.  کلم بزرگان دین مبین را که محض نصیحت عامه و فهمیدن و کار بستن عمومی فرموده اند٬ به  مـلوث تأویلت پیچاپیچ متصوفانه که مایه خـرابـی هـمه کـارهای مـعیشت عـمومی است"٬  کرده اند.

 ٢. منازعات فرقه ای و شبه مسلکی و کشمکش های میان تهی بین گروهی  این پدیده مشئوم یکی دیگر از پرده های وضعیت اجتماعی در ایرانی است که ابراهیم بیک بـه  تماشای آن نشست است. مراغه ای به دعوای "حیدری ـ نعمتی" و "متشرعه ـ شـیخیه" بـه عنوان  مظاهری از منازعات فرقه ای و کشمکش های خونبار بین گروهی اشاراتی دارد. او از زبان پـدر  ابراهیم بیک به پدیده منازعات حیدری ـ نعمتی می پردازد و درباره آن چنین سخن می راند:  «در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران در میان اهالی جنگ حیدری و نعمتی هست  و به هواخواهی این دو نام٬ کـه هـیچ یک از غـوغائیان نـمی شناسند٬ هـمه سـاله  خون ها ریخته می شود که طرف غالب به خانه ها و دکاکین مغلوبین افتاده٬ از غارت  اموال نیز خودداری نمی کنند».

 ٣. بی فرهنگی و فساد اخلاق اجتماعی

 از نظر مراغه ای٬ یکی دیگر از پدیده های نامیمون اجتماعی رواج رویه های فرهنگی ناصحیح٬  گسترش فساد اخلق و جهل و بی سوادی دامن گستر اجتماعی است. وی برای اثبات این نظر٬  شواهد فراوانی ذکر می کند که در اینجا صرفا به ذکر چند مورد بسنده می شود.

 از جمله مواردی که مراغه ای به عنوان بد فرهنگی از آن یاد می کند٬ رواج مضامین عاشقانه و  تملق آمیز در شعر و بذل توجه به خوشنویسی به جای علم و دانش است. وی در نگرشی انتقادی به وضعیت شعر و شاعری٬ آن را "مداحی کسان ناسزاوار" قلمداد می کند و می گوید:

«امروز بازار مار زلف و سنبل کاکل کساد است. موی میان در میان نیست٬ کمان  ابرو شکسته٬ چشمان آهو از بیم آن رسته است».  حاجی زین العابدین عقیده دارد:

 "به جای خال لب" باید از "ذغال معدنی" سـخن گـفت. "از قـامت چـون سـرو و  شـمشاد سـخن کـوتاه"٬ از "دامـن سـیمین بـه ران دست بکش"٬ "بسـاط عـیش را  برچین"٬ "حکایت شمع و پروانه کهنه شد"٬ "صحبت شیرین لبان را به دردمـندان  واگذار"٬ و بـه جـای ایـن ها از "ذغـال مـعدنی"٬ "درخـتان گـردو و کـاج جـنگل  مازندران"٬ "سینه معادن نقره و آهن"٬ "دسـتگاه قـالی بافی وطـن" "صـدای سـوت  راه آهن"٬ "ایجاد کارخانه شمع کافوری و سرودی از چغندر"٬ باید آغاز کرد".

 مراغه ای در ادامه این سخن از شاعران می خواهد که به جای «این قبیل خیالت فساده که "مخل اخلق اخلف است"٬ می بایست از "حب وطن و ثروت وطن" ترانه بسازند». وی خطاب به آنان  می گوید:

 «از این شاعری که پیش گرفته اید برای دنیا و آخرت شما چه فاید و حاصل توان  شد٬ وطن شما از مظالم این حکام بی مروت چنان خراب شده که دیگر آبادی آن  را تصور نتوان نمود».

  وی   در جای دیگری به خوشنویسان می تازد که تمام فکر و ذکرشان به "کشیده کاف و یا دایره  خوب نون " معطوف است واز پرداختن به اصل مطلب باز مانده اند. اوعقیده داردکه "دیگر امثال  این کارها چندان از فضایل انسانی معدود نیست"٬ از این رو از آنـان مـی خواهـد کـه "مـطلب را  درست" بنویسند٬ "کو کشیده کاف کج باشد٬ همه منصفان می گویند راست است".

 مراغه ای در گزارش دیگری از سیاحت تبریز به زورگیری سادات مدخل شهر اشاره می کند  که حکایت از فساد اخلق اجتماعی دارد. این سادات جلوی مسافران را می گرفتند و به زور از  آنان "مال جد" خودشان را طلب می کردند؛ با این ادعا که "هر چه دارید خمس آن حق ماست٬  حتی از پنج انگشت دست شما یکی حق سادات است." سپس به ابراهیم بیک توصیه می کنند تا  سادات دیگر خبردار نشده اند و نیامده اند٬ حق آنان را ادا کند و سریع تر بگذارد. جالب است که چاپار به ابراهیم بیک می گوید که باز جای شکرش باقی است که غائله به همین جا ختم شد. زیرا "از تبریزهیچ زوار و مسافر از تاجر و غیره از ترس این جماعت روزروشن نمی توانند به عزم سفر  حرکت کنند. بعضی در لباس دهاتیان٬ برخی در قیافت شترداران و زغـال فـروشان و جـمعی از  بیراهه که هزار خطر دیگر هست٬ مسافرت می کنند".

 وضعیت آموزش و مکتب خانه ها در بخش دیگری از  سیاحت نامه آمده است. او از بی سوادی  معلمان و مـتعلمان سـخن ها و درددل هـای فـراوانـی بـیان مـی کند و در ایـن مـیان٬ از یکـی از  مکتب خانه های شاهرود گزارش می دهد. مکتب خانه ای کـه او تـرسیم مـی کند٬ خـانه ای است  "تخمیناسی ذرع طول وده ذرع عرض"که درآن حدود یک صدنفر محصل "برخی روی خاک٬  بعضی روی نمد پاره و چند نفری روی حصیر و جمعی نـیز روی پـارچـه گـلیمی بـرای تـعلیم  نشسته اند." معلم ایشان نیز مردی معمم است. ابراهیم بیک از معلم می پرسد که این محصلن چه  می خوانند٬ معلم می گوید "بعضی الفبا٬ برخی جزوعم٬ جمعی قرآن مجید٬ بزرگان کـه در ایـن  صف نشسته اند گلستان و بوستان و حافظ". مراغه ای در این قسمت از گزارش انـتقاد خـویش را  درباره این رویه آموزشی از زبان ابراهیم بیک بیان می کند. آنجا کـه بـه نـقل از ابـراهـیم بـیک  می گوید:

 «جناب آخوند٬ حافظ چه دخلی به درس دارد٬ گفت یعنی چه٬ حافظ شـیرازی  دخل به درس ندارد. گفتم معلوم است که دیوان حافظ عبارت از اشعار متین است  در تصوف٬ که از خوانندگان کمتر کسی معنی آن را می فهمد. اطفال از خواندن آن  که ظاهرا سراپا سخن از باده و ساده و مـحبوب و عشـق بازی است چـه بـهره ای  حاصل توانند نمود».

 مراغه ای سپس دامنه بحث را به جغرافیا می کشاند و طی مـباحثه ای کـوتاه بـا مـعلم مکـتب خانه  درمی یابد که وی از جغرافیا نیز هیچ نمی داند٬ چون تمام مدت بر این تصور است که "آمریک"  سرزمینی است یا طرف شیراز یا بغداد یا نزدیک سلماس. ابراهیم بیک که از این همه بی سوادی  وی در ادامه گفتگوی خود با  معلم جان به لب شده است٬ می گوید "دیدم خیلی آخوند است".

 این معلم پرسش هایی نیز از حساب مطرح می کند ودر این زمینه هم از بی سوادی مفرط وی پردهبر می دارد.

۴. فقدان بهداشت عمومی و شیوع بیماری های واگیر

 از جمله مواردی که مراغه ای در جای جای  سـیاحت نامه بدان می پردازد٬ موضوع نبودن بـهداشت عمومی و در نتیجه شیوع بیمارهای مسری است. وی در وصف یکی از حمام های شهر مشهد  چنین می نویسد: "بوی گند آب از دور٬ نزدیک بود خفه ام کند. گودالی را با آب متعفن انـباشته  نامش را خزینه" گذاشته اند. وی سپس به عوارض این آب یا به تعبیرخودش "گنداب" می پردازد  و می نویسد "به اندک تأملی معلومم شد که منشأ هرگونه امراض مسریه همین گـنداب است کـه  کور٬کچل وزخمی یک شهری بدون استثناشب وروزاز مردوزن به میان این مشتی آب گندیده  او همچنین در سفر مشهد سری نیز به "بیمارخانه حضرتی" می زند و  سه ماهه داخل می شوند".

 درباره این مکان می نویسد که "هر ناخوشی که آنجا برود هر قدر که آنجاست بیمار است٬ مگر  خود از آنجا گریخته و در جای دیگر از لطف خدا شفا یابد." چون در آنجا نه طبیب معین و نه  دارو هست٬ از نظافت و سایر لوازم بیمارخانه هم اثری نیست.

 مـراغـه ای هـمچنین گـزارشـی از دکـان آشـپزی قـزوین مـی دهد کـه درخـور تأمـل است.  آشپزخانه ای که "از کثرت کثافت به دکان داخل شـدن مـمکن نـیست٬ تـا چـه رسـد بـه چـیزی  خوردن." وی سپس از زبان همراه ابراهیم بیک[ یوسف عمو] نکته طنزآمیز و در عین حال تلخی  را بیان می کند٬ آنجا که می گوید:

 «اطبای پدرسوخته فرنگستان همه دروغ می گویند کـه مـیکروب های نـاخوشی از  کثافت تولید می شوند٬ اگر چنان است پس چرا اینان با این همه کثافت ناخوش  نمی شوند؟»

 ۵. بی حمیتی تجار و پیشه وران نسبت به تولید ملی

 دوره تاریخی سیاحت ابراهیم بیک در ایران٬ روزگار گسترش ورود سرمایه و کالای فرنگی در  اقتصاد ملی این سرزمین است. وی نیز به هنگام وصف بازارهای تبریز به این نکته اشاره می کند  که "در این شهر تجارت عمده هست" و در ادامه ابراز تأسف می کند که "چه سود٬ هـمه امـتعه خـارجـی است. از امـتعه داخـلیه نشـانی دیـده نـمی شود." وی هـمچنین از نـبود "گـومپانی" و شرکت های بزرگ ابراز تعجب می کند می گوید "عجب عالمی است در شهری بدین پایه بزرگی  چگونه می شود گومپانی نباشد." او فقدان گومپانی در تبریز را از زبان یکی از آگاهان این شـهر  چنین بیان می کند که تجار تبریزی همه "یکمن" هستند و در میانشان هرگز "نیم من" پیدا نمی شود.  "این است که از فیض این گونه کارهای بزرگ هم خودشان محروم انـد و هـم وطـن از تـرقیات  بازمانده است."

  از سوی دیگر٬ هر تاجری که ده هزار تومان سرمایه داشته باشد٬ "مطلق چهار هزار تومان آن  را خرج ساختن عمارتی برای خود خواهد کرد". وی سپس می پرسد آیا با ایـن حـال مـی توان  امیدی به ترقی تجارت داشت؟ نکته دیگری که مراغه ای بدان می پردازد٬ تمایل جدید تجارت  به خرید ملک است. بنا به گزارش وی٬ هر کدام ازتجار که "چند تومانی در چنگ خود" می بینند٬  "املاک می خرند و دهکده" می گیرند. مراغه ای طی اظهارنظری تند این عقیده را درباره تـجار  بیان می کند که اینان "تاجر نیستند٬ مزدوران فرنگانند و بلکه دشمنان وطن خودشان هستند٬ زیرا  که همه ساله به دامن نقود مملکت را بار کرده به ممالک خارجه می ریزندو در مقابل امتعه قلب و  ناپایدار فرنگستان را به هزار گـونه زحـمت و مشـقت بـر خـودشان حـمل کـرده بـه وطـن نـقل  وی سپس اشعار می دارد که اگر حسابی در میان باشد٬ معلوم می شود که در پایان  می دهند".  سال٬ کرورها پول وطن که مایه تعیش دائمی هموطنان است٬ به دست "این بی مروتان"٬ به "هزار  مداهنه و چاپلوسی" به دامن اجانب ریخته می شود.

 مراغه ای درباره پیشه وران و صنعت کاران نیز عقیده مشابهی دارد. وی بر این اعتقاد است که  آنان در "تقلب و تضییع امتعه و محصولت تسلط غریبی دارند." مثل "آنچه قالی است آنها را به  قرمز و رنگ های قلب معیوب کرده اند".

 ۶. عدول عالمان از وظیفه نگاهبانی دین

 مراغه ای در قبال روحانیان و عالمان دینی موضعی انتقادی٬ ولی همراه با احتیاط و جـزم٬ را در  پیش می گیرد. وی از یک سو اسناد خرابی های و غفلت ها و بی قانونی های کشور را به حـضرات  علما "بهتان" می داند و با حالت استفهامی می گوید "مگر علما نمی دانند که قانون به جز از اجرای  اما از سوی دیگر علما را به خاطر احکام شریعت چیز دیگر نیست. شریعت اصل قانون است".

مبارزه نکردن با خرافات و نابهنجاری های فرهنگی مورد پرسش و مؤاخذه قرار می دهد و لبه تیز  انتقادات خود را متوجه ایشان می کند. مراغه ای وضعیت نامناسب تـعزیه داری را کـه "از درجـه  بدعت" هم بالاتر رفته است مورد توجه قرار می دهد و این پرسش ها را مطرح مـی کند کـه "آیـا  حضرات علمای اعلم نجف اشرف٬ ندیده و نمی دانند؟ چرا این حرکات خلف شرع را که علی  رؤس الشهاد زنجیر به تن برهنه می زنند٬ که از جای ضرب آب خون می جهد٬ مـنع و غـدغن  نمی فرمایند و این شکافتن سر را که بیم هلکت نفسی است٬ به کدامین سبب نهی نمی کنند؟" وی   در ادامه بحث به "ملتهای بی سواد یا با سوادی" اشاره می کند که "با دو سه نفر جوان مـزل  این مسائل در حالی  آهنگ های طرب انگیز مجلس آرایی کرده نام آن را تعزیه داری می کنند".

 صورت می پذیرد که این روحانیان "هر کس که لباس خود را انـدکی کـوتاه کـند فـرنگی مآبش  خوانند و سلامش را جواب نمی دهند. مسلمانی را در خرقه و دلق می دانند و هیچ نمی گویند که  "ای بسا ابلیس آدم روی نیز هست." حاجی زین العابدین همچنین بـرخـی از عـلما را بـه خـاطر  حمایت از برخی سادات و شیادان مسلمان نما مورد مذمت قرار می دهد و سپس خود علت این  امر را در بیان انتقادی دیگری چنین تشریح می کند: "اینان فراش و سرباز و توپچی حضرات علما  اودر جای  هستند.اینان راازهرگونه مؤاخذات مصون می دارندتاهنگام ضرورت به کارآیند".

 دیگری از زبان یک نفر اهل خوی شرح احوال روزه خوانی به نام "مـل حسـین حـبنی" را نـقل  می کند. این روزه خوان را "طایفه جن از زیر بغل با او سخن می گویند و مرثیه های تازه یاد و نویاد  می دهند که هیچ گوشی نشنیده است." "کتاب مرثیه او را که اجنه نوشته اند٬ غیر از خود او احدی  مراغه ای گناه بخش مهمی از خر افـه گـرایـی و دیگـر مـعایب فـرهنگی و  نمی تواند بخواند".

 اجتماعی ایرانیان را بیش و پیش از هر چیز متوجه عالمان و روحانیان می داند و از این جهت بارها

 و بارها در سیاحت نامه اش آنان را مورد مؤاخذه وانتقاد شدید قرار می دهد؛ گرچه به قول خودش

 از ترس تکفیر و تفسیق معمول جانب احتیاط را نیز نگاه می دارد.[1]

(ادامه دارد)

[1] بر گرفته از: سیاحت نامه ابراهیم بیک؛ بیانیه ای علیه وضع موجود  -دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی  محمدعلی اکبری