دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

کتاب ثروت های برباد رفته و مردم از یاد رفته
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱
 

کتاب ثروت های برباد رفته و مردم از یاد رفته، در مورد« تاریخ نفت» و زندگی مردم ایران در «نفت شهرهای ایران است. بخشی از آن که مربوط به حفاری و کشف اولیه نفت در حوزه کرمانشاه ایران - قصر شیرین است در این جا درج شده است:

حفاری نفت توسط دارسی ـ در چاه‌ سرخ قصر شیرین

چاه‌ سرخ در شمال شهر قصر شیرین در استان کرمانشاهان بود. در آن موقع این منطقه‌ی چاه سرخ جزو خاک ایران بود. اما پس از جنگ جهانی اول پس از تجدیدنظر در خط مرزی بین ایران و عراق، این منطقه به دولت عراق در سال 1913 میلادی (1292 شمسی) واگذار شد. دارسی چند ماه بعد از امضای قرارداد گروهی حفار لهستانی به سرپرستی جرج برنارد رینولدز[1] را در ۶ ژوئیه 1901،1290ش. تقریباً ۴ ماه پس از آن که امتیاز نفت به ویلیام ناکس دارسی اعطا گردید، با حقوقی معادل 1500 لیره به استخدام درآورد و برای مدیریت امور حفاری خود به ایران اعزام کرد. وی فارغ‌التحصیل مدرسه‌ی سلطنتی هند بود که پس ار پایان دوره‌ی تحصیلاتش به استخدام اداره‌ی امور عام‌المنفعه‌ی هند در آمد و سپس به سوماترا رفت و در شرکت نفت سلطنتی هلند به کار پرداخت. او زمین‌شناسی را با روش خودآموزی یاد گرفته بود و همچنین استعداد زیادی در یادگیری زبان‌ها داشت و زمانی که به استخدام دارسی درآمد، بیش از چهل سال از عمر وی می‌گذشت. رینولدز یکی از مهندسین فعال، موجه و ماهر بود،‌ و از این رهگذر توجه و تحسین همگان را نسبت به خود جلب کرده بود. او مردی پرکار، پر انرژی و سوارکاری ماهر بود. او می‌توانست کوه‌ها و دشت‌های صعب‌العبور را به‌سهولت با اسب بتازد. رینولدز یک امتیاز دیگر نیز داشت و آن زبان‌دانی‌اش بود. وی در حدی نسبتاً وسیع می‌توانست به فارسی سخن بگوید و پس از کار در مسجدسلیمان، گویش‌های بختیاری و شوشتری نیز در حد لازم فرا گرفت و با آن رفع نیاز می‌کرد.            

        رینولدز مدیر عملیات دارسی در سپتامبر 1901 میلادی مطابق با شهریور 1280 شمسی از راه بغداد به تهران آمد و مدت ده روز تمام با کتابچی‌خان صحبت و مذاکره داشت و اطلاعات و گفته‌های وی را یادداشت کرد. سپس به بصره رفت تا ماشین‌آلات و لوازم حمل شده از انگلستان را ترخیص کند. در آن زمان عراق در تصرف دولت عثمانی بود. او با دادن رشوه به مقامات عثمانی و تحمل سختی‌های فراوان، ماشین‌آلات و ابزار حفاری را به چاه‌‌سرخ در قصر شیرین رساند، این منطقه در گزارش (مورگان ایران‌شناس) تعیین و در نوشته‌اش نقشه‌ی منطقه را هم معین کرده بود و این شروع ماجرا بود. چون سران قبایل کُرد ناحیه نه احکام دربار ایران را قبول داشتند و نه از قرارداد دارسی آگاه بودند و نه آن را به رسمیت می‌شناختند، بنابراین او می‌بایست با خان‌های محلی از جمله عزیزخان و محمدکریم‌خان مالکین محلی کنار می‌آمد و همکاری آن‌ها را جلب می‌کرد که او با پرداخت وجوهاتی به این مهم دست یافت. حمل و نقل و استقرار لوازم حفاری نزدیک به یک سال طول کشید و عملیات حفاری در نوامبر 1902 میلادی برابر با آبان 1281 ش.شروع شد.



[1] George Bernard Rynolds.


کار در این ناحیه بسیار دشوار و طاقت‌فرسا بود. نبودن امنیت و مزاحمت‌های بی‌شمار ایلات و عشایر منطقه موجب کندی کار و هزینه‌ی فراوان شد. تنها استقامت رینولدز بود که باعث پیشرفت کار می‌شد. رینولدز مدیری لایق، فردی با انضباط و به کار خود بسیار علاقه‌مند بود و تا حدودی زبان فارسی را هم فرا گرفته بود. گروه همکاران رینولدز شامل شش حفار بود که چهار تَن از آن‌ها لهستانی و دو نفر کانادایی به نام‌های مک ناتون[1] و بوجانان[2] و یک مهندس آمریکایی به نام روزن‌پلانتر[3] )معاون) و سه چهار نفر مکانیک و دو نفر آهنگر اهل اروپای مرکزی، تعدادی کارگر حفاری از اهالی باکو و کارآموخته‌ی میدان‌های نفتی آذربایجان. یک نفر پزشک هندی، یک نقشه‌بردار اهل باکو، دو نفر مباشر انگلیسی و تعدادی آشپز، آتش‌نشان‌، چند خدمتکار و بالاخره گروهی نگهبان کُرد و فارسی‌زبان بود. رینولدز با دشواری‌های زیادی دست به گریبان بود از قبیل آلودگی آب آشامیدنی، گرما، مریضی افراد و اعیاد مذهبی لهستانی‌ها. این گروه مردم راحت‌طلب به بهانه‌های مختلف بعضی از روزها را عیدشان اعلام و کار را تعطیل می‌کردند و رینولدز که از موضوع خسته شده ‌بود تقویم لهستانی‌ها را از لندن درخواست کرد و با در دست داشتن تقویم رسمی آن کشور توانست جلوی سوء استفاده‌ی لهستانی‌ها را گرفته و تا حدی به این مشکل غلبه کرد. دارسی از بالا رفتن هزینه‌ها و تأخیر طولانی در ترخیص کالاها در بندر بصره که از سوی عثمانی‌ها به‌عمد صورت می‌گرفت، شِکوه داشت. دارسی بدون آن که به‌طور کامل از مشکلات داخلی ممالک شرقی و نیز از موقعیت جغرافیایی آن کشورها آگاهی داشته باشد و اشکالات و نارسایی محلی را دریابد (خاصه که هرگز به ایران نیامده بود و هرگز نیز ایران را ندید)، اظهار نگرانی می‌نمود. بالاخره از سوی رینولدز‌ به دارسی اطمینان داده شد که نیازی به تذکار و تأکید مکرر ایشان در زمینه‌ی رعایت صرفه‌جویی نخواهد بود و مجاهدت لازم در این مورد به ‌عمل خواهد آمد و رضایت او تأمین خواهد گردید. علاوه بر نارضایتی دارسی، گفته می‌‌شود که معضلات از آغاز خود را یکی پس از دیگری نمایاندند. به‌راستی مشکلات بزرگ و فراوان بودند، مشکلاتی که از قوه‌ی تحمل هر انسانی خارج بود. حمله‌ی ملخ‌ها در آن سال بی‌سابقه بود. توده‌های انبوه ملخ‌های مرده،‌ آب آشامیدنی را آلوده کرده بود. لوله‌های دیگ بخار، به علت استفاده از آب‌های معدنی دچار خوردگی و زنگ‌زدگی شده بود. ماشین‌آلات و ادوات‌ حفاری که شدیداً به آن نیاز بود، برای چندین‌ بار پشت دروازه‌های ایران (در بصره) مانده بود. غلات مورد نیاز اغنام و احشام به سرقت می‌رفت. ابزار فنی مربوط به حفاری که به کار کسی نمی‌آمد، مورد دستبرد و چپاول یاغیان و گردنه‌زنان قرار گرفته بود. گرفتاری بزرگی که دامن‌گیر اردوی نفت گردید،‌ شیوع بیماری وبا بود و مسأله‌ی بهداشت وضع اسفناکی داشت. حفاران به هیچ ‌وجه راضی و دلخوش نبودند و افزون بر آن، خطرات عمومی در اراضی‌ای که در آن‌ها به کار مشغول بودند، از سوی دسته‌هایی که ماهیت رینولدز و همکارانش در جست‌وجوی نفت‌شان مجهول بود، مورد تهدید دایمی قرار داشت. رینولدز ۵ ماه بعد (در فوریه 1903) با سپردن مسؤولیت به دستیار خود، برای تمدید قرارداد کارش به لندن رفت، تا با شرایط، دستور و دیدی تازه به ایران برگردد و به عملیات ادامه دهد. رینولدز، پس از تمدید قرارداد خود، از لندن به ایران برگشت و دست به کار کاوش مناطق جدیدی برای اکتشاف نفت زد. رینولدز پس از ورود به ایران و آشنایی با منطقه، با توجه به دوری منطقه‌ی چاه‌‌سرخ از راه دریایی نسبت به آینده‌ی کار امیدواری زیادی نداشت و گزارش داده ‌بود: «ما هر چه بیشتر به بندرگاه‌ها نزدیک‌تر باشیم، در هزینه‌ها و در اوقاتمان صرفه‌جویی بیشتری خواهیم کرد. فرضاً که در چاه‌ سرخ نفت به میزان تجارتی کشف گردد، احتساب هزینه‌ها جهت سفارش لوله‌های نفت، مخارج گزاف لوله‌ها، صرف وقت زیاد برای لوله‌کشی چنان مسافتی طولانی از استان کرمانشاهان به استان خوزستان، و سرانجام انتقال آن به بندرگاهی امن، ساختن تلمبه‌خانه‌های متعدد (در فواصل معین) ـ جهت پمباژ نفت ـ گماشتن تفنگ‌داران ثابت و گشتی، جهت محافظت از خطوط لوله‌ی نفت، متضمن هزینه‌ی سنگینی خواهد بود.» به همین دلیل هنگام سفر به لندن سعی کرد که دارسی و همکارانش را قانع نماید که بهتر است در جست‌وجوی نفت در جنوب ایران و در مناطقی که نزدیک به راه آبی است، باشند و در نهایت آنان پیشنهاد وی را پذیرفتند.

<br/><a href="http://oi48.tinypic.com/302164z.jpg" target="_blank">View Raw Image</a> 

 

 

 



[1] ‌‌McNaughton. 

[2] Buchanan.

[3] Rosenplanter.