دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

خانزاده کمونیست قشقایی و سفرش به کشور چین
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
 

ایرج خان و عطا خان کشکولی از خان زاده های قشقایی بودند. ایرج فرزند فتح الله خان کشکولی کلانتر کشکولی در فارس بود. وی برای ادامه تحصیل به آلمان رفته و در آن دیار وارد فعالیت سیاسی  و عضو یکی از سازمان های منشعب از حزب توده شد. و در این دوره برای آموزش های پارتیزانی به چین کمونیست سفر می کند.عطا کشکولی قبل از ایرج کشکولی برای آموزش به چین سفر کرده بود و ایرج کشکولی نیز برای آموزش دوره های پارتیزانی دو بار به کشور چین سفر کرد. بار اول در سال 1343 – 1344 بود و در بار دوم هنگام اوج انقلاب فرهنگی چین  در این بخش از نوشته ها با استفاده از گفتگوی وی با حمید شوکت در کتاب نگاهی از درون به جنبش چپ در ایران؛ به مسافرت اول وی در چین می پردازیم:

در زمستان 1343 نشستی در مونیخ از جوانانی که شماری از آنان نیز در حزب توده ایران عضویت داشتند برگزار شد. ....... در همان نشست تصمیم گرفته شد عده ای از افراد را برای آموزش تئوریک و نظامی به جمهوری توده ای چین بفرستند. عطا(کشکولی) مسئول نخستین گروهی بود که پیرو این تصمیم به چین رفت.

  • آیا عطا پس از بازگشت از چین با تو تماس گرفت؟

v      ما همیشه با هم در تماس بودیم. گفتگوی همیشگی ما این بود که او می خواست مرا به حزب توده جلب کند و من چون خود را هوادار مبارزه مسلحانه می دانستم با این کار مخالفت می کردم.


 او پیش از تو به آلمان آمده بود؟

v      بله، در اتریش به دانشگاه می رفت و در آن جا مسئول حزب توده بود.

  • در بازگشت عطا از چین با او ملاقات کردی؟

v      با من تماس گرفت و گفت خود را برای سفر آماده کنم. چون پس از این سفر قرار است برای دست زدن به مبارزه ی مسلحانه به ایران برویم.

  • یعنی نمی دانستی به کجا باید سفر کنی؟

v      نمی دانستم. این هم یکی از بدبختی های جنبش چپ بود که به نام تبعیت از رهبری و اصول مرکزیت، تاجایی که می شد هیچ کنجکاوی نمی کردیم. با اعتقاد به این اصل پنهان کاری را رعایت کرده باشیم. اعتماد و سلسله مراتب حزبی اجازه نمی داد کنجکاو باشیم.

  • از چه راهی به چین رفتی؟

v      در رستوران راه آهن شهر فرانکفورت جمع شدیم. من آن جا برای نخستین بار با برخی از همسفرانم آشنا می شدم.

  • چه کسانی بودند؟

v      گروه پزشک ها بود. دکتر بیژن قدیمی، دکتر سیاوش پارسانژاد، دکتر کوروش پارسانژاد. جوانی هم به نام طلوع که البته از ما پیرتر بود و پس از بازگشت از چین از ما جدا شد. من هم جزو گروه بودم.

  • چگونه به چین رفتید؟

v      با هواپیما رفتیم به ژنو و از آن جا به گراچی و داکا و سپس پکن.

  • با گذرنامه خودتان؟

v      با گذرنامه های خودمان. اما روادیدی که چینی ها به ما داده بودند، روی کاغذ جداگانه بود تا پس از بازگشت با غرب با دردسر روبرو نشویم. چون می دانی که آن زمان هنوز سفر به چین عادی نبود. و توریست ها راه و چاه را بلد نبودند. اصلا چین هم دنبال این حرف ها نبود. یعنی اگر به چین سفر می کردی،یا دیپلمات بودی یا کمونیست.

  • در چین چه برنامه ای داشتید؟

v      آن جا جریان استراتژی و تاکتیک پارتیزانی را به ما آموزش می دادند.

  • تئوریک یا عملی؟

v      هردو. در دانشگاه تانکن که از دانشگاه های مشهور نظامی چین بود، آموزگاران چینی به ما آموزش می دادند.

  • به چه زبانی؟

v      با زبان چینی. مترجم های زبان فارسی که چینی بودند، سر کلاس های درس نظامی یا هنگام تمرین نظامی همراه ما بودند. پیش از شروع کلاس های درسی، معاینه های پزشکی انجام می گرفت و سپس نوبت برنامه آموزش کمک های اولیه پزشکی رسید.

  • چه درس هایی می خواندید؟

v      تجربه انقلاب چین. آشنایی با مواد منفجره و مین گذاری، تاکتیک جنگ پارتیزانی و چگونگی استفاده از ابزارهای چنگی. نکته قابل توجه این بود که استادان چینی همواره پیش از آغاز درس ها می گفتند:" رفقا این تجربه انقلاب چین است و نباید کپیه برداری کنید. رفیق ماتسه دون توانسته است با توجه به شرایط چین به این مسایل برسد. شما باید شرایط ویژه کشور خودتان را تشخیص دهید و مارکسیسم را با اوضاع ایران همگون کنید"

  • ارزیابی شما چه بود؟

v      ما می گفتیم تعارف و شکسته نفسی می کنند.

  • چند نفر در کلاس بودید.؟

v      همین پنج نفر. کلاس فقط برای ما برگزار شده بود. گروه های مختلف با هم تماس نداشتند.

  • محل برگزاری کلاس های درس در دانشگاه نظامی نانکن بود؟

v      بله، در دانشگاه نظامی نانکن که باغ بسیار بزرگی داشت با بیش از 30 ویلا که به وسیله درختان شمشاد از یکدیگر جدا شده بودند. هر گروهی در یکی از ویلاها زندگی می کرد و هر گروه معلم ها و مترجم های جداگانه داشت. گروه ها با هم رابطه نداشتند.

  • آیا از وضع گروه های دیگر با اطلاع می شدید؟

v      از همان روزهای نخست تاکید می کردند که نسبت به گروه های دیگر کنجکاوی نکنیم.

  • برنامه های کار روزانه چگونه بود؟

v      روزهایی که نشست های تئوریک داشتیم، پس از خوردن صبحانه نشست ها آغاز می شد. ظهر همان جا ناهار می خوردیم و آموزگاران ما همان جا با ما زندگی می کردند. شب ها هم همان جا می خوابیدند. تنها غذایشان از ما جدا بود.

  • چرا؟

v      چینی ها غذایشان ساده بود. همان برنج و کلم که اغلب تکرای بود. غذای ما تفاوت داشت. پیش از ظهر از ما می پرسیدند چه غذایی می خواهیم بخوریم و همان را برایمان تهیه می کردند و اغلب هم بسیار مفصل.

  • نشست ها تا کی ادامه داشت؟

v      روزانه هفت تا هشت ساعت درس می خواندیم. پس از ناهار به عادت چینی ها که عادت خودمان در ایران هم هست، نیم ساعتی می خوابیدیم. این در سراسر چین رسم است و به آن «شیوشی» می گویند. صبح ها هم ساعت 10 همگی زمان کوتاهی ورزش می کنند. آموزگاران رشته های مختلف با هم فرق داشتند. در مورد تجربه انقلاب چین بیشتر آموزگاران نظامیانی بودند که در جنگ پارتیزانی و در راه پیمایی طولانی ارتش سرخ که به پیروزی حزب کمونیست در انقلاب چین انجامید شرکت کرده بودند.

  • شب ها چه می کردید؟

v      شب ها فیلم های انقلابی و فیلمهای مربوط به درسهایی که می خواندیم نمایش می دادند. شبیخون زدن، کمین نشیتن یا نبرد در تونل. خلاصه فیلم هایی که جنگ پارتیزانی مربوط بود. تیاتر هم نمایش می دادند که با بیشتر نمایش های تهییجی و انقلابی بود.بقیه وفت را کتاب می خواندیم.

  • کتابهای مارکسیستی؟

v      کتاب های مائو که به فارسی برگردانده شده بود.

  • آموزش نظامی چگونه بود؟

v      برای این گونه آموزش ها ما را به سربازخانه ها می بردند. لباس ارتشی می پوشیدیم و در پادگان آموزش می دیدیم. برخی از گروهان ها، ویژه آموزش به خارجی ها بودند که چون گروه ما، برای آموزش های جنگی به چین آمده بودند. برای نمونه ما در گروهایی بودیم که نزدیک به 150 نفر سرباز در آن سازماندهی شده بودند.

  • همه ی این برنامه ها برای همان جمع پنج نفری شما بود؟

v      تنها برای ما و بقیه چینی بودند. هیچ خارجی در این جمع نبود. اغلب برای آموزش های گوناگون به پادگان های دیگر می رفتیم.

  • پس از پایان دوره آموزشی به پکن باز گشتید؟

v      ویلایی در پکن داشتیم که چند روز نخست هم در آن جا بودیم. بعد برای دوره آموزش به نانکن رفتیم و پس از پایان دوره به همان ویلا در پکن باز گشتیم. سپس برای دیدن کشور چین به شهرهای دیگر سفر کردیم.

  • وقت آزاد داشتید؟

v      خیلی کم. اما اگر فرصتی دست می داد به دیدن موزه ها یا گورهای امپراتوران چین می رفتیم.

  • از کمون های دهقانی هم دیدن کردید؟

v      بله ، تنها بازدید از وضعیت کمون ها نبود، بکه اغلب یک هفته ای هم آن جا زندگی می کردیم و با زندگی دهفانان آشنا می شدیم.

  • با چه زبانی با آنان گفتگو می کردید؟

v      مترجم داشتیم. گاهی برای ما پنج نفر، پنج مترجم می فرستادند. راستش را بخواهی، گاهی برای همین پنج نفر، سی تا چهل نفر از آموزگار گرفته تا مترحم، آشپز راننده و غیره سرگرم کار بودند.

  • پس از دوره آموزشی بود که شما را به گردش در شهرهای چین بردند؟

v      معمولا پس از بازگشت به پکن، رسم بر این بود که از برنامه های آموزشی جمع بندی می کردیم . نکات مثبت و منفی آن را می سنجیدیم.

  • در حضور مترجم    ؟

v      بله با آن ها می نشستیم و یادداشت بر می داشتند. از دشواری ها و کمبودها می پرسیدند تا برای گروه بعدی آن کمبودها را رفع کنند. سپس چند برنامه پیشنهاد کردند و از میانشان یکی را انتخاب کردیم.

  • مسافرت به چین چند روز طول کشید؟

v      این سفرها معمولا از دو ماه و نیم تا سه ماه به درازا می کشید.

  • پس از پایان این دوره چیزی هم آمو ختید؟

v      چیزهایی آموختیم؛ اما وقتی به ایران رفتیم و در مبارزه ی مسلحانه شرکت کردیم، تازه متوجه شدیم که چقدر میان تئوری و عمل تفاوت وجود دارد. مائو همیشه می گفت« جنگ را باید در جریان جنگ آموخت. کتاب و تئوری ضروری است، اما واقعیت چیز دیگری است. شبیخونی که تمرین می کنی و شبیخونی که زیر آتش گلوله دشمن باشی، زمین تا آسمان تفاوت دارد. ناگفته نماند که در همان چند ماه، خیلی چیزها یاد گرفتم. برای نمونه، هنگامی که در شورش جنوب شرکت کردم، در نبردی با نیروهای ارتش، از آموخته های چین بسیار بهره گرفتم که به موقع اشاره خواهم کرد.

  • برنامه کلاس ها بیشتر سیاسی بود یا نظامی؟

v      بیشتر سیاسی بودو آن جا هم که به جنگ و مسایل جنگی پرداخته  می شد، بیشتر مسائل تئوریک و استراتژیک جنگ مورد نظر بود.

  • فلسفه هم می خواندید؟

v      فلسفه هم می خواندیم. فلسسفه مارکسیسم – لنینیسم و تفسیر اوضاع جهانی در دستور کار قرار داشت.

  • همه ی این ها در همین فاصله انجام می گرفت؟ یعنی آموزش نظامی، مسایل تئوریک و فلسفه مارکسیسم، آن هم در دو سه ماه؟

v      چینی ها به بخش نظامی کمتر توجه داشتند بر خلاف کوبایی ها که به آن اشاره خواهم داشت.

  • برداشت خودت از این چندماه چه بود؟

v      بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم. می خواستم مبارزه کنم و به کشوری آمده بودم که در نبردی طولانی پیروز شده و ساختار نوینی را نوید می داد. به ویژه سازماندهی شگفت انگیزشان چینی ها استاد این کار بودند و همه چیز چون ساعت کار می کرد. به هر حال جالبی بود و به هر تجربه ای که با دید انتقادی نگاه کنی، دارای ارزش ویژه است.

  • مگر انتقادی هم نگاه می کردید؟

v      با تجربه امروز می گویم. والا آن دوره که با دید انتقادی نگاه نمی کردیم.

  • آیا در جریان آموزش، چینی ها می کوشیدند شما را تحت تاثیر قرار دهند؟

v      تنها در اوضاع جهانی که تمرکز روی انتقاد از سیاست شوروی بود خیلی حساسیت داشتند. از دیدگاه چینی ها، حزب و دولت شوروی، پس از مرگ استالین در اصول مارکسیسم – لنینیسم تجدید نظر کرده و اصول اخلاقی را زیر پا گذاشته بود.

  • برداشت مجموعه گروه از سفر به چین چه بود؟.

v      همه بر این نظر بودند که از این سفر استفاده کرده اند. گر چه تفاوت هایی هم وجود داشت. برای نمونه کوروش لاشایی می خواست اختلاف جهانی در جنبش کمونیستی برایش روشن شود. از نظر تثوری هم قوی و با سواد بود. پارسا نژاد که جوان ورزشکاری بود، گرایش داشت که مین گذاری و مسایل جنگی بیاموزد.

  • اگر خاطرت باشد، آن روزها مطبوعات غرب پیرامون طب سوزنی مطالب فراوانی می نوشتند. در گروه شما علاقه ای به این نوع مسایل وجود داشت.؟

v      یک روز گفتند می خواهند چگونگی استفاده از طب سوزنی را به ما نشان بدهند. رفتیم به بیمارستانی که در آن جا یک بیمار سرطانی را به کمک طب سوزنی بی حس کرده بودند و پرستاری داشت با او گپ می زد. پرده ای هم جلویش کشیده بودند. این کار دو سه ساعتی طول کشید در تمام این مدت هم، جراح بدون استفاده از داروی بیهوشی مشغول چراحی بود.

  • جریان دیدار از چین چکونه بود؟

v      نخست به چینگان شان رفتیم. این اولین پایگاه انقلابی بود که در جریان جنگ داخلی توسط مائو ایجاد شده بود. بعد به شائوشن، زادگاه مائو در ایالت نان چان رفتیم. البته فاصله بسیار دور بود و بیشتر با هواپیما سفر می کردیم.

  • آیا در این مدت حقوق هم می گرفتید؟

v      ما حقوق نمی گرفتیم. تنها کارشناسان خارجی حقوق می گرفتند. ما میهمان حزب کمونیست چین بودیم و می خواستیم به عنوان کادرهای انقلابی با تجارب چین آشنا شویم.

  • سپس به اروپا برگشتید؟

v      بله برگشتیم به اروپا. یعنی برنامه ما این بود که در چین آموزش ببینیم و سپس برای شرکت در مبارزه مسلحانه به ایران برویم. عظا (کشکولی) هم در اروپا  منتظر من بودند.