دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

داستان دشتی در کتاب بخاری من ایل من نوشته محمد بهمن بیگی
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤
 

من این متن را در فیس بوک مطالعه کردم و یاد داشتی در پاسخ به آن نوشتم که فکر کردم چون نشان دهنده برخی از رویدادهای قوم ما در عصر حاضر و منعکس کننده نوعی از تفکرات رایج در میان مردم ما ست انتشار آن خالی از فایده نباشد. متن نامه با مقدمه ناشر پیشین آن برای آگاهی درج و در پی آن یادداشت شخصی مرا هم می توانید بخوانید. نوروز دّرداری فولادی.

 "بخارای من ایل من و نامه محمدحسن دره شوری به محمد بهمن بیگی درآمد: کتاب بخارای من ایل من نوشته محمد بهمن بیگی منتشر شده است که به علت استقبال زیاد مخاطبان و علاقه مندان بارها تجدید چاپ شده است. این کتاب محصول قلم شیوا و اشراف نویسنده بر زبان فارسی و آشنایی وی با مقوله داستان و مفاهیم داستانی است,برای همین هم ستایشگران زیادی در جامعه عشیره ای و جامعه فارسی زبان دارد.و البته در کنار این تجلیل و ستایش ها بعضن و بیشتر به صورت شفاهی و پراکنده منتقدین و معترضینی هم داشته است.نامه آقای دره شوری از این دست انتقادات می باشد. بهمن بیگی در بخارای من و در داستان "دشتی" می نویسد که عشایر برای

 


نامگذاری فرزندانشان اسم خوانین و روسا را نمی پسندیدند,چون که "خوانین, جنگجویان پشت صحنه بوده اند".که نامه آقای دره شوری بیشتر ناظر به این جمله آقای بهمن بیگی و در نقد و بررسی آن نوشته شده است. لازم به ذکر است که انتشار این نامه در " چاغداش قشقایی" به معنای "تایید" یا "تکذیب" نظر آقای دره شوری و یا "مخالفت" و "موافقت" با جمله آقای بهمن بیگی نیست,بلکه هدف خوانشی است دوباره و نگاهی به نقد یک خواننده ایلی که از مفاد نوشته اش در می یابیم تا حدودی با تاریخ قشقایی آشناست و در بعضی از حوادث معاصر قشقایی حضور داشته است,اما قضاوت نهایی بر ذمه ی خواننده است .

کتاب بخارای من یک اثر داستانی محسوب می شود اما نوشته محمدحسن خان را نمی توان یک نقد تخصصی و حرفه ای در حوزه ادبیات داستانی تلقی کرد و فقط ناظر به نقد تاریخی اثر مزبور می باشد ,با این همه نامه ایشان دارای نکات تاریخی است که مطالعه آن شاید برای علاقه مندان تاریخ قشقایی مفید باشد.ضمنا جهت وفاداری به متن از هرگونه ویراش خودداری شد و چنان چه نارسایی هایی در بعضی از جملات می بینید از خود نوشتار می باشد. با همه دلبستگی های قومی ,اما یک نگاه انتقادی ,کارشناسی و مبتنی بر خرد و در سایه گفت و گو می تواند ما را برساند به یک معرفت منطقی و شناخت جامع از قشقایی و جوانب و لایه های تاریخی,اجتماعی و فرهنگی آن. .کامبیز نجفی/آذر ماه نود و دو/ مجله چاغداش قشقایی . .

 متن نامه آقای حسن خان دره شوری

  به نام خدا استاد گرامی دانشمند محترم جناب آقای بهمن بیگی با تقدیم سلام,می ترسم که با این نامه خود خسته ات کرده دچار سرگیجه سازم.این نامه برای آن نیست که تاریخ به آن جناب بیاموزم بلکه فقط برای آن است که کنجکاویتان را برانگیزم,زیرا نمی توانم در باره بسیاری از مردان نامدار و مشهور قشقایی چیزی بنویسم و اگر در نوشته ای که خواهم نوشت اشتباهی شده پوزش طلبیده و نظر خود را صحیح و نادرست برای اطلاع آن استاد توضیح داده و قضاوت را به عهده خودتان می گذارم. برای مرتبه دوم کتاب بخارای من نوشته آن جناب را مطالعه کردم و غرق در انشا و عبارات دلنشین آن که برای هر فرد عشایر مخصوصن ایل قشقایی باعث فخر بلکه غرورآفرین است بودم به ویژه در آن قسمت ها که تشبیهات و نوشته ها کامان خصوصیت زندگی عشایری دارد به خود بالیدم که قشقایی نویسنده ای مانند بهمن بیگی تحویل جامعه داده است,به خصوص در داستان مرگ مهترخانه و تقف شبانه در منزل یکی از ریش سفیدان طایفه طیبی که نوشته بودید طیبی ها به واسطه در دست داشتن کوه و جوانان شجاع مانند سردار محمد وغیره توانسته اند از حیثیت خود دفاع و مراتعشان را مانند مهترخانه از دست نداده اند.به یادم امد دفعه قبل در بخارای من خواندم شجاعت بالاتر از سخاوت است قبول نمودم که در بعضی مواقع شجاعت بالاتر ازسخاوت است,خواستم ان قسمت از کتاب را دو مرتبه مطالعه کنم.به نظرم رسید در داستان دشتی خوانده ام کتاب را ورق زده به آن جا رسیدم که نوشته بودید موقع نام گذاری بچه ها عشایر اسم و خوانین و روسا را نمی پسنیدند,زیرا آنا جنگجویان پشت جبهه بودند باعث تعجب و حیرتم شد که چرا آقای بهمن بیگی با آن اطلاعات وسیع که از چندین سال قبل از پیش پامدهای عشایر دارند این بی لطفی را کرده و خوانین را که آغلب آن ها مردان سلحشور و همیشه در صحنه بوده و می کشته و کشته می شدند جنگجویان پشت جبهه خوانده ایددر صورتی که ایشان مرد منصفی هستند و در گفته ها و نوشته ها کم تر حب و بغض دارند گفتم که چه بهتر از خود ایشان سوال نمایم که آیا از یکصد قبل شاید بیشتر که قشقایی را می شناسیم و از رویدادهای آن اطلاع داریم این روسایی که در جنگ های داخلی و یا خارجی کشته شده اند به وسیله راکد یا موشک دوربرد کشته شده یا در میدان جنگ؟(می دانید این ابزار جنگی اخیرن به بازار آمده) اقای بهمن بیگی در مورد جنگ های داخلی(بین طایفه ها) و خارجی(با دولت و اجانب) قشقایی ها که در طول تاریخ چندین ساله اشبه وقوع پیوسته لازم دانستم به طور اجمال مورد بررسی قرار دهم: 1- در زمان قدیم که جنگ افزارها عبارت بوده از شمشیر و چماق و چوب و یا تفنگ ها سرپر 2- زمانی که تفنگ های دوربرد و پنج تیر پران های ساچمه زنی که به دست جنگجویان رسیده. و اما طریق و آرایش جنگی در مجموع به طور سنتی و به هیچ وجه مدرنیزه نبوده و فرماندهان یا به اصطلاح خوانین و روسا به علت نداشتن وسایل مخابراتی خود شخصن بر چگونگی انجام پیشرفت کار نظارت داشته اند و چنان چه مستحضر هستید در این گونه جنگ ها فرماندهی از پشت جنگ ها برای فرمانده امکان پذیر نبوده و وجود روسا در خط مقدم امری الزامی بوده و با توجه به مشکل خاص جنگ افزارها روسا مجبور بودند که با فاصله اندک و حتا گاهی تن به تن با ذشمن بجنگند. ثانین افراد جنگجو با انگیزه و ایدئولوژی خاصی وارد جنگ نمی شدند و فقط با انگیزه ناسیونالیستس(طایفه گری) وارد جنگ می شدند و برای نام آوری و خوش آمد در حضورروسا می جنگیدند در صورت عدم حضور روسا در خط مقدم اصلن امکان پیشرفت و فتح در جنگ نبود. ثالثن در طول تاریخ طوایف ایران به خصوص عشایر جنوب کسانی که به سمت خان و ریاست دست می یافتند که خودشان شخصن جنگجویان دلیر وسلحشور در طایفه یا عشیره خود بوده اند و حتا خوانین و روسا برای تهییج افراد خود اقدام به ایثارگری های زیاد می نمودند .پس با توجه به مراتب فوق این فکر که خوانین و روسا جنگجویان پشت جبهه ها بوده اند نمی تواند منطقی باشد.برای مثال به ذکر چندی از رویدادهای مهم ایل قشقایی به طور اختصار ن همه رویدادها می پردازم. جناب آقای بهمن بیگی,ما می توانیم جنگ های مهم ایل قشقایی را به دو زمان تقسیم نماییم.اول از زمان ریاست جانی خان و اولادش در ایل قشقایی که وقایع را سینه به سینه از افراد سالخورده شنیده ایم,یا در بعضی نوشتجات که جسته گریخته نوشته شده است.دوم از سال 1308 تا کنون جنابعالی و بنده و اغلب افراد ایل قشقایی به باد دارند,لذا جهت روشن شدن ذهن اونجناب وقایعی را که خوانده یا شنیده یا دیده ایم به طور فهرست وار به اطلاع رسانیده و قضاوت را به عهده خودتان می گذارم. روسای ایل به طوری که می دانید از چند طبقه تشکیل می شوند: 1- اولاد جانی خان .به طور مختصر چندی از وقایع آن فامیل را می نویسم..آیا مصطفی قلی اخن جد مرحوم سردار عشایر در جنگ کرمان بین پسران فتحعلی شاه کشته شد در عقب جبهه بوده؟امیرقلی خان و داراب خان برادرزاده های محمدقلی خان ایلخانی در جنگی در چنگ شوراب خواجه ای فیروزآباد اولین مقتول و داراب خان به وسیله چهارپاره مجروح شدند پشت جبهه بوده یا در تیر رس چهارپاره؟یا احمدخان سردار احتشام در جنگ بویراحمد که منجر به کشته شدن کریم خان بویراجمد گردید غیر از خودش و خانعلی بیگ بهلولی که تا آخرین فشنگ از خود دفاع نموده جنگجوی پشت جبهه بوئ؟ علی خان سالار حشمت که در دارالمیزان به وسیله شیرزادخان دزکردی و خانجان خان شهبازی مورد حمله شبانه قرار گرفت غیر از علیخان چه کسی از او دفاع کرد؟و همین طور در جنگ خسرو شیرین بین سالار حشمت و حسین خان دره شوری و مسیح خان فارسیمدان رخ داده است درست است که جنگ به سود علی خان نبود ولی مسلما شنیده اید که یکه و تنها از شروع شبیخون تا طلوع آفتاب می جنگید غیر از خودش چه کسی از او حمایت کرد؟ در سال 1322 که مرحوم ناصر خان در موک مورد حمله غافلگیرانه قوای دولتی گردید خود شما شاهد و ناظر بودید که از یک ساعت قبل از طلوع آفتاب تا غروب که قوای امدادی قشقایی با مرحوم خسروخان به یاری رسیدند غیر از سی و شش نفر سواد دره شوری و کشکولی و طایفه عمله بیشتر با ایشان نبودند که توانست از سنگرهای خود دفاع نماید؟همان سال در جنگ کارزین که بین خسروخان و سرلشکر همت در قلعه پرگان به وقوع پیوست که منجر به تیر خوردند سرلشکر همت و کشته شدن اسب خسروخان شد غیر از الیاس خان گرگین پور و حیدرخان جعفربیگلو . کاکاخان بگ خورشیدی و چهل سوار جنگجوی عمله کس دیگری را داشت.وسهراب خان و داراب خان را میرزا ماذون شیربچه خطاب می کرده و شمشیر زدن سهراب خان مشهور و شمشیر زدنش را مقایسه با لطفعلی خان زند می کردند,میرزا ماذون می گوید(سهراب خان قلیجی برق جان ستان) آیا با این شمشیر پشت جبهه می جنگیده یا در رده اول تن به تن؟ راجع به کلانتران و روسای قشقایی قبل از یکهزار و سیصد و هشت که اغلب شنیده یا خوانده ایم حاج باباخان دره شوری و حاج عباس علی خان کشکولی که در جنگ بوشهر بین دولت های ایران و انگلیس روی داد در نتیجه حمله شجاعانه در جاو سواران خود مبادرت نموده و قوای انگلیس را در هم شکستند در نتیجه از طرف دولت وقت به دریافت شمشیر و لقب خانی مفتخر گردیدند .در باره همین حاج بابخان میرزا مادذون در بحر طویلی که در وصف آقا بابا کیخا دره شوری سروده ضمنا از حاجی باباخان اینگونه توصیف می نماید( یار الها شکرینگ اولسون اولمدم گوردوم دوبارا- حاجی باباخانه,قشقایی نینگ نر اصلانئنئه)پس این شیر نر در پشت جبهه چگونه می جنگیده که لایق لقب خانی و سمبل شعر ماذون بوده؟ خدر بگ کشکولی در جنگ قره یال وردشت سمیرم که بین صولت الدوله وضرغام الدوله به وقوع پیوست کشته شد به وسیله موشک دوربرد در پشت جبهه کشته شد یا در خط مقدم جبهه؟برادر حاج باباخان دره شوری به نام مهدی کیخا و پسرش فرج کیخا که در جنگ بیمن ممسنی و دره شوری با چهارپاره کشته شدند و در کتاب وقایع اتفاقیه ثبت است پشت جبهه بوده اند یا در تیر رس تفتگ ساچمه زنی؟ آیا محمدحسن خان کشکولی که در جنگ بین دره شوری و کشکولی در کودیان زمان ایلخانی گری حاج نصرالله خان با چهار پاره از ناحیه زانو زخمی گردید پشت جبهه بوده یا رده اول؟ کلبعلی خان فرزند خدربگ کشکولی و علمدارخان کشکولی که در جنگ کودیان بین سردار عشایر و سردار احتشام کشته شدند پشت جبهه بودند؟ آقای بهمن بیگی,در جنگ تهمار که بیست و یک روز بعد از جنگ کودیان بین سردار احتشام و کریم خان بویراحمد و محمدحسن خان کشکولی و آقابابا کیخا دره شورسی از یک طرف و صولت الدوله و سایر کلانتران قشقایی از طرف دیگر شروع می شود اون حمله سواره ایازکیخا دره شوری,محمدعلی خان کشکولی,مسیح خان فارسیمدان,خان میرزا بگ صفی خانی و زمضان خان بهلولی که منجر به شکست سردار احتشام و همکارانش می شود یقین دارم شنیده اید آیا سزاوار است که از چنین سلحشوران,فرمانده پشت جبهه یاد شود؟ پسرهای ایاز کیخا دره شوری (حسین خان و شهبازخان) در جنگ دارنگان که بین سردار احتشام واقع شد زخمی گردیدند مسیح خان فارسیمدان با ساچمه مجروح شد,این ها با موشک دوربرد زده شدند یا در خط مقدم جبهه؟ محمدخان کشکولی در جنگ بیشه زرد کشته شد آیا پشت جبهه بود؟ و همچنین شهبازخان پسر ایاز کیخا که در جنگ بین بویراحمدی و دره شوری کشته شد در خط مقدم بوده یا پشت جبهه؟ فکر می کنم شنیده باشید کاظم کیخا دره شوری با هشت نفر سوار در روز روشن در گردنه حلوایی به دو هزار سوار صولت الدوله شجاعانه حمله ور شد را می توان انکار کرد؟از روسای جنگجوی عمله مانند الیاس خان آردکپان که در حنگ بین سردار احتشام و وصولت الدوله مقتول گردید و عموی جنابعای مختارخان گرگین پور جروح شد در کجای جبهه بودند؟در کتاب فارس و جنگ بین الملل تالیف رکن زاده آدمیت در صفحه 367 می نویسد:سهراب خان خواهر زاده سردار عشایر ,حسین خان دره شوری,ابوالفتح خان کشکولی,مسیح خان فارسیمدان,عبدالحسین خان بهارلو در جنگ بین قشقایی وانگلیس در نزدیکی شیراز مجروح گردیدند آیا ایشان به وسیله موشک دوربرد زخمی شدند با راکد؟در صفحه 307 همان کتاب می نویسد: حسین خان دره شوری و ابوافتح خان کشکولی سمت فرماندهی در جبهه را داشتند .همان کتاب می نویسد: چون جنگ به منهای شدت رسید تعدادی از افراد عقب نشینی کردند سردار عشایر و اطرافیان خاص ایشان تا آخر پای جان ایستادگی نمودند.وقتی که افراد,مقاومت صولت الدوله را در برابر دشمن دیدند به سنگرهای خود مراجعت کرده و مشغول جنگ شدند.پس بنا بر این صولت الدوله فرمانده پشت جبهه نبوده. این بود تاریخ چه ای از جنگ های قشقایی قبل از سال 1308 .و اکنون بر می گردیم به سال های بعد از 1308 که اغلب جنابعالی و من و بسیاری از مردم قشقایی به یاد داشته و بیشتر وقایع را از نزدیک مشاهده کرده اند. در مجله فصل نامه ذخایر انقلاب که اخیرا در تهران به چاپ رسیده و در مبارزات عشایر قشقایی به تهیه و تنظیم مسعود امیری می نویسد: زیادخان دره شوری در پل خان با تفنگ پنج تی پران و قیقاج با چهار پاره به قوای دولتی حمله ور شد و آن ها را خلع سلاح نمود .جنابعالی که از فنون سواری و تیراندازی و حتی چنگ اطلاع کامل دارید و خود یکی از سواران قیقاج زن قشقایی بودید و چهاراره و قیقاج می توان از پشت جبهه تیراندازی کرد و دشمن را خلع سلاح نمود. در همان مجله می نویسد: شیروان خان جهانگیری آردکپان و مهدی سرخی چنان که رسم عشایر است لباس از تن کنده و شبانه در جلوی افراد خود به فرودگاه شیراز حمله نموده و پس از کشتن شدن چند نفر از طرفین موفق شدند که هواپیماهای حاضر در فرودگاه را به وسیله پیت های نفت به آتش بکشند ,آیا منصفانه است که شجاعت چنین دلیرمردان را نادیده گرفت؟همچنین جد خانم شما مرحوم شکرالله خان بکش که در جنگ بین ممسنی و بویراحمد کشته شد پشت جبهه بود؟مرحوم نصرالله خان جهانگیری اون جوان دلیر که در کازرون کشته شد به وسیله موشک دوربرد بود یا در خط مقدم یا به وسیله تفنگ؟ پدر جنابعالی مرحوم محمودخان همه می دانند که در جنگ آبسکوه اولین نفر جنگ بود سزاوار است که بگوییم فرمانده پشت جبهه؟در همان جنگ آبسکوه به یاری آمدن الیاس خان گرگین پور و عبدالحسن خان نجفی که در جلو سواران خود به توپ و تفنگ اعتنا ننمود و خود را به کمک جنگجویان رده اول رسانیدند می توان شجاعت آن ها را منکر شد؟ ستون نظامی کامفیروز را در سال1321 غیر از زیادخان و زکی خان و جعفرقلیخان دره شوری و سوارانش چه کسی خاع سلاح نمود؟در جنگ موک در سال 1322 جنابعالی شاهد و ناظر بودید وقتی که کشکولی و دره شوری مهاجمان ارتشی را به عقب زده و تعدادی از آن ها را خلع سلاح نمود,فتح الله خان کشکولی ومن برنوهای تازه از دشمن گرفته را برداشته برای عرض گزارش و تشجیع و تهییج جنگجویان طایفه عمله نزد ورحوم ناصرخان و خسروخان که در سنگرهای خود مشغول جنگ بودند آمدیم کرح.م خسروخان با صدای بلند خطاب به روسای سلحشور عمله فرمودند درهشوری و کشکولی کار خود را به انجام رسانید دیگر نوبت شماست که شجاعت و دلاوری خود را به ثبوت برسانید.دو نفر از جوانان جویای نام به نام های نصرالله خان جهانگیری و غضنفربگ چگینی و دونفر از مردان سالخورده جنگ آزموده حیدرخان جعفربیگلو و خانجانخان شهبازی در جلو افراد خود با هووگاله به هنگ سوار حمله نمودند,نصرالله خان از ناحیه گردن و غضنفر بگ از پیشانی مجروح گردید ولی اعتنایی ننموده و هنگ سوار را مجبور به عقب نشینی نموده و بیشتر اسلحه و مهمات آن ها را به غنیمت گرفتند.آیا سزاوار است که این گونه دلیر مردان را جنگجویان پشت جبهه خواند؟ در جنگ سمیرم که کوه سفید مورد حمله افراد دره شوری واقع شد جنابعالی حاضر بودید که جعفر قلیخان و جهانگیرخان دره شوری در جلو افراد خود مبادرت به حمله نمودند آیا این ها جزء روسا نبودند؟ دو روز قبل از جنگ سمیرم که در قره داش سمیرمهرگرد جنگی بین طایفه دره شوری و قوای دولتی که معروف به جنگ زره پوش می باشد در آن زد و خورد همه افراد حاضر در جنگ دیده و سایرین شنیده اند که مرحوم خسروخان به اتفاق زیاد خان و زکی خان و جهانگیرخان دره شوری در جلو سواران رزمنده ایل دره شوری چنان برق آسا حمله نمودند که زره پوش و افراد محافظش که اذوقه برای سمیرم حمل می نمودند مجال دفاع از خود نیافته زره پوش و کامیون های حامل آذوقه و سربازان محافظ مجبور به تسلیم اسلحه مهمات شدند. با توجه به رویداد فوق شایسته است که چنین مردان دلیر را فرمانده پشت جبهه بخوانیم؟ جناب آقای بهمن بیگی,تنها عشیره ای که روسای آن ها کم تر در جنگ ها و مخصوصا در رده اول بودند روسای ایل سلحشور بویر احمد بود آن هم نتشی از ترس نبود بلکه می توان گفت از عدم اطمینان به افراد بود زیرا چند مرتبه اتفاق افتاده که جنگجویان بویراحمد در جنگ به وسیله رفیق خودش کشته شده است کما این که معروف است که کای لهراسب را رفیقش کشته است. آقای بهمن بیگی این که نوشتید دشتی مورد حمایت افراد ایل بوده کاملا صحیح است ولی باید بررسی کرد که انگیزه این عمل چه بوده و هست و چرا مردم قشقایی از ااشان حمایت می کردند و علت آن را شرح می دادید یا آن که اگر چند نفر از روسا اجبارا نه به طور دلخواه با مامورین دولت همکاری می کردند چه بوده؟ (خوشبختانه یا متاسفانه من در آن ماجرا بر له یا علیه دشتی نقشی نداشتم) اولا می دانید که از زمان سلاطین قاجار بلکه قبل از ان عشایر ایران عموما و قشقایی ها خصوصن مورد بی مهری دولت مرکزی بوده هر فرد یا افرادی بر علیه دولت قیام می نموده مورد حمایت مردم عشایر قرار می گرفته و این موضوع فقط منحصر به دشتی و سال های اخیر نبوده و حتی علی خان و ولی خان گیوی یاقیان معروف دوره رضا شاه که اغلب مردم نام آن ها را شنیده اند در سال های آخر سلطنت رضا شاه از 1317 الی 1320 که با شدت مورد تعقیب قوای دولتی وچریک های محلی قرار گرفتند و ماندن در منطقه بویر احمد برای آن ها مقدور نبود بیشتر در طوایف دره شوری و کشکولی و باوی و ممسنی زندگی نموده و بیشتر اوقات نزد بنده یا مرحوم امیرتیمور خان شش بلوکی بود.با یاد اوری این موضوع دشتی یکی از افراد ایل قشقایی بود به طریق اولی از حمایت بیشتری برخوردار بود بدون این که شخص خارق العاده ای باشد,زیرا اینگونه مردان شجاع بلکه خیلی شجاع تر از ایشان در ایلات قشقایی,ممسنی وبویراحمد هزاران هزار بود که نام بردن از تمامی آن ها باعث تضییع وقت می شود و بیشتر آن ها را جنابعای دیده و می شناسید برای مثال دو نفر از ان ها را که خوب می شناسید از مردان سلحشور ظایفه عمله نام می برم: 1- کاکاجان بگ فرزند بهرام بگ2- کریم پسر حاجی محمد بگ.به خاطر دارید ه در جنگ موک مخصوصا کریم با چماق حمله متقابله به قشون دولتی نمودند می توان گفت که کمتر از دشتی بودند ؟ با این تفصیل دشتی هم یکی از مردان جنگجوی قشقاییبود مثل کاکاجان بگ یا سایر سلحشوران بوده.جنابعالی برای نشان دادن قدرت قلم خودتان از ایشان پهلوان شکسن ناپذیر ساخته اید. مردان سلحشور و شجاع از زمان های قدیم تا کنون در عشایر جنوب بوده و هستند که احتیاجی به نوشتن نام همگی آنان نیست وصف همه قشقایی به خصوص طاهرآقا نره ای,امیرفرج قره قانی,موسی طیبی,ولی خان عربلو,و سایر شجاعان ایل قشقایی را شنیده اید که هر کدام در دوران زندگی شان از نام اوران ایل قشقایی بوده اند و در حال حاضر نیز جوانان سلحشور در قشقایی و سایر ایلات جنوب از حد شمار فزون است. آقای بهمن بیگی می دنید که از زمان صفویه عشایر زیادی در کشور وجود داشته مخصوصا در جنگ چالدران و بعد از آن که سلطان سلیم عثمانی تبریز را تصرف نمود,همین که شنید عشایر ایران به کمک شاه اسماعیل بسیج شده اند به بهانه این که در داخل دولت عثمانی اختلافاتی به وجود آمده تبریز را تخلیه و به کشور خود بازگشت.و این مراجعت بدون زد و خورد فقط از ترس عشایر ایران بوده .با این گونه پیشامدها دنیای شرق و غرب که عشایر راسدی در مقابل نیل به اهداف شوم خود می دانستند به عناوین مختلف عشایر غیور ایران را سرکوب و نابود نمودند. فقط جزیی از عشایر در جنوب ایران باقی مانده که آن هم دیر یا زود به سرنوشت سایر عشایر خواهند پیوست و طولی نخواهد کشید که که جز اسمی آن هم گاهی جسته و گریخته در نوشتجات نخواهد بود و نسل آینده به استناد نوشته آن مدیر کل آموزش عشایر کشور خواهند پنداشت که روسای عشایر مردانی جبون و ترسو بوده اند که فقط در پشت جبهه ها به امر و نهی مشغول بوده و نقشی تعیین کننده و فعال در جنگ ها نداشتند و مورد نفرت عشایر بوده اند در صورتی که این نظر صحیح نیست و روسای عشایر اغلب مورد احترام افراد ایل بوده و هستند . آقای بهمن بیگی,بنده را آن قلم توانا که بتوانم از روسای سلحشور قشقایی مانند حاجی بابا خان,کاظم کیخا,ایاز کیخا دره شوری و پسران و سایر فامیلش یا محمدحسن خان و سایر اولاد قاسم خان کشکولی و الیاس خان و جهانگیرخان و یا زکی خان ,مسیح خان,زریرخان و حسین خان فارسیمدان و یا شیرمردان طایفه جنگجوی عمله که هر یک در زمان خود از شجاعان نام آور بوده اند دفاع کنم و احتیاجی هم به توصیف من ندارند,زیرا اسم آن ها تا اسمی از عشایر هست باقی می ماند.ولی به نظر من با دیده اغماض به سران سلحشور عشایر نگریستن عملی غیر منصفانه است,اما جنابعالی همان طوری که در بالا نوشتم با نهایت دقت نامه بنده را مطالعه کرده البته با بی طرفی,اگر آری(عاری) از حب و بغض تشخیص دادید با آن قلم توانا از روسای عشایر که حقا و انصافا قابل ستایش هستند اعاده حیثیت فرمایید.آقای بهمن بیگی نام نیک رفتگان ضایع مکن.  با تقدیم احترام و امید تجدید نظر,محمدحسن دره شوری

 یادداشت من در پاسخ این نامه:

"از خواندن نامه جناب حسن خان دره شوری بهره گرفتم چون که حاوی بخشی از سرگذشت پر از رنج و درد قوم قشقایی بود و هست. اما در مورد پاسخ ایشان به بهمن بیگی دچار شک و تردید شدم. چون که نامه در پاسخ یک جمله از نوشته داستان است و نه اصل موضوع. آن جمله چنین است:

"نام خان ها و سران عشایر را نمی پسندیدند.آنان جنگ جویان پشت جبهه ها بودند."

 من هنگامی که به دبیرستان می رفتم یک معلم ریاضی داشتیم به نام آقای رحیمی. وی موقع امتحان از شاگردان می خواست که قبل از حل مسئله. صورت آن را شرح دهند. وبسته یه درستی درک و شرح سوال به ما نمره می داد. وی معتقد بود که درک صورت مسئله ده نمره از بیست نمره را دارد. عدم توجه به سوال جواب را بی راهه می برد.

با عرض معذرت از نویسنده نامه به بهمن بیگی و سایر سرورانی که در این مورد یادداشت داده اند باید توجه دوستان را به این نکته جلب کنم.

به نظر بنده، منظور و هدف بهمن بیگی از جبهه، میدان جنگ رزمی نبوده و نیست.

•           چون که وی قهرمانان شاه نامه را که همه پهلوان میدان های رزمی بوده اند، رد کرده است. و نوشته "ار نام آوران شاهنامه خسته شده اند”

•           او یغماگران تاتار و مغول که همه رزمنده بودند، نام برده و می نویسد: چنگی به دلشان نمی زد.

•           نام شاهان ایران که سراسر بدبختی و شاهی شایان احترام نداشت. رد کرده است.

•           و بالاخره نام خان ها و سرداران عشایر را نمی پسندیدند.

بعد از این نام آوران به سراع پهلوانان ایلی می رود و از او هم رضایتی ندارد.

•           لهراسب را نام می برد که یک تنه قشون تهران و فارس و سپاه بختیاری و قشقایی را درهم شکسته بود. معبود مادران قشقایی گشت و طایفه و قبیله ای نماند که چندین لهراسب کوچک و بزرگ نداشت. مادران قشقایی نام نامی قهرمان بویر احمدی را برای پسران خود برگزیدند و از بر و دوششان منجوق آبی آویختند ." لیکن در پس و پشت وجودشان ناخشنود و شرمنده بودند که خودشان پسری چون لهراسب به دنیا نیاورده بودند." لهراسب را به این دلیل برگزیده چون مربوط به زمان حال است و نه در قالب داستان های اساطیری. آن ها تلاش وی را در مبارزه با شاه زمان دیده اند و چون با او همدرد بودند از او یاد می کنند.

 بعد از این مقدمه بهمن بیگی، مسیرفلسفه و خواست و هدف خود را نشان می دهد و می نویسد :و " سر انجام دشتی، دشتی گله زن به این آرزوی دیرین و دور و دراز پایان بخشید و تاج فخر بر سر گذاشت. پهلوان از مرد قشقایی بر خاست. او همان بود که می خواستند. همان شد که در جستجویش بودند." و از زبان قهرمان داستانش کهزاد چنین می گوید:

- " کهزاد اهل تعقل و تفکر بود.مشرب فلسفی و اخلاقی داشت. بعید بود که بدین گونه دچار غلیان و احساسات و عواطف شود و افسانه پردازی کند."

 به نظر من بهمن بیگی به این نکته اشاره می کند، پهلوانان در افسانه ها و تصوراتی احساسی و عاطفه ای هستند و در دنیای وافعی کمتر حضور دارند به عبارتی آن ها ساخته و پرداخته ما هستند و وجودشان طبیعی و واقعی نیست. کسانی که به دنبال پهلوانان هستند به دنبال خیال و افسانه و رویا هستند. پهلوانان بابد واقعی باشند نه افسانه ای!!

و در پی آن دلیل این انتخاب را چنین شرح می دهد:

" نوجوانی که بیش از همه شیفته سخنان کهزاد بود از او پرسید« در دشتی چه بود که در دیگران نبود؟»  کهزاد پاسخ می دهد:

" دشتی در مقابل ظلم قد بر افراشت و ایستادگی کرد. او راهزن نبود. دزد نبود. دنبال مال و منال نبود. از کسی باج و خراج نمی خواست. چشم طمع به ییلاق و قشلاق این و آن ندوخته بود. جاه پرست و شهرت طلب نبود. دشتی از مردم بود. با مردم بود.او از رنج مردم در رنج بود. ستمکاران را در جامه دولتی و ایلی می شناخت. او باستمدیدگان عهد و پیمان بست. عهد شکن و ناجوانمرد نبود. بر سر پیمان تا پای جان ایستاد."

 توجه خواهید فرمود که قهرمان بهمن بیگی دشتی است. او مردی است که به دنبال مال و منال نیست. باج و خراج نمی خواست. چشم طمع به ییلاق و قشلاق نداشت. شهرت طلب نبود و از همه مهم تر بر سر پیمان تا پای جان بود.

هر چند که مردان خوب هم در میان خان ها ما بوده است و با تمام احترامی که برای خانها و سران ایلم قایل هستم باید بپرسم که کدام یک از خان های قشقایی دارای همه این صفات بودند؟. آیا دنبال مال و منال نبودند؟ آیا از مردم باج و خراج نمی گرفتند؟ شهرت طلب نبودند. و از همه مهم تر بر سر قول خود باقی بودند؟ اگر بودند پس چگونه است که آن ها ایلخان ایل را در 28 مرداد با تمام قول وقراری که داشتند و امضاء کرده بودند زیر پا گذاشتند؟ و به آن عمل نکردند؟؟

قهرمان بهمن بیگی کسی است که درکنار مردم و نه در برابر آن ها باشد. خان های ما نه در پشت جبهه بلکه رو در روی مردم ما بودند. منظور بهمن بیگی تیر و تیر اندازی و جنگ و نبرد نبود بلکه میدان وی خدمت به مردم بود و بس.

آیا ما مسئله را  درست درک کرده ایم؟؟؟ شاید به همین دلیل بهمن بیگی جواب حسن خان دره شوری را نداده است. چون مطلب چیز دیگری به غیر از جنگ و جدل و تفنگ و توپ و تانک بوده است.

 به امید روزی که همه ی ما پیرو و دوستدار واقعیت ها باشیم. نوروز دّرداری(فولادی)