دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

چرا دولت در صدد از بین بردن زندگی عشایری است؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳
 

کوچ روی در ایران از دیر زمان جریان داشته و دارد. این شیوه زندگی در کنار روستا نشینان و شهریان بخشی از ساختار ملی کشور ماست. اما از بعد از مشروطه برخی از اندیشمندان غرب گرای ایران آن را مانع پیشرفت و متمدن سازی ایران می دانستند و در تحقیر و مخالفت به آن نوشته های فراوان به جای گذاشته اند.

رضا شاه نیز تحت تاثیر این روشن فکران در فرایند دولت ملت سازی خود از آن بهره برداری کرد. رضا شاه و بدولت مردان وی قانونی در سال 1307 به تصویب رسانیدند که زندگی کوچ نشینی در ایران قدغن و غیر قانونی اعلام شد. عشایر به این قانون تن در ندادند.

دولت مدرن رضا شاهی دست به اسکان اجباری عشایر زد. کلبه هایی برای آنان تدارک دید و  با حاکم کردن نظامیان در ایلات گروه زیادی از آن ها را وادار به اقامت در این کلبه ها کرد.

اما فقدان امکانات برای دام های عشایری و تلف شدن دارایی و ثروت آن سبب فرار عشایر از این آلونک ها شد پس از تلفات فراوان رضا شاه عقب نشینی کرد.

علاوه بر این ها خلع سلاح عشایر، تعویض لباس های قومی ، قانون نظام وظیفه نیز برای حمایت از تفکر رضا شاهی  برای اسکان عشایربه کار گرفته شد. سر انجام بعد از سقوط وی عشایر به شیوه پیشین خود بر گشتند.

 

 

 



[1] گزارش اسکان عشایر مروری بر تجارب و داده ها – معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری – روابط عمومی


محمد رضا شاه نیزسیاست هایی در این راستا به کار گرفت از جمله اصلاحات ارضی و ملی کردن جنگل ها و مراتع. این قانون سبب شد که زمین هایی که طی قرن ها در اختیار عشایر بودند به نام اصلاحات تقسیم و در اختیار گروه های شهری و روستایی قرار گیرد. عشایر که نه سند و نه  نوشته ای برای مالکیت این زمین ها داشتند بی زمین ماندند. زمین های ایل راه تبدیل به باغ و ساختمان و کشت شد. ایل در مظیقه رفت و آمد قرار گرفت.

برای استفاده از مراتع ناگزیر از مراجعه به سازمان های دولتی شدند. مسئولین دولتی  که نه دانش و نه تجربه زندگی عشایری داشتند سرنوشت مراتع که پیوند تنگاتنگی با زندگی عشایری داشت را به دست گرفتند و انواع محدودیت ها و مشکلات را برای آنان فراهم کردند.

برخی از عشایر از هستی ساقط شدند و زندگی ایلی را ترک کرده و حاشیه نشین دهات و شهر ها شدند و از تولید کننده تبدیل به مصرف کننده شدند. تولید گوشت کشور کاهش یافت. اما  دولت از صدقه سر پول نفت متوجه این زیان فاحش نشد و گوشت های یخ زده استرالیایی را جای گزین تولید ملی کرد.

با وجود این تغییرات عمده ای در جمعیت عشایر رخ نداد به طوری که:

تعداد واحدهای اسکان یافته در طول چهار برنامه پنج ساله(در یک دوره بیست ساله) اخیر بالغ بر 70 هزار خانواراست با این وجود، جمعیت عشایری ایران گرچه زیاد نشده است اما کاهش چندانی نداشته و درصد بسیار نازلی از کل جمعیت کوچنده کاهش پیدا کرده است. با توجه به ارقام زیر می توان مشاهده کرد که جمعیت عشایر در سال 1353 بالغ بر 877.000 نفر و در سال  1366معادل 1157000نفر بوده که رشدی معادل 34 % را نشان می دهد. و در سال 1377 جمعیت کوچ رو از 1134000نفر بوده است.

این دشمنی و مخالفت با زندگی عشایری هم چنان ادامه دارد.دولت احمدی نژاد به جای خدمت رسانی به عشایر و فراهم کردن حد اقل رفاه زندگی برای آنان، در صدد پاک کردن صورت مسئله برامد. به این گزارش معاونت ریاست چمهوری توجه کنید:

 «امروز برخلاف گذشته، عشایر ایران نه تنها مخالف اسکان نیستند، بلکه خود متقاضی و خواهان اسکان اند. چنین اسکانی دیگر چون گذشته خصلتی سیاسی و اجباری ندارد بلکه فرآیندی داوطلبانه و برنامه ریزی شده است که به منظور توسعه و بهبود زندگی عشایرصورت می گیرد. تحول فوق معرف این واقعیت است که در شرایط امروزی ایران و جهان، جامعه عشایری تحت نظام ایلی توان توسعه خود را از دست داده است و هرگونه تلاش برای حفظ و بقای آن مستلزم تداوم عقب ماندگی و تحمیل هزینه های مادی و معنوی روز افزون بر مردم به ویژه زنان و کودکان محروم از آزادی و حقوق مدنی است. بنابراین توسعه و بهبود زندگی عشایر بر طبق شاخص هایچندگانه مورد توجه در توسعه متوازن، همه جانبه و پایدار در گرو اسکان داوطلبانه و برنامه ریزی شده و تحول نظام ایلی و استحاله آندر نظام ملی است»[1]

هم اکنون در بسیاری از نقاط عالم، آمریکا، اروپا، آسیا و استرالیا مردم زیادی در خارج از شهرها و روستا ها در دامنه کوه ها و دشت ها و .... به صورت تک خانه یا کلبه های تک واحدی با فاصله های زیادی از هم زندگی می کنند. این گروه، میان شهرها،روستا ها، و نقاط دور افتاده ساکن بوده و به دامداری و کشاورزی مشغول هستند. دولت به همه ی آن ها خدمات لازم را ارائه می دهد. چگونه است که این گونه زندگی و اشتغال به شیوه های دام داری و کشاورزی در کشورهای پیشرفته پسندیده است و دولت خدمات، جاده کشی، برق، تلفون و پزشک، دامپزشک، مدرسه، اینترنیت و ...... با استفاده از فناوری های نوین به این شهروندان بیابان نشین ارائه می دهند. در بسیاری از این خانه ها مشاهده می شود که با استفاده از انرژی خورشیدی،ساکنین نه تنها دارای نیروی برق برای گرما زایی و آشپزی و روشنایی هستند بلکه با استفاده از این نیرو دارای چاه های آب هستند و به کشاورزی و دامداری و دامپروری مشغول هستند. آیا ما با داشتن این همه انرژی خورشیدی و گازی قادر به این کار نیستیم؟ در کشور کانادا به وسعت زیادش دولت به همه تک خانه نشینان ارائه خدمت می کند.

همه دولت ها از این شهروندان خود حمایت می کنند، برای آنان این امکانات لازم را فراهم می کنند تا آن ها به کار تولیدی خود ادامه داده و به اقتصاد کشور کمک نموده و بدون سرمایه گذاری دولت خود اشتغال زا شده و افراد بیکاره و غیر تولیدی بار نیایند.

چرا دولت در کشور ما خدمات لازم را برای تولید کنندگان دامی- کشاورزی – صنایع بافندگی فراهم نمی کند؟ تنها به این دلیل که آن ها در یک چهار دیواری زندگی نمی کنند؟ دولت اگر این گروه عشایری را اسکان دهد، آیا می تواند برای ایجاد اشتغال آنان اقدام موثری انجام دهد؟ و برای این کار، باید چه میزان سرمایه گذاری نماید؟. گروه های زیادی که دست از کوچ روی برداشته و گوشه نشین دهات و حاشیه شهرها شده اند، غیر مولد شده اند و به کارهای غیرمفید و بدون بهره وری مشغول شده اند.

در دهه های قبل یک بررسی کارشناسانه توسط کارشناسان سازمان برنامه و بودجه و سازمان اصل چهار در ایران به عمل آمده است که اسکان عشایر به صورتی که برای آنان کار و شغل مناسب ایجاد نموده و این سرمایه گذاری در بخش های دامداری و کشاورزی در حدی باشد که بتوانند سطح تولید فعلی عشایر را حفظ نمایند، صدها میلیارد دلار سرمایه گذاری لازم است. دولت ها هیچ گاه قادر به تامین چنین سرمایه گذاری هایی نخواهند بود. اسکان عشایر یعنی تبدیل یک گروه مولد به مردمی بدون تولید و تاثیر در کشور و افزودن به جمعیت بیکاره و بی حاصل در مملکت. مشکل عشایر کم کاری و عدم توجه دولت به این گروه از مردم کشور است.