دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

تاریخ قشقایی باستانی توهم است یا واقعیت؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۸
 

توهم یا واقعیت؟؟؟
نقدی بر کتاب ( از قشقا تا قشقایی نوشته آقای نوروز درداری) 
منصور نصیری طیبی( این نقد در نشریه جهان کتاب شماره 285 اسفند1391 چاپ شده است.)
تاریخ گمشده قوم قشقایی از قرن پانزدهم پیش از میلاد. نوروز درداری . شیراز: انتشارات قشقایی و تخت جمشید، 1390. 174 ص .
« نویسنده تاریخ گمشده قشقایی که خود را نه مورخ بلکه علاقه‌مند به مطالعه حوزه تاریخ معرفی می کند، پیش از این نیز با گردآوری نوشته‌هایی که غالباً از تارنماهای اینترنتی دانلود شده بود، به انتشار کتاب حجیمی تحت عنوان تاریخ اجتماعی و سیاسی ایل بزرگ قشقایی (شیراز، 1388) مبادرت کرده بود؛ بی آن‌که از منابع جدید استفاده کرده ، یا نکته چندان جدیدی به خواندگان ارائه نماید.
اما این کتاب جدید خود آیتی است. در کتاب قبلی لااقل به داده‌های موجود اکتفا شده بود ولی در این کتاب با مطالبی روبه‌رو هستیم که به رغم دعاوی گزاف ، مآخذ آن‌ها به هیچ روی معلوم نیست.
مؤلف در مقدمه ضمن اعلام کشف بزرگ خود از وجود تاریخ 4000 ساله برای قشقایی ها ، تازه دستاوردهای خود را تنها برگ‌هایی چند از دفتر گمشده ی تاریخ این قوم می‌خواند (صص 12 – 11). »


آقای نصیری طیبی چشم های خود را بر روی ده ها منبع و ماخذ داده شده در کتاب بسته است و یا به دلایل دیگری که من نمی دانم را مرا متهم به جعل تاریخ کرده اند؟؟ اگر این نوشته از یک فرد معمولی بود، من مشکلی نداشتم. ولی آقای نصیری خود یکی از تاریخ نویسان قشقایی است. نمی دانم چرا از این که قوم قشقایی یک تاریخ 4000 ساله دارد ناراحت هستند؟ تا کنون آن چه در کتاب های تاریخی در مورد سابقه ایل و مردم قشقایی نوشته شده است بر اساس حدس و گمان بوده است. ولی حالا باستان شناسان از چهل سال پیش اسنادی پیدا کرده اند که نشان از هویت و قدمت تاریخی ایل قشقایی است. با این همه نوشته های که در دهه های گذشته در مورد تاریخ قشقایی نوشته شده است ما و آقای نصیری طیبی بی خبر بودیم. حالا که منتشر شده است، باور نمی کنیم چرا؟ هنوز باید بنویسیم که آن ها چون فراری بودند قشقایی نامیده شدند و یا چون اسبهایشان پیشانی سفید داشت!!!

بیش از یک سال از نقد ایشان می گذرد. من جوابی به نوشته ایشان ندادم چون اصلا نمی فهمم که چرا ایشان چنین نوشته است. تمام کتاب از منابع نام می برد. کافی است که آقای نصیری چند تایی از آن را بررسی می کرد. بعد اظهار نظر می کرد. من سعی کردم که در سفری که به شیراز داشتم با ایشان ملاقات کنم و از جناب نصیری بپرسم چگونه ایشان نزدیک به دویست زیر نویس کتاب که نشان دهنده کتاب هاف نویسنده ها- باستان شناسان- مقاله ها - نقشه ها - شماره لوحه های باستانی و ..... را در این کتاب ندیده و یا ندیده انگاشته است؟ متاسفانه ایشان به تلفن های من جواب ندادند. اخیرا دوستان ایشان موضوع نقدشان را در قبس بوک منتشر کرده اند که برای پاسخ به ایشان نکات زیر را می نویسم:

1- دارندگان کتاب آن را ورق بزنند و مشاهده کنند که آیا نوشته ها منبع دارند یا نه؟ تا سیه ........

2 - مشخصات کتاب کامل قشقایی که در کتاب گمشده قشقایی از آن نامبرده شده است و در سال 1344  یعنی نزدیک به پنجاه سال پیش در آلمان چاپ و منتشر شده است و هاوی تمام تاریخ باستانی مذهب- نبردها_ آداب و رسوم - و مهاجرت های آن است به شرح زیر است.

Die Kaskaer: Ein Beitrag zur Ethnographie des Alten Kleinasien (Untersuchungen zur Assyriologie und Vorderasiatischen Archaeologie, )

Von Schuler, Einar

Published by Berlin: Walter de Gruyter & Co., 1965
3. آقای نصیری در کتاب خاطرات ملک منصورخان قشقایی موجودیت قوم قشقا در کنار دریای سیاه را تایید کرده اند ولی در نقدشان بر کتاب من آن را جعلی می دانند؟؟
4. متن یکی از نوشته ها که ترجمه آن  در فصل چهارم کتاب تاریخ گمشده قشقایی درج شده است و منبع آن در ص 79 همان کتاب به روشنی نوشته شده است را در این قسمت منتشر می کنم. تا دوستان از نگرانی درآیند. و در آینده نیز اصل نوشته های دیگری را منتشر می کنم. و امیدوارم که آقای نصیری طیبی این نوشته را بخوانند و ندیده نگیرند. همچنان که ده ها منبع و ماخذ را ندید و یا دیدند و آن را نادرست منتشر کردند:
                                                                                                               

(Itamar Singer (Tel Aviv

?WHO WERE THE KAŠKA

During the 500 years of their history the Hittites fought many formidable

enemies, but none of them was as as persistent and evasive as the Kaška

tribes of the Pontic ranges. All efforts of the superior and well-organized

Hittite armies to keep them at bay and to efficiently protect the vulnerable

northern frontier of their kingdom repeatedly failed, and the Kaška

perennially invaded Hittite-dominated territories and laid waste to border

cities and cult-places. It was probably the Kaška who eventually gave the

final blow to the weakening Hittite capital of Hattusha. This is of course the

"colonial" perspective as portrayed in Hittite sources and in Hittitological

studies, in which the Kaška appear as the "aggressive" and "barbarian"

nemesis from the north. In a more recent "post-colonial" perspective, as now

in vogue in frontier studies, the Kaška might be conceived as the abused

victims of Hittite aggression and occupation of their traditional habitat

(Glatz/Matthews 2005: 49). We always have to remember that all the textual

evidence comes from the Hittite side and the voice of the other side in this

strained relationship is not heard.

The Hittite sources on the Kaška were first assembled and discussed in the

monograph of Einar von Schuler Die Kaškäer published in 1965. In this

seminal study (and in his summary in RlA 1976-80) the illustrious German

scholar provided translations of the main sources, including treaties,

administrative lists, prayers, rituals, oracles, and of course historical

references. This data base was then processed into chapters on the history, the

political organization, the economy, the religion, and the onomastics of the

Kaška.

Von Schuler's monumental work remains the basic tool for any further

studies on the Kaška, but of course, forty years of research have adduced

plenty of new data and a reevaluation of some of his conclusions is necessary

One of the most spectacular new discoveries were the texts from MaΒat

Höyük, published by the Turkish scholar Sedat Alp in 1991. These

documents, mostly letters but also some administrative lists, provide a vivid

picture of everyday life in a Hittite border town and its continuous struggle

with the threat posed by the Kaška tribes. Thousands of tablets were also

unearthed at Ortaköy/Šapinuwa east of MaΒat, which probably contain similar

information, but only a handful of documents have been published so far.

Archaeological surveys conducted in the area in the 1970ties (Dinçol/Yakar

1974; Yakar/Dinçol 1974) have greatly improved our understanding of the

settlement history in these remote regions and the same applies to the current

survey of Paphlagonia, ancient Pala-Tumanna (Glatz/Matthews 2005).

However, without full excavations at sites of various sizes, the archaeological

evidence remains insufficient. One hopes that the recently launched

archaeological exploration of Oymaağaç/Vezirköprü, probably ancient Nerik,

will provide valuable of new evidence. But again, we are dealing with a large

site which was probably occupied by the Hittites most of the time and its

contribution to the Kaška problem will probably be limited to the dating of

the destruction levels.

Until recently, conventional wisdom saw the Kaška as inhabitants of

northern Anatolia already in the Old Hittite period. This view is based on 13th

century historical references to the loss of the north, notably the cities of

Tiliura and Nerik, already in the days of the Hittite king Hantili.

 The town of Tiliura was empty from the days of Hantili and my

 father Muršili resettled it (KUB 21.29 I 11-13).

 And from there they (i.e. the Kaška) began to commit hostilities

 and Hantili built an outpost against them. Earlier, Labarna and

 Hattušili did not let them over the Kumešmaha River (ib., ii 2 f.).

The reference to the first great kings, Labarna and Hattušili, makes it very

likely that Hantili in this and in the following passages must be the first king

bearing this name, i.e. the son-in-law and murderer of Muršili I.

 The city of Nerik, which was in ruins from the days of Hantili, I

 have rebuilt (Hatt. iii 46'-48').

 The city of Nerik was ru[ined by the Kaška]-men in the days of

 Hantili. In the past [the city] lay empty for four hundred years

 (KUB 25.21 iii 2-5; von Schuler 1965: 186).

It seems that Hattušili III and his son Tuthaliya IV, who invested plenty of

energy in the restitution of Nerik into a major cult center, maintained a firm

view about the time of the city's fall to the Kaška, even though the

stereotyped number of four (or possibly five) hundred years falls far off the mark.

 

نوشته های فوق برداشت شده از کتاب زیر  در صفحات 167 – به بعد است. از این نوشته در کتاب تاریخ گمشده قشقایی استقاده شده و در زیر نویس کتاب تاریخ گمشده قشقایی در صفحه 79 مشخص شده است.

PHASIS

II

VOLUME 10 (II) 2007

IVANE JAVAKHISHVILI TBILISI STATE UNIVERSITY

Greek and Roman Studies

THE ARGONAUTICA AND WORLD CULTURE THE ARGONAUTICA AND WORLD CULTURE

INSTITUTE OF CLASSICAL, BYZANTINE AND MODERN GREEK STUDIES

 

همه نوشته ها را می توانید در سایت زیر بخوانید:

https://www.academia.edu/260363/Who_were_the_Kashka_Phasis_2_2007_