دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

نگاهی به قیام عشایر کوهمره سرخی و قشقایی در فارس
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦
 

 

 

 

 ماجرای قتل ملک‏عابدی و پیامدهای آن در فارس

پسین روز دوشنبه،21 آبان 1341،در«تنگاب»(-تنگ آب)فیروزآباد فارس،قتلی اتفاق‏ افتاد،که سرآغاز هجوم دوباره حکومت پهلوی به ایلات و عشایر جنوب بود.قتل کاملا اتفاقی‏ مهندس«شاهپور ملک‏عابدی»1،رئیس حوزه اصلاحات ارضی فیروزآباد،مستمسکی مهم برای‏ سرکوب قطعی و دائمی عشایر جنوب به وسیله حاکمان عصر پهلوی دوم گردید.تبلیغات‏ سرسام‏آور،مستمر و طولانی حاکمان رژیم،تمام صفحات روزنامه‏ها و مجلات و نیز رادیو و تلویزیون را فراگرفت.به نظر می‏رسد،تمام این تبلیغات،علیه عشایر جنوب و در جهت ایجاد زمینه مساعد برای سرکوب شدید و خشن آنان و نیز تمیهدات مناسب برای خاتمه دادن به‏ زندگی ایلی و عشیره‏ای و اقتداری سیاسی،اجتماعی و اقتصای آنها بوده است.به گونه‏ای که‏ دکتر«حسین ارسنجانی»وزیر کشاورزی وقت به صراحت اعلام کرد:

«به افتضاح چادرنشینی در فارس خاتمه می‏دهیم.»2این گفته کسی است که ظاهرا از روشنفکران و آزاداندیشان عصر بوده‏ و رهایی رعیت از سلطه مالک و خان را می‏طلبید.!3

استاندار فارس سپهبد«کریم و رهرام»،در بهمن ماه همین سال اعلان می‏دارد:«دولت ایران‏ از دو ماه قبل در خاک فارس و شاید هم نقاط کشور کلمه(عشایر)را از مکاتبات خود حذف کرده است؛ما دیگر کسی را به نام(عشایر)نمی‏شناسیم.در فارس کلیه سازمانهای عشایری‏ ارتش حذف شده و افسرانی که به نام(افسران عشایری)نامیده می‏شدند از مناطق مختلف احضار شده‏اند.»5 


حکومت محمد رضا شاه و دولتمردان او،که گویا منتظر چنین واقعه‏ای بودند؛خیلی زود عکس‏العمل شدید و عجولانه‏ای نشان دادند.اعلام عزای عمومی و تعطیل عمومی،تغییر سریع استاندار فارس،اعلان حکومت نظامی در فارس،تغییر فرمانده لشکر 10 فارس،اعلام‏ سرکوب پدید نقاطی که نسبت به آن سوءظن پیدا شود و انجام اصلاحات ارضی در سراسر فارس،از جمله اقدامات و عکس‏العمل رژیم بود.

شاه در مراسم تقسیم املاک در کرمانشاه،اعلام کرد:«مهندس عابدی یک سرباز شهید وطن‏ است و من مقرر کردم که عزای ملی اعلام شود...[و]اطمینان می‏دهم که خونبهای او را از قاتلین او و محرکین قاتلین او خواهیم گرفت‏[.]بدین مناسب در این محل اعلام یک دقیقه سکوت می‏کنم.»6

در همین روز-23 آبان 1341-دولت،اعلامیه زیر را منتشر کرد: هم‏وطنان عزیز چنان‏که اطلاع یافتید،مهندس ملک‏عابدی،رئیس حوزه اصلاحات ارضی‏ منطقه فیروزآباد فارس بر اثر یک توطئه ناجوانمردانه شهید شد.آنچه تا امروز روشن شده است‏ این است که توطئه به دست کسانی انجام گرفته که تاکنون چه مستقیم و چه غیر مستقیم از دسترنج رعیت سابق استفاده کرده‏اند.منافع این اشخاص در جهت عکس منافع ملی ماست‏ و برای بنده و برده نگهداشتن فرزندان ایران است.البته برای خواهران و برادران عزیز تردیدی‏ نیست که معنی اجرای لایحه اصلاحات ارضی یعنی آزادی قاطبه ملت ایران و بنابراین جوان‏ ناکام،مهندس ملک عابدی،شهید راه آزادی و سرافرازی ملت ایران است.من امروز را حسب‏الامر شاهانه روز عزای ملی اعلام می‏دارم و فردا هم به همین مناسبت تعطیل عمومی‏ است.باز هم به کسانی که در راه استقلال ما،آزادی ما و سربلندی ما در دنیای امروز اخلال‏ می‏کنند چنان‏که هفته پیش برود و دولت با نهایت قدرت هرگونه توطئه را در هرکجا پیش بیاید در هم‏ خواهد کوبید.و توطئه‏کنندگان را به ملت ایران معرفی خواهد کرد و به همین منظور:

1.         در شیراز که مرکز توطئه این عمل ناجوانمردانه شده بود،حکومت نظامی اعلان شد تا مرکز هر فسادی را ریشه‏کن نماید.

2.         سپهبد ورهرام به استانداری فارس منصوب گردید.

3.         برای دستگیری قاتلیین اقدامات سریع در جریان است.

4.         دستور داده شد در هر نقطه سوءظنی در تهیه چنین توطئه برود به شدت سرکوب شود. 5-از امروز در سراسر فارس انجام اصلاحات ارضی اعلام گردید.

نخست‏وزیر-اسد اللّه علم.7؛ پس از این اعلامیه،سخن‏رانیهای شدید و غلیظ و گفته‏های تهدیدآمیز ارسنجانی-وزیر کشاورزی-و نیز استانداری جدید فارس،کریم ورهرام،مدام در روزنامه‏ا و مجلات منتشر می‏شد.

تغییرات سیاسی در فارس

نخستین تغییر و تحول در مدیریت سیاسی فارس،استاندار آن بود.«غلامرضا فولادوند» استاندار فارس،بلافاصله پس از قتل ملک‏عابدی،عزل گردید و به جای وی سپهبد کریم‏ ورهرام منصوب شد.ورهرام متولد 1286 و اهل تبریز بود.وی دختر سپهبد«شاه‏بختی»را در حباله خویش داشت.17

داستان انتصاب و اعزام وی به استانداری فارس،در مجله روشنفکر آمده است:«...به امر شاه،دولت،سپهبد ورهرام را به استانداری فارس انتخاب کرد تا با قدرت و اختیارات تام رهسپار شیراز شده،توطئه را در نطفه خفه کند...سپهبد ورهرام ساعت 5/7 صبح چهارشنبه‏[23 آبان 1341] در فرودگاه به حضور شاهنشاه رسید...شاهنشاه در چند جمله کوتاه دستورات خود را صادر فرمودند.ورهرام بالافاصله عازم شیراز گردید...اطلاعاتی که به او رسیده بود حکایت از آن داشت‏ که استان فارس دستخوش انقلاب و هرج‏ومرج شده و مالکین عده‏ای ماجراجو و اخلالگر را برای ایجاد رعب و حشت در دل مردم اجیر کرده‏اند.این ماجراجویان همه با سلاحهای جنگی و شکاری‏ مسلح هستند و تصمیم دارند که در نقاط دور و نزدیک دست به اغتشاش بزنند!»14

ورهرام با چنین اطلاعاتی وارد شیراز شد.وی دستور داد«تا همه مالکین را احضار کنند. روز پنجشنبه‏[24 آبان 1341]او در ملاقات با مالکین طوری صحبت کرد که پس از پایان جلسه، همه ماستها را کیسه کردند و به اصطلاح نطفه‏های توطئه فروکش کرد و خوابید!ورهرام با قیافه‏ اخم‏آلود و عصبانی به مالکین اخطار کرد:"اگر سروصدا راه بیندازید!اگر دسیسه‏بازی کنید، اگر بخواهید نقشه بکشید و جنجالی درست کنید،آن وقت لباس نظامی می‏پوشم،قداره را از رو می‏بندم و با توپ و تانک آدم می‏کشم!من ورهرام هستم و امنیت می‏خواهم‏[.]نسل کسی‏ که امنیت را به هم بزند از روی زمین برمی‏دارم."بعد از این جلسه ناگهان سروصداها خوابید و محیط شیراز آرامش نسبی پیدا کرد.»15

روزنامه کیهان،گفته‏ی اخیر ورهرام را در صفحه اول و به صورت برجسته،به چاپ رساند. «سپهبد ورهرام استاندار فارس امروز[24 آبان 1341]در اجتماع مالکان و طبقات مختلف فارس‏ اظهار داشت:من مخالفان امنیت را زنده نمی‏گذارم!کاری نکنید که لباس نظامی بپوشم و قداره‏ از رو به بندم و با توپ و تانک آدم بکشم.»16

تغییرات مدیریتی در فارس،به استاندار ختم نشد.در همان اوان پس از واقعه و هم‏زمان‏ با تغییر استاندار فارس،فرمانده لشکر 10 فارس نیز تغیر کرد.فرمانده جدید،تیمسار سرتیپ«عبد العلی اورمزد»در 23 آبان 1341 وارد شیراز شد و از جانب تیمسار سرتیپ‏ «محمود بنی اعتماد»معاون لشکر،مورد استقبال و خوش‏آمدگویی،قرار گرفت.17

تغییر دیگر در«سازمان اطلاعات و امنیت فارس و بنادر»(-ساواک)صورت گرفت.سرهنگ‏ «مسعود حریری»،از آذر 1341،به جای«محمد علی آرشام»،ریاست ساواک فارس را بر عهده‏ گرفت؛و در این زمینه خدمات شایانی در سرکوب قیام عشایر جنوب انجام داد.20

تبلیغات رسانه‏ای

علاوه بر گفته‏های تهدیدآمیز رجال رژیم؛حجم تبلیغات روزنامه‏ها و مجلات نیز فوق‏العاده‏ سنگین و گیج‏کننده بود.از همان آغاز واقعه،مطالب مندرج در نشریات،بسیار تحریک‏آمیز و هدایت شده بود.تقریبا بیش از دو هفته،صفحات اول روزنامه‏های رسمی کشور-بویژه کیهان‏ و اطلاعات-مختص ماجرای قتل ملک‏عابدی و پیامدهای آن بود.در همان روز اول،واقعه قتل ملک عابدی را«به تحریک‏ مالکین»نسبت دادند؛و این‏ خود زمینه مناسبی بود برای‏ سرکوب آنان!روزنامه‏ اطلاعات می‏نویسد:«عده‏ای‏ افراد مسلح در جاده شیراز- فیروزآباد را کشتند...مرحوم‏ مهندس عابدی با شلیک‏ پانزده گلوله به قتل رسید و مهاجمین از جلو و عقب به او حمله کردند...تعداد مهاجمینی که با تفنگ سر راه جیپ حامل مهندس‏ عابدی را گرفتند پانزده تا بیست نفر بود...رئیس دارایی شیراز و چند نفر دیگر نیز همراه مهندس عابدی‏ بودند اما مهاجمین فقط او را به گلوله بستند.»21

در میان مجلات مشهور،مجله روشنفگر بلافاصله خبرنگار و عکاس به شیراز و فیروزآباد اعزام‏ کرد؛و نخستین گزارش مفصل حادثه را،در اول آذرماه 1341،تحت عنوان«مرگ فئودالیسم» انتشار داد.در این گزارش،به زعم خویش«برای اولین بار خبرنگار اعزامی‏[آنان‏]اسرار قتل‏ مهندس ملک‏عابدی را فاش می‏کند»23

مطالب مندرج در این مجله،مؤید زمینه‏سازی و تمهیدات مناسب،برای سرکوب ایلات و عشایر است.اوج تبلیغات مخرب رژیم علیه مالکان و روحانیون به عنوان مخالفان اصلاحات‏ ارضی صورت می‏گرفت.در مطالب مجله روشنفکر،به هماهنگی و هم‏دستی«روحانی‏نماها»و مالکین اشاره صریح شده است.خبرنگار روشنفکر می‏نویسد:

درست هفده ساعت پس از حادثه قتل مهندس ملک‏عابدی من وارد شیراز شدم.شیراز حالت هیجان‏زده و تب‏آلودی داشت!همه جا صحبت از توطئه آدمکشان نقابدار و چگونگی‏ دخالت مالکین در این امر بود...اخبار مربوط به جلسات مخفیانه و پی‏درپی مالکین و توطئه‏گران به این هیجان و اضطراب بیشتر دامن می‏زد...مضمون این شایعات همه یکی بود و حکایت از آن داشت که قتل مهندس ملک‏عابدی سرآغاز یک سلسله آدمکشیها و ترورهایی‏ است که به زودی اتفا خواهد افتاد!در جلوی مسجد وکیل من از زبان مرد ریشویی که‏ برای چند تن از اطرافیانش حرف می‏زد شنیدم:امروز آقا چند تا میهمان کله‏گنده داشت. خیلی حرفها زدند و خیلی تصمیمات گرفتند.تق این تصمیمات همین یکی دو روز درمی‏آید و شما خواهید دید که چه جویی از خون راه بیفتد!یکی از میهمانان به آقا می‏گفت:اگر شده‏ همه داراییم را بدهم،می‏دهم اما یک مأمور اصلاحات ارضی را زنده نمی‏گذارم!..»24

ماجرای نامه ناصر خان قشقایی

ناصرخان قشقایی،که در سال 1333 به دستور شاه ایران را ترک و در امریکا ساکن شده‏ بود. در 19 آبان‏ماه 1341 نامه‏ای به شرح زیر برای روزنامه‏های اطلاعات و کیهان فرستاد: ...خواهشمند است مقرر فرمایند شرح زیر را برای روشن شدن اذهان عمومی در آن‏ جریده درج فرمایند[که‏]موجب کمال تشکر است.

از آنجا که هرکس مسئول اعمال و افعال و اقوال خویش می‏باشد خواستم بدین‏ وسیله به اطلاع عموم برسانم که این جانب هیچ‏گونه مسئولیتی درباره افعال و اعمال و اقوال‏ کسان و خویشان و ایل و قبیله خود اعم از برادر و فرزند و دیگر بستگانم ندارم و در قبال‏ ملت ایران و کشور عزیزم،به شخصه مسئول اعمال خود خواهم بود.35

این نامه برخی از مجلات و روزنامه‏ها و نیز حسن ارسجانی را بر آن داشت تا واقعه قتل‏ ملک عابدی را به تحریکات وی منسوب نمایند.وزیر کشاورزی-حسن ارسجانی-عنوان کرد: «نامه ناصر قشقایی دلیل توطئه قبلی است.»36

ارسجانی البته بر خلاف تحلیل خود از نامه‏ ناصر قشقایی،می‏گوید:«چند روز پیش خسرو قشقایی نماینده خود و خواهرش را نزد من فرستاده‏ بود که ظاهرا اقدام به تهیه اظهارنامه اصلاحات ارضی کند.»37

به احتمال زیاد،در نتیجه گفته ارسجانی بود که در مجله روشنفکر،راجع به قتل ملک عابدی‏ نوشته شد:«این توطئه که از چندی پیش در فارس تکوین شده بود،با نامه ناصر قشقایی که از ژنو فرستاده بود فاش گردید.»38

بنا به تحلیل روزنامه اطلاعات از«نامه قشقایی»خسرو قشقایی محرک و بدخواه اصلی‏ است و دیگر برادران ناصر قشقایی و خود وی از این‏گونه اعمال خلافکارانه مبرا هستند. اشاره‏ای که آقای محمد ناصر قشقایی به برادر خود نموده مسلما نظر او متوجه اعمال و رفتار خسرو قشقایی است که اکنون در آلمان به سر می‏برد و از هرگونه تحریک و اعمال‏ خلاف مصلحت ملک و ملت فروگذار نمی‏کند و آنچه دیگر برادران می‏کشند از رویه‏ نامطلوب و کارهای زشت و تحریکات ناجوانمردانه او است...خوانندگان گرامی استحضار دارند که در حال حاضر که یکی از برادران قشقایی آقای محمد حسین قشقایی در تهران‏ اقامت دارد...هرگز وارد معرکه و ماجراهایی‏[این‏چنین‏]نمی‏باشد.39

در روزنامه آتش به هم‏دستی حسینقلی خان رستم و خسرو خان قشقایی اشاره شده که‏ جهت«جلوگیری از اجرای اصلاحات ارضی اصلاحات ارضی در فیروزآباد و ممسنی و قشقایی»و مبارزه‏ با آن؛«خسرو خان حواله کرده است که در حدود سیصد هزار تومان از عواید او را حسینقلی خان رستم صرف»این کار نماید.40

اما،در واقع تمام این مطالب«ژورنالیستی»و همچنین گفته ارسجانی وزیر کشاورزی‏ نادرست و بدون سند و مدرک بود.حتی بعدها نیز به رغم تمام تحقیقات انجام گرفته از جانب دستگاههای مختلف رژیم-اعم از ساواک،ارتش،ژاندارمری،استانداری،شهربانی و ...-هیچ سند و مدرکی در این باب ارایه نشد.و البته در خصوص ماجرای نامه ناصر خان‏ قشقایی،جز چند مطلب ژورنالیستی فوق و سخن ارسجانی،هیچ‏کدام از منابع رسمی و غیررسمی رژیم مطلبی ارایه و اظهار ننمودند.به علاوه«محمد حسین خان قشقایی»برادر ناصر خان،که در دادگاه«سران عشایر فارس»به«دو سال حبس تأدیبی»محکوم گردید،تنها اتهامش رفتن به خانه«امیر بهمن صمصام بختیاری»در معیت«فتح اللّه خان حیات داودی» و تقاضای خودرو برای حرکت عبداللّه خان ضرغامپور و ناصرخان طاهری به بویراحمد بوده است.

خود وی نیز در خاطراتش به همین موضوع اشاره می‏کند:

یک روز در خیابان اسلامبول‏[تهران‏]به کافه نادری می‏رفتم که به فتح اللّه خان حیات‏ داودی برخورد کردم.گفتم:کجا می‏روی؟گفت که من به کافه نادری می‏روم‏[.]به طرف‏ کافه راه افتادیم.در میان راه در خیابان اسلامبول که از جلو خانه مرتضی قلی خان بختیاری‏ می‏گذشتیم.فتح اللّه خان پرسید:از این آقایان چه خبر داری؟گفتم:گاهی پسرانش به اینجا می‏آیند.از دربان خانه پرسیدم که کدام یک از خوانین هستند؟گفت:بهمن خان پسر مرتضی‏ قلی خان اینجاست.من به حیات داودی گفتم:حالا که بهمن خان اینجا هستند،بد نیست بالا برویم و در همین‏جا چای بخوریم.رفتیم پیش بهمن خان و در ضمن صحبتهایمان موضوع‏ آمدن بویراحمدیها را به تهران برای او تعریف کردیم و گفتیم که حالا زمستان شده و برف‏ آمده و وضع مالی آنها مناسب نیست.حتی اگر به اصفهان بروند،چون اتوبوس به منطقه‏ آنها نمی‏رود،آنها پولی ندارند که بتوانند یک ماشین کرایه کنند و به فلارد بروند.بهمن خان‏ گفت که من در اصفهان یک اتومبیل دارم و پیشکارم هم آنجاست.من کارتی به شما می‏دهم‏ که به آنها بدهید که آنها را در اصفهان به پیشکارم بدهند با راننده‏ام آنها را ببرد و به مقصد برساند.ما هم به همین ترتیب عمل کردیم و رؤسای بویراحمد توانستند در زمستان خودشان‏ را به خانواده‏هایشان برسانند و به زندگی‏شان برسند.[41]

وی اضافه می‏نماید که پس از دستگیری و بازداشت در زندان قزل قلعه«در بازجویی از من‏ فقط درباره بویراحمدیها سئوال می‏کردند و موضوع دیگری را مطرح نمی‏کردند.»[42]

اندکی بعد،وی را آزاد می‏کنند و او هم بدون مانعی به خارج از کشور می‏رود.پس از بازگشت به ایران،مجددا دستگیر می‏گردد و مورد بازجویی قرار می‏گیرد.«باز هم بازجوییها درباره بویراحمدیها بود.»و هیچ موضوع دیگری در میان نبود.بنابراین،هیچ سئوال و حساسیتی بر سر قتل ملک عابدی و نامه ناصرخان قشقایی نشان داده نشده است.

علاوه بر این،به نظر نمی‏رسد برادران قشقایی-ناصر،خسرو،محمد حسین و ملک منصور -پس از سقوط دولت دکتر مصدق و قدرت‏یابی مطلق شاه،اقدامات حادی علیه رژیم پهلوی‏ انجام داده باشند.مدارک و اسناد موجود نیز مؤید این نظر است.حتی ارتشبد فرودست،به‏ صراحت بیان می‏کند:«...پس از 28 مرداد 32 خیال محمد رضا[پهلوی‏]از تحریکات برادران‏ قشقایی راحت بود و تا انقلاب مزاحمتی از ناحیه آنها دیده نشد.»[43]

همو،در خاطرات خویش،از کمکهای مالی محمد رضا شاه به خسرو خان قشقایی و برادرش‏ محمد حسین صولت قشقایی،اشاراتی صریح دارد.[44]وی می‏گوید: خسرو قشقایی در آلمان غربی زندگی می‏کرد و چون تحریکاتی علیه محمد رضا می‏نمود، دستور داد که ساواک ماهیانه ده هزار تومان برای او حواله کند تا آرام شود.تصور می‏کنم. این مبلغ تا بیست هزار تومان در ماه نیز افزایش یافت.یکی از برادران او در ایران بود و اکثرا وی را در منزل جم می‏دیدم...وی از وضع مالی مالی خود شکوه می‏کرد و می‏گفت که زندگی‏ معمولی خود را نیز نمی‏تواند اداره کند،لذا از محمد رضا کرارا برای او کمک مالی گرفتم‏ و از من سپاسگزار بود.(45)

ایرج کشکولی،موضوع مقرری خسرو خان قشقایی را این‏گونه نقل می‏کند: ...تمام املاک خسرو خان اصلا مشمول اصلاحات ارضی نشد و همه را مصادره کردند.باغ ارم‏ شیراز را نیز ضبط کردند.مادر خسرو خان یک مقرری تعیین کرد...یعنی ماهانه مبلغی برای مادر خسرو خان در نظر گرفته بودند.همین بعدها باعث رواج این شایعه شد که خسرو خان از سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک)پول می‏گرفته است.[46]

چگونگی قتل ملک عابدی

عصر روز 21 آبان 1341،چند نفر سارق مسلح،جاده فیروزآباد-شیراز را در تنگاب بسته‏ دست به سرقت از خودروها و سرنشینان آن می‏زنند.ظاهرا چهار،پنج خودرو را متوقف کرده‏ بودند،که اتومبیل جیپ حامل ملک عابدی و چهار سرنشین دیگر نیز سر می‏رسد.احتمالا سارقین مسلح برای اینکه از همان آغاز،سرنشینان خودرو را بترسانند،چند تیر فشنگ در نزدیکیهای اتومبیل شلیک می‏نمایند.

در میان پنج سرنشین خودروی جیپ،ملک عابدی دست به اسلحه برده از اتومبیل پیاده‏ می‏شود و ظاهرا چند تیر شلیک می‏نماید.در همین حین سارقین چند تیر پیاپی-از تفنگ پنج‏ تیر پران-به طرف او شلیک می‏نمایند؛که منجر به زخمی شدن ملک عابدی و سرانجام مرگ‏ او می‏گردد.

روایت شفاهی برخی از قشقایی‏ها،این است که در تنیجه شلیک ملک عابدی،یکی از راهزنان زخمی می‏گردد.بنابراین برادر وی ملک عابدی را هدف قرار می‏دهد. منابع اخیر محلی-قشقایی-این‏گونه روایت کرده‏اند:

...مهندس عابدی همراه مهندس همت و حیدری...در ناحیه مشاهده می‏کنند جاده‏ بسته شده و در حدود ده،دوازده اتومبیل متوقف شده است.مهندس عابدی از جیپ پیاده‏ می‏شود تا ببیند علت توقف اتومبیلها چیست و متوجه می‏شود دو،سه نفر راهزن جاده را بسته‏اند.مهندس عابدی تفنگی با خود در اتومبیل داشت و وقتی وضع را چنین می‏بیند تفنگ را برداشته به سوی راهزنها شلیک‏[می‏نماید]و دو نفر را زخمی می‏کند ولی تیرها کاری نمی‏شود.یکی از راهزنان وقتی وضع را چنین می‏بیند تفنگ را به سوی مهندس‏ عابدی نشانه رفته،می‏گوید:بچه ننه تیر را این‏طور می‏زنند.و با یک گلوله مهندس عابدی‏ را به قتل می‏رساند.56

«عوض اللّه صفری کشکولی»در کتاب تولدی در آتش می‏نویسد:«مهندس عابدی به خیال‏ این‏که سارقین مسلح در راهش کمین کرده‏اند،دست به ماشه شد و تیر بی‏هدف شلیک‏ کرد.ناگهان فریادی از بادام زارها برخاست...بهادر را کشتند.حسین قره‏یالرلو هم که در ارتفاع‏ مشرف بر جاده در انتظار همراهانش نشسته بود،این جمله را شنید و باور کرد کرد که برادرش بهار کشته شده است.بی‏درنگ ماشین را به گلوله بست.ماشین از جاده منحرف شد و در چاله‏های‏ کنار جاده توقف کرد...حسین قره یارلو و همراهانش بی‏آنکه بدانند چه دسته گلی به آب داده‏اند، شب هنگام به بلندای کوه میمند رسیدند.سرنیزه،قمقمه آب،رادیه،قطار فشنگ و تفنگ پنج تیر پران مهندس عابدی را با خود آورده بودند...57

یکی از راهزنان مسلح تنگاب،به نام«محمد نوروز»،که اسلحه ملک عابدی را به دست‏ آورده بود آن‏را به شخصی در ده بیضا فروخت.این اسلحه،ضمن خلع سلاح به دست‏ نظامیان افتاد و آنها هم محمد نوروز را دستگیر و به اعتراف واداشتند.او«گفت گرسنه بودیم‏ ،]جاده را بستیم‏[.11 }اتومبیل را متوقف کردیم‏ مهندس عابدی در اتومبیل آخری سوار بود. پیاده شد و به ما تیر اندازی کرد که رفقای ما زخمی شدند و ما هم او را کشتیم.»58

اما روایتی که منابع رسمی وقت-نظیر مجله روشنفکر-به نقل از راننده جیپ،سید احمد اصنافی منتشر نمودند،این‏گونه بود:

پیش از ظهر روز دوشنبه‏[21 آبان 1341]مهندس عابدی تصمیم گرفت که برای تهیه‏ آمار از دهقانان«مراد تپه»به آنجا برود...ولی اظهار علاقه رئیس دارایی فیروز آباد[آقای‏ رضاییان‏]که می‏خواست همراه ما بیاید مهندس را وادار ساخت تا ساعت حرکت را به‏ تأخیر انداخته و به بعد از ظهر موکول نماید...ساعت دو و ربع بود که رئیس دارایی آمد.

علاوه بر مهندس عابدی و رئیس دارایی،دو تن مأموران‏[از]مأمورین اصلاحات ارضی‏ یعنی آقایان مهندس سیاوش همت و عباس حیدری،مروج کشاورزی فیروزآباد نیز همراه‏ ما بودند.کار مهندس در«مراد تپه»زیاد طول نکشید و ساعت چهار و نیم ما مجددا به‏ طرف فیروزآباد برگشتیم.مهندس همت و حیدری عقب ماشین و مهندس عابدی و رئیس‏ دارایی جلو و بغل دست من نشسته بودند...

وقتی من از خم گردونه‏[ای‏]گذشتم،ناگهان پنج،شش اتومبیل باری وانت و جیپ توجهم‏ را جلب کرد...مهندس با چشمش به اتومبیلها افتاد به من گفت:سید مثل اینکه کارت در آمد! دو،سه تا ماشین پنچر کرده‏اند!...هنوز یک دقیقه از این گفتگو نگذشته بود که ناگهان صدای‏ شلیک یک گلوله بلند شد و متعاقب آن گلوله دوم و سوم صفیر زنان از بغل گوش من رد شد! با دستپاچگی ترمز کردم.در همین موقع گلوله‏ای از بغل دستم گذشت و قسمت چپ شیشه‏ جلو را سوراخ کرد.حیدری فریاد کشید:آقای مهندس دستم به دامنت که دارند ما را می‏کشند! مهندس بی‏آنکه مضطرب شود گفت:بچه‏ها سروصدا نکنید،یک مشت دزد سرگردنه هستند که دنبال پول می‏گردند،هرچه دارید بدهیم و خلاص شویم.بگذارید من الآن کارها را درست‏ می‏کنم.این حرف را زد و پایین روی زمین نگذاشته بود که صدای شلیک گلوله برخاست و متعاقب‏ آن مهندس از رو به زمین افتاد...59

خبرنگار مجله،به نقل از سیاوش همت،فرزند سرلشکر سیف اللّه همت می‏نویسد: آنها باید دوازده نفر بوده باشند[.]هر دوازده تا صورتشان را با پارچه پوشانده بودند تا شناخته نشوند،اما در موقعی که دو تا از آنها ناگهان نقابشان افتاد[یکی جوان بود و] ترکی حرف می‏زد و ظاهرش نشان می‏داد که از طایفه«نمدی»هاست.دیگری که در حدود چهل سال از عمرش می‏گذشت قیافه سوخته و تیره‏ای داشت و هم او بود که مهندس‏ عابدی را از پشت هدف گلوله قرار داد...به نظر من این توطئه با نقشه و برنامه کار و حرکت او به دهات اطلاع پیدا کنند و حتما آن روز...جاسوسها از موضوع مطلع شده و به تفنگچیها دستور می‏دهند که در ساعت معین تنگه را محاصره و عمل شیطانی خود را به انجام رسانند.تا به حال هیچ سابقه نداشته که دزدها در«تنگه آب»راه را بر مسافرین‏ ببندند.این اولین باری است که«تنگه آب»محل هجوم عده‏ای واقع می‏شود و این خود دلیل آن است که مهاجمین به هیچ‏وجه قصد سرقت و چپاول نداشته‏اند،بلکه هدفشان‏ کشتن رئیس اصلاحات ارضی منطقه فیروزآباد بوده است.60

بازار گرم بازداشت و شکنجه

به دنبال قتل ملک عابدی،بازار بازداشت و شکنجه وحشیانه بی‏گناهان عشایر قشقایی و سرخی،به وسیله مجریان اوامر شاهنشاه و دولتمردان او،گرم شد.چنان که در اعلامیه دولت‏ آمده بود؛«دستور داده شد[ه بود]در هر نقطه سوءظنی در تهیه چنین توطئه برود به شدت‏ سرکوبی شود.»

بنابراین،مأمورین و مجریان اوامر شاهنشاه،نسبت به تمام مناطق عشایری فیروز آباد، کوهمره سرخی و غیره،«سوءظن»داشتند و به جد در پی دستگیری و بازداشت عشایر بیچاره‏ بودند.اکنون در جنگ زرگری«ملک»و«مالک»،تهی دستان عام عرضه همه گونه فشار و جور و استخفاف و شکنجه و داغ و درفش شدند.به رغم آنکه روزنامه‏های رسمی،مدام از دستگیری و اقرار متهمان قتل ملک عابدی خبر می‏دادند؛اما روز به روز بر تعداد دستگیر شدگان و معترفان‏ افزوده می‏گشت.مشخص بود،مأمورین دولت،هیچ نشانی از قاتلان اصلی به دست نیاورده‏ به دروغ و ظالمانه،بی‏گناهان بسیاری را در سیاهچال جور و جفا به بند کشیده‏اند.این روند ستمگرانه تا مدتها ادامه یافت و بسیاری از بی‏گناهان،شکنجه‏های وحشیانه دیدند.مروری‏ بر مطالب روزنامه‏های وقت،مؤید گفته‏های فوق است.این مطالب،در صفحات اول اغلب‏ روزنامه‏ها و با تیتر و سوتیتر درشت نگاشته شده است:

23 آبان 1341:«عده‏ای افراد مسلح در جاده شیراز-فیروزآباد به تحریک مالکین، رئیس اصلاحات ارضی فیروزآباد را کشتند.»61

24 آبان 41:«ارتش و ژاندارمری جستجوی قاتلین مهندس ملک عابدی را از راه زمین و هوا آغاز کردند.»62

26 آبان 41:«استاندار فارس گفت:قاتلین مهندس عابدی شناخته شدند.»63

26 آبان 41:«هشت نفر به اتهام توطئه در فارس دستگیر شدند.»64

27 آبان 41:«به دستور سپهبد مالک دستگاه کشف دروغ به فیروزآباد برده می‏شود.»65 28 آبان 41:«دیشب قاتلین اصلی در کوهها دستگیر شدند.محاکمه صحرایی قاتلین به‏ زودی در فیروزآباد آغاز می‏شود.»66

29 آبان 41:«سردسته قاتلین هنوز در کوهستان متواری است.هواپیماهای اکتشافی‏ ژاندارمری در جستجوی اسفندیار(سردسته قاتلین)است.»67

30 آبان 41:«اسفندیار،سردسته قاتلین مهندس عابدی دستگیر شد.حیدر کاظمی کدخدای‏ ایل نمدی نیز دستگیر شد.»68

1 آذر41:«دوازده نفر از افراد ایل چگنی‏[چگینی‏]دستگیر شدند.»69

1 آذر 41:«کلانتران ایل قشقایی احضار شدند...اسلحه مهندس ملک عابدی در خانه‏ یکی از متهمین کشف شد.»70

5 آذر 41:«پس از تحقیقات مفصل:دسگیرشدگان فیروزآباد اعتراف کردند...آخر وقت‏ امروز خبرنگار ما از فیروزآباد اطلاع داد:قاتلین مهندس عابدی شناخته شدند.»71 5 آذر 41:«در فارس هفت نفر از بازداشت شدگان جزء قاتلین هستند.»72

6 آذر 41:«اولین کسی به مهندس عابدی تیر اندازی کرد بازداشت شد.»73

7 آذر 41:«به جزء یک یا دو نفر:همه قاتلین مهندس عابدی شناخته شد[ند].»74

7 آذر 41:«گزارش تلفنی خبرگان کیهان از فیروزآباد:متهمین قتل مهندس عابدی اعتراف‏ نمی‏کنند...عباسقلی‏[مرادی،یکی از دستگیرشدگان‏]می‏گوید:هم قیامت هست و هم خدا»75 8 آذر 41:«برای دستگیری آخرین متهم واقعه فیروزآباد اکیپ تازه‏ای از طرف ژاندارمری‏ به کوهستانها اعزام شد»77

12 آذر 41:«کلانتران قشقایی در فیروزآباد بازداشت و یا تبعید هستند.»78

پس از این تبلیغات داغ بیست روزه،ظاهرا آبها از آسیاب افتاد؛چرا که روزنامه‏های رسمی و مقامات مسئول،هیچ‏کدام نتیچه دستگیری این‏همه متهم به قتل ملک عابدی را اعلان ننمودند. به نظر می‏رسد،آن همه شکنجه و داغ و درفش،فرجام درستی نصیب دولتیان نکرد.به همین‏ دلیل،هیچ‏کس به عنوان قاتل شناخته نشد و اعدام نگردید.

مع هذا،در این ایام رنج و عذاب،جمعی از مردان و زنان ایل قشقایی،سخت‏ترین و دردناک‏ترین روزهای زندگی خویش را از سر گذراندند.

«منوچهر قشقایی»در خاطرات خود از شکنجه‏گاه فیروزآباد،می‏گوید: همراه من چهارده نفر از اطرافیانم را هم گرفته بودند که در این سه شب آنها را در مقابل چشم من شکنجه می‏دادند...یکی از دستگیرشدگان،امیر حسین نیرومند بود که همه‏ ناخنهایش را در آورده بودند و برای آن که صدای فریاد او به گوش اهالی نرسد صدای‏ موتور برق را زیاد می‏کردند!79

بنا به نوشته عوض اللّه صفری کشکولی،«ابراهیم خان نمدی را پانزده روز تمام آن قدر شکنجه کردند که پیرمرد بیچاره پوست کبودی بر استخوانهایش باقی ماند.بینی قربانعلی‏ شولی را سیخ داغ کردند تا اعتراف کند که قاتل ملک عابدی است.منوچهر خان قشقایی را آن قدر شکنجه کردند که مدتها آثار شکنجه و بند و زنجیر در بدنش به وضوح آشکار بود. دندانهای سرهنگ(نام فرد) گله زن را شکستند تا قتل ملک عابدی را اعتراف کند.تیره موسالو از طایفه شش بلوکی که با حال و وضع رقت بار از قطح سالی در حال کوچ از کنار دهبرم(غرب‏ فیروزآباد)عبور می‏کردند به اتهام قتل ملک عابدی توسط مأموران به رگبار بسته شدند...»80

مادر منوچهر قشقایی،که پسرش به اتهام قتل ملک عابدی بازداشت شده بود،به یاد می‏آورد که: ...سرهنگ(نوکر منوچهر)را هم آن قدر شکنجه کردند که می‏گفت بله مهندس عابدی‏ را من کشتم.ناصر الدین شاه را هم من کشتم‏[.]اصلا هرکس را که بگویید من کشتم.غیر از او سیزده،چهارده نفر[دیگر]هم اعترف کردند که به اتفاق منوچهر[قشقایی‏]مهندس‏ عابدی را کشته و اموالش را برده‏اند و نزد آنهاست و وقتی می‏خواستند که آن اموال را پس‏ بدهند،نمی‏توانستند جواب بدهند چون در حقیقت چیزی نزد آنها نبود.81

دستگیری محمد خان ضرغامی

محمد خان ضرغامی باصری،از زمین‏داران فارس و خان معروف ایل باصری،فردی باسواد و آگاه و در زمینه کشاورزی،بسیار سخت کوش و جدی بود.مردم‏داری و حمایت از افراد ایل،سرلوحه اقدامات حکومتی وی در ایل بود.یک نویسنده محلی-از ایل باصری-دوران‏ حاکمیت ایلی محمد خان ضرغامی را«دوران طلایی ایل باصری»ذکر می‏کند.82

محمد خان کمتر از یک هفته پس از قتل ملک عابدی،در شیراز دستگیر و زندانی شد.در همان بحبوحه‏ای که تبلیغات رسانه‏ای سرسام آوری،راجع به قتل ملک عابدی،در جریان بود؛ محمد خان ضرغامی نیز دستگیر شد.روزنامه کیهان،در 28 آبان 1341،در صفحه اول و با تیتر درشت خبر داد:«رئیس ایل خمسه باصری بازداشت شد...ضرغامی به اتفاق یک نفر که مجهز به‏ تفنگ بودند دستگیر شدند.»83

روزنامه اطلاعات نیز در صفحه اول همان روز نوشت:«محمد ضرغامی یکی از مالکین‏ بزرگ شیراز نیمه شب دیشب با دو قبضه اسلحه دستگیر شد.84

دستگیری محمد خان ضرغامی،در ظاهر به دلیل رعایت نکردن مقررات حکومت نظامی‏ شیراز بود و ارتباطی با قتل ملک عابدی نداشت.سپهبد مالک-فرمانده ژاندارمری کل کشور- اعلام کرد:«دستگیری محمد خان ضرغامی ارتباطی با واقعه فیروزآباد ندارد...مشارالیه در ساعتی‏ که از طرف فرماندهی نظامی شیراز ممنوع اعلام شده بود در یکی از خیابانهای شیراز مشغول‏ حرکت بود،[که‏]مأمورین فرماندهی نظامی وی را جلب و بازداشت می‏کنند.»85

چند روز بعد،ورهرام استاندار فارس،دو مصاحبه‏ای اعلام کرد: بازداشت آقای محمد ضرغامی به علت تخلف از مقررات حکومت نظامی فرصت مناسبی بوده برای دستگیری وی...آقای ضرغامی سوابق بسیار بدی دارد و دولت منتظر فرصتی بود برای دسگیری او.اگر او گناهکار نبود به این‏ صورت در چنال‏[چنگال‏]ما گرفتار نمی‏شد.طبق قوانین حکومت نظامی آقای ضرغامی‏ در یک دادگاه نظامی محاکمه خواهد شد.86

ظاهرا ورهرام نسبت به محمد خان ضرغامی،بسیار بدبین و از وی ناراضی بوده است. ورهرام به نخست وزیر در 3/9/1341می‏نویسد:

نمی‏دانم کی به عرض رسانیده است که محمد ضرغامی را می‏خواهم آزاد کنم.اگر منظور این بود که آزاد باشد زندانی نمی‏کردم؛و تا خاتمه کار دادگاه هم آزاد نخواهد شد...87

ظاهرا محاکمه خان ضرغامی،زود برگزار و محکومیت وی اعلام شد.روزنامه کیهان‏ در 15 آذرماه 1341 خبر داد:«رئیس طایفه باصری به سه سال زندان محکوم شد.علت محکومیت‏ ضرغامی حمل اسلحه در ساعت ممنوعه فرمانداری نظامی بوده است.»88 این محکومیت سه ساله،البته در دادگاه تجدید نظر نظامی شیراز،به شش ماه حبس تغییر یافت.89

بازداشت و اعزام حسینقلی خان رستم به تهران

حسینقلی خان رستم ممسنی فرزند امام قلی خان،یکی از زمین‏داران فارس در 30 آذرماه‏ 1341 بازداشت و به تهران اعزام شد.روزنامه کیهان،در صفحه اول خود،خبر داد: رئیس ایل ممسنی بازداشت شد و تحت الحفظ به تهران اعزام گردید.حسینقلی رستم‏ رئیس ایل ممسنی که از مالکین بزرگ فارس است صبح دیروز[30 آذرماه‏]به وسیله‏ فرمانداری نظامی شیراز توقیف و بلافاصله تحت الحفظ به تهران اعزام گشت‏[.]وی‏ متجاوز از 140 پارچه‏آبادی دارد.[.]نامبرده روز چهارشنبه گذشته همراه سایر مالکین‏ از آقای نخست وزیر استقبال کرد[.]ظاهرا علت توقیف وی بر اثر تحریکاتی علیه قانون‏ اصلاحات ارضی قلمداد شده است.90

همین روزنامه،در توضیحات بیشتر می‏نویسد: به قرار اطلاع آقای حسینقلی‏[حسینقلی‏]رستم رئیس ایل...ممسنی که متجاوز از 160 پارچه‏آبادی دارد تاکنون برای 59 پارچه‏آبادی خود اظهارنامه پر کرده و بقیه املاک خود را چندی قبل بین خانم و فرزندش تقسیم کرده سند انتقالی داده و قسمتی را نیز به آقای‏ سلطان حسین قشقایی برادر خانمش واگذار کرده است که حق استرداد داشته باشد.91 تناقض گویی روزنامه در باب تعدادی آبادیهای تحت مالکیت حسینقلی خان،کاملا آشکار است.

دو روز بعد،روزنامه کیهان خبر داد:«رئیس ایل ممسنی آزاد شد.»92

ورهرام،استاندار فارس،در واکنش تندی نسبت به دستگیری و اعزام حسینقلی خان به تهران، علت بازداشت وی را جویا شده است.

جناب آقای نخست وزیر-رونوشت تیمسار سپهبد امیر عزیزی وزیر محترم کشور. صبح جمعه سی آذر فرمانده نیروی زمینی تلگرافی به فرمانده لشکر فارس دستور می‏دهد حسینقلی رستم را تحت مراقبت به تهران اعزام دارند.دستور اجرا و فرستاده می‏شود. در نتیجه،عمل انتقال املاک ممسنی به دولت متوقف‏[می‏شود.]چون این جانب به کلی‏ از این جریان بی‏اطلاع می‏باشم اولا مقرر فرمایید در صورتی حسینقلی رستم مرتکب‏ اعمالی شده است که مستلزم توقیف‏[و]تنبیه می‏باشد جریان را ابلاغ؛ثانیا به این ترتیب‏ نمی‏دانم مسؤلیت منطقه با کیست و اگر با اینجانب است مقرر شود دستور مستقیم به‏ لشکر و مأمورین انتظامی داده نشود.اکنون با دستگیری حسینقلی رستم،سایر رؤسای‏ عشایر ناراحت و در نتیجه ممکن است عکس العملی نشان دهد.به اضافه،اصولا این‏ عمل،علاوه بر اینکه لازم نبود،به ضرر منطقه هم خواهد بود.93

نخست وزیر،اسد اللّه علم،در پاسخ وی می‏نویسد: تیمسار سپهبد ورهرام استاندار...تلگراف جناب عالی به شرف عرض همایونی رسید و حسینقلی آزاد شد.اصولا لزومی در دستگیری او نبوده است...94 بدین‏گونه،حسینقلی رستم،پس از پنج روز بازداشت،آزاد می‏شود.

خلع سلاح عشایر

در پنج دی‏ماه 1341،محمد رضا شاه پهلوی در خلال سخنان خیش«در محل بنای‏ یادبود مهندس ملک عابدی در شیراز»اعلان داشت:«به تمام افرادی که با روی جهل و نادانی‏ یا روی تشویق آن کسانی که از آنها بهره برداری می‏کردند و تا به حال به وسیله داشتن یک سلاح‏ غیر مجاز،یا سرگردنه می‏ایستند یا آلت قرار می‏گرفتند توصیه می‏کنم که در اولین فرصت قبل از اینکه دولت اعلام خلع سلاح را مجددا بکند،خودشان به اولین پست نظامی و ژاندارمری مراجعه‏ بکند و اسلحه نامبارکی که به دست آنها هست تسلیم بکنند.»95

بدین ترتیب،یک بار دیگر دستور خلع سلاح عمومی عشایر جنوب صادر گردید.یکی‏ از مهمترین موارد حساسیت‏برانگیز عمومی عشایر،که در آن تمام مردمان،اعم از زن و مرد، واکنش منفی و مقاومت عمومی نشان می‏دادند،اخد اسلحه آنان و خلع سلاح ایشان بود.این‏ حساسیت،فوق‏العاده بالا بود.مرد و زن عشایر،اسلحه را هم چون عزیزترین کسان و چیزهای‏ خویش،دوست می‏داشت و از آن مواظبت می‏کرد.اسلحه،چنان ارزشمند و دوست داشتنی‏ بود که در ادبیات عامیانه و حماسی قوم،جایگاهی بس رفیع یافته بود.بیت شعری،در ادبیات‏ عامیانه و حماسی ایل بویر احمد-و برخی ایلات دیگر-وجود دارد که بیان‏گر ارزش و تقدس‏ فوق العاده«تفنگ»است.عاشق ایلی،برخلاف دیگر عاشقان-که از سر تعارف و تمجید هم‏ که شده-همه«چیز»خویش را فدای«معشوق»می‏خواند؛یک چیز را مجزا می‏نماید؛و آن هم‏ «تفنگ»است!وی به صراحت می‏گوید:  «هرچه دارم قربونت،غیر از تفنگ‏ ور دارم چربش کنم سی‏روز تنگم» 96

این«روز تنگ»،همان روزی است که تمام حیثیت و شرف و ناموس ایلی در خطر است. بنابراین،دفاع از آن،از اوجب واجبات است.مرد ایلی،با وجود«تفنگ»،راحت‏تر می‏توانست‏ از تمام«حیثیت»ایل،حفظ و حراست نماید.تفنگ،ابزار ارزشمند دفاع بود،نه تهاجم.97

تفنگ، وسیله‏ای مقدس و در واقع یار و یاور مرد ایلی،در مقابل تعدی و تجاوز هر ظالم و زورگویی‏ بود.مع هذا،ارزش و اهمیت اسلحه،نه تنها برای مرد ایلی،که برای زن ایلی،نیز کاملا محسوس‏ و مملوس بود.مردان عشایر،در مقابل شکنجه‏های سخت و زجرآور نظامیان،تحمل بسیاری‏ می‏نمودند تا به آسانی اسلحه خویش را تقدیم ننمایند.اما،این‏بار اوضاع کاملا متفاوت بود.قتل‏ ملک عابدی،بهترین بهانه و مستمسک سرکوبی کامل عشایر شده بود.به علاوه«اوامر ملوکانه» نیز در منظر عموم صادر شده بود؛بنابراین،می‏بایستی خلع سلاح کامل عشایر جنوب،صورت‏ گیرد.ارتشبد فردوست بیان می‏کند؛در جلسات«شورای عالی هماهنگی که در آن زمان«شورای‏ امنیت»خوانده می‏شد...[سپهبد]مالک...کرارا از دستورات محمد رضا برای خلع سلاح عشایر صحبت‏ می‏کرد.»98

در نتیجه این تصمیمات،سرانجام لشکر 10 پیاده فارس،در هفتم بهمن 1341،«اعلامیه‏ خلع سلاح همگانی در فارس»را منتشر می‏نماید:  به فرمان مطاع شاهانه در اجرای امریه نیروی زمینی لشکر 10 فارس مأموریت دارد که تا آخرین اسلحه غیر مجاز را اعم از ساچمه‏ای‏[و]گلوله‏زنی جمع آوری و بدین وسیله‏ موجبات آسایش مردم و آرامش و امنیت مناطق استحفاظی فراهم گردد... اعلامیه مزبور،در همان روز،در برخی روزنامه‏ها نیز انتشار یافت.99روزنامه محلی پارس‏ نیز در سرمقاله‏ای تحت عنوان«وداع با اسلحه»،به اعلامیه لشکر 10 و اوامر ملوکانه راجع‏ به خلع سلاح عشایر جنوب پرداخته است.100

مجله تهران مصور در مصاحبه‏ای با سپهبد ورهرام،استاندار فارس؛به تفصیل به موضوع خلع سلاح عشایر جنوب پرداخت.101در این مصاحبه،با عنوان«سی هزار مرد مسلح در جنوب خلع سلاح می‏شوند»آمده است:

به طوری که خوانندگان اطلاع دارند،به فرمان شاهنشاه،خلع سلاح عمومی و کامل‏ عشایر جنوب آغاز شده و دولت در نظر دارد ضمن اجرای فرمان شاهانه،مقدمات اسکان‏ عشایر و تأمین آسایش واقعیت‏[واقعی؟]کامل فارس و مناطق جنوبی را فراهم کند.102 در مصاحبه استاندار فارس نیز آمده است:

سی هزار سوار و پیاده مسلح بیابانگرد فارس که مجهز به تفنگ،مسلسل و سلاحهای‏ خودکار سبک هستند خلع سلاح می‏شوند.هم اکنون سه ستون سرباز سپاه فارس برای‏ جمع‏آوری اسلحه عشایر به طرف:1-فیروزآباد برای خلع صلاح‏[سلاح‏]افراد مسلح قشقایی. 2-نورآباد مرکز ممسنی برای خلع سلاح بیابانگردان.3-کهگیلویه به منظور جمع‏آوری اسلحه‏ تیره‏های مختلف در فارس و«باشت»و«باوی»در حرکت می‏باشند[.]علاوه بر سه ستونی که‏ در فارس مأمور جمع‏آوری اسلحه و مهمات خوانین،رؤسای ایلات و عشایر،و افراد مسلح‏ عاری شده‏اند،یک ستون نیز از سپاه خوزستان مأمور جمع‏آوری اسلحه عشایر بویراحمدی و اعرابی که مسلح هستند آماده حرکت شده است.ضمنا به گردان بوشهر نیز مأموریت داده شده‏ که اسلحه موجود در تنگستان،دشتی و دشتستان را جمع‏آوری کند.103

علاوه بر لشکر 10 فارس،لشکر 9 خوزستان نیز مسئول خلع سلاح عشایر کهگیلویه و بویراحمد در حوزه خوزستان شد.روزنامه مهر ایران با اشاره به اقدامات لشکر 9 خوزستان در منطقه کهگیلویه و دهدشت می‏نویسد:«تیمسار سرتیپ علی نادور معاونت یکم لشکر 9 مستقل‏ پیاده خوزستان و فرمانده ستونهای خلع سلاح منطقه بهبهان و کهگیلویه به اتفاق...سرهنگ علیزاده‏ فرماندار شهرستان کهگیلویه...روز 15/11/41 با هواپیما به بهبهان وارد[شد و]پس از صدور دستورات لازم در مورد حرکت ستونهای مختلف به مناطق باشت و بابویی-چرام-صیدون...در مراسم دعا و نیایش برای شاه شرکت کردند...در خاتمه تیمسار به سران عشایر در مورد تحویل اسلحه‏ موجود در منطقه بهبهان و کهگیلویه تذکر داده‏اند.»104

نکته لازم به ذکر آن که فرمانده لشکر 9 خوزستان،همچون فرمانده لشکر 10 فارس،اندکی‏ پس از قتل ملک عابدی،تغییر یافته بود.تیمسار سرتیپ«محمد حسین ضرغام»به عنوان فرمانده‏ جدید لشکر 9 خوزستان،انتخاب،و در 24 آبان 1341 وارد اهواز شد.105. وی در دههء اول دی‏ماه،از ناحیه گچسارا بازدید به عمل آورد.106

اینها،همه زمینه‏سازی خلع سلاح عشایر،و در واقع سرکوب قطعی و همیشگی ایلات جنوب‏ بود.قدر مسلم در مقابل خلع سلاح عمومی،اکثریت قریب به اتفاق مردم ایلات و عشایر، مقاومت و موضع‏گیری می‏نمایند.بنابراین،یکی از عوامل مؤثر و مهم مقاومت عمومی عشایر جنوب و قیام آنان،جلوگیری از جریان خلع سلاح و بازتاب شکنجه‏های پیشین عشایر در هنگام‏ اخذ اسلحه بوده است.

در واقع،خلع سلاحهای مکرر پیشین،امان آنان را بریده به ستوه آورده بود.آزار و اذیتهای‏ نظامیان در هنگام خلع سلاح عشایر،فوق العاده زیاد بود.شکنجه‏ها برای اخذ اسلحه از مردم‏ عشایری،در بسیاری مواقع زجرآور و رقت‏انگیز بود.هیچ فرد عشایری،به آسانی تسلیم‏ نمی‏شد و تفنگ خویش را تحویل نمی‏داد.بسیاری از آنان،پس از تحمل شداید فراوان و شکنجه‏های خرد کننده،ناچار به تحویل اسلحه می‏شدند.برخی از مردان عشایر نیز بی‏آنکه‏ سلاحی داشته باشند،به سختی می‏شدند.به جرئت می‏توان گفت،بدترین مواقع برای‏ تمام مردمان ایلی،در مواجهه با نظامیان،زمانی بود که سلاح اعلام و اجرا می‏شد.براساس‏ چنین سابقه ناخوشایندی،اعلام مجدد خلع سلاح در سال 1341،با نارضایی و عدم استقبال‏ عشایر مواجه شد.در نتیجه،مقابل آن موضع‏گیری و مبارزه نمودند،و همین موضوع،یکی از عوامل اصلی قیام عشایر جنوب به شمار می‏آید.متأسفانه،این مهم تحت‏تأثیر تبلیغات مخرب‏ و دروغین رژیم،هنوز هم از دید بسیاری از محققان برکنار مانده و توجهی به آن نشده است. احتمالا ارتشبد فرودست،از معدود افرادی است که به تأثیر خلع سلاح عشایر در ایجاد قیام‏ عشایر جنوب،پرداخته است.وی می‏گوید:...محمد رضا[شاه‏]تصمیم گرفت که...ایلات و طوایف فارس را خلع سلاح و منکوب‏ کند و از سال 1340 در این زمینه به ژاندارمری دستوراتی داد،که در نتیجه منجر به شورش‏ وسیعی در عشایر جنوب گردید.107

قیام عشایر کوهمره سرخی و قشقایی

فشار فوق العاده‏ای که ایلات و عشایر کوهمر سرخی در دوره سروان خالصی متحمل شده‏ بودند،هنوز التیام نیافته بود که ماجرای قتل ملک عابدی رخ داد.تبعات واقعه اخیر،نیز آنان را متحمل زجر و عذاب دیگری نمود؛در حالی که آنها نیز هیچ گناهی در قتل ملک عابدی نداشتند و به ناحق عرصه تهمت واقع شده بودند.رئیس ایل سرخی،حبیب اللّه شهبازی،ده روز پس‏ از واقعه قتل ملک عابدی،از طرف نظامیان-بویژه تیمسار اشکان،فرمانده ژاندارمری فارس‏ -به فیروزآباد«احضار و با رفتار خشن و توهین‏آمیزی که بی‏سابقه بوده است او را متهم به قتل‏ ملک عابدی می‏کنند و اعلام می‏دارند:تو مسئولی.باید ظرف یک قاتلین را که سرخی هستند، دستگیر کنی و تحویل دهی!»حبیب شهبازی افسرده و نگران باز می‏گردد.108

روزنامه کیهان،تحت عنوان«بازجویی از رئیس طایفه سرخی»می‏نویسد:«...عصر دیروز [3 آذر]حبیب شهبازی رئیس طایفه سرخی به فیروزآباد احضار شد و ساعت 8 صبح امروز نامبرده‏ همین روزنامه،روز بعد،متن مصاحبه خبرنگارش را با حبیب شهبازی،چنین منتشر می‏نماید: دیروز خلیل‏[حبیب‏]شهبازی رئیس طایفه سرخی قشقایی به خبرنگار ما گفت:من مثل‏ یک سرباز هروقت لازم باشد به مأمورین دولت کمک خواهم کرد.دیشت تیمسار اشکان‏ مرا احضار کرد و قرار شد در مورد دستگیری سارقین و متهمین به قتل ملک عابدی به‏ ژاندرمری کمک کنم‏[.]من قول هرگونه کمکی که بتوانم انجام دهم دادم.110

روز بعد،روزنامه کیهان با چاپ عکس وی،می‏نویسد:«حبیب اللّه خان رئیس طایفه سرخی‏ قشقایی که به ژاندارمری فیروزآباد احضار شده است.»111

در همین روز،روزنامه اطلاعات نیز با چاپ عکس وی،نوشت:«حبیب اللّه شهبازی...رئیس‏ تیره سرخی که در دستگیری قاتلین مهندس عابدی با مأمورین ژاندارمری همکاری کرد هنگام گفتگو با خبرنگار اطلاعات...»112

بدین‏گونه،حبیب شهبازی و دیگر سرخیها،که به ناروا،به اتهام قتل ملک عابدی زیر فشار و تهدید قرار گرفته بودند،صادقانه در جهت شناسایی و دستگیری قاتلان اصلی تلاش می‏کردند. اما،درظاهر این تلاشها،مورد قبول دولتیان واقع نمی‏گردد.روزنامه کیهان،در 18 آذرماه،خبر از«دستگیری سه نفر از طایفه سرخی»می‏دهد.این دستگیری ظاهرا«مربوط به اعترافی بوده که‏ عطایی آموزگار عشایر ساکی قنات دهدار نموده و گفته است آنها را چند شب قبل از واقعه قتل‏ مهندس عابدی مسلحانه در آنجا دیده است.»113

بدین گونه بهانه‏گیریهای زورگویانه،فشار و اجحاف بر سرخیها-همچون قشقاییها-به اوج‏ می‏رسد.حبیب شهبازی،به عنوان رئیس و بزرگ ایل سرخی،تاب و تحمل این‏همه تعدی و تجاوز را نیاورده از اول دی‏ماه آشکار در برابر دولت موضع می‏گیرد.

اقدامات حبیب شهبازی

حبیب اللّه شهبازی وی با ارسال نامه و قاصد،و نیز حضور در میان‏ طوایف و تیره‏های ایلات سرخی و قشقایی کوهمره، آنان را به قیام علیه حکومت فرا می‏خواند.این فراخوانی، خیلی زود با استقبال عمومی مواجه می‏گردد.زمینه این‏ استقبال نیز کاملا فراهم بود.فشار و شکنجه‏ای که مردمان‏ ایل قشقایی و سرخی،در پی قتل ملک عابدی متحمل‏ شده و هنوز هم ادامه داشت،بهترین زمینه برای استقبال‏ عام بود.به نظر می‏رسد آنان منتظر فرمانده‏ای دلیل بودند تا عصیان خویش را آشکار سازند.این فرمانده،اکنون‏ ظاهر شده بود.جالب است که جنگجویان نامداری چون‏ دشتی گله‏زن،مسیح بولوردی،بلوط 114 جعفرلو و فضل اللّه گلکی،فرماندهی او را می‏پذیرند و به‏ دور او جمع می‏شوند.ارتشبد آریانا نیز در کتاب خود به این موضوع اشاره کرده می‏نویسد: ...اسامی سرکردگان اشرار سرخی که با حبیب شهبازی همکاری می‏کنند عبارتند از: 1-بلوط جعفرلو 2-دشتی گله زن 3-فضل اللّه گلکی 4-مسیح خان بلوردی 5-پسر لشگر صفی خان 6-پسر بابا خانی‏[بابا خان‏]7-امیر و کرامت پسران مهدی سرخی.115

به هر روی،با فراخوانی حبیب شهبازی«عده زیاد از عشایر و روستاییان از نواحی مختلف‏ فارس به کوهمره می‏آیند و در مدت اندکی حداقل 1200 تفنگچی مسلح مستقر می‏شوند.»116 اقدام بعدی وی،تحریم رفراندوم لوایح شش‏گانه یا انقلاب سفید بود.وی که کاملا به مسایل‏ سیاسی-اجتماع آگاه بود،می‏دانست روحانیت مبارز و اصیل رفراندوم لوایح شش‏گانه را تحریم‏ نموده‏اند. بنابراین،عدم شرکت وی در رفراندوم انقلاب سفید،عاملی مؤثر در عدم شرکت عشایر کوهمره سرخی در رفراندوم مزبور بود.تحریم دستجمعی مردم کوهمره سرخی و عدم شرکت‏ آنان در رفراندوم ششم بهمن 1341 بسیار جالب و ارزشمند بود و بیانگر شجاعت و نترس قومی‏ دلیر در خفقان دیکتاتوری عصر و اصالت و ارزش مبارزه و مقاومت آنان است.بازتاب این کار مهم و تاریخی،در«کیفر خواست دادستان نظامی»علیه حبیب شهبازی،منعکس و مشخص است. در کیفر خواست وی آمده:

...مقارن رفراندوم تاریخی‏[ششم بهمن‏]حبیب شهبازی...در کوهمره بی‏کار ننشسته‏ و به مناسبت تمرد و عدم حضور در شیراز،مراتب عصیان و یاغیگری او در طوایف دور و نزدیک منتشر می‏شود.دستجات سارقینی که در اثر فشار و تعقیب ژاندارمری به ستوه‏ آمده بودند از موقعیت استفاده کرده به طرف کوهمره سرخی سرازیر می‏شوند و حبیب‏ شهبازی هم مقدم آنها را گرامی می‏شمرد.

در تاریخ ششم بهمن 41 که مصادف با رفراندوم تاریخی ملت ایران نسبت به لوایح‏ شش‏گانه پیشنهادی شاهنشاه بود علنا مخالفت می‏کند و اهالی کوهمره سرخی را وادار می‏نماید که رأی ندهند...117 در واقع،این اقدام عشایر سرخی و کوهمره،عملی شجاعانه و بزرگ بود که در عصر خویش‏ کاملا بی‏سابقه و منحصر به فرد بوده است.

در بهمن‏ماه،که شدت اختلاف روحانیان مبارز-به رهبری امام خمینی-با شاه و حکومت‏ پهلوی،به اوج رسیده بود،حبیب شهبازی،از طرق مختلف،با روحانیون مبارز شیراز ارتباطهایی‏ برقرار نموده بود.

براساس سند محرمانه‏ای که در پروند ساواک حبیب شهبازی،موجود است؛وی نامه‏ای‏ به«جلال الدین آیت اللّه زاده»برادر«آیت اللّه شیخ بهاءالدین محلاتی»نوشته تأکید می‏کند:«ما قیام کردیم شما هم ما را تنها نگذارید[و]به وسیله ایادی محمد ضرغامی و جبهه ملی با ما هماهنگ‏ شوید.»

آیت اللّه زاده نیز در خاطرات خویش نقل می‏کند: به خاطر دارم که یک روز صبح به منزل مرحوم آقای اخوی‏[آیت اللّه محلاتی‏]رفتم.مرحوم‏ آقای دستغیب هم اونجا بود[.]اخوی فرمودند خوب شد شما آمدید.حبیب اللّه شهبازی کسی‏ را فرستاده اینجا و گفته من امروز می‏توانم ستاد لشکر را خلع سلاح کنم...آقا از من پرسیدند: «چه کار کنیم؟گفتم:«اصلا جوابش را ندهید،نامه هم برایش نفرستید،به او بگویید ما در این‏ کار با شما هم نظر نیستیم.»چون نامه به دست مأمورین دولت می‏افتد...118

«دکتر محمد حسن طاهری»در خاطرات خویش،از ارسال نامهء آیت اللّه محلاتی به حبیب شهبازی یاد می‏کند.وی می‏گوید:«...آیت اللّه محلاتی رضوان اللّه تعالی علیه نامه نوشته بودند که‏ به وسیله یک نفر به کازرون فرستاده شد و در جلسه‏ای در کازرون نامه مطرح شد.مخاطب نامه‏ شبازی بود.شهبازی یکی از سران عشایر کوهمره سرخی بود که یک حرکت ضد دولتی به وجود آورده بود.»119

علاوه بر آیت اللّه محلاتی و برادرش جلال الدین آیت اللّه زاده،روحانیون مشهور فارس نظیر آیت اللّه دستغیب و آیت اللّه نجابت،به قیام مردم کوهمره سرخی و حبیب شهبازی،معاضدت‏ مادی و معنوی نموده‏اند.«آیت اللّه شیخ حسنعلی نجابت»از روحانیون مرتبط با حبیب شهبازی‏ بود که علاوه بر ارسال کمکهای ماده،در مدح و وصف وی و یارانش شعر نیز گفته است.بنا به نقل«محمد رضا گل آرایش»:

آیت اللّه نجابت شنیده بود که حبیب اللّه شهبازی علیه دولت قیام کرده...به دلیل اینکه آنها به طرفداری اسلام قیام کردند از آنها حمایت می‏کرد.در مدح آنها شعر می‏گفت و آنها را ترغیب می‏کرد و از جهات مالی هم توسط رفقایی که اطراف ایشان بودند،مثلا ده هزار تومان،پنج هزار تومان‏[و]کمتر و یا بیشتر کمک مالی می‏کرد.افرادی هم‏[که‏]می‏توانستند، فشنگ و یا«پیشتو»و ده تیر،گیر بیاورند،تهیه می‏کردند،و به آنها می‏دادند.120

برخی از ابیات آیت اللّه نجابت در مدح جنگجویان سرخی و حبیب شهبازی،از این قرار است:

چتربازان که زه طیاره پدیدار شدند هر یکی را به هدف مردم شهباز خریدار شدند تیر جانسوز بدرید دل دشمن دین‏ سرخیان در ره اسلام جلودار شدند از قضا تیر خریدار به بیهوده نرفت‏ دولت و دولتیان زرد رخ و زار شدند رهبر قوم حبیب اللّه شهبازی بود شاهبازان جهان در نظرش خوار شدند نام نامیش حبیب است و محب احمد بر سرش نور خدا،پنج تنش یار شدند121

براساس نوشته عبد اللّه شهبازی-به نقل از شاهدان عینی و شرکت کنندگان در قیام- آیت اللّه شهید دستغیب نیز تعدادی ملکی(گیوه)و مبلغ شانزده هزار تومان پول،برای کمک‏ به حبیب شهبازی و جنگجویان کوهمره سرخی فرستاده است.122

علاوه بر این اقدامات حبیب شهبازی نیز که فردی باسواد و آگاه بود،اعلامیه‏هایی در تبین‏ اهداف و انگیزه‏های عشایر از قیام علیه دولت،تحریر و منتشر نموده است.این اعلامیه‏ها، توسط مبارزان دیگر،حروف چینی و چاپ و منتشر شده است.نمونه‏هایی از برخی اعلامیه، اکنون در دست است.از جمله اعلامیه ذیل:

اعلامیه نهضت مقاومت ملی عشایر جنوب:

  به طوری که هم میهنان عزیز اطلاع دارند از یک ماه پیش عشایر فارس به منظور پشتیبانی از جنبشهای ملی و دلیرانه شهرستانها مخصوصا اهالی محترم تهران،مسلحانه به پا خاسته‏ و توانسته‏اند تا حد زیادی دنیا را به آنچه در ایران ما می‏گذرد متوجه سازند.متأسفانه چون‏ در بدو امر مقدور نبود هدفهای نهایی عشایر را از این قیام به سمع ملت ایران برسانند،دولت‏ تا می‏توانست بر علیه جنبش ملی ما تبلیغات سوء نمود.گاهی آنها را چند نفر دزد و راهزن‏ و چیره‏خوار و بار دیگر مخالف اصلاحات ارضی و سرانجام تحریک شدهء مالکین و فئودالها معرفی نمود و اعلی حضرت شاه در نطقهای خود سران عشایر را شپشهای جامعه و مورچه‏هایی‏ در مقابل لکوموتیو یاد کردند و حال آنکه ده سال ظلم و جور حکومتهای دیکتاتوری کافی‏ بود که تمام ملت ایران را بر علیه دولت مرکزی به طغیان و عصیان برانگیزد؛منتها نجابت و بردباری ملت ایران همه ظالم و مفاسد هیئت حاکمه را با صبر و شکیبایی و مبارزات منطقی‏ و قانونی تحمل نمود. اینک لازم می‏داند هم وطنان عزیز را به هدف مقدسی که محرک احساسات پاک و بی‏آلایش‏ عشایر فارس بوده است،واقف سازد.

هم وطنان عزیز! ظلم و جور حکومتهای دیکتاتوری در ده ساله اخیر،تمام ملت ایران را به زانه درآورده‏ است.فشار هیئت حاکمه،تعطیل مشروطیت،نقض قانون اساسی،اختناق مطبوعات و افکار عمومی،حبس و شکنجه و تبعید آزادیخواهان،ورشکستگی اقتصادی و فقر و فاقهء عمومی،فشار مأمورین ژاندارم به تمام دهات و قصبات،بی‏اعتیایی و بی‏احترامی به مقررات قرآن و دین مبین‏ اسلام،حمله بی‏رحمانه به ساحات مقدسه و دانشکده‏های دینی و تربیتی،شتم و جرح طلاب‏ علوم دینی و دانشجویان دانشگاه،هتک حرمت علمای اعلام و پیشوایان دین و صدها مظالم و قانون شکنی دیگر از مظاهر حکومتهای دیکتاتوری و دست نشانده ده ساله اخیر است.عشایر فارس که در ده ساله اخیر پیوسته از دور و نزدیک ناظر مبارزات شرافتمندانه و قانونی جوانان و آزادیخواهان تهران و شهرستانها بوده و تلاش و کوشش آنها را مواجه با قدرت سرنیزه و توپ و تانک و حبس شکنجه حکومت دیکتاتوری می‏دید،از دو،سه سال پیش خود را برای دفاع از حق و آزادی آماده نمود و هرچند مبارزات دلیرانه و شرافتمندانه مردم شهرها خصوصا جوانان‏ دانشگاه،در خور تعظیم و ستایش بود،مع هذا چون حکومتی که با سرمایه ملت همه گونه وسیله‏ سرکوبی و اعمال زور و ظلم در اختیار دارد مادام که با عکس العمل شدیدتری مواجه نشود نمی‏تواند ملت را در سرنوشت خود آزاد بگذارد و از طرفی هم عشایر و دهات و قصبات بیش‏ از پیش تحت فشار مأمورین دولت قرار گرفته بودند،ناچار به پشتیبانی مردم قهرمان تهران به‏ پا خاسته تا سهمی در مبارزات ملی داشته باشند.با وجودی که دولت همیشه متوجه خطر از

ناحیه عشایر جنوب بود،خوشبختانه با تبعید سران عشایر و تضییقاتی که پیوسته از طرف عمال‏ حکومت فراهم می‏شد و با وجود صحنه سازی قتل مهندس ملک عابدی به منظور سرکوبی‏ و متلاشی کردن صفوف عشایر و استقرار نیروهای بیشتری در فارس،نتوانست خللی در اراده‏ و تصمیم افراد غیور عشایر وارد نسازد،به عکس نطقهای آتشین شخص پادشاه و وزیر وقت‏ کشاورزی و تهدید تانک و توپ و نزول عقابها(منظور چتربازان)صفوف عشایر را فشرده‏تر و مصمم‏تر کرد و سرانجام برای کسب آزادی واقعی که تمام ملتها اسیر آسیایی و افریقایی از آن‏ برخوردار شده‏اند قیام کرد و اینک هم در سراسر فارس بر اوضاع مسلط و تا حصول آزادی و برانداختن رژیم دیکتاتوری از پا نخواهد نشست و زن و مرد عشایر برای نجات وطن و آزادی‏ عموم ملت ایران،زیر رگبارهای مسلسل و بمبهای آتش‏زا پایداری نموده و از بذل جان خود دریغ نخواهند کرد و تا زمانی که بساط خودسری حکومت دیکتاتوری را برنیندازند و حکومت‏ قانون را مستقر نسازند و آزادمردان و آزادیخواهان را از سیاهچال زندانها و تبعیدگاههای داخل و خارج رهایی نبخشند،هرگونه مقاومتی را که از طرف نیروهای دولتی ابراز شود در هم کوبیده‏ و به یاری خداوند بزرگ و استعانت ائمهء اطهار و پشتیبانی ملت قهرمان ایران نهضت آزادیبخش‏ ملی را به ثمر خواهند رسانید.

هم وطنان عزیز! عشایر جنوب بارها امتحان رشادت و وطن‏پرستی را داده‏اند.تهمتهای ناروای حکومت‏ -که البته به تمام آزادیخواهان در این چند ساله نسبتهایی داده‏اند-نمی‏تواند دامن پاک‏ ملت و افراد ما را لکه‏دار کند.ما خواهان آزادی و اصلاحات دقیق اجتماعی هستیم و ملت‏ و ایران و نسل آینده باید بداند که عشایر فارس با اتکا به نیروی عظیم ملی برای نجات وطن‏ برخاسته و ساعتی که پیروزی نهایی حاصل شود به فرمان ملت اسلحه خود را زمین گذارده‏ به شغل کشاورزی و دامپروری می‏پردازیم.عشایر فارس نه تنها مخالف اصلاحات ارضی‏ و اجتماعی و آزای دهقانان نیست بلکه هرگونه اصلاح سیاسی و مترقیانه را که با تصویب‏ نمایندگان واقعی به دست دولت برگزیده ملت و در حدود قانون اساسی و رعایت اعلامیهء حقوق بشر صورت گیرد،صمیمانه پشتیبانی خواهد کرد.

خواسته عشایر نیز خواسته ملت ایران است و خواسته ملت ایران همانا استقرار حکومت‏ قانون و اجرای مفاد یازده‏گانه منشور کنگره جبهه ملی ایران و آزادی فوری جناب آقای‏ دکتر محمد مصدق و زندانیان سیاسی و آزادی مطبوعات و انحلال سازمان مخوف امنیت‏ و اطلاعات و رهایی آزادیخواهان از قید و بند تبعید داخل و خارج است.

عشایر فارس قادر خواهند بود عند اللزوم تا دویست هزار نفر از جوانان خود را بر علیه ظلم و بیدادگری تجهیز نماید و مسلما افسران شرافتمند و سربازان رشید که همگی برادران‏ و فرزندان عشایر هستند و برای دفاع از وطن داوطلب شغل مقدس سربازی شده‏اند به‏ هیچ‏وجه راضی به برادرکشی نبوده و اطاعت کورکورانه را برای که به حیات ملی ما لطمه خواهد زد محکوم‏[می‏کنند]و مردانه در راه نجات وطن و کسب آزادی به صفوف برادران عشایر ملحق خواهند شد.

برادران عزیز عشایر غیور آذربایجان،کردستان،لرستان،خوزستان،خراسان،بلوچستان‏ و اصفهان! بکوشید و دلیرانه برای نجات میهن و رهایی خواهران و برادران اسیر شهری،عشایر فارس را یاری نمایید و شهامت و رشادت خود را برای ثبت در تاریخ بار دیگر به منصه‏ ظهور رسانید.

پیروزی از آن ماست(بمیری به نام و نمانی به ننگ) زنده باد ایران،درود بر رهبران مبارز ملت ایران،سلام بر شهدای راه آزادی،پیروز باد عشایر رشید ایران.

فروردین‏ماه 1342 سران عشایر فارس‏123

حبیب شهبازی در اعلامیهء دیگری به صراحت پشتیبانی خود و طوایف کوهمره سرخی را از«روحانیون و مراجع تقلید مخصوصا حضرت آیت اللّه خمینی»اعلان داشته است.124 بسم اللّه الرحمن الرحیم‏ اینجانب حبیب اللّه شهبازی با جمله طوایف کوهمره سرخی که دو هزار نفرشان فعلا مسلح و آماده ایستاده‏اند برای یاری روحانیون و مراجع تقلید مخصوصا حضرت آیت اللّه‏ خمینی دامت برکاتهم از هیچ‏گونه خدمت و پشتیبانی و جانبازی دریغ نخواهم داشت و تا آخرین قطره خود را برای آبیاری درخت اسلام و احکام قرآن خواهم ریخت. جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم این متاعی است که هر بی‏سروپایی دارد فدوی اسلام و روحانیین و آیت اللّه خمینی-حبیب اللّه شهبازی.

با توجه به نسخه‏های متفاوتی که از این اعلامیه موجود است و در شهرهای مختلفی توزیع‏ و منتشر شده،شک نیست که توسط افراد متعدد و در سطحی وسیع،چاپ و توزیع گردیده‏ است.براساس اسناد ساواک،اعلامیه مزبور در تاریخ 15/2/1342،در کرج«توسط[فردی به‏ نام‏]عباس بزاز اخوی‏زادگان به درب رستوران دانشکده کشاورزی الصاق شده»است. همچنین در 17/2/1342،در تهران«در خیابان و کوچه‏های فرعی خواجه نظام الملک پخش گردیده»است.

این اعلامیه،در شهرهای شیراز و قم نیز توزیع و انتشار یافته است.به علاوه،با وجودی‏ که حبیب اللّه شهبازی در اواخر اردیبهشت 1342 بازداشت شده بود،اعلامیه مذکور همچنان‏ توزیع و منتشر می‏شد.به گزارش ساواک در 2/11/1342،این اعلامیه در خیابان«مسگر آباد» تهران نیز پخش گردیده است.125

اقدامات دولتیان

در مدت قریت دو ماه و نیم که حبیب شهبازی،در کوهمره سرخی به گردآوری نیرو می‏پرداخت،دولتیان با اطلاع از این تحرکات و اضاع بحرانی منطقه،کوشیدند تا با تشبث به‏ انواع حیل حبیل شهبازی را به مراکز دولتی کشانده به زور یا صلاح آرام و ساکت نمایند.به نظر می‏رسد حبیب شهبازی،دست کم به دو دلیل،دولتیان و نمایندگان آنان را در ملاقاتهای متعدد با وی،با معاذیر مختلف ناکام بازگردانده است.یکی اینکه،نمی‏خواست به آسانی در دست‏ نظامیان-که برخی از فرماندهان ارشدشان ملاحظه هیچ چیزی را نمی‏کردند-گرفتار شود.دیگر آنکه،تصمیم قطعی در مبارزه با رژیم گرفته بود؛و بنابراین به گردآوری نیرو می‏پرداخت.اسناد موجود نشان می‏دهد،دولتیان برای جلوگیری از قیام شهبازی،تلاش فراوانی نموده،اما به نتیجه‏ نرسیده‏اند.

سرهنگ«مسعود حریری»رئیس ساواک فارس،در 11/11/1341 به مرکز گزارش می‏دهد که: برابر اطلاع واصله حبیب اللّه شهبازی مدتی است در ارتفاعات کوهمره سرخی تعدادی‏ تفنگچی متجاوز از چهل نفر متمرکز و برای مخالفین یک هسته مقاومتی تشکیل داده و چهار روز پیش نامه‏ای وسیله تیمسار استاندار[-ورهرام‏]جهت نامبرده ارسال و او را به توجه‏ به مراحم و حمایت دولت دعوت به شهر نموده بود[.]پاسخ واصله از طرف نامبرده حاکی‏ است اینجانب مطیع‏[،]شاه پرست و میهن دوست هستم ولی به علت داشتن بدهی زاید و فشار طلبکاران نمی‏توانم به شهر بیایم‏[.]مجددا نامه‏ای از طرف تیمسار فرماندهی لشکر به‏ نامبرده نوشته و به وسیله سرهنگ دوم عرفان ارسال و او را دعوت به شهر نمود[.]ضمنا یادآور شده چنانکه نیابد به عواقب وخیمی دچار خواهد شد[.]تا ساعت سرهنگ دوم‏ عرفان مراجعت ننموده که معلوم شود نامبرده به شهر آمده یا خیر...»

سرهنگ حریری،چهار روز بعد-در 15/11/1341-به تهران می‏نویسد: ...سرهنگ عرفان روز 14 جاری به شیراز مراجعت‏[نموده است.]ضمنا آقای حبیب اللّه‏ شهبازی نامه‏ای جهت فرماندهی لشکر 10 [فارس‏]ارسال و طی آن تعهد سپرده که تا چند روز دیگر به شیراز آمده و برای انجام کارهای شخصی خویش به تهران عزیمت خواهد نمود[،]و چون فعلا وجه برای مسافرت ندارد مشغول فروش مقداری گندم و تعدادی گوسفند می‏باشد[.] از طرفی وی آمادگی خود را برای خدمت در راه شاهنشاه و میهن معروض داشته است.

به احتمال قریب به یقین،حبیب شهبازی،صرفا برای وقت‏گذرانی و گردآوری هرچه بیشتر تفنگچی و نیز دست به سر کردن و فریب دولتیان چنین پاسخهایی را می‏داده است.به نظر می‏رسد،دولتیان نیز موضوع را دریافته به ناچار دست به دامن«سلیمان بهبودی»رئیس دفتر محمد رضا شاه،شده‏اند.وی نیز،نامه‏ای به حبیب شهبازی نوشته«مبنی بر اینکه شما کماکان‏ مورد توجه هستید و پس از انجام کارهای خود به تهران حرکت نمایید.»

این نامهء تلگرافی«از طرف لشکر[10 فارس‏]وسیله سرهنگ دبیریان»برای«حبیب شهبازی‏ فرستاده شده است.»نتیجه نامه مزبور،نیز منفی بوده است چرا که سرهنگ حریری رئیس ساواک فارس،در گزارش 2/12/1341،به تهران،می‏نویسد:

...با اینکه پس از فرستاده شدن نامه آقای بهبودی وسیله سرهنگ دبیریان‏[،]سرهنگ‏ 2 اوحدی افسر لشکر 10 نیز برای ملاقات با حبیب شهبازی و آوردن او به شیراز[،] به محل مشارالیه رفته است‏[،]نامبرده به عنوان اینکه بدهکار[است‏]و از طرفی مورد تعقیب مأمورین ژاندارمری است‏[،]از آمدن خودداری‏[نموده‏]و به طوری که اطلاع‏ می‏سد بامبرده عده‏ای در حدود سیصد نفر دور خود جمع و تعدادی اسلحه و مهمات و آذوقه تهیه‏[و]می‏توان گفت که در کوهمره سرخی هسته مقاومتی را تشکیل داده است... اینک مراتب به منظور استحضار و اقدامات لازم معروض و جریان به اطلاع استانداری و مقامات انتظامی نیز رسیده است...

با وجود این،فرماندهان لشکر 10 فارس،همچنان به اعزام نماینده و ملاقات با حبیب‏ شهبازی مبادرت می‏ورزیدند و تمام تلاش خویش را برای منصرف نمودن وی از اقدامات‏ حاد و مسلحانه،و گسیل وی به شهر مصروف می‏داشتند.ظاهرا آخرین نمایندگان لشکر10، با برخورد تند حبیب شهبازی مواجه شده مدتی توقیف گشته‏اند.این اتفاق،دقیقا در روزی‏ رخ داده،که شب آن،یورش جنگجویان عشایر کوهمره-متشکل از سرخی و قشقایی-به‏ پاسگاه ژاندرارمری دادنجان،انجام گرفته است.سندی در این خصوص موجود است،که:  طبق اطلاع از شیراز سرهنگ وزین افسر لشکر 10 به اتفاق یک نفر استوار به طرف طایفه‏ سرخی،به منظور ملاقات‏[با]حبیب شهبازی عزیمت نموده‏[که در]روز 11/12/41 سرهنگ‏ مزبور و استوار نامبرده را حبیب شهبازی توقیف و تهدیداتی که سرهنگ وزین به عمل می‏آورد عصر آنها را حبیب شهبازی آزاد می‏نماید...

خلع سلاح پاسگاه دادنجان

بالاخره حبیب اللّه شهبازی،با رهبری جنگجویان ایلات سرخی و قشقایی،نخستین اقدام‏ عملی و جنگ مسلحانه عشایر جنوب علیه حکومت پهلوی را با خلع سلاح پاسگاه دادنجان، آغاز می‏نماید.بدین گونه قیام مسلحانه عشایر جنوب،آغاز گردید.ترکیب جنگجویان حمله‏ کننده به پاسگاه دادنجان،بسیار متنوع و بیانگر حضور فعال بسیاری از طوایف و تیره‏های‏ سرخی و قشقایی است.افراد مشهور و فرماندهان جنگی عشایر،عبارت بودند از:

1.         بلوط جعفرلو،از طایفه جعفرلو شش بلوکی قشقایی

2.         .مختار جعفرلو،از طایفه جعفرلو شش بلوکی قشقایی

3.         دشتی گله‏زن،از طایفه گله‏زن قشقایی

4.         مسیح بولوردی،از طایفه بولوردی قشقایی

5.         حاجی بابا گله‏زن،از طایفه گله‏زن قشقایی

6.         محمد خان صفی‏خانی،از طایفه صفی‏خانی قشقایی

7.         بابا خان کله خورلو،از طایفه صفی‏خانی قشقایی

8.         هدایت گودرزی و صفر خان،از طایفه صفی‏خانی قشقایی

9.         فضل اللّه گلکی،از طایفه کرکانی قشقایی

10.       .محمد حسن کرکانی،از طایفه کرکانی قشقایی

11.       بهادر امیری فرزند بابا خان سرخی معروف

12.       فرزندان مهدی سرخی معروف(امیر،کرامت،شکر اللّه و جواد بهادری سرخی)

13.       عوضقلی محمدی مسقانی

14.       کرامت اسدی

15.       سردار شاهین

16.       غلامحسین پرهیزگار

17.       زمان عابدی

تعداد جنگجویان تحت فرمان افراد فوق،قریب سیصد تن بوده است.این نیروی جنگی و فرماندهان آن،همه تحت هدایت و فرماندهی حبیب شهبازی،وارد عرصه کارزار گشته‏اند. عشایر حمله کننده،هجوم سراسری خود را از ساعت 3 بعد از نیمه شب 11/12/1341 برای تسخیر و خلع سلاح پاسگاه ژاندارمری دادنجان آغاز کردند.درگیری شدیدی میان طرفین رخ داد.مقاومت نظامیان در سنگر مستحکم پاسگاه ادامه داشت،تا اینکه برخی از فشار دود درون پاسگاه و باران گلوله‏های بیرون،نظامیان زنده پاسگاه چاره‏ای جز تسلیم‏ و خلع سلاح ندیدند.

بنابراین،جز شش تن از آنان که کشته شده بودند،بقیه افراد سالم و مجروح پاسگاه، تسلیم عشایر گردیدند و با خلع سلاح آنان،به سوی فیروزآباد بدرقه گشتند.در این پیروزی، عشایر منطقه بیش از سی قبضه سلاح به غنیمت گرفتند که به نسبت بین آنان تقسیم شده‏ است.براساس سندی از ستاد بزرگ ارتشتاران«...در ساعت 300،مورخه 11/12/41 افراد غیر نظامی حبیب شهبازی به پاسگاه ژاندارمری دادنجان حمله و آنجا را خلع سلاح و 32 قبضه‏ تفنگ سرقت نموده‏اند و بالنتیجه تعداد چهار[شش‏]نفر ژاندارم مقتول و ده نفر زخمی‏[شده‏] و تا ساعت 1000 روز بعد[12/12/1341]مانع از جمع‏آوری کشته‏گان و زخمیها گردیده است و بالنتیجه ژاندارمری کلیه پستها ضعیف خود را جمع‏آوری نموده است...»

در هفته‏نامه ترقی،مطالبی از زبان یک مقام ژاندرمری کشور،در خصوص خلع سلاح‏ پاسگاههای ژاندارمری در بویر احمد،سرخی و قشقایی آمده که چون راوی آن یک مسئول‏ ژاندارمری است،بسیار مغلوط و مجعول است‏126به رغم این،مواردی از آن می‏تواند مورد استفاده قرار گیرد.راوی می‏گوید:

...شب یازدهم اسفندماه 41 حبیب شهبازی با عده زیادی از افراد طایفه خود و طوایف‏ دیگر ناگهان به پاسگاه دادنجان نزدیک شیراز هجوم برده‏[و]در حقیقت شبیخون می زند. عده پاسگاه که جمعا از بیست نفر تجاوز نمی‏کرده به فرماندهی ستوان سلیمی تا آخرین‏ فشنگ مقاومت می‏نمایند...عاقبت مهاجمین که می‏دیدند نمی‏توانند به زودی بر آنها غالب‏ شوند و ممکن است.کمک برسد[،]تمهیدی اندیشیده و چند نفر خود را به اصطبل پاسگاه‏ که مقداری کاه یونجه در آن بوده رسانده آن‏را آتش می‏زنند.بیرون پاسگاه باران گلوله‏ می‏بار[ید]در داخل هم دود و آتش مانع نفس کشیدن‏[بوده‏]است‏[.]ناچار افراد به خارج‏ رانده می‏شوند[.]در این واقعه ستوان سلیمی و یکی دو نفر از افرادش مجروح و شش نفر از درجه‏داران و افراد ژاندارمری به شهادت رسیده‏[،]پانزده نفر از اشرار مقتول می‏گردند.127 به رغم گفته راوی،تنها یک تن از جنگجویان عشایر کشته می‏شود.128

یورش سراسری نظامیان به کوهمره سرخی

پس از تسخیر و خلع سلاح پاسگاه دادنجان،طرح حمله سراسری نظامیان به کوهمره سرخی تدوین و اجرا شد.نیروی اصلی نظامی که در همان نیمه شب 12/12/1341 به سمت‏ کوهمره سرخی حرکت کرد«دو گروهان تقویت‏[شده‏]با ارابه به فرماندهی سرهنگ وزین» بوده است.این گروه رزمی-شماره 2-مرکب از:«ارکان گردان سوم لشکر 8 لرستان‏[و] گروهان نهم‏[و]دهم گردان سوم لشکر 8 لرستان‏[و]صد نفر ژاندارم»بود که از سمت«چنار فاریاب»برای تصرف«ریچی»کوهمره سرخی،عزیمت نمود.129

به علاوه،سه گروه رزمی دیگر،برای محاصره و تصرف کامل کوهمره سرخی،به حرکت‏ درآمد.گروه رزمی شماره یک،به فرماندهی سرهنگ ستاد«عبد الحسین ناجی»مرکب از «هنگ 20 پیاده‏[کرمانشاه‏]،دو تانک مقیم فیروزآباد،صد نفر ژاندارم‏[و]یک آتشبار توپخانه‏ 105»از گردونه«بلقو»به سمت کوهمره حرکت نمود.130

گروه رزمی شماره 3،به فرماندهی سرهنگ 2«ساوجی»،متشکل از«گروهان یکم گردان‏ سوم لشکر8 لرستان‏[و]صد نفر ژاندارم»برای حمله آینده به کوهمره سرخی،در منطقه«جره» کازرون موضع‏گیری نمود.131و گروه رزمی شماره 4،به فرماندهی سرهنگ ستاد«محمود همایون»،با حضور گروهان هفتم و هشتم پیاده و ارکان گردان دوم در فیروزآباد مستقر شد«و برای حمایت احتمالی گروه رزمی شماره 1 آماده بوده است.»132

بدین‏گونه،هجوم همه‏جانبه قوای نظامی از جهات مختلف کوهمره سرخی،توأم با بمبارانهای‏ شدید هوایی،آغاز گشت.جنگجویان عشایر نیز در روستای«مسقان»مستقر شدند.آنان به سه‏ گروه تقسیم شده،هر گروه موظف گردید یکی از سه راه اصلی نفوذ نظامیان به کوهمره سرخی‏ را مسدود نماید.133«دسته اول،به سرکردگی حبیب اللّه شهبازی جاده شیراز-چنار فاریاب را در گردنه‏ ارژن‏دان مسدود می‏کند.تفنگچیان این دسته دویست نفر بوده‏اند.دسته دوم،به سرکردگی بهادر امیری‏ (پسر ملا بابا خان بگی)و با شرکت صد نفر مسلح را فیروزآباد-مهکویه را در تنگ بلقو مسدود می‏نماید.دسته سوم،به سرکردگی حاج امیر بهادری(پسر ملا مهدی)راه سیاخ-شوراب را در ملهء کر می‏بندد.این گروه پنجاه نفر تفنگچی بوده‏اند.»134

در 17 اسفند 1341،بخشی از نیروهای نظامی،از طریق فیروزآباد-مهکویه،وارد کوهمره‏ شدند.عشایر تحت فرماندهی بهادر امیری،وقتی با نیروهای نظامی سرهنگ عبد الحسین‏ ناجی درگیر شدند،که آنان کاملا در تنگ بلقو قرار گرفته بودند.با حمله عشایر شش ساعت‏ نبرد سنگین میان طرفین ادامه می‏یابد.حدود ساعت 12 ظهر،قوای نظامی مستأصل شده به‏ سمت مهکویه عقب نشینی می‏نماید؛تجهیزات نظامی آنان بر جای می‏ماند،اما عشایر که در ارتفاعات موضع گرفته بودند،پایین نمی‏آیند.در همین اثنا،هواپیماهای جنگی سر می‏رسند و به شدت ارتفاعات و مواضع عشایر را بمباران می‏کنند.این بمباران موجب تخلیه ارتفاعات و پناه عشایر به قلل کوه می‏گردد.در نتیجه،نیروهای نظامی باز می‏گردند و تجهیزات و ادوات‏ نظامی را برداشته،عقب‏نشینی می‏نمایند.

جنگجویان عشایر،پس از چهار روز حضور در ارتفاعات تنگ بلقو،برای پیش‏گیری از هجوم‏ مجدد نظامیان،به محل استقرار جنگجویان عشایر،یعنی روستاهای مسقان،برمی‏گردند.135در درگیری تنگ بلقو،دو نفر از نظامیان کشته و دو نفر آنان مجروح می‏گردد.یکی از مجروحین، فرمانده ژاندارمها به نام سرگرد«بانکی»بود.از عشایر نیز یک تن به قتل می‏رسد.136پس از نبرد تنگ بلقو،نظامیان به بمبارانهای متوالی و شدید منطقه روی آوردند.بمبارانها،تنها شامل کوه و کمر نبود،بلکه روستاها و دهات کوهمره نیز عرصه این تهاجم نابرابر و وحشیانه قرار گرفت.

اشغال کوهمره و اعمال نظامیان

با بمبارانهای متوال منطقه،جنگجویان عشایر به کوه و کمر پناه بردند.بنابراین،نظامیان‏ با ماشین آلات و ادوات جنگی نظیر تانک و توپ،روستاهای متعدد کوهمره را اشغال کردند. گروه رزمی شماره 2 به فرماندهی سرهنگ وزین،روستای«ریچی»را به تصرف خویش‏ درآورده به تخریب خانه‏های مردم پرداخت.  اندکی بعد،دشت«شوراب»-محل سکونت طوایف شکره،دهدار،جیحون و جبارزار -به تصرف نظامیان در آمد.137«با اشغال کوهمره،دستگیری و شکنجه روستاییان و عشایر آغاز می‏گردد.نیروهای نظامی،براساس لیستی که جاسوسان محلی گزارش داده بودند،به دستگیری‏ می‏پردازند.اکثر کدخدایان و ریش سفیدان روستاها و طوایف که در محل خود بودند،بی‏رحمانه‏ شکنجه می‏شوند.»138

عبد اللّه شهبازی،به نقل از«مشهدی شیر خان،ریش سفید طایفه جیحون»می‏نویسد: به محض ورود ارتش به شوراب،نه نفر[از]پیرمردان و ریش سفیدان چهار طایفه‏ دستگیر شدند.بازجویی و شکنجه شروع شد...با سیگار می‏سوزانیدند.با شلاق به باسن، پا و پشت می‏زدند.آن چنان ما را شلاق زدند که همه تا مدتها خون ادرارو استفراغ‏ می‏کردیم.محمد تقی جوادی،کدخدای ده شوراب در اثر شکنجه یک ماه تمام در حال‏ اغما بود و خون استفراغ می‏کرد.پس از شلاق،همه را خوابانیدند و سنگهای بزرگ... روی شکممان گذاشتند.با گذاشتن سنگها،همه بیهوش شدیم و از آن پس مدتها مبهوت‏ و علیل بودیم.پس از این جریان،عده‏ای علیل و زمین‏گیر شدند و عده‏ای‏[به‏]رحمت‏ خدا رفتند.139

بنا به نقل آریانا،اشغال مناطق و روستاهای کوهمره،در فاصله میان روزهای 20 تا 25 اسفند 1341،انجام گرفته است.«روز 24 اسفند،آبادی(مسقان)مرکز کوهمره سرخی به دست واحدهای‏ لشکر 10 پارس افتاد و از این به بعد ستونها به تدریج متوقف و ضمن گشت و شناسایی و تعقیب‏ اشرار،مشغول تجدید سازمان خود شدند.»140

علاوه بر حضور گردانهای نظامی در کوهمره،پاسگاههای ژاندارمری،در محلهای سابق و مراکز عمده کوهمره دایر شد.همچنین،با استفاده از«عناصر مورد اطمینان محلی»به تعقیب‏ و فشار بر جنگجویان عشایر و مردم محل پرداختند.141

پس از اشغال منطقه و ایجاد آرامش نسبی اولیه در کوهمره سرخی،برخی از واحدهای‏ نظامی مستقر در منطقه،به شیراز فراخوانده شدند و سرهنگ ستاد«اعظمی»،به فرماندهی‏ نظامی منطقه کوهمره منصوب گردید.وی با دستورات عملیاتی ذیل،از طرف سپهبد آریانا، تعیین و اعزام شده بود.

...سرهنگ ستاد اعظمی:1-از این تاریخ‏[2/1/1342]شما به فرماندهی نظامی منطقه‏ که حدود آن به شرح زیر است:از شمال ارتفاعات کوه قبله و سبزپوشان-کوار[،] از جنوب محور کازرون-فراشبند-فیروزآباد[،]از مشرق کوار-فیروزآباد[،]از مغرب جاده شیراز-کازرون-منصوب می‏شوید[.]2-مأموریت شما عبارت است از: الف-قلع و قمع اشرار منطقه‏[،]ب-تعقیب و دستگیری حبیب شهبازی‏[،]پ-خلع‏ سلاح‏[،]ت-کنترل و نظارت و تمشیت امور کوچ ایلات منطقه به ییلاقات مربوطه‏[.] 3-در اجرای این مأموریت در اختیار شما گذارده می‏شود[.]5-کلیه واحدهای نظامی‏ -ژاندارمری و عشایر آن منطقه برای تسهیل مأموریت محوله در اختیار و تحت امر شما گذارده می‏شود...142

تقریبا یک هفته بعد به پیشنهاد سرهنگ اعظمی مسئولیت منطقه فیروزآباد و قیر به سرهنگ‏ ستاد محمود همایون واگذار شد.143

اعلامیه‏های تبلیغاتی

یکی از مهم‏ترین ترفندهای دولتیان برای تخریب چهره‏های اصیل عشایر،و مشوب نمودن‏ اذهان عمومی عشایر،روستاییان و مردمان شهری،و نیز اختلاف‏افکنی میان عشایر قیام کننده، تحریر و انتشار اعلامیه‏های مخرب و گه‏گاه دروغین بود.آریانا،در خصوص«اقدامات سیاسی‏ و تبلیغاتی»نیروهای جنوب می‏نویسد:«هم زمان با مانورهای نظامی‏[،]نیروهای جنوب دست به‏ اقدامات وسیع سیاسی و تبلیغاتی زد.اعلامیه‏هایی که به تعداد زیاد به وسیله هواپیمایی بین کلیه عشایر پخش می‏شد،حاکی از مطالب متنوع بود.از طرفی با بیان پیشرفت ستونهای نیرو و کیفر تبه‏کاران آنان‏ را از عواقب نافرمانی برحذر داشته و از سوی دیگر با پند و اندرز به راه راست می‏نمود...»144 البته این،همه مفاد اعلامیه‏ها نبود.غالب مطالب اعلامیه‏ها،تخریب و تحریک کننده بود. از جمله،اعلامیه‏های ذیل،درباره حبیب شهبازی.

شماره 1719 خ [مورخ‏]20/12/41[:]ارتش شاهنشاهی ایران‏[،]نیروی زمینی... اهالی محترم فارس‏[!]حبیب شهبازی را به خوبی می‏شناسید و سابقه زندگانی او بر هیچ‏کس‏ مکتوم و پوشیده نیست.این مرد مدتی خود را در پناه ارتش قرار داده و با کمکهای مؤثر ارتش‏ زندگانی مرفه یافت‏[.]دارای ضیاء و عقار و مال و حشم شد و خود را به دروغ وطن‏پرست‏ و خدمت‏گزار145شاهنشاه جلوه داد و با فریب و ریا[،]نیات مغرضانه خود را مخفی می‏داشت‏ تا اینکه شب هنگام با همکاری یک عده سارق و جانی سابقه‏دار،ناجوانمردانه به عده‏ای‏ ژاندارم حمله نمود اسلحه آنها را به یغما برده و در نهایت بی‏شرمی از این تجاوز قدم فراتر گذارده یک عده مردمان بی‏گناه ساده لوح را با شکنجه و زور به دور خود جمع و به عنف و جبر وادار به اعمال خلاف مصالح مملکت می‏نماید.علیهذا برای اینکه هرچه زودتر این جانی‏ بالفطره به سزای عمل خود رسیده این کانون فساد متفرق گردد[،]در اجرای اوامر صادره ابلاغ‏ و اعلام می‏دارد هرکس حبیب شهبازی را دستگیر و به مقامات انتظامی تحویل دهد جایزه‏ قابل ملاحظه‏ای دریافت خواهد کرد.انتظار می‏رود مردم پاک نهاد فارس و عشایر وطن‏پرست و اهالی ستمدیده کوهمره سرخی در این امر که ضامن رفاه و آسایش آنهاست‏[،]پیش قدم شده و هرچه زودتر ریشه این کانون فساد را از بن قطع نمایند.ضمنا لشگر بدین وسیله به اشخاصی‏ که در این ماجرا اغفال شده و به دور حبیب شهبازی گرد آمده و اکنون متفرق و از او دوری‏ می‏جویند تأمین می‏دهد که با خیال راحت بتوانند[به دنبال‏]کار و زراعت خود بروند[.]لذا بهتر است هرچه زودتر از دور او متفرق شوید که آتش مشتعل او خرمن هستی شما را نسوزاند و تنها دامن‏گیر خودش بشود.لشکر 10 پیاده فارس.»

در برابر این‏گونه حملات تبلیغاتی مخرب و تفرقه‏انگیز،ظاهرا جنگجویان عشایر چاره‏ای‏ جز سکوت و خاموشی نداشته‏اند.چرا که در آن اوضاع بحرانی و جنگی،نه فرصت و مجال‏ پاسخ‏گویی وجود داشته و نه میدان عرضه آن-در سطح عموم-مهیا بوده است.

به رغم این وضعیت نابسامانی و تیره،شخص آگاهی چون حبیب شهبازی،دست کم به‏ دو اعلامیه نخست«ارتش شاهنشاهی»-در نامه‏ای به ساواک-پاسخ گفته است.دقت در پاسخهای وی،بیانگر ماهیت و افشای بسیاری از دروغهای دولتمردان حکومت پهلوی است. وی می‏نویسد:

ریاست محترم سازمان امنیت و اطلاعات‏ محترما به عرض می‏رساند به قرار اطلاع آن اداره در صدد برآمد در اطراف صحنه‏سازیها و خیمه شب بازیهای مسئولین این استان علت را بفهمد[.]خود اینجانب عین حقیقت را به عرض‏ می‏رسانم .قبل از وقوع این انقلابات خوب بود مقامات مسئول به تیمسار اشکان نصیحتی‏ فرموده بودند که مأمورین ژاندارم برای پر کردن کیسه خود حاضر است همه کار را مرتکب شود[،]البته مردم همه حس دارند،بالاخره عکس‏العملی نشان می‏دهند[.]پس علل‏ این وقایع همانا اعمال مأمورین ژاندارم است و بس و اینجانب بی‏گناهم‏[.]در اعلامیه شماره‏ 1 درباره اینجانب بی‏لطفیهایی شده است‏[.]خوش وقتم که اینجانب تا چندین قرن از نسب‏ و وضع زندگی خود خوب خبر دارم‏[.]به نظر من بایستی این قبیل اعلامیه‏ها را درباره فلان‏ قفل‏ساز و یا فلان ملکی‏دوز که به درجه افسری نایل می‏شود و در اندک مدتی میلیاردر می‏شود صادر شود[کنید]و الا اینجانب بعد از یک عمر زحمت دارای یک میلیون تومان قرض بوده‏ و حاصل دسترنجم فعلا مورد چپاول و غارت مأمورین ژاندارم است‏[.]پاکروانها که از کیسه‏ خالی این مملکت و این ملت حقوق می‏گیرند که حافظ مال‏[و جان‏]مردم باشند اینک خود غارتگرو دزد از آب بیرون می‏آیند[.]در اعلامیه شماره 2 که به اصطلاح 25 هزار تومان جایزه‏ قتل مرا مرحمت می‏فرمایید نسبت کشت خشخاش داده شده‏[،]تعجب است مقامات چرا این‏ قدر دروغگو باشند[.]به جای این اقدامات خوب است سازمانهای اداری مأمورین مخصوصا تشکیلات ژاندارمری را اصلاح نمایند[،]زیرا روز به روز با این رفتار مأمورین ژاندارم‏ آنان را شکنجه و[با]عملیات غیر انسانی با آنها عمل شود[؟]آیا فلان شبان عشایر که آقایان‏ ژاندارمها برایشان پاپوش می‏سازند بین عائله با آب گرم آنان را تنقیه می‏نمایند معلوم است‏ اگر دستش برسد چه عکس‏العملی نشان می‏دهد[.]آیا خبر دارید مأمورین ژاندارم و چند نفر دلالان آنها وقتی به احشامی می‏رسند چه می‏کنند[؟]آری بدانید که در هر احشام هر نفر ژاندارم‏ اقلا بیست رأس گوسفند مردم را ذبح می‏نماید و هزاران اخاذی دیگر-طرز مملکت‏داری غیر از این است‏[.]خوب است به داد مردم برسید و الا با صدور اعلامیه و نسبتهای دروغ به یک‏ فرد وطن‏پرست نتیجه عابد نمی‏گردد-در اعلامیه شماره 1 اشاره شده اینجانب ناجوانمردانه‏ حمله کردم‏[،]در حالی که اینجانب به کلی بی‏اطلاعم و به عرض می‏رساند اینجانب همیشه‏ جوانمرد بوده‏ام‏[و]در آتیه هم خواهم بود.»146

با این حال سپهبد آریانا،در اعلامیه شماره 3 خود دستور کوچ اجبار کلیه عشایر و اهالی کوهمره سرخی و ترک منطقه را صادر می‏نماید:

نظر به اینکه عده‏ای از عناصر ماجراجو و شرور در منطقه سرخی دست به شرارت‏ و غارت اموال مردم زده‏اند جهت سرکوبی آنها نیروهای نظامی در این منطقه به عملیات نظامی‏ خواهند پرداخت.لذا بدین وسیله به کلیه عشایر و اهالی شاهدوست و وطن‏پرست این منطقه‏ ابلاغ می‏گردد که فورا منطقه مزبور را ترک نموده از راه فیروزآباد یا کازرون به سمت سرحد حرکت نمایند.

نبرد پیربنو

جنگجویان کوهمره سرخی و طوایف پراکنده قشقایی که تحت فرماندهی حبیب شهبازی‏ باقی بودند و به مبارزه و مقاومت ادامه می‏دادند؛اکنون به دسته‏های کوچک‏تر تقسیم می‏شدند. تعداد آنان،البته در اثر فشار همه‏جانبه نیروهای نظامی و بمبارانهای متعدد و متوالی،تقلیل یافته‏ بود.«بسیاری از آنها توسط چریکهای دولتی دستگیر و در دارنگان و ریچی زندانی و شدیدا شکنجه‏ می‏شوند.حبیب شهبازی با یک گروه کوچک از رزمنده‏ترین افراد از کوهمره عقب‏نشینی می‏کند و به بلوک جره می‏رود و در آنجا به کوهستانهای کوهمره جروق پناه می‏برد.»147 آماری که عبد اللّه شهبازی از ماندگان ارایه می‏دهد حدود 155 نفر جنگجو از طوایف سرخی‏ و قشقایی است.148

جنگجویان همراه حبیب شهبازی،مدام در حرکت و تغییر مکان بودند.در طی این تحرکات‏ پارتیزانی،کوهمرهء جروق را رها کرده در فروردین 1342،با دور زدن کوهمره سرخی،وارد کوههای«پهن»و«سبزپوشان»در جنوب شیراز می‏شوند؛و اندکی بعد،به روستای پیربنو(- پیربناب)،چهارده کیلومتری جنوب شیراز رسیدند.149این عمل،فوق‏العاده خطرناک و دلیرانه‏ بوده است.در اینجاست که حبیب شهبازی با ارسال نامه و قاصد نزد روحانیون مشهور شیراز -همچون آیت اللّه محلاتی و آیت اللّه دستغیب-خواستار همکاری آنان و شلوغ شدن شهر گردید تا جنگجویان عشایر به شیراز حمله نموده آن‏را از دست نظامیان خارج نمایند.اما نظامیان با اطلاع از موضوع حمله غافلگیرکننده‏ای را آغاز کردند.عوامل اطلاعاتی نظامیان که‏ از حضور شهبازی و همراهانش مطلع شده بودند،فرماندهان نظامی مستقر در شیراز را در جریان گذاردند.بنابراین نظامیان،شبانه روستای پیربنو را محاصره کردند و فردای آن درگیری‏ سنگینی رخ داد.آریانا می‏نویسد:

طبقه اطلاعاتی که در ساعت 1900[مورخه‏]24 فروردین به نیرو رسید حبیب شهبازی‏ و همراهانش در آبادی پیربنو در حدود 15 کیلومتری جنوب غربی شیراز مشاهده شد.

بلافاصله دستور داده شد که دو گروهان از گردان عملیات مخصوص به فرماندهی سرگرد پورطهماسبی معاون گردان مزبور شبانه به محل حرکت و آبادی پیربنو را محاصره و اشرار را دستگیر نمایند.در ساعت 0530 روز جاری‏[25/1/1342]،زد و خورد بین واحد مزبور و اشرار شروع‏[شد]و تعداد تلفات اشرار دوازده نفر می‏باشد[.]و چندین رأس گوسفند و مقداری اثاثیه و یک تفنگ شکاری و تعدادی فشنگ و تبرزین یک سرنیزه از اشرار گرفته‏ می‏شود.اشرار فورا به کوههای صعب العبور اطراف پناه برده و در ساعت 1000 روز جاری سرهنگ ستاد ناجی با یک گروهان پیاده برای تقویت اعزام گردید و افسر مزبور فرماندهی ستون را به عهده گرفت.برابر آخرین گزارش سرهنگ ناجب تلفات خودی در این زد و خورد چهار نفر شهید و پنج نفر مجروح از واحد عملیات مخصوص که فورا به بیمارستان لشکر اعزام و نتیجه عملیات به عرض خواهد رسید.ضمنا به فرمانده منطقه‏ 5 سرخی دستور داده شد که فورا عده‏ای را برای راه‏بندی و تعقیب اشرار اعزام دارد... پروازهای هوایی به منظور پشتیبانی به عمل آمد و اشرار را در منطقه زد و خورد پیربنو به‏ مسلسل بستند و کلیه چادرها و احشام و قاطر و اسب سواری آنها از بین رفته و در این‏ پشتیبانی هوایی تلفاتی هم مشاهده شده است...150

عبد اللّه شهبازی،که آن هنگام در شیراز بود می‏نویسد: ...بلافاصله دهها تانک و خودرو با صدها نظامی پیربناب را محاصره می‏کنند و با بسیج‏ کلیه امکانات نظامی مانده در شیراز،جاده شیراز-عادل‏آباد را برای جلوگیری از حمله‏ عشایر به شهر مسدود می‏سازند.هواپیماها به شدت به بمباران این منطقه می‏پردازند و نیروهای‏ کماندو با چتر فرود می‏آیند.صدای بمباران و تیراندازی شهر شیراز را به هم می ریزد...عشایر با رشادت عجیبی نیروهای نظامی را عقب می‏رانند و حلقه محاصره را شکافته و به ارتفاعات‏ کوه سبزپوشان پناه می‏برند و نظامیان به تعقیب آنها نمی‏پردازند.151

وی،مشاهدات و مسموعات خود را چنین روایت می‏کند صدای بمباران و تیراندازی در شیراز به شدت شنیده می‏شد.حتی چتر کماندوها که در آسمان گشوده می‏شد از شیراز قابل رؤیت بود.مردم همه به خیابانها ریخته بودند و همه جا پچ‏پچ بود که حبیب شهبازی قصد حمله به شیراز را داشته،ولی محاصره و کشته شده،اما پس از مدتی شایع شد که عشایر محاصره را شکافته و به ارتفاعات رفته‏اند.152

به رغم گزارش اولیه نظامیان،که تلفات عشایر را دوازده نفر ذکر کرده،تنها یک نفر از جنگجویان عشایر-از همراهان بلوط جعفرلو-کشته شد،و مقاومت و مبارزه جنگجویان عشایر در نبرد حماسی پیربنو و نیز شکستن حلقه محاصره‏ و رهایی از آن و عدم تلفات سنگین در میان آن همه بمباران شدید هوایی و زمینی،از اقتدار رزمی و چابکی رزمندگان عشایر،حکایت می‏کند.در واقع،نظامیان در جنگ پیربنو موفقیتی‏ به دست نیاوردند.آریانا،به این مهم معترف و مقر است.وی،علل«عدم موفقیت»نظامیان‏ را«عدم خونسرد و عجله فرمانده ستون،دستورات ضد و نقیض و نقص آموزش رزمی‏ پیاده»ذکر می‏کند.154

قیام موصلوها در قیر و کارزین

بنا به نوشته فسایی در فارسنامه ناصری،«موصلو»یکی از 66 تیره قشقایی است.155ابرلینگ، براساس گفته ناصر خان قشقایی،«موصلو»(-موصول لو)را جزو طایفه«عمله»-طایفه‏ خاندان حاکم قشقایی-نام می‏برد.156در هرحال موصلّو یکی از تیره‏های مشهور ایل قشقایی‏ بود که هم زمان با قیام عشایر کوهمره سرخی و بویر احمد،به اقدامات مسلحانه علیه دولت‏ مرکزی دست زد.عواملی چون پیشینه نادرست مأموران دولت،فشارهای وارده بر طوایف‏ و تیره‏های قشقایی پس از قتل ملک‏عابدی،نارضایی از اجرای مجدد خلع سلاح عمومی، خشکسالی و عدم کشت و زرع و در نتیجه فقر و مسکنت عمومی،همه و همه دست به دست هم‏ دادند تا سه برادر دلاور به نام خوردل(-کوچک،ریز)حیدر و بستان،با همکار جمعی‏ دیگر از جنگجویان موصلو به بهانه عدم توزیع گندم و ارزق عمومی انبارهای دولتی،به‏ مراکز آن حمله‏ور شده نبرد خویش را با رژیم آغاز نمایند.بدین ترتیب که ظاهرا«دولت‏ برای کمک به روستاییان و کارگران راه مقداری آرد و گندم در انبارهای بخش‏[قیر]متمرکز ساخته»بود که به مردم منطقه،و«خانواده‏هایی که احتیاج»دارند؛بدهد.157گویا،دولتیان در امر توزیع ارزاق مزبور،تأخیر زیادی می‏نمایند.فشار فقر و گرسنگی مردم و سابقه بدی که‏ از دولتیان در ذهن عامه بوده است دست به دست هم داد تا برادران«قائدی»(-خوردل، حیدر و بستان)،با رهبری و هدایت جمعی از خشمگینان طایفه،به انبارهای مذکور،حمله‏ نموده با شکستن در انباره و تصرف آن،همه را در اختیار مردم قرار دهند.یک نویسنده‏ محلی،می‏گوید:«دولتیها به این بهانه که«آمار برای توزیع ارزاق در دست ندارند و از مرکز حکمی مبنی بر توزیع ارزاق صادر نشده است»امروز و فردا می‏کردند و سینه هزاران انسان‏ گرسنه از کینه‏ها و عقده انباشته می‏شد...سرانجام آتش خشم قحطی زدگان از لوله تفنگهای سه‏ برادر به نامهای حیدر،بستان و خوردول زبانه کشید...»158

یک نویسنده دیگر قشقایی،می‏گوید:  

در زمستان سخت و قحطزده سال 42[1341]دولت منّتی بر مردم عشایر گذاشت‏ و شاید به پاس شکنجه‏ها و ظلم و ستمهایی که بر آنها وارد ساخته بود خواست از آنان‏ دلجویی نماید،مقداری گندم و جو به مسئولین در منطقه قیر و کارزین تحویل داد،تا بین‏ افراد مستمند تقسیم کنند[.]اما از آنجا که گرسنگی مردم را به ستوه آورده و طاقتشان به‏ انتها رسیده بود و مردم فکر می‏کردند که این‏بار هم آذوقه‏ها مثل گذشته به فروش خواهد رفت و یا به افرادی که نیازمند نیستند داده خواهد شد،با سابقه ذهنی که داشتند و تأخیری‏ که نیروی انتظامی و شهرداری در تحویل اجناس به وجود آوردند موجب خشم و غضب‏ مردم شد[و]خوردل و حیدر و بستان برادران درد کشیده وفقیر که قبلا هم به علت‏ درگیریهای محلی،یاغی‏[شده‏]بودند...با جمعی از یاران و دوستان خود شبانه به انبارهای‏ دولتی حمله برده و کلیه ارزاق درون آن‏را در اختیار مردم منطقه قرار دادند.159

آریانا،با اشاره به درگیریهای نظامیان و موصلّوها می‏نویسد«...اغتشاشاتی در منطقه قیر و کارزین‏ از مدتی پیش آغاز شده بود که...به نوبه خود بسیار قابل توجه بوده‏[است‏].پیش از آغاز عملیات و تشکیل نیروی جنوب اشرار موصلّو ضمن شرارتهای مکرر گندمهای دولتی قریه مزبور را در اثر تخلیه‏ پاسگاه ژاندارمری غارت کرده و یک منطقه وسیعی را که تا کرانه‏های خلیج فارس امتداد دارد ناامن‏ می‏نمایند.»160

این واقعه،چند روز پس از خلع سلاح پاسگاههای دادنجان در کوهمره سرخی،و توت‏نده در بویر احمد،اتفاق افتاده است.یک منبع آگاه نظامی،تاریخ آن‏را 17 اسفندماه 1341 ذکر می‏کند.161 احتمالا،انتشار اخبار قیام عشایر کوهمره سرخی و بویر احمد،در تشجیع و تهییج موصلّوها، تأثیر زیاد داشته است.صفری کشکولی،از اطلاع موصلّوها از قیام مردم در شهرهای مختلف‏ از جمله قم،به وسیله دو نفر از افسران ناراضی،سخن می‏گوید.162

پس از ماجرای غارت انبارهای گندم،موصلّوهای مسلح به کوه زدند.نیروهای دولتی- بویژه نظامیان-برای جبران ضربه موصلّوها به ظاهر پیشنهاد مذاکره و حل موضوع از طریق‏ مسالمت‏آمیز و کدخدامنشی را ارایه دادند.اما،این ترفندی بود گروگان‏گیری و بازداشت‏ بزرگان و ریش سفیدان قوم؛و در نتیجه تسلیم شدن جنگجویان و عاملان غارت انبارها!قوای‏ نظامی،به محض حضور بزرگان و ریش سفیدان موصلّو،آنان را بازداشت و به سوی فیروزآباد حرکت دادند.اخبار پیمان شکنی و خلف عهد نظامیان،خیلی زود به جنگجویان موصلّو رسید. بنابراین،یکی از سه برادر،(حیدر)،با عده‏ای تفنگچی-همچون درویش گلوله‏باز،سهراب زلفی‏ و هاشم خان قائدی-جاده را بر نظامیان بستند و با نبردی شدید در گردنهء«آب عراق موفق به‏ هزیمت و خلع سلاح نظامیان و آزادی ریش سفیدان خوش گردیدند.163آریانا،ماجرای شکست و خلع سلاح نظامیان در گردنه آب عراق را به اختصار و بی‏اهمیت، این‏گونه بیان می‏کند:

روز 5 فروردین‏[1342]یک دسته سرباز از قیر به فیروزآباد با چند نفر زندانی از شیراز موصلّو مراجعت می‏کردند[که‏]در گردنه آب عراق(بین قیر و فیروزآباد)با اشرار مواجه‏ می‏شوند.اشرار که به منظور پس گرفتن زندانیان خود با عده متجاوز از پنجاه نفر مسلح و چهل نفر چوبکی...گردنه را اشغال نموده و در آن کوهستان سخت و جنگلی کمین کرده‏ بودند آتش خود را از مسافت نزدیکی باز می‏نمایند[.]در این جریان دو سرباز شهید و چهار نفر زخمی و زندانیان موفق و فرار می‏شوند[.]ستون فیروزآباد به محض اطلاع با اعزام یک‏ گروهان پیاده و یک دستگاه تانک به کمک آمده و اشرار متواری می‏گردند.164

با این موفقیت بزرگ،جنگجویان موصلّو،جرئت و جسارت بیشتری یافتند و در مقابل‏ حملات نظامیان بیشتر مقاومت کردند.خوردل فرمانده،که در اواخر درگیری گردنه آب عراق‏ رسیده بود،اسلحه‏های غنیمتی را میان تفنگچیان تقسیم نمود.165روز هشتم فروردین،خوردل و تفنگچیانش،حمله به«قصبه قیر»را آغاز کرده،پاسگاه ژاندارمری را محاصره نمودند.166در نتیجه‏ نبرد سنگین و دلیرانه یاران خوردل،بالاخره،قیر به دست عشایر افتاد و نظامیان شکست خورده و خلع سلاح شده،راه فرار در پیش گرفتند.موفقیت عشایر جنگجوی موصلّو،ضربه سهمگینی بر نظامیان وارد آورد و اوضاع نابسامانی آنان را بیش از پیش بحرانی‏تر نمود.هرچند آریانا،اشاره‏ای‏ به پیروزیهای عشایر نمی‏کند،ولی از فحوای مطالب وی،این مهم دریافت می‏شود: در این هنگام که ستونها طبق طرح پیش بینی شده در منطقه بویر احمدی مرتبا مشغول‏ پیشروی بودند[،]در ساعت 21 روز هشتم فروردین گزارش تکان دهنده‏ای را از مناطق جنوبی‏ استان پارس دریافت کردم.ستون 7 فیروزآباد و ژاندارمری ناحیه پارس گزارش دادند که‏ اشرار موصلّو زیر سرپرستی خوردل مسلحانه به قصبه قیر هجوم آورده و مشغول غارت و زجر و شکنجه مردم بی‏پناه هستند.و ضمنا پاسگاه ژاندارمری را نیز محاصره کرده و پاسگاه مزبور با باز کردن آخرین جعبه‏های فشنگ پایداری نموده و دائما تقاضای تقویت می‏کند.167

صفری کشکولی،که بالنسبه مفصل،وقایع مربوط به موصلّوها را نگاشته،می‏گوید: عشایر جنگجو با کسب تکلیف از سید محمد کاظم آیت اللهی امام جماعت شهر قیر،رأیشان‏ بر آن شد تا به مرکز نظامی قیر حمله و شهر را از دست نظامیان خارج نسازند...عشایر مسلح‏ به فرماندهی خوردل موصلّو به شهر قیر حمله‏ور شدند.سید محمد کاظم آیت اللهی داخل‏ شهر با تشویق مردم به قیام علیه نظامیان و پایداری در برابر آنان،از خوردل موصلّو نیروهای‏ تحت امرش حمایت و پشتیبانی می‏کرد.پس از 48 ساعت جنگ و درگیری،با توجه به اینکه کلیه راههای منتهی به قیر و کارزین در تصرف عشایر مسلح بود و از رسیدن نیروهای کمکی به‏ قیر و کارزین جلوگیری می‏کردند،خوردل موصلّو نظامیان را وادار کرد تا اسلحه به زمین نهاده‏ و راه سلامت پیش گیرند.نظامیان شهر را تخلیه کردند و راهی فیروزآباد شدند.موصلّوها خود امور دفاعی و اداری شهر را برعهده گرفتند.فرج اللّه موصلّو به عنوان شهردار قیر انتخاب شد و عکس شاه در محل گاراژ فعلی توسط بستان قائدی تیر باران گردید...168

به دنبال پیروزیهای مکرر جنگجویان موصلّو نظامیان مستأصل چاره را در استفاده از تمام‏ نیروهای موجود در شیراز و فیروزآباد دیده،یورش گسترده‏ای را از زمین و هوا آغاز کردند. آریانا،اوضاع نابسامان نظامیان و چگونگی حملات آنان را،این‏گونه توضیح می‏دهد:

با این شرایط و اوضاع و احوال‏[،]حادثه قیر نیز کسب وخامت کرده بود...این بود که‏ تصمیم گرفتم به هر قیمت و ترتیبی که هست پادگاه فیروزآباد را تقویت کرده و آبادی قیر را از چنگ اشرار موصلّو خارج و برای حفظ امنیت شیراز در بدترین شرایط از واحدهای‏ صفی مرکز پیاده استفاده کنم.در این گیرودار و در همان روز گردان مهندسی سپاه منحله‏ زنجان...وارد شیراز شد...این گردان ضمن رفع خستگی و فرا گرفتن آموزشهای لازمه در حالت آمادگی برای برقراری امنیت در شهر شیراز قرار گرفت.پس از این جریان دیگر تردید را جایزه ندانسته و همان شبانه به فرمانده پادگان فیروزآباد دستور دادم که با تمام‏ استعداد خود به طرف قیر حرکت کرده و قیر را آزاد و پاسگاه ژاندارمری را از محاصره‏ خارج نموده و اشرار را تعقیب و قلع و قمع نماید و به جای پادگان مزبور که فیروزآباد را تخلیه می‏کرد فورا یک ستونی را مرکب از دو گروهان پیاده،یک دسته تانک‏[و]یک‏ دسته مسلسل ضد هوایی چهار لوله برای برقراری پادگان جدید به فیروزآباد فرستادم‏[.]هر دو ستون با پشتیبانی هوایی حرکت و...سرهنگ ستاد همایون فرمانده پادگان فیروزآباد در زمان کوتاهی،اشرار موصلّو را قلع و قمع کرده و جسد کرده اشرار مزبور[خوردل‏] را در میدان آبادی در معرض همگان قرار می‏دهد.169

روز دهم فروردین 1342،حملات گسترده نظامیان از راه هوا و زمین،برای در اختیار گرفتن‏ مجدد شهر قیر،شروع شد.درگیریهای مکرر و مداوم عشایر و نظامیان،بیش از یک هفته به‏ طول انجامید.بمبارانهای متوالی،عشایر را به ستوه آورده بود.همین بمبارانها،عامل مهم تضعیف‏ و شکست عشایر گردید و تلفات جانی و مالی بالنسبه زیادی بر آنان تحمیل نمود.بزرگ‏ترین‏ ضربه‏ای که بر عشایر وارد شد،مجروح شدن فرمانده دلیر آنان،خوردل قائدی موصلّو بود. عشایر،مجبور به عقب‏نشینی و تخلیه قیر گردیدند.دو،سه روز بعد،خوردل،بر اثر همان زخم‏ از بین رفت.مرگ وی،مساوی با از هم پاشیدگی و تلاشی هسته جنگجویان عشایر موصلّو بود.

تقریبا تمام مناطق استحفاظی عشایر منطقه،به دست نظامیان افتاد و سرکوب شدید و بی‏رحمانه‏ آنان آغاز گردید.صفری کشکولی در تبیین و ترسیم این اوضاع بحرانی و بی‏رحمیهای نظامیان‏ می‏نویسد:

...نظامیان شاه جانب امنیت بی گناهان را هم که به زعم آنان شرارت را به خرج نداده‏ بودند،مراعات نکردند و از هوا و زمین بر قیر و کارزین حمله‏ور شدند.در یک جنگ‏ نابرابر که مدت سه شبانه روز به طول انجامید،شهر در حلقه محاصرهء نظامیان افتاد.عرصه‏ بر نیروهای مردمی تنگ شده و مجبور به تخلیه شهر گردیدند.

خوردل موصلو که با چهل نفر از نیروهایش به محاصره افتاد بودند پس از 24 ساعت‏ پایداری حلقه محاصره را شکستند،اما خوردل در این جنگ از ناحیه پا و سینه زخم برداشت... خوردل موصلو در حالیکه زخمی بود،نیروهای مردمی را همچنان فرماندهی می‏کرد.به پیشنهاد او نیروهایش به حالت جنگ و گریز به کوهستانهای اطراف قیر پناه بردند.خوردل موصلو پس از سه روز چشم از جهان فروبست...پس از مرگ خوردل،نظامیان و عمال ساواک‏ در منطقه به جان مردم کوچه و بازار افتادند.تعقیب و دستگیری بار دیگر جنبه عام به خود گرفت.در مدت کمتر از 24 ساعت بسیاری از مردم شهر به جرم همکاری با نیروهای مردمی‏ روانه بازداشتگاهها شدند.فرج اللّه موصلو به عنوان شهردار خوردل،هاشم خان قائدی،کریم‏ سهراب خانلو،غلام حسین توللی،اعظم اللّه قائدی،امر اللّه قائدی و دهها نفر دیگر به جرم شرکت‏ در درگیریهای اخیر دستگیر شدند[و به زندانهای طویل المدت محکوم گردیدند.]اموال بسیاری‏ از جمله 2300 رأس گوسفند متعلق به خوردل موصلو تحت شدیدترین شرایط و مراقبتها در جایدشت اسکان گردید.روستای آبکنارو به جرم همکاری با قیام کنندگان به آتش کشیده‏ شد.مردان این روستا با دستهای بسته روانه بازداشتگاهها شدند و زنان و کودکان،آواره کوه و بیابان گردیدند.اموال این روستا هم تماما به یغما رفت.دختر بچه‏ای موسوم به هاجر حقیقت‏ در بغل مادرش به ضرب پوتین سروان خوشنویس جان باخت.فرد بیماری به نام محمد علی‏ محمدی در زیر دست و پای مأموران جان خود را از دست داد.در تیراندازیهای نظامیان دو کودک خردسال که فرزند دلاور حیدری موصلو بودند کشته شدند.جنازه خوردل موصلو را جهت عکسبرداری و تبلیغ پیروزیهای ظاهری خود بر مردم ستم کشیده از قیر بیرون آوردند و دردناک‏تر از همه در برابر چشمان وحشت‏زده مادری،نوزادش در گهواره سوخت...170

بدین گونه،قیام عشایر موصلو،با سرکوب شدید نظامیان خاموش شد.اما برادران خوردل، حیدر و بستان و مهدی قلی-هنوز چند سالی مانده بود تا برای همیشه خاموشی گزینند.آنان تا سال 1346 به مبارزات فردی خویش ادامه دادند،ولی فرجام آنان نیز کشته شدن به دست نظامیان‏ و چریکهای مزدور دولتی بود.171

___________________________________________________________________

منبع: برگرفته از مجله مطالعات تاریخی » پاییز 1386 - شماره 18 (از صفحه 214 تا 267) - کشواد سیاهپور

 (1)-شاهپور ملک عابدی،فرزند محمد صادق عابدی(اعتماد الدیوان)،متولد 1309 بود.وی در 1334 از دانشگاه‏ کشاورزی کرج،در رشته مهندسی کشاورزی فارغ التحصیل و در 1335 کارمند وزارت کشاورز گردید.مهم‏ترین‏ مشاغل وی تا زمان قتل عبارت بوده از:مهندسی زراعی،کارمند دفع آفات شیراز،کفیل دفع آفات شهرستان‏ فسا،متصدی آزمایشگاه امراض قارچی در استان فارس و رئیس اکیپ آماربرداری اصلاحات ارضی فیروزآباد. (اطلاعات،23 آبان‏ماه 1341،شمـ 10949،ص 17).

(2)-اطلاعات،7/9/1341،شمـ 10961،ص 5.

(3)-برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به ارسنجانی،ر.ک:ارسنجانی،نور الدین،دکتر ارسنجانی در آیینه زمان،نشر قطره،تهران،1379.

(4)-اصل:خارک.

(5)-تهران،مصور،جمعه 26 بهمن 1341،شمـ 1015،ص 9.

(6)-اطلاعات،23/8/1341،شمـ 10949،ص 1؛مهر ایران،24/8/1341،شمـ 1705،ص 2؛کیهان،23/8/1341، شمـ 5801،ص 1.

(7)-اطلاعات،همان،صص 1 و 17.

(8)-صحیفه امام(مجموعه آثار امام خمینی)،ج اول،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،ج سوم،تهران،1379،ص 82.

(9)-همان،ص 141.

(10)-همان،صص 215-214.

(11)برای اطلاع بیشتر ر.ک:کیهان،24/8/1341،شمـ 5802،ص 1؛اطلاعات،24/8/1341،شمـ 10950،ص 1؛ همان،26/8/1341،شمـ 10951،ص 1؛همان،29/8/1341،شمـ 10954،ص 1.

(12)-سپهبد شاه‏بختی،سابقه درگیری و خصومت با ایلات و عشایر جنوب را در شورش سالهای 1309-1307 در کارنامه خویش داشت.وی در بهمن‏ماه همین سال(1341)فوت کرده است.(برای اطلاع بیشتر ر.ک:استفانی‏ کرونین،ارتش و حکومت پهلوی،مترجم غلامرضا بابایی،انتشارات خجسته،تهران،1377،ص 432؛میر حسین‏ یکرنگبان،سیری در تاریخ ارتش ایران(از آغاز تا پایان شهریور 1320)،صص 440-439).

(13)-ظهور و سقوط سلطنت پهلوی،خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست.ج 1،انتشارات اطلاعات،تهران،1369، ص 507.

(14)-روشنفکر،پنجشنبه اول آذرماه 1341،شمـ 479،ص 49.

(15)-همانجا.

(16)-کیهان،24/8/1341،شمـ 5802،ص 1.

(17)-اطلاعات،23/8/1341،ص 17.

(18)-برای اطلاع بیشتر ر.ک:ظهور و سقوط...،ج 2،صص 452-451.

(19)-همان،صص 425-423.

(20)-ظهور و سقوط...،ج 1،صص 507-506.

(21)-اطلاعات،23/8/1341،شمـ 10949،ص 1.

(22)-آتش،24/8/1341،شمـ 377،صص 1 و 4.

(23)-ر.ک:روشنفکر،همان،صص 7-1 و 51-49.

(24)-همان،ص 2.

(25)-همان،ص 5.

(26)-همان،ص 5.

(27)-اصل:یاغیگری.

(28)-روشنفکر،همان،صص 50-49.

(29)-ر.ک:مهر ایران،24/8/1341،شمـ 71705،صص 1 و 4:همان،27/8/1341،صص 1 و 4؛همان، 28/8/1341،شمـ 1707،صص 1 و 4.

(30)-اطلاعات،28/8/1341،شمـ 10953،ص 19.

(31)-همانجا.

(32)-کیهان،3/9/1341،شمـ 5809،ص 1.

(33)-همان،ص 15.

(34)-جهت اطلاعات بیشتر،ر.ک:ابرلینگ،پیر،کوچ‏نشینان قشقایی فارس،ترجمه فرهاد طیبی‏پور،نشر شیرازه،تهران7 1383،صص 243-242.

(35)-اطلاعات،24/8/1341،شمـ 10950،صص 5 و 23؛کیهان،23/8/1341،شمـ 5801،ص 1.

(36)-اطلاعات،همان،ص 24.

(37)-همان.

(38)-روشنفکر،همان،ص 5

(39)-اطلاعات،همان،ص 23.

(40)-آتش،4/9/1341،شمـ 383،ص 1.

(41)-محمد حسین قشقایی،همان،ص 123.

(42)-همان،صص 126-125.

(43)-ظهور و سقوط...،ج 1،صص 506-505.

(44)-همان،ص 505.

(45)-همان.

(46)-شوکت،حمید،نگاهی از ردون به جنبش چپ ایران(گفتگو با ایرج کشکولی)،ج دوم،نشر اختران،تهران، 1380،صص 19-18.

(47)-فرهمند،جلال،«کودتای سفید(2)؛اسنادی از اصلاحات ارضی»،فصلنامه تاریخ معاصر ایران،س 8،شمـ 32، زمستان 1383،ص 228.

(48)-همان.

(49)-همان،ص 229.

(50)-همان،صص 237-235.

(51)-پهلوی‏ها(خاندان پهلوی به روایت اسناد)،به کوشش فرهاد رستمی،ج 3،مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران تهران،1383،صص 519-518.

(52)-همان،ص 519.

(53)-همن،ص 244.

(54)-اطلاعات،1/9/1341،شمـ 10956،ص 17.

(55)-پارس،12/9/1341،شمـ 2659،ص 2.

(56)-سپید و سیاه،21/2/1358،شمـ 1105،ص 8.

(57)-تولدی در آتش،صص 31-30.

(58)-سپید و سیاه،28/2/1358،شمـ 1106،ص 49.

(59)-روشنفکر،همان،صص 3 و 6.

(60)-همان،صص 7-6.

(61)-اطلاعات،23/8/41،ص 1.

(62)-همان،24/8/1341،ص 1.

(63)-همان،26/8/1341،ص 1.

(64)-کیهان،26/8/1341،شمـ 5803،ص 1.

(65)-همان،27/8/1341،شمـ 5804،ص 1.

(66)-اطلاعات،28/8/1341،شمـ 10953،ص 1.

(67)-همان،29/8/1341،شمـ 10954،ص 1.

(68)-همان،30/8/1341،شمـ 10955،ص 1.

(69)-همان،1/9/1341،شمـ 10956،ص 1.

(70)-کیهان،1/9/1341،شمـ 5808،ص 1.

(71)-اطلاعات،5/9/1341،شمـ 10959،ص 1.

(72)-کیهان،5/9/1341،5811،ص 1.

(73)-کیهان،6/9/1341،شمـ 5812،ص 1.

(74)-اطلاعات،7/9/1341،شمـ 10961،ص 1.

(75)-کیهان،7/9/1341،شمـ 5813،ص 1.

(76)-همان،8/9/1341،شمـ 5814،ص 1.

(77)-اطلاعات،11/9/1341،شمـ 10964،ص 1.

(78)-کیهان،12/9/1341،شمـ 5817،ص 1.

(79)-سپید و سیاه،ص 44.

(80)-تولدی در آتش،صص 29-28.

(81)-سپید و سیاه،28/2/1358،شمـ 1106،ص 6.

(82)-سفری کشکولی،عوض اللّه،تولدی در آتش،انتشارات کیان‏شهر،شیراز،1379،ص 162 و 166-161.

(83)-کیهان،28/8/1341،شمـ 5805،ص 1.

(84)-اطلاعات،28/8/1341،شمـ 1709،ص 4.

(85)-مهر ایران،30/8/1341،شمـ 1709،ص 4.

(86)-کیهان،5/9/1341،شمـ 5811،ص 15.

(87)-تاریخ معاصر ایران،همان،ص 246.

(88)-کیهان،15/9/1341،شمـ 5820،ص 1.

(89)-همان،15/10/1341،شمـ 5843.

(90)-همان،1/10/1341،شمـ 5832،ص 1.

(91)-همان،ص 11.

(92)-همان،3/10/1341،شمـ 5834،ص 1.

(93)-تاریخ معاصر ایران،همان،247-246.

(94)-همان،صص 248-247.

(95)-پهلوی،محمد رضا،مجموعه تألیفات،نطقها،پیامها،مصاحبه‏ها و بیانات...،ج چهارم،ص 3020.

(96)-سی-برای.

(97)-تقوی مقدم،سید مصطفی،تاریخ سیاسی کهگیلویه،مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و مؤسسه مطالعات تاریخ‏ معاصر،تهران،1377،ص 313.

(98)-ظهور و سقوط...،ج 1،ص 506.

(99)-از جمله:کیهان،7/11/1341،شمـ 5861،ص 1.

(100)-پاریس،18/11/1341،شمـ 2678،ص 1.

(101)-تهران مصور،26/11/1341،شمـ 1015،صص 9 و 52.

(102)-همان،ص 9.

(103)-همانجا.

(104)-مهر ایران،23/11/1341،شمـ 1764،ص 3.

(105)-همان،30/8/1341،شمـ 1709،ص 3.

(106)-همان،12/10/131،شمـ 1735،ص 3.

(107)-ظهور و سقوط...،ج 1،ص 506.

(108)-شهبازی،عبد اللّه،ایل ناشناخته،نشر نی،تهران،1366،ص 267.

(109)-کیهان،4/9/1341،شمـ 5810،ص 15.

(110)-همان،5/9/1341،شمـ 5811،ص 15.

(111)-همان،6/9/1341،شمـ 5812،ص 1.

(112)-اطلاعات،6/9/1341،شمـ 10960،ص 1.

(113)-کیهان،18/9/1341،شمـ 5822،صص 1 و 15.

(114)-بلوط-به ترکی،به معنای ابر است.

(115)-آریانا،تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 24.

(116)-ایل ناشناخته،ص 268.

(117)-اطلاعات،23/4/1343،شمـ 6287،ص 9.

(118)-عرفان‏منش،جلیل،خاطرات پانزده خرداد،شیراز،دفتر اول،انتشارات سوره،1375،ص 54(خاطرات‏ جلال الدین آیت اللّه‏زاده).

(119)-همان،دفتر دوم،ص 115(خاطرات دکتر محمد حسن طاهری).

(120)-همان،دفتر اول،ص 95(خاطرات محمد رضا گل‏آرایش).

(121)-ایل ناشناخته،ص 276.

(122)-ایل ناشناخته،همانجا.

(123)-ایل ناشناخته،صص 271-269.(اصل سند در صفحات 325-324 به چاپ رسیده است).

(124)-روحانی،سید حمید،نهضت امام خمینی،ج اول،چ پانزدهم،نشر عروج،تهران،1381،ص 405؛غلامرضا کرباسچی،تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی،ج دوم،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،تهران،1381،ص 369.

(125)-ر.ک:سیاهپور،کشواد،«نهضت امام خمینی و قیام عشایر جنوب 1342-1341»،فصل‏نامه مطالعات تاریخی‏ (س سوم،شمـ 12،بهار 1385)،صص 43 و 65-62.

(126)-برای اطلاع بیشتر ر.ک:ترقی:شماره‏های 1063،1062،1060،1059،مورخ 9،16،23 و 30 اردیبهشت‏ و 6 خردادماه 1342(جز شماره نخست،بقیه شماره‏ها تحت عنوان«تبهکاران فارس»به نقش ژاندارمری در وقایع‏ غائله جنوب پرداخته است.)

(127)-ترقی،9/2/1342،شمـ 1059،ص 42.

(128)-ایل ناشناخته،ص 272.

(129)-آریانا،بهرام،تاریخچه عملیات نظامی جنوب،چاپخانه ارتش،بی‏جا،بی‏تا،ص 18.

(130)-همان،صص 18-17.

(131)-همان،ص 18.

(132)-همان.

(133)-ایل ناشناخته،ص 273.

(134)-همان.

(135)-همان،صص 274-273.

(136)-اطلاعات،22/4/1343،شمـ 6286،ص 1.

(137)-ایل ناشناخته،ص 274.

(138)-همانجا.

(139)-همانجا.

(140)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 21.

(141)-همان،ص 23.

(142)-همان،ص 25.

(143)-همان،ص 235.

(145)-اصل:خدمتگذار.

(146)-ایل ناشناخته،صص 327-326.

(147)-همان،ص 274.

(148)-همان،ص 275.

(149)-همان.

(150)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 103.

(151)-ایل ناشناخته،ص 275.

(152)-همان.

(153)-همان،ص 276.

(154)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 104.

(155)-فسایی،فارسنامه ناصری،ج 2،تصحیح منصور رستگار فسایی،ج دوم،امیرکبیر،تهران،1378،ص 1582.

(156)-کوچ‏نشینان قشقایی فارس،ص 275.

(157)-ترقی،23/2/1342،شمـ 1061،ص 38.

(158)-تولدی در آتش،ص 35.

(159)-کیانی،منوچهر،نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور 1320،کیان‏شهر،شیراز،1383،صص 421-420.

(160)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 65.

(161)-ترقی،همانجا.

(162)-تولدی در آتش،ص 35.

(163)-همان،صص 38-37.

(164)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 65.

(165)-تولدی در آتش،ص 38.

(166)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،ص 76.

(167)-همان،صص 76-75.

(168)-تولدی در آتش،ص 39.

(169)-تاریخچه عملیات نظامی جنوب،صص 77-76.

(170)-تولدی در آتش،همان،صص 42-40.

(171)-ر.ک:تولدی در آتش،صص 70-54.