دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

سید ابراهیم ضیاء،)ضیاء الواعظین ( نماینده ایل }قشقایی{ در مجلس که بود؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٦
 
سید ابراهیم ضیاء الواعظین فرزند سید مصطفى در 22 خرداد سال 1267 خورشیدى در شیراز متولد شد. تا سن 25 سالگى در شهر
زادگاهش شیراز به تحصیل پرداخت و تحصیلات قدیم را تا حدود مدرّسى آموخت و به لباس روحانیت ملبس شد. پس از آن به هندوستان
رفت و مدتى با سید جلال الدین مؤیّد الاسلام مدیر روزنامۀ حبل المتین در کلکته همکارى کرد.
پس از این که به ایران آمد به خاطر مواضع ضد انگلیسى اش، در سال 1295 خورشیدى در شیراز به زندان انگلیس ها افتاد. پس از آن به تهران
آمد و در سال 1300 خورشیدى موفق به دریافت امتیاز و انتشار روزنامۀ ایران آزاد شد. این روزنامه از همان ابتدا به علت نشر مقالات تند و
آتشین آن مورد توجه مردم قرار گرفت و به نحوى بى سابقه تعداد زیادى خواننده پیدا کرد. در دى ماه 1301 روزنامه براى مدتى از طرف
دولت توقیف شد.
خبر این توقیف را روزنامۀ ایران که یک روزنامۀ نیمه رسمى است در شمارۀ مورخ دهم دى 1301 در ضمن اخبار داخله چنین مى نویسد:
نامۀ ایران آزاد که از جراید ملى و مهم پایتخت بوده و مدیر فاضلش سوابق زیاد در راه آزادیخواهى دارد، مدتیست توقیف شده، ما و «
». علاقمندان رفع توقیف آنرا خواهانیم
در آن زمان، روزنامۀ ایران آزاد متعلق به سید ابراهیم ضیاءالواعظین پس از مدتی توقیف و جانشین ساختن روزنامه یی دیگر، در خاموشی به
سر میبرد. موسویزاده نیمی از سومین شمارۀ قیام (سوم بهمن 1301 ) را به آن روزنامه اختصاص داد. در زیر سرلوحۀ روزنامۀ توقیفی میهمان
چاپ شد. در آن مقاله، چنین آمده است: « وضعیت پوشالی » مقالۀ تندی با عنوان
با اینکه میبینیم سلطنت ما پوشالی، مجلس ما پوشالی، حکومت ما پوشالی است، چگونه انتظار داشته باشیم که شئون جامعه محفوظ مانده
حیثیات مملکت در خارج و داخل محترم باشد؟ حمله های مقاله، بیشتر متوجه احمد شاه بود و شکایت او را به دادگستری درپی داشت.
گویا سرانجام شاه از شکایت رسمی صرفنظر کرد و پس از اولین جلسۀ دادگاه، ضیاءالواعظین و موسویزاده به صالح دید حسن مستوفی
)مستوفی الممالک (نخست وزیروقت، تن به تبعیدی اعلام ناشده داده از تهران خارج شدند. بدین ترتیب، نه پیکار دیگر در آمد و نه قیام و
i . این دو، روزنامه هایی بوده اند که تنها به عنوان جانشین انتشار یافتند
اعضاى هییت دادگاه به این شرح بودند: آقا شیخ رضا دهخوارقانى، آقا حسین همدانى، آقا سید هادى نورى، شریعت زاده و آقا على اکبر
مازندرانى. ضیاء الواعظین به هندوستان و موسوى زاده به یزد تبعید شد.
فرخى یزدى مدیر روزنامۀ طوفان که در آن هنگام از مخالفین دستگاه دولت بود و پیوسته با مقالات شدید اللحن خود به مجلس و شاه حمله
دیروز سه بعد از ظهر رفقاى محترم ما « : مى کرد، در شمارۀ 38 سال دوم طوفان تحت عنوان در راه آزادى نتیجۀ محاکمه را این طور مى نویسد
ضیاء الواعظین مدیر جریدۀ شریفه ایران آزاد و موسوى زاده مدیر سابق طوفان صاحب امتیاز پیکار، مدیر مسئول قیام به سمت اصفهان و یزد
حرکت نمودند. به ما مى گویند مصالح مملکت و مقتضیات کنونى حرکت آنها را ایجاب نموده است. براى ملت ایران که جوان هاى
نیرومندى در راه مصالح مملکت شهید دیده است و براى ما که آماده شده ایم خود و هزاران نفر امثال ضیاء الواعظین و موسوى زاده را به
قربانگاه آزادى تقدیم نمائیم، این هدایا و تحف به آستان حریت قیمتى ندارد ولى آیا این قربانى ها براى مصالح مملکت مى باشد یا نه، بر ما
». پوشیده است
به هر جهت موسوى زاده به طرف یزد و ضیاء الواعظین رهسپار شیراز شد. ضیاء الواعظین هنگام عبور از شیراز از طرف مردم و ایل قشقایى
کاندید وکالت مجلس شد و با این که مخالف زیاد داشت در نتیجۀ پافشارى و اصرار صولت الدوله قشقایى از طرف ایل قشقایى انتخاب شد

 


و به تهران آمد و در دورۀ پنجم، ششم و هفتم مجلس شوراى ملى نماینده ایل قشقایی در مجلس شورای ملی ایران بود. روزنامۀ او نیز
گاه گاهى منتشر مى شد، تا این که در سال 1311 خورشیدى به علت انتشار مقاله اى تحت عنوان اى مرد بزرگ که به رضا شاه خطاب کرده
بود، روزنامه توقیف شد. مقالۀ اى مرد بزرگ سلسله مقالاتى بود خطاب به شاه. فرازهایى از آن مقالات را ذیلا مى آوریم:
اى مرد بزرگ، با خدا باش. روز به روز رابطۀ خود را با خدا محکم تر کن. مبادا روزى « : در شمارۀ 77 مورخ 17 فروردین 1311 مى نویسد
اى مرد بزرگ، از بیگانگان باید « : و در شمارۀ 80 مى نویسد ». بیاید که رابطه ات با خدا قطع گردد و رفتار تو با خلق تو را از خدا دور سازد
احتراز کرد، مخصوصا که به ناموس و دارایى تو چشم دوخته و رفتار عبرت آمیزش نسبت به همسایگان مشهود است. ازنظر دورمدار که
چنین بیگانه اى دوست و صدیق نمى شود. از او برحذر باش و از غدرش بیندیش؛ مبادا در خانۀ تو راه یابد و با یاران و نزدیکانت دمساز شود.
براى آن که از شّر اجانب برکنار و از کیدشان ایمن باشى، تا به اثبات هنر و لیاقت کامیاب گردى، کارهاى بزرگ انجام دهى، آوازه ات بلند
شود و آثار مهمى از تو باقى ماند، قبل از هر کارى اجنبى پرستان را در هر لباس و داراى هر رتبه و مقامى که باشند خوار دار و گناهانشان را
برشمر و بنیادشان را از بیخ و بن برکن که اگر آنان دست یابند بر تو ابقاء نکنند و تا تو را نابود نسازند و دودمانت را بر باد ندهند آرام
ننشینند. گفتۀ دانشمند ایرانى را به کار بند که مى فرماید:
هر آن دارى که شاخش سر به در بى -مدامش باغبان خونین جگر بى
» بیاید کندنش از بیخ و از بن - اگر بارش همه لعل و گهر بى
درج این مقالات سبب شد که روزنامۀ ایران آزاد توقیف شود و ضمنا دورۀ نمایندگى ضیاء الواعظین در مجلس نیز خاتمه پیدا کرد و این دو
باعث شد که او از کار سیاست کناره گیرى نموده تا آخر عمر گوشه گیرى و انزوا اختیار کند.
سیّد ابراهیم ضیاء براى امرار معاش و ادارۀ زندگى ناچار به کسب شد و مدتى به شغل زراعت
پرداخت و سپس در سال 1315 خورشیدى در میدان بهارستان تهران شرکت روزى را تأسیس کرد که
در واقع مغازۀ خواربار فروشى بود. از خدمات مهم او تأسیس مدرسۀ صنعتى فارس در شیراز بود که در
دوران نمایندگى خود در مجلس، اساس آن را بنا کرد. این مدرسه در محل مقبرۀ محمّد رحیم
خان فرزند کریم خان بنا شد و داراى ماشین هاى آهنگرى، نجّارى، رنگرزى و لوازم کشاورزى
بود. کتابى هم از او در رابطه با همین مدرسه، به نام راپرت مدرسۀ صنعتى فارس به جا مانده
i i . است.سید ابراهیم ضیاء نماینده قشقایی سرانجام در سوم خردادماه 1322 خورشیدى در تهران درگذشت