دنیای قشقایی

بدبخت ملت و قومی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملت و قومی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملت و قومی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .

آزادی مصدق از زندان رضا شاه چگونه صورت گرفت؟
نویسنده : نوروز دّرداری(فولادی) - ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٠
 

مصدق‌السلطنه در اولین دوره انتخابات مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولی اعتبارنامه او به ‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود، رد شد. مصدق در سال ۱۲۸۷ خورشیدی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سوئیس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد.

در سال ۱۳۰۳ که همزمان با آغاز دوره پنجم مجلس قانون‌گذاری بود، به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی انتخاب شد. همین طور در دوره ششم نیز دوباره به این سمت دست یافت.

 

بعد از اتمام دوره ششم به دلیل دخالت دولت در انتخابات مجلس، از سیاست کناره‌گیری کرد. دکتر مصدق بار‌ها از سوی دولت و حکومت به زندان افتاد یا تبعید شد. از آن جمله بعد از کناره‌گیری از سیاست در چهارم تیر سال ۱۳۱۹ بود که به بیرجند اعزام شد و تا آذرماه‌‌ همان سال در زندان بود و دوباره به احمدآباد تبعید شد. مصدق در دوره‌های چهاردهم و شانزدهم مجدداً از طرف مردم تهران به عنوان نماینده انتخابی و مردمی به مجلس رفت.

دکتر مصدق در دوره شانزدهم در مجلس در رابطه با آزدادی خود از زندان توسط ارتست پرون چنین گفته است:

«وقتی که من در زندان و در نهایت بدبختى بودم هیچ کس قادرنبود که ازمن کوچک‌ترین توسطى بکند جناب آقاى منصور نخست وزیر بودند وعده دادند ولى جرئت این که یک مذاکرات جدى بکنند نداشتند (نخست وزیر- مذاکره کردم)

عرض می‌کنم جرئت نداشتید اگر جرئت داشتید من از زندان بیرجند آزاد می‌شدم و حوادث سوم شهریور هم پیش نمى‌آمد.

لم یشکرالناس لم یشکر الله- من به خوبى و محبتى که ارنست پرن در حقم نموده است هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم ایشان اهل سوئیس و اوقاتی که اعلیحضرت همایونى شاهنشاهى در آنجا تحصیل می‌فرموده‌اند با دربار مربوط شده است آقاى پرن ناخوش و در مریضخانه نجمیه بسترى و خوب شد وقتى خواست برود از پسر من تشکر نمود پسرم گفت اگر شما می‌خواهید از من تشکر کنید بروید پدر مرا که در زندان است مرخص بکنید گفت چشم خدا شاهداست هیچ کس قادرنبود نزد شاه فقید از من شفاعت بکند مگر این شخص که رفت به اعلیحضرت عرض کرد تمام خدمات و زحماتی که در راه شما کشیده‌ام به این مصالحه مى‌کنم که یک زندانى را خلاص کنید شاه فرموده بودند از او بد نشنیده‌ام و می‌روم از او وساطت می‌کنم.


رفتند حضور پدر تاج‌دارشان و از من توسط فرمودند شاه امر کردند که یک قدرى تأمل بکنید و بالأخره بعد از بیست روز دستور دادند که مرا از زندان بیرجند به احمدآباد منتقل و در آنجا تحت مراقبت مأمورین شهربانى باشم موقع تشرف به پیشگاه اعلیحضرت عرض کردم من این خوبى را تا عمر دارم فراموش نمی‌کنم (احسنت) و تا عمر دارم کمر خدمت ذات ملوکانه را بسته‌ام اکنون که شرفیاب شده‌ام دو استدعا دارم فرمودند بگویید عرض کردم یکى این است که اعلیحضرت حساب خودتان را با حساب شاه فقید یکى نکنید و الا ورشکست می‌شوید فرمودند چرا ورشکست می‌شوم؟ گفتم براى این که اعلیحضرت فقید یک عملى در این مملکت کرده‌اند که دشمن زیاد دارند اگر شما فرمودید که هر کس با شاه مخالف بود یا شاه با او مخالف بود من هم با او مخالف هستم درست نمی‌شود الملک عقیم شاه باید بفرمایند در راه مملکت در راه وطن نه پدر دارم و نه مادر نه خواهر دارم نه برادر من شاه مملکتم اگر این طور فرمودند یک عظمت و یک جلالتى پیدا مى‌کنید که شهره آفاق شوند که پدر شاه هم باستصواب جلالت شاه جلالت پیدا می‌کند ولى اگر این کار را نکنند این را صلاح خانواده سلطنت نمی‌دانم دوم این که در امور دولتى دخالت نفرمایند به جهت این که پادشاه مشروطه آن کسى است که هیچ کس با او مخالف نباشد و همه مردم با شاه موافق باشند وقتی که شاه تشریف بردند در هیئت وزرا و فرمودند که این شخص باید استاندار باشد ۹ نفر دیگری که داوطلب استاندارى هستند با شاه مخالف می‌شوند وقتی که شاه فرمودند یک نفر باید وکیل بشود ۱۳۵ نفر دیگر هم همین انتظار را دارند و اگر شاه نفرمود با شاه مخالف می‌شوند بنابراین دخالت اعلیحضرت در امور مملکت به هیچ وجه به صلاح شاه و مملکت نیست.

ممالک مشروطه باید از مملکت مشروطه اصلى تقلید کند که انگلستان است اگر کسى دید که پادشاه انگلستان در یکى از این امور دخالت بکند اعلیحضرت هم بفرمایند بى‌ضرر است.

عظمت و جلالت انگلیس به این است که شاه در این قبیل امور دخالت نمی‌کند و یک رجال بزرگى آنجا هست که مملکت را به این صورت در آورده‌اند. شاید خیال نمود که در انگلستان فقط یک چرچیل و یا یک اتلى است.

عظمت و پیشرفت سیاست بین‌المللى انگلیس مرهون رجال بی‌شماری‌ است که دارد.

مملکتى که رجال نداردهیچ چیزندارد مخالفت من با دیکتاتورى این بود که از خصائص دیکتاتورى یکى این است که مملکت فاقد رجال و دیکتاتور رجل منحصر به فرد باشدآنهایى که عقیده به این رژیم دارند باید فکر کنند که بعد از دیکتاتور کار مملکت چه می‌شود.

(نطق مصدق در جلسه بیست هفتم دوره شانزده مجلس شورای ملی)