نگاهی به قیام عشایر کوهمره سرخی و قشقایی در فارس

حکومت محمد رضا شاه و دولتمردان او،که گویا منتظر چنین واقعه‏ای بودند؛خیلی زود عکس‏العمل شدید و عجولانه‏ای نشان دادند.اعلام عزای عمومی و تعطیل عمومی،تغییر سریع استاندار فارس،اعلان حکومت نظامی در فارس،تغییر فرمانده لشکر 10 فارس،اعلام‏ سرکوب پدید نقاطی که نسبت به آن سوءظن پیدا شود و انجام اصلاحات ارضی در سراسر فارس،از جمله اقدامات و عکس‏العمل رژیم بود.

شاه در مراسم تقسیم املاک در کرمانشاه،اعلام کرد:«مهندس عابدی یک سرباز شهید وطن‏ است و من مقرر کردم که عزای ملی اعلام شود...[و]اطمینان می‏دهم که خونبهای او را از قاتلین او و محرکین قاتلین او خواهیم گرفت‏[.]بدین مناسب در این محل اعلام یک دقیقه سکوت می‏کنم.»6

در همین روز-23 آبان 1341-دولت،اعلامیه زیر را منتشر کرد: هم‏وطنان عزیز چنان‏که اطلاع یافتید،مهندس ملک‏عابدی،رئیس حوزه اصلاحات ارضی‏ منطقه فیروزآباد فارس بر اثر یک توطئه ناجوانمردانه شهید شد.آنچه تا امروز روشن شده است‏ این است که توطئه به دست کسانی انجام گرفته که تاکنون چه مستقیم و چه غیر مستقیم از دسترنج رعیت سابق استفاده کرده‏اند.منافع این اشخاص در جهت عکس منافع ملی ماست‏ و برای بنده و برده نگهداشتن فرزندان ایران است.البته برای خواهران و برادران عزیز تردیدی‏ نیست که معنی اجرای لایحه اصلاحات ارضی یعنی آزادی قاطبه ملت ایران و بنابراین جوان‏ ناکام،مهندس ملک عابدی،شهید راه آزادی و سرافرازی ملت ایران است.من امروز را حسب‏الامر شاهانه روز عزای ملی اعلام می‏دارم و فردا هم به همین مناسبت تعطیل عمومی‏ است.باز هم به کسانی که در راه استقلال ما،آزادی ما و سربلندی ما در دنیای امروز اخلال‏ می‏کنند چنان‏که هفته پیش برود و دولت با نهایت قدرت هرگونه توطئه را در هرکجا پیش بیاید در هم‏ خواهد کوبید.و توطئه‏کنندگان را به ملت ایران معرفی خواهد کرد و به همین منظور:

1.         در شیراز که مرکز توطئه این عمل ناجوانمردانه شده بود،حکومت نظامی اعلان شد تا مرکز هر فسادی را ریشه‏کن نماید.

2.         سپهبد ورهرام به استانداری فارس منصوب گردید.

3.         برای دستگیری قاتلیین اقدامات سریع در جریان است.

4.         دستور داده شد در هر نقطه سوءظنی در تهیه چنین توطئه برود به شدت سرکوب شود. 5-از امروز در سراسر فارس انجام اصلاحات ارضی اعلام گردید.

نخست‏وزیر-اسد اللّه علم.7؛ پس از این اعلامیه،سخن‏رانیهای شدید و غلیظ و گفته‏های تهدیدآمیز ارسنجانی-وزیر کشاورزی-و نیز استانداری جدید فارس،کریم ورهرام،مدام در روزنامه‏ا و مجلات منتشر می‏شد.

تغییرات سیاسی در فارس

نخستین تغییر و تحول در مدیریت سیاسی فارس،استاندار آن بود.«غلامرضا فولادوند» استاندار فارس،بلافاصله پس از قتل ملک‏عابدی،عزل گردید و به جای وی سپهبد کریم‏ ورهرام منصوب شد.ورهرام متولد 1286 و اهل تبریز بود.وی دختر سپهبد«شاه‏بختی»را در حباله خویش داشت.17

داستان انتصاب و اعزام وی به استانداری فارس،در مجله روشنفکر آمده است:«...به امر شاه،دولت،سپهبد ورهرام را به استانداری فارس انتخاب کرد تا با قدرت و اختیارات تام رهسپار شیراز شده،توطئه را در نطفه خفه کند...سپهبد ورهرام ساعت 5/7 صبح چهارشنبه‏[23 آبان 1341] در فرودگاه به حضور شاهنشاه رسید...شاهنشاه در چند جمله کوتاه دستورات خود را صادر فرمودند.ورهرام بالافاصله عازم شیراز گردید...اطلاعاتی که به او رسیده بود حکایت از آن داشت‏ که استان فارس دستخوش انقلاب و هرج‏ومرج شده و مالکین عده‏ای ماجراجو و اخلالگر را برای ایجاد رعب و حشت در دل مردم اجیر کرده‏اند.این ماجراجویان همه با سلاحهای جنگی و شکاری‏ مسلح هستند و تصمیم دارند که در نقاط دور و نزدیک دست به اغتشاش بزنند!»14

ورهرام با چنین اطلاعاتی وارد شیراز شد.وی دستور داد«تا همه مالکین را احضار کنند. روز پنجشنبه‏[24 آبان 1341]او در ملاقات با مالکین طوری صحبت کرد که پس از پایان جلسه، همه ماستها را کیسه کردند و به اصطلاح نطفه‏های توطئه فروکش کرد و خوابید!ورهرام با قیافه‏ اخم‏آلود و عصبانی به مالکین اخطار کرد:"اگر سروصدا راه بیندازید!اگر دسیسه‏بازی کنید، اگر بخواهید نقشه بکشید و جنجالی درست کنید،آن وقت لباس نظامی می‏پوشم،قداره را از رو می‏بندم و با توپ و تانک آدم می‏کشم!من ورهرام هستم و امنیت می‏خواهم‏[.]نسل کسی‏ که امنیت را به هم بزند از روی زمین برمی‏دارم."بعد از این جلسه ناگهان سروصداها خوابید و محیط شیراز آرامش نسبی پیدا کرد.»15

روزنامه کیهان،گفته‏ی اخیر ورهرام را در صفحه اول و به صورت برجسته،به چاپ رساند. «سپهبد ورهرام استاندار فارس امروز[24 آبان 1341]در اجتماع مالکان و طبقات مختلف فارس‏ اظهار داشت:من مخالفان امنیت را زنده نمی‏گذارم!کاری نکنید که لباس نظامی بپوشم و قداره‏ از رو به بندم و با توپ و تانک آدم بکشم.»16

تغییرات مدیریتی در فارس،به استاندار ختم نشد.در همان اوان پس از واقعه و هم‏زمان‏ با تغییر استاندار فارس،فرمانده لشکر 10 فارس نیز تغیر کرد.فرمانده جدید،تیمسار سرتیپ«عبد العلی اورمزد»در 23 آبان 1341 وارد شیراز شد و از جانب تیمسار سرتیپ‏ «محمود بنی اعتماد»معاون لشکر،مورد استقبال و خوش‏آمدگویی،قرار گرفت.17

تغییر دیگر در«سازمان اطلاعات و امنیت فارس و بنادر»(-ساواک)صورت گرفت.سرهنگ‏ «مسعود حریری»،از آذر 1341،به جای«محمد علی آرشام»،ریاست ساواک فارس را بر عهده‏ گرفت؛و در این زمینه خدمات شایانی در سرکوب قیام عشایر جنوب انجام داد.20

تبلیغات رسانه‏ای

علاوه بر گفته‏های تهدیدآمیز رجال رژیم؛حجم تبلیغات روزنامه‏ها و مجلات نیز فوق‏العاده‏ سنگین و گیج‏کننده بود.از همان آغاز واقعه،مطالب مندرج در نشریات،بسیار تحریک‏آمیز و هدایت شده بود.تقریبا بیش از دو هفته،صفحات اول روزنامه‏های رسمی کشور-بویژه کیهان‏ و اطلاعات-مختص ماجرای قتل ملک‏عابدی و پیامدهای آن بود.در همان روز اول،واقعه قتل ملک عابدی را«به تحریک‏ مالکین»نسبت دادند؛و این‏ خود زمینه مناسبی بود برای‏ سرکوب آنان!روزنامه‏ اطلاعات می‏نویسد:«عده‏ای‏ افراد مسلح در جاده شیراز- فیروزآباد را کشتند...مرحوم‏ مهندس عابدی با شلیک‏ پانزده گلوله به قتل رسید و مهاجمین از جلو و عقب به او حمله کردند...تعداد مهاجمینی که با تفنگ سر راه جیپ حامل مهندس‏ عابدی را گرفتند پانزده تا بیست نفر بود...رئیس دارایی شیراز و چند نفر دیگر نیز همراه مهندس عابدی‏ بودند اما مهاجمین فقط او را به گلوله بستند.»21

در میان مجلات مشهور،مجله روشنفگر بلافاصله خبرنگار و عکاس به شیراز و فیروزآباد اعزام‏ کرد؛و نخستین گزارش مفصل حادثه را،در اول آذرماه 1341،تحت عنوان«مرگ فئودالیسم» انتشار داد.در این گزارش،به زعم خویش«برای اولین بار خبرنگار اعزامی‏[آنان‏]اسرار قتل‏ مهندس ملک‏عابدی را فاش می‏کند»23

مطالب مندرج در این مجله،مؤید زمینه‏سازی و تمهیدات مناسب،برای سرکوب ایلات و عشایر است.اوج تبلیغات مخرب رژیم علیه مالکان و روحانیون به عنوان مخالفان اصلاحات‏ ارضی صورت می‏گرفت.در مطالب مجله روشنفکر،به هماهنگی و هم‏دستی«روحانی‏نماها»و مالکین اشاره صریح شده است.خبرنگار روشنفکر می‏نویسد:

درست هفده ساعت پس از حادثه قتل مهندس ملک‏عابدی من وارد شیراز شدم.شیراز حالت هیجان‏زده و تب‏آلودی داشت!همه جا صحبت از توطئه آدمکشان نقابدار و چگونگی‏ دخالت مالکین در این امر بود...اخبار مربوط به جلسات مخفیانه و پی‏درپی مالکین و توطئه‏گران به این هیجان و اضطراب بیشتر دامن می‏زد...مضمون این شایعات همه یکی بود و حکایت از آن داشت که قتل مهندس ملک‏عابدی سرآغاز یک سلسله آدمکشیها و ترورهایی‏ است که به زودی اتفا خواهد افتاد!در جلوی مسجد وکیل من از زبان مرد ریشویی که‏ برای چند تن از اطرافیانش حرف می‏زد شنیدم:امروز آقا چند تا میهمان کله‏گنده داشت. خیلی حرفها زدند و خیلی تصمیمات گرفتند.تق این تصمیمات همین یکی دو روز درمی‏آید و شما خواهید دید که چه جویی از خون راه بیفتد!یکی از میهمانان به آقا می‏گفت:اگر شده‏ همه داراییم را بدهم،می‏دهم اما یک مأمور اصلاحات ارضی را زنده نمی‏گذارم!..»24

ماجرای نامه ناصر خان قشقایی

ناصرخان قشقایی،که در سال 1333 به دستور شاه ایران را ترک و در امریکا ساکن شده‏ بود. در 19 آبان‏ماه 1341 نامه‏ای به شرح زیر برای روزنامه‏های اطلاعات و کیهان فرستاد: ...خواهشمند است مقرر فرمایند شرح زیر را برای روشن شدن اذهان عمومی در آن‏ جریده درج فرمایند[که‏]موجب کمال تشکر است.

از آنجا که هرکس مسئول اعمال و افعال و اقوال خویش می‏باشد خواستم بدین‏ وسیله به اطلاع عموم برسانم که این جانب هیچ‏گونه مسئولیتی درباره افعال و اعمال و اقوال‏ کسان و خویشان و ایل و قبیله خود اعم از برادر و فرزند و دیگر بستگانم ندارم و در قبال‏ ملت ایران و کشور عزیزم،به شخصه مسئول اعمال خود خواهم بود.35

این نامه برخی از مجلات و روزنامه‏ها و نیز حسن ارسجانی را بر آن داشت تا واقعه قتل‏ ملک عابدی را به تحریکات وی منسوب نمایند.وزیر کشاورزی-حسن ارسجانی-عنوان کرد: «نامه ناصر قشقایی دلیل توطئه قبلی است.»36

ارسجانی البته بر خلاف تحلیل خود از نامه‏ ناصر قشقایی،می‏گوید:«چند روز پیش خسرو قشقایی نماینده خود و خواهرش را نزد من فرستاده‏ بود که ظاهرا اقدام به تهیه اظهارنامه اصلاحات ارضی کند.»37

به احتمال زیاد،در نتیجه گفته ارسجانی بود که در مجله روشنفکر،راجع به قتل ملک عابدی‏ نوشته شد:«این توطئه که از چندی پیش در فارس تکوین شده بود،با نامه ناصر قشقایی که از ژنو فرستاده بود فاش گردید.»38

بنا به تحلیل روزنامه اطلاعات از«نامه قشقایی»خسرو قشقایی محرک و بدخواه اصلی‏ است و دیگر برادران ناصر قشقایی و خود وی از این‏گونه اعمال خلافکارانه مبرا هستند. اشاره‏ای که آقای محمد ناصر قشقایی به برادر خود نموده مسلما نظر او متوجه اعمال و رفتار خسرو قشقایی است که اکنون در آلمان به سر می‏برد و از هرگونه تحریک و اعمال‏ خلاف مصلحت ملک و ملت فروگذار نمی‏کند و آنچه دیگر برادران می‏کشند از رویه‏ نامطلوب و کارهای زشت و تحریکات ناجوانمردانه او است...خوانندگان گرامی استحضار دارند که در حال حاضر که یکی از برادران قشقایی آقای محمد حسین قشقایی در تهران‏ اقامت دارد...هرگز وارد معرکه و ماجراهایی‏[این‏چنین‏]نمی‏باشد.39

در روزنامه آتش به هم‏دستی حسینقلی خان رستم و خسرو خان قشقایی اشاره شده که‏ جهت«جلوگیری از اجرای اصلاحات ارضی اصلاحات ارضی در فیروزآباد و ممسنی و قشقایی»و مبارزه‏ با آن؛«خسرو خان حواله کرده است که در حدود سیصد هزار تومان از عواید او را حسینقلی خان رستم صرف»این کار نماید.40

اما،در واقع تمام این مطالب«ژورنالیستی»و همچنین گفته ارسجانی وزیر کشاورزی‏ نادرست و بدون سند و مدرک بود.حتی بعدها نیز به رغم تمام تحقیقات انجام گرفته از جانب دستگاههای مختلف رژیم-اعم از ساواک،ارتش،ژاندارمری،استانداری،شهربانی و ...-هیچ سند و مدرکی در این باب ارایه نشد.و البته در خصوص ماجرای نامه ناصر خان‏ قشقایی،جز چند مطلب ژورنالیستی فوق و سخن ارسجانی،هیچ‏کدام از منابع رسمی و غیررسمی رژیم مطلبی ارایه و اظهار ننمودند.به علاوه«محمد حسین خان قشقایی»برادر ناصر خان،که در دادگاه«سران عشایر فارس»به«دو سال حبس تأدیبی»محکوم گردید،تنها اتهامش رفتن به خانه«امیر بهمن صمصام بختیاری»در معیت«فتح اللّه خان حیات داودی» و تقاضای خودرو برای حرکت عبداللّه خان ضرغامپور و ناصرخان طاهری به بویراحمد بوده است.

خود وی نیز در خاطراتش به همین موضوع اشاره می‏کند:

یک روز در خیابان اسلامبول‏[تهران‏]به کافه نادری می‏رفتم که به فتح اللّه خان حیات‏ داودی برخورد کردم.گفتم:کجا می‏روی؟گفت که من به کافه نادری می‏روم‏[.]به طرف‏ کافه راه افتادیم.در میان راه در خیابان اسلامبول که از جلو خانه مرتضی قلی خان بختیاری‏ می‏گذشتیم.فتح اللّه خان پرسید:از این آقایان چه خبر داری؟گفتم:گاهی پسرانش به اینجا می‏آیند.از دربان خانه پرسیدم که کدام یک از خوانین هستند؟گفت:بهمن خان پسر مرتضی‏ قلی خان اینجاست.من به حیات داودی گفتم:حالا که بهمن خان اینجا هستند،بد نیست بالا برویم و در همین‏جا چای بخوریم.رفتیم پیش بهمن خان و در ضمن صحبتهایمان موضوع‏ آمدن بویراحمدیها را به تهران برای او تعریف کردیم و گفتیم که حالا زمستان شده و برف‏ آمده و وضع مالی آنها مناسب نیست.حتی اگر به اصفهان بروند،چون اتوبوس به منطقه‏ آنها نمی‏رود،آنها پولی ندارند که بتوانند یک ماشین کرایه کنند و به فلارد بروند.بهمن خان‏ گفت که من در اصفهان یک اتومبیل دارم و پیشکارم هم آنجاست.من کارتی به شما می‏دهم‏ که به آنها بدهید که آنها را در اصفهان به پیشکارم بدهند با راننده‏ام آنها را ببرد و به مقصد برساند.ما هم به همین ترتیب عمل کردیم و رؤسای بویراحمد توانستند در زمستان خودشان‏ را به خانواده‏هایشان برسانند و به زندگی‏شان برسند.[41]

وی اضافه می‏نماید که پس از دستگیری و بازداشت در زندان قزل قلعه«در بازجویی از من‏ فقط درباره بویراحمدیها سئوال می‏کردند و موضوع دیگری را مطرح نمی‏کردند.»[42]

اندکی بعد،وی را آزاد می‏کنند و او هم بدون مانعی به خارج از کشور می‏رود.پس از بازگشت به ایران،مجددا دستگیر می‏گردد و مورد بازجویی قرار می‏گیرد.«باز هم بازجوییها درباره بویراحمدیها بود.»و هیچ موضوع دیگری در میان نبود.بنابراین،هیچ سئوال و حساسیتی بر سر قتل ملک عابدی و نامه ناصرخان قشقایی نشان داده نشده است.

علاوه بر این،به نظر نمی‏رسد برادران قشقایی-ناصر،خسرو،محمد حسین و ملک منصور -پس از سقوط دولت دکتر مصدق و قدرت‏یابی مطلق شاه،اقدامات حادی علیه رژیم پهلوی‏ انجام داده باشند.مدارک و اسناد موجود نیز مؤید این نظر است.حتی ارتشبد فرودست،به‏ صراحت بیان می‏کند:«...پس از 28 مرداد 32 خیال محمد رضا[پهلوی‏]از تحریکات برادران‏ قشقایی راحت بود و تا انقلاب مزاحمتی از ناحیه آنها دیده نشد.»[43]

همو،در خاطرات خویش،از کمکهای مالی محمد رضا شاه به خسرو خان قشقایی و برادرش‏ محمد حسین صولت قشقایی،اشاراتی صریح دارد.[44]وی می‏گوید: خسرو قشقایی در آلمان غربی زندگی می‏کرد و چون تحریکاتی علیه محمد رضا می‏نمود، دستور داد که ساواک ماهیانه ده هزار تومان برای او حواله کند تا آرام شود.تصور می‏کنم. این مبلغ تا بیست هزار تومان در ماه نیز افزایش یافت.یکی از برادران او در ایران بود و اکثرا وی را در منزل جم می‏دیدم...وی از وضع مالی مالی خود شکوه می‏کرد و می‏گفت که زندگی‏ معمولی خود را نیز نمی‏تواند اداره کند،لذا از محمد رضا کرارا برای او کمک مالی گرفتم‏ و از من سپاسگزار بود.(45)

ایرج کشکولی،موضوع مقرری خسرو خان قشقایی را این‏گونه نقل می‏کند: ...تمام املاک خسرو خان اصلا مشمول اصلاحات ارضی نشد و همه را مصادره کردند.باغ ارم‏ شیراز را نیز ضبط کردند.مادر خسرو خان یک مقرری تعیین کرد...یعنی ماهانه مبلغی برای مادر خسرو خان در نظر گرفته بودند.همین بعدها باعث رواج این شایعه شد که خسرو خان از سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک)پول می‏گرفته است.[46]

چگونگی قتل ملک عابدی

عصر روز 21 آبان 1341،چند نفر سارق مسلح،جاده فیروزآباد-شیراز را در تنگاب بسته‏ دست به سرقت از خودروها و سرنشینان آن می‏زنند.ظاهرا چهار،پنج خودرو را متوقف کرده‏ بودند،که اتومبیل جیپ حامل ملک عابدی و چهار سرنشین دیگر نیز سر می‏رسد.احتمالا سارقین مسلح برای اینکه از همان آغاز،سرنشینان خودرو را بترسانند،چند تیر فشنگ در نزدیکیهای اتومبیل شلیک می‏نمایند.

در میان پنج سرنشین خودروی جیپ،ملک عابدی دست به اسلحه برده از اتومبیل پیاده‏ می‏شود و ظاهرا چند تیر شلیک می‏نماید.در همین حین سارقین چند تیر پیاپی-از تفنگ پنج‏ تیر پران-به طرف او شلیک می‏نمایند؛که منجر به زخمی شدن ملک عابدی و سرانجام مرگ‏ او می‏گردد.

روایت شفاهی برخی از قشقایی‏ها،این است که در تنیجه شلیک ملک عابدی،یکی از راهزنان زخمی می‏گردد.بنابراین برادر وی ملک عابدی را هدف قرار می‏دهد. منابع اخیر محلی-قشقایی-این‏گونه روایت کرده‏اند:

...مهندس عابدی همراه مهندس همت و حیدری...در ناحیه مشاهده می‏کنند جاده‏ بسته شده و در حدود ده،دوازده اتومبیل متوقف شده است.مهندس عابدی از جیپ پیاده‏ می‏شود تا ببیند علت توقف اتومبیلها چیست و متوجه می‏شود دو،سه نفر راهزن جاده را بسته‏اند.مهندس عابدی تفنگی با خود در اتومبیل داشت و وقتی وضع را چنین می‏بیند تفنگ را برداشته به سوی راهزنها شلیک‏[می‏نماید]و دو نفر را زخمی می‏کند ولی تیرها کاری نمی‏شود.یکی از راهزنان وقتی وضع را چنین می‏بیند تفنگ را به سوی مهندس‏ عابدی نشانه رفته،می‏گوید:بچه ننه تیر را این‏طور می‏زنند.و با یک گلوله مهندس عابدی‏ را به قتل می‏رساند.56

«عوض اللّه صفری کشکولی»در کتاب تولدی در آتش می‏نویسد:«مهندس عابدی به خیال‏ این‏که سارقین مسلح در راهش کمین کرده‏اند،دست به ماشه شد و تیر بی‏هدف شلیک‏ کرد.ناگهان فریادی از بادام زارها برخاست...بهادر را کشتند.حسین قره‏یالرلو هم که در ارتفاع‏ مشرف بر جاده در انتظار همراهانش نشسته بود،این جمله را شنید و باور کرد کرد که برادرش بهار کشته شده است.بی‏درنگ ماشین را به گلوله بست.ماشین از جاده منحرف شد و در چاله‏های‏ کنار جاده توقف کرد...حسین قره یارلو و همراهانش بی‏آنکه بدانند چه دسته گلی به آب داده‏اند، شب هنگام به بلندای کوه میمند رسیدند.سرنیزه،قمقمه آب،رادیه،قطار فشنگ و تفنگ پنج تیر پران مهندس عابدی را با خود آورده بودند...57

یکی از راهزنان مسلح تنگاب،به نام«محمد نوروز»،که اسلحه ملک عابدی را به دست‏ آورده بود آن‏را به شخصی در ده بیضا فروخت.این اسلحه،ضمن خلع سلاح به دست‏ نظامیان افتاد و آنها هم محمد نوروز را دستگیر و به اعتراف واداشتند.او«گفت گرسنه بودیم‏ ،]جاده را بستیم‏[.11 }اتومبیل را متوقف کردیم‏ مهندس عابدی در اتومبیل آخری سوار بود. پیاده شد و به ما تیر اندازی کرد که رفقای ما زخمی شدند و ما هم او را کشتیم.»58

اما روایتی که منابع رسمی وقت-نظیر مجله روشنفکر-به نقل از راننده جیپ،سید احمد اصنافی منتشر نمودند،این‏گونه بود:

پیش از ظهر روز دوشنبه‏[21 آبان 1341]مهندس عابدی تصمیم گرفت که برای تهیه‏ آمار از دهقانان«مراد تپه»به آنجا برود...ولی اظهار علاقه رئیس دارایی فیروز آباد[آقای‏ رضاییان‏]که می‏خواست همراه ما بیاید مهندس را وادار ساخت تا ساعت حرکت را به‏ تأخیر انداخته و به بعد از ظهر موکول نماید...ساعت دو و ربع بود که رئیس دارایی آمد.

علاوه بر مهندس عابدی و رئیس دارایی،دو تن مأموران‏[از]مأمورین اصلاحات ارضی‏ یعنی آقایان مهندس سیاوش همت و عباس حیدری،مروج کشاورزی فیروزآباد نیز همراه‏ ما بودند.کار مهندس در«مراد تپه»زیاد طول نکشید و ساعت چهار و نیم ما مجددا به‏ طرف فیروزآباد برگشتیم.مهندس همت و حیدری عقب ماشین و مهندس عابدی و رئیس‏ دارایی جلو و بغل دست من نشسته بودند...

وقتی من از خم گردونه‏[ای‏]گذشتم،ناگهان پنج،شش اتومبیل باری وانت و جیپ توجهم‏ را جلب کرد...مهندس با چشمش به اتومبیلها افتاد به من گفت:سید مثل اینکه کارت در آمد! دو،سه تا ماشین پنچر کرده‏اند!...هنوز یک دقیقه از این گفتگو نگذشته بود که ناگهان صدای‏ شلیک یک گلوله بلند شد و متعاقب آن گلوله دوم و سوم صفیر زنان از بغل گوش من رد شد! با دستپاچگی ترمز کردم.در همین موقع گلوله‏ای از بغل دستم گذشت و قسمت چپ شیشه‏ جلو را سوراخ کرد.حیدری فریاد کشید:آقای مهندس دستم به دامنت که دارند ما را می‏کشند! مهندس بی‏آنکه مضطرب شود گفت:بچه‏ها سروصدا نکنید،یک مشت دزد سرگردنه هستند که دنبال پول می‏گردند،هرچه دارید بدهیم و خلاص شویم.بگذارید من الآن کارها را درست‏ می‏کنم.این حرف را زد و پایین روی زمین نگذاشته بود که صدای شلیک گلوله برخاست و متعاقب‏ آن مهندس از رو به زمین افتاد...59

خبرنگار مجله،به نقل از سیاوش همت،فرزند سرلشکر سیف اللّه همت می‏نویسد: آنها باید دوازده نفر بوده باشند[.]هر دوازده تا صورتشان را با پارچه پوشانده بودند تا شناخته نشوند،اما در موقعی که دو تا از آنها ناگهان نقابشان افتاد[یکی جوان بود و] ترکی حرف می‏زد و ظاهرش نشان می‏داد که از طایفه«نمدی»هاست.دیگری که در حدود چهل سال از عمرش می‏گذشت قیافه سوخته و تیره‏ای داشت و هم او بود که مهندس‏ عابدی را از پشت هدف گلوله قرار داد...به نظر من این توطئه با نقشه و برنامه کار و حرکت او به دهات اطلاع پیدا کنند و حتما آن روز...جاسوسها از موضوع مطلع شده و به تفنگچیها دستور می‏دهند که در ساعت معین تنگه را محاصره و عمل شیطانی خود را به انجام رسانند.تا به حال هیچ سابقه نداشته که دزدها در«تنگه آب»راه را بر مسافرین‏ ببندند.این اولین باری است که«تنگه آب»محل هجوم عده‏ای واقع می‏شود و این خود دلیل آن است که مهاجمین به هیچ‏وجه قصد سرقت و چپاول نداشته‏اند،بلکه هدفشان‏ کشتن رئیس اصلاحات ارضی منطقه فیروزآباد بوده است.60

بازار گرم بازداشت و شکنجه

به دنبال قتل ملک عابدی،بازار بازداشت و شکنجه وحشیانه بی‏گناهان عشایر قشقایی و سرخی،به وسیله مجریان اوامر شاهنشاه و دولتمردان او،گرم شد.چنان که در اعلامیه دولت‏ آمده بود؛«دستور داده شد[ه بود]در هر نقطه سوءظنی در تهیه چنین توطئه برود به شدت‏ سرکوبی شود.»

بنابراین،مأمورین و مجریان اوامر شاهنشاه،نسبت به تمام مناطق عشایری فیروز آباد، کوهمره سرخی و غیره،«سوءظن»داشتند و به جد در پی دستگیری و بازداشت عشایر بیچاره‏ بودند.اکنون در جنگ زرگری«ملک»و«مالک»،تهی دستان عام عرضه همه گونه فشار و جور و استخفاف و شکنجه و داغ و درفش شدند.به رغم آنکه روزنامه‏های رسمی،مدام از دستگیری و اقرار متهمان قتل ملک عابدی خبر می‏دادند؛اما روز به روز بر تعداد دستگیر شدگان و معترفان‏ افزوده می‏گشت.مشخص بود،مأمورین دولت،هیچ نشانی از قاتلان اصلی به دست نیاورده‏ به دروغ و ظالمانه،بی‏گناهان بسیاری را در سیاهچال جور و جفا به بند کشیده‏اند.این روند ستمگرانه تا مدتها ادامه یافت و بسیاری از بی‏گناهان،شکنجه‏های وحشیانه دیدند.مروری‏ بر مطالب روزنامه‏های وقت،مؤید گفته‏های فوق است.این مطالب،در صفحات اول اغلب‏ روزنامه‏ها و با تیتر و سوتیتر درشت نگاشته شده است:

23 آبان 1341:«عده‏ای افراد مسلح در جاده شیراز-فیروزآباد به تحریک مالکین، رئیس اصلاحات ارضی فیروزآباد را کشتند.»61

24 آبان 41:«ارتش و ژاندارمری جستجوی قاتلین مهندس ملک عابدی را از راه زمین و هوا آغاز کردند.»62

26 آبان 41:«استاندار فارس گفت:قاتلین مهندس عابدی شناخته شدند.»63

26 آبان 41:«هشت نفر به اتهام توطئه در فارس دستگیر شدند.»64

27 آبان 41:«به دستور سپهبد مالک دستگاه کشف دروغ به فیروزآباد برده می‏شود.»65 28 آبان 41:«دیشب قاتلین اصلی در کوهها دستگیر شدند.محاکمه صحرایی قاتلین به‏ زودی در فیروزآباد آغاز می‏شود.»66

29 آبان 41:«سردسته قاتلین هنوز در کوهستان متواری است.هواپیماهای اکتشافی‏ ژاندارمری در جستجوی اسفندیار(سردسته قاتلین)است.»67

30 آبان 41:«اسفندیار،سردسته قاتلین مهندس عابدی دستگیر شد.حیدر کاظمی کدخدای‏ ایل نمدی نیز دستگیر شد.»68

1 آذر41:«دوازده نفر از افراد ایل چگنی‏[چگینی‏]دستگیر شدند.»69

1 آذر 41:«کلانتران ایل قشقایی احضار شدند...اسلحه مهندس ملک عابدی در خانه‏ یکی از متهمین کشف شد.»70

5 آذر 41:«پس از تحقیقات مفصل:دسگیرشدگان فیروزآباد اعتراف کردند...آخر وقت‏ امروز خبرنگار ما از فیروزآباد اطلاع داد:قاتلین مهندس عابدی شناخته شدند.»71 5 آذر 41:«در فارس هفت نفر از بازداشت شدگان جزء قاتلین هستند.»72

6 آذر 41:«اولین کسی به مهندس عابدی تیر اندازی کرد بازداشت شد.»73

7 آذر 41:«به جزء یک یا دو نفر:همه قاتلین مهندس عابدی شناخته شد[ند].»74

7 آذر 41:«گزارش تلفنی خبرگان کیهان از فیروزآباد:متهمین قتل مهندس عابدی اعتراف‏ نمی‏کنند...عباسقلی‏[مرادی،یکی از دستگیرشدگان‏]می‏گوید:هم قیامت هست و هم خدا»75 8 آذر 41:«برای دستگیری آخرین متهم واقعه فیروزآباد اکیپ تازه‏ای از طرف ژاندارمری‏ به کوهستانها اعزام شد»77

12 آذر 41:«کلانتران قشقایی در فیروزآباد بازداشت و یا تبعید هستند.»78

پس از این تبلیغات داغ بیست روزه،ظاهرا آبها از آسیاب افتاد؛چرا که روزنامه‏های رسمی و مقامات مسئول،هیچ‏کدام نتیچه دستگیری این‏همه متهم به قتل ملک عابدی را اعلان ننمودند. به نظر می‏رسد،آن همه شکنجه و داغ و درفش،فرجام درستی نصیب دولتیان نکرد.به همین‏ دلیل،هیچ‏کس به عنوان قاتل شناخته نشد و اعدام نگردید.

مع هذا،در این ایام رنج و عذاب،جمعی از مردان و زنان ایل قشقایی،سخت‏ترین و دردناک‏ترین روزهای زندگی خویش را از سر گذراندند.

«منوچهر قشقایی»در خاطرات خود از شکنجه‏گاه فیروزآباد،می‏گوید: همراه من چهارده نفر از اطرافیانم را هم گرفته بودند که در این سه شب آنها را در مقابل چشم من شکنجه می‏دادند...یکی از دستگیرشدگان،امیر حسین نیرومند بود که همه‏ ناخنهایش را در آورده بودند و برای آن که صدای فریاد او به گوش اهالی نرسد صدای‏ موتور برق را زیاد می‏کردند!79

بنا به نوشته عوض اللّه صفری کشکولی،«ابراهیم خان نمدی را پانزده روز تمام آن قدر شکنجه کردند که پیرمرد بیچاره پوست کبودی بر استخوانهایش باقی ماند.بینی قربانعلی‏ شولی را سیخ داغ کردند تا اعتراف کند که قاتل ملک عابدی است.منوچهر خان قشقایی را آن قدر شکنجه کردند که مدتها آثار شکنجه و بند و زنجیر در بدنش به وضوح آشکار بود. دندانهای سرهنگ(نام فرد) گله زن را شکستند تا قتل ملک عابدی را اعتراف کند.تیره موسالو از طایفه شش بلوکی که با حال و وضع رقت بار از قطح سالی در حال کوچ از کنار دهبرم(غرب‏ فیروزآباد)عبور می‏کردند به اتهام قتل ملک عابدی توسط مأموران به رگبار بسته شدند...»80

مادر منوچهر قشقایی،که پسرش به اتهام قتل ملک عابدی بازداشت شده بود،به یاد می‏آورد که: ...سرهنگ(نوکر منوچهر)را هم آن قدر شکنجه کردند که می‏گفت بله مهندس عابدی‏ را من کشتم.ناصر الدین شاه را هم من کشتم‏[.]اصلا هرکس را که بگویید من کشتم.غیر از او سیزده،چهارده نفر[دیگر]هم اعترف کردند که به اتفاق منوچهر[قشقایی‏]مهندس‏ عابدی را کشته و اموالش را برده‏اند و نزد آنهاست و وقتی می‏خواستند که آن اموال را پس‏ بدهند،نمی‏توانستند جواب بدهند چون در حقیقت چیزی نزد آنها نبود.81

دستگیری محمد خان ضرغامی

محمد خان ضرغامی باصری،از زمین‏داران فارس و خان معروف ایل باصری،فردی باسواد و آگاه و در زمینه کشاورزی،بسیار سخت کوش و جدی بود.مردم‏داری و حمایت از افراد ایل،سرلوحه اقدامات حکومتی وی در ایل بود.یک نویسنده محلی-از ایل باصری-دوران‏ حاکمیت ایلی محمد خان ضرغامی را«دوران طلایی ایل باصری»ذکر می‏کند.82

محمد خان کمتر از یک هفته پس از قتل ملک عابدی،در شیراز دستگیر و زندانی شد.در همان بحبوحه‏ای که تبلیغات رسانه‏ای سرسام آوری،راجع به قتل ملک عابدی،در جریان بود؛ محمد خان ضرغامی نیز دستگیر شد.روزنامه کیهان،در 28 آبان 1341،در صفحه اول و با تیتر درشت خبر داد:«رئیس ایل خمسه باصری بازداشت شد...ضرغامی به اتفاق یک نفر که مجهز به‏ تفنگ بودند دستگیر شدند.»83

روزنامه اطلاعات نیز در صفحه اول همان روز نوشت:«محمد ضرغامی یکی از مالکین‏ بزرگ شیراز نیمه شب دیشب با دو قبضه اسلحه دستگیر شد.84

دستگیری محمد خان ضرغامی،در ظاهر به دلیل رعایت نکردن مقررات حکومت نظامی‏ شیراز بود و ارتباطی با قتل ملک عابدی نداشت.سپهبد مالک-فرمانده ژاندارمری کل کشور- اعلام کرد:«دستگیری محمد خان ضرغامی ارتباطی با واقعه فیروزآباد ندارد...مشارالیه در ساعتی‏ که از طرف فرماندهی نظامی شیراز ممنوع اعلام شده بود در یکی از خیابانهای شیراز مشغول‏ حرکت بود،[که‏]مأمورین فرماندهی نظامی وی را جلب و بازداشت می‏کنند.»85

چند روز بعد،ورهرام استاندار فارس،دو مصاحبه‏ای اعلام کرد: بازداشت آقای محمد ضرغامی به علت تخلف از مقررات حکومت نظامی فرصت مناسبی بوده برای دستگیری وی...آقای ضرغامی سوابق بسیار بدی دارد و دولت منتظر فرصتی بود برای دسگیری او.اگر او گناهکار نبود به این‏ صورت در چنال‏[چنگال‏]ما گرفتار نمی‏شد.طبق قوانین حکومت نظامی آقای ضرغامی‏ در یک دادگاه نظامی محاکمه خواهد شد.86

ظاهرا ورهرام نسبت به محمد خان ضرغامی،بسیار بدبین و از وی ناراضی بوده است. ورهرام به نخست وزیر در 3/9/1341می‏نویسد:

نمی‏دانم کی به عرض رسانیده است که محمد ضرغامی را می‏خواهم آزاد کنم.اگر منظور این بود که آزاد باشد زندانی نمی‏کردم؛و تا خاتمه کار دادگاه هم آزاد نخواهد شد...87

ظاهرا محاکمه خان ضرغامی،زود برگزار و محکومیت وی اعلام شد.روزنامه کیهان‏ در 15 آذرماه 1341 خبر داد:«رئیس طایفه باصری به سه سال زندان محکوم شد.علت محکومیت‏ ضرغامی حمل اسلحه در ساعت ممنوعه فرمانداری نظامی بوده است.»88 این محکومیت سه ساله،البته در دادگاه تجدید نظر نظامی شیراز،به شش ماه حبس تغییر یافت.89

بازداشت و اعزام حسینقلی خان رستم به تهران

حسینقلی خان رستم ممسنی فرزند امام قلی خان،یکی از زمین‏داران فارس در 30 آذرماه‏ 1341 بازداشت و به تهران اعزام شد.روزنامه کیهان،در صفحه اول خود،خبر داد: رئیس ایل ممسنی بازداشت شد و تحت الحفظ به تهران اعزام گردید.حسینقلی رستم‏ رئیس ایل ممسنی که از مالکین بزرگ فارس است صبح دیروز[30 آذرماه‏]به وسیله‏ فرمانداری نظامی شیراز توقیف و بلافاصله تحت الحفظ به تهران اعزام گشت‏[.]وی‏ متجاوز از 140 پارچه‏آبادی دارد.[.]نامبرده روز چهارشنبه گذشته همراه سایر مالکین‏ از آقای نخست وزیر استقبال کرد[.]ظاهرا علت توقیف وی بر اثر تحریکاتی علیه قانون‏ اصلاحات ارضی قلمداد شده است.90

همین روزنامه،در توضیحات بیشتر می‏نویسد: به قرار اطلاع آقای حسینقلی‏[حسینقلی‏]رستم رئیس ایل...ممسنی که متجاوز از 160 پارچه‏آبادی دارد تاکنون برای 59 پارچه‏آبادی خود اظهارنامه پر کرده و بقیه املاک خود را چندی قبل بین خانم و فرزندش تقسیم کرده سند انتقالی داده و قسمتی را نیز به آقای‏ سلطان حسین قشقایی برادر خانمش واگذار کرده است که حق استرداد داشته باشد.91 تناقض گویی روزنامه در باب تعدادی آبادیهای تحت مالکیت حسینقلی خان،کاملا آشکار است.

دو روز بعد،روزنامه کیهان خبر داد:«رئیس ایل ممسنی آزاد شد.»92

ورهرام،استاندار فارس،در واکنش تندی نسبت به دستگیری و اعزام حسینقلی خان به تهران، علت بازداشت وی را جویا شده است.

جناب آقای نخست وزیر-رونوشت تیمسار سپهبد امیر عزیزی وزیر محترم کشور. صبح جمعه سی آذر فرمانده نیروی زمینی تلگرافی به فرمانده لشکر فارس دستور می‏دهد حسینقلی رستم را تحت مراقبت به تهران اعزام دارند.دستور اجرا و فرستاده می‏شود. در نتیجه،عمل انتقال املاک ممسنی به دولت متوقف‏[می‏شود.]چون این جانب به کلی‏ از این جریان بی‏اطلاع می‏باشم اولا مقرر فرمایید در صورتی حسینقلی رستم مرتکب‏ اعمالی شده است که مستلزم توقیف‏[و]تنبیه می‏باشد جریان را ابلاغ؛ثانیا به این ترتیب‏ نمی‏دانم مسؤلیت منطقه با کیست و اگر با اینجانب است مقرر شود دستور مستقیم به‏ لشکر و مأمورین انتظامی داده نشود.اکنون با دستگیری حسینقلی رستم،سایر رؤسای‏ عشایر ناراحت و در نتیجه ممکن است عکس العملی

/ 7 نظر / 343 بازدید
وحید رستمی

سلام جناب فولادی.سال جدید رو خدمتتون تبریک عرض میکنم بزرگوار. امیدوارم وبلاگ جدیدتون هم با مطالب ارزنده ای که قرار میدید پربارتر از همیشه باشه. خواستم هم شمارو به انجمن جوانان ایل بزرگ قشقایی دعوت کنم،که اگر افتخار بفرمایید از تجربیات و علم شما استفاده ای کنیم و هم اینکه خواهش کنم انجمن رو هم به لینک دوستان اضافه کنید. انجمن جوانان ایل بزرگ قشقایی www.qashqaie.ir با تشکر.وحید رستمی

arta

سلام دارم خدمتتون آقای فولادی. من از نزدیکترین افراد واقعه تنگاب و کشته شدن مهندس عابدی هستم تا حالا خیلی نوشته ها درباره حادثه یاد شده مطالعه کرده ام ولی نزدیکترین مطلب را در نوشته های شما دیدم.باید مرا ببخشید که با اسم مستعار آمده ام.امید به دیدار حضوری شما.

نسرین

من دختر سرهنگ گله زن هستم اسم بابام اینجا بود در حق بابام خیلی اجحاف شده باید خیلی بیشتر از اینا ازش یاد میکردن50 سال قبل تبعید شد به تهران همیشه برامون از خاطراتش میگفت.تمام متن بالا رو از بابا شنیده بودم. دلم خیلی براش تنگ شده روحش شاد

کهمره ای الاصل

سلام اقای فولادی با تشکر از مطالب کاملتان ، رئیس محمدی رئیسی (کدخدای بکک) هم در کنار حبیب خان شهبازی رشادت هایی انجام داده بود که شما فراموش کرده بودید. میتوانم مطالبتان را با نام خودتان در وبلاگ قرار دهم

علی

منهم ان زمانها از این اقدامات دفاع میکردم حالا که عقل بسرم امده می فهمم چه اشتباهی کردم و خودم را ملامت میکنم . ایران داشت به جلو میرفت و ما با دست خود انرا خراب کردیم

فرهاد

سلام.ببخشید حبیب شهبازی رییس ایل کوهمره نبوده است.لطفآ اطلاعات غلط ندهید .با تشکر

فرهاد

حبیب شهبازی بزرگ طایفه ناصرو بوده