نفت در سرزمین قشقایی ها - 'گچساران

نایب عبدالله تنها یک نظامی و مامور انتظامات در این منطقه نبود، بلکه وی به صورت نماینده دولت، با قدرت تمام در برابر مامورین شرکت نفت در منطقه عمل می کرده و به دستورات و ضوابط آن ها هم وقعی نمی گذاشت، به نظر می رسد که از طرف دولت دارای ماموریت خاصی بوده است و همین شخص، قادر شد که به بهانه  مشکلات امنیتی، فعالیت شرکت را به مدت چندین سال در این دیار تعطیل نماید، که تفضیل آن در پی خواهد آمد.

هر چند که اسنادی در این باره به دست نیامده است، ولی از شواهد امر پیدا ست که در دوره ای که رضا شاه مشغول چانه زنی با شرکت نفت برای افزایش قیمت بود  این گونه ماموران، مشکلاتی را در کارهای شرکت به صورت های غیر مستقیم ایجاد می کرده اند تا مدیران شرکت نفت دست کمک به سوی دولت دراز کرده و از آن یاری بطلبند..

نایب عبدالله  تمام ارتباطات خارجیان در این منطقه را تحت نظارت خود داشته و بدون اجازه وی آن ها نمی توانستند دست به کارهای محلی و منطقه ای بزنند، و حتی وی به پرداخت وجوه به پیمانکاران را هم زیر نظر داشت . گزارشات نشان می دهد که مدیران شرکت نفت از حضور وی بسیار ناراحت بوده و بارها به دستگاه های دولتی برای جایگزینی او شکایت کرده اند، اما دولت توجهی به این امر نکرده و اقدامی ننموده است.

با توجه به شک و تردیدی که رضا شاه با قدرت ها و عشایر محلی داشت ،بدیهی است که همکاری این نظامی با یک مامور خان قشقایی در محل به راحتی میسر نبوده است. به هر حال،  یاری کیخا  و تفنگ چی هایش نیز باید زیر نظر او انجام وظیفه می کردند. چنانچه قبلا هم اشاره کردیم با روی کار آمدن رضا شاه و استقرار قدرت دولت مرکزی در ایران - رضا شاه  به اولیاء شرکت نفت کتبا نامه نوشته بود که  از هرگونه تماس مستقیم بدون حضور نماینده دولت با خوانین محلی(قشقاییان) اکیدا خود داری نمایند. بنا براین مدیران محلی انگلیسی شرکت نفت تماس مستقیمی با قدرتهای محلی که خان های قشقایی و خوانین لر و بویر احمد بودند، نداشتند.و نایب عبدالله مهاجر بر این کار با دقت و شدت هر چه تمام تر نظارت داشته است.

" یاری کیخا " ی قشقایی چند ماهی در این منطقه انجام وظیفه کرد، اما زندگی در این ناحیه با راحتی همراه نبود. در ان موقع امکانات مسکن و رفاه  در محل  برقرار نبود . و کارگران در کپر هایئ که از نی و برگ درختان ساخته می شد و یا در چادر های برزنتی که شرکت به آنها می داد زندگی می کردند.  هوای منطقه در تابستان بسیار گرم بود و یاری کیخا که عضوی از رده های مرفه قشقایی بود و در ایل از زندگی راحتی برخوردار و به دیکران امر و نهی می کرد در این موقع باید  هم در هوای گرم و با مشکلات منطقه بسازد و همیشه آماده خدمت باشد و انگلبسی ها از طریق مترجم دستورات خود را به وی بدهند.  به علاوه باید با نایب عبدالله هم در کشمکش باشد، گفته بود، نمی دانم، که این مردم چشم آبی و لاغر و مردنی چه دارند که ما باید از آنها اطاعت کنیم و امر و نهی آنها را به کار ببندیم ؟

دستورات نایب نظامی دولتی و امر و نهی خارجیان بالاخره " یاری کیخا" را عاجز کرد. و وی روزی پس از دریافت حقوق ماهیانه خود و افرادش، کار دراین ناحیه را ترک کرد و همراه تفنگچبان خود از پی ایل به سوی سرحد راه افتاد و عطای شرکت نفت را به لقایش بخشید[1]. خان دره شوری هم این موضوع را دنبال نکرد. اما خوانین کشکولی سعی داشتند که از بهره ای از این فعالیت های شرکت در منطقه داشته باشند. که موفق نشدند.

بعد از رفتن یاری کیخا ، خوانین قشقائی که در همان زمان در گیر مبارزه صولت الدوله با پلیس جنوب و انگلیسی ها بودند، دیگر به موضوع  نفت و پیدایش آن در سر زمین خود توجهی نکردند و انگیسی ها هم به علت درگیریشان با صولت الدوله، ایلخان قشقائی در جاده شیراز- بوشهر، رغبتی برای همکاری با خوانین قشقائی ها نداشتند ، در یک گزارشی از مدیران شرکت نفت در آبادان به وزیر دربار ایران(تیمور تاش) آمده است که:

" هر وقت خوانین کشکولی در زمستان به این ناحیه می آیند درخواست سابق خود را همیشه تجدید کرده و تقاضا می کنند که شرکت قرارداد لغو شده با آنها را دوباره تجدید نمایند. شرکت مرتبا به آنها جواب داده است که تقاضایشان باید به وسیله مامورین رسمی دولت به مرکز تقدیم شود. در زمستان گذشته، دوباره این تقاضا تجدید شد و خوانین کشکولی اظهار داشتند که مامورین نظامی به آنها اجازه دادند که مستقیما به شرکت مراجعه کنند. شرکت جواب داد که حاضر به ملاقات آنها بدون حضور مامورین نظامی نیست و بعد هم که مامور نظامی در جلسه آن ها حاضر شد، باز هم نماینده شرکت اظهار داشت که تقاضای آنها باید از مجرای رسمی به دولت داده شود. زیرا شرکت دستور قطعی دارد که با آن ها(قشقایی ها) روابط مستقیمی بر قرار ننماید. بعد ها معلوم شد که کلیه قضایا بین مامورین نظامی و خوانین کشکولی طرح شد و قبل از آن که با شرکت داخل مذاکره شوند، در آنجا مطرح بوده است." به همین سبب همکاری خود را با خوانین قشقایی برای همیشه قطع کردند.

 بعد از رفتن یاری کیخا، شرکت نفت با صلاح دید، نماینده نظامی دولت در محل که همان نایب عیدالله خان بود، نماینده ای به سوی دهستان باشت که در شصت کیلومتری محل بود اعزام کرد و از خان باشت برای همکاری با شرکت نفت دعوت کرد. حاکم منطقه باشت اسد خان باشتی بود واز جمله مردانی بود که تغییرات زمان را قبل از سایر خوانین درک کرده و با دولت رضا شاه  همکاری و رابطه خوبی داشت. با اعلام آمادگی اسدخان باشتی و همراهی نایب عبدالله خان مهاجر از خان باشت،  قرار دادی بین شرکت نفت و اسد خان برای امور نگهبانی امضاء شد و خان باشت پسر عموی خود را به نام، کریم خان کفائی به عنوان کارگزار به شرکت  نفت معرفی نمود و گروهی از مردم باشت و اطراف آن را برای امور نگهبانی در اختیار او قرار داد. به این ترتیب کریم خان کفایی، وارد منطقه حفاری شرکت نفت گچساران شد و سمت نمایندگی خان و مسئولیت سر مستحفظی آن را به عهده گرفت. شرکت نفت به دستور دولت با خان های قشقایی که سرزمین گجساران قشلاق آبا و اجدادی آن ها بود، همکاری نکرد و این کار را بر عهده خان باشت که  با دولت همکاری نزدیکی داشت وا گذاشت.

(ادامه خواهد داشت)


[1]  به نقل از خانم زلیخا دختر یاری کیخا در گجساران

/ 8 نظر / 84 بازدید
زهرا

سلام وبلاگ قشنگی دارید0شما که اینقد مطلب راجع به ایل قشقایی دارید میشه لطف کنید و بگید ترک های چهار محال از چه طایفه ای هستند؟اخه من خودم ترک چهارمحالیم اما متاسفانه هیچ اطلاعی در این باره ندارم ممنون

ناصر ایرجی

قشقایی هازود تر از فارس در چهار محال ساکن شده اند.منابع تاریخی بر این قضیه تصریح دارند.

bahador abbaspour

با تشکر از شما سایت تون را مطالعه کردم مطالب خوبی داره انشاء الله که مطالب بیشتری قرار بدهید با تشکر بهادر عباسپو از گچساران

امید جباری

ba salam man az ashayer dareshoory mantagheh pakoh gachsaran hastm weblog besyar khoobi darid . ba tashakor

جهانگیرزمانی جونقانی

درود بر شما. ترکان چهارمحال بزرگان قشقایی هستند و بعدها تعدادی هم به فارس رفتند. حتما بررسی و در کتابتان بنویسید.

ایازخان(باباخان)فرزند حسین خان دره شوری میباشد ونوه ایازکیخا دره شوری است که به غلط در ابتدای مطلب نام ایشان ذکر شده برخلاف پدربزرگشان وپدرشان که تا پیش از زمان اعدام توسط رضا شاه کلانتر دره شوری بوده اند ایشان (ایازخان)هیچگاه کلانتر دره شوری نبوده اند چون پس از اعدام پدر برادران بزرگتر( محمدحسن خان دره شوری و...)وعموهایی داشته اند(زیادخان وزکی خان )وبه لحاظ زمانی هم با توجه به سن ایشان انطباق با این دوره وجود ندارد

باشت

سلام همشهری عزیز همانگونه که استحضار دارید کشکولی ها و دره شوری ها میلاتون و ماهور را از ایل بکش ممسنی خریداری کرده اند و مرزشان با ایل بابویی رودخانه زهره میباشد وهرچه پایین و شرق رودخانه زهره بود متعلق به ایل بکش بود لطفا ادعای خاک گچساران را ننمایید الان روستای سربیشه در وسط خاک بابویی میباشد که بعنوان خوش نشین مستقر شده اند و تا قبل از انقلاب به خان باشت مالیات میدادند.

ممنونم وبسیار خوشحالم که در این چند سال جوانان توجه خاصی به تاریخ و فرهنگ منطقه میکنند ..... موفق و سر بلند باشید و الف از شیراز